مهدی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
سه بیت آخر اشاره به این گفته از شمس دارد:
یکی شکایت میکرد از اهل دنیا. گفتند دنیا لعب است و مزاح است در نظر رجال, در نظر کودکان لعب نیست, جد است, فریضه است. اکنون اگر بازی و مزاح برنمی تابی, بازی مکن و اگر برمی تابی, میزن و میخور خندان, که بازی نمک او خنده است نه گریه.
دنیا گنج است و مار است. قومی با گنج بازی میکنند, قومی با مار. آنکه با مار بازی کند, به زخم او دل بباید داد, به دم زند, به سر بزند. چون به دم زند بیدار نگردی به سر زند. قومی که از این بار برگشتند و به مُهر و مِهر او مغرور نشدند, و پیرعقل را در پیش کردند, که پیر عقل نظر آن ماران زمرد است. مار اژدها صفت چون دید که پیر عقل مقدم کاروان است, زبون شد و خوار شد و سست شد. در آن آب چون نهنگی بود, زیر پای عقل پل شد, زهر اوشکر شد خار او گل شد, راهزن بود بدرقه شد, مایه ی ترس بود مایه ی امن شد.
رسول در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
با سلام و درود به همه عزیزان 45 سال پیش استاد ادبیات داشتیم فرمود در ادبیات کهن از فردوسی گرفته تا کنون منظور از کلمه ترک غارتگری و چپاول ایرانیان بوده و منظور آن در بیت سوم کاملا مشخص می باشد و منظور در بیت اول آن دختر زیبا روی شیراز است که دل را به یغما می برد
ایرانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق
تا دمی چند که ماندست غنیمت شمرند
ایرانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمی
باز میگویم که هر دعوی که کردم باطلست
من قدم بیرون نمییارم نهاد از کوی دوست
دوستان معذور داریدم که پایم در گلست
آن که میگوید نظر در صورت خوبان خطاست
او همین صورت همیبیند ز معنی غافلست.
شهاب در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۸:
درود بر آن حضرت بزرگ
ایرانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد
اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد
تو را که هر چه مرادست میرود از پیش
ز بی مرادی امثال ما چه غم دارد
تو پادشاهی گر چشم پاسبان همه شب
به خواب درنرود پادشا چه غم دارد.
محمدامین در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۱۸- سورة الکهف- مکیة » ۳ - النوبة الثانیة:
سلام و درود
فقال: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا» یعنی اجر من احسن عملا منهم فحذف العائد، و قیل «إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا» اعتراض و الخبر ما بعده.
«احسن عملا» چیست؟
ایرانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:
در بیت هفتم :
به شرع عابد اوثان اگر بباید کشت
مرا چه حاجت کشتن که خود وثن بکشد.
اوثان در مصرع اول به معنی بت ها میباشد که مفرد آن وثن هم به معنی بت در مصرع دوم آمده است.
امین در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:
به لطف اگر بخرامد هزار دل ببرد
به قهر اگر بستیزد هزار تن بکشد
کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی
به نقد اگر نکشد عشقم این سخن بکشد
به دوستی گله کردم ز چشم شوخش گفت
عجب نباشد اگر مست تیغ زن بکشد.
یاسر رحمانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی:
معنی لغوی "مشت" چیست ؟ که گفته شده صبر باشد مشت های زیرکان
رضا خان در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:
به نظر بنده ، در عین مستی دنیوی شعر خیام ، معنای بسایر پخته ای داره . به واژه ی کشت اگه دقت کنید و سه تا آیتم قبلش ، به راحتی می تونید به تعریف خیام از عالم هستی پی ببرید . جامی در دست ، بتی در بغل و بربطی در حال نواختن بر کنار کار و شغل و درآمدی برای کسب روزی ...
منظورش اینه همین دنیا هم بهشت میشه اگه بخوای . میگه از من نقده ولی تو این دنیات هم از دست دادی که اون دنیا به بهشت برسی یا نرسی
noooooshin در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۲:
میشه لطفا یکی بیت به بیت معنی کنه کلمات سخت و کل معنی لغوی هر جمله بدون تفسیر؟ مرسی
شهاب در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶:
زنده باد حکیم خیام
محمدامین در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
سلام و درود
سرشگ یا سرشک؟
تماشاگه راز در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷:
معانی لغات غزل( 217)
گفتمی:می گفتم.
تدبیر:چاره اندیشی.
مصلحت بین:مصلحت شناس،خیرخواه.
استظهار: پشت گرمی.
اهلِدل:صاحبدل ،زنده دل.
ضایع شدن:تلف شدن ، از دست رفتن .
دامنگیر:پایبند کنند ، باز دارنده و متوقف کننده .
حرمان: محرومیت.
تعلیم:آموختن.
محکم غافلی بود: بسیار غافل بود، سخت وبی خبر نا آگاه بود.
معانی ابیات غزل(217)
(1) مسلمانان ، من وقتی دلی داشتم که اگر دچار مشکلی می شدم آن را با او در میان نهاده ومشورت می کردم. (2) اگر از شدّت اندوه در گرداب غم در می ماندم، با چاره اندیشی ( آن دل ) امید رهایی و رسیدن به ساحل نجات را داشتم . (3)دلی مانند من به درد عشق و مبتلا و دوستی وخیر خواهی و پشتیان همه صاحبدلان بود. (4) آن دل ، در کوی معشوق از دستم رفت . خدایا آنجا چه منزلی بازدارنده بود وچه خاک دامن گیری داشت . ( 5) هنر، خالی از نقص محرومیت نیست. اما از من محرومتر کدام فقیری را سراغ دارید؟ (6) بر این درمانده پریشانحال دل بسوزانید ، چرا که روزگای کار آزموده به تمام معنا بود.(7) آز آن زمان که عشق ، شیوه سخن سرایی را به من یاد داد ، گفته ها یم در هر محفلی در ردیف سخنان پر مایه و نغز بازگو می شود. (8) هرگز گمان مبرید که حافظ نکته سنجی نغز گوست چرا که بر ما روشن شد که نمی داند.
شرح ابیات غزل(217)
وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
بحر غزل: هزج مسدس مقصور
*
در این غزل ویژگی خاصّی به چشم می خورد که جای آن دارد دربارة آن سخن گفته شود . حافظ در جوانی تحت تأثیر سبک سهل و ممتنع سعدی و شیوه غزلسرایی او بوده و در اوایل کار به هیچ وجه در مضامین اشعارش نکات و مسائل عرفانی را نمی گنجانیده است . از طرفی دیگر ، کمتر در صدد ساختن غزلی با مفهوم درونی و ایهام بر می آمده است زیرا هنوز در مطالعه کتب و نوشتجات عرفا و مشایخ متصوفه و مکتبهای عرفانی متبحر و کارآمد صاحب عقیده نشده و در گرداب سیاست و مکتبهای صریح از حاکمان مسلط شیراز نیفتاده بوده است.
بدیهی است محصول کار چنین شاعری که درصدد آن نیست تا باطن غزلهایش به صورت نامه پر محتوایی باز گو کننده درددلها و مسائل سیاسی روز و ظاهر آن پوششی عشقی وعرفانی داشته باشد به صورت غزلهای مکتب وقوع ساخته و پرداخته خواهد شد ومعانی ابیات غزل ، تداوم منطقی به خود گرفته و به حالت رویداد گویی در می آید که به سبک غزلسرایی سعدی نزدیک می شود و این غزل مورد بحث یکی از آنهاست .
آنچه در باره این غزل می توان گفت این است که شاعر در ایام جوانی از طرفی خود شناس و متکی به نفس و از طرفدیگر در تفاخرب وادعا بسیار محتاط و محافظه کار بوده است. به عنوان مثال در بیت پنجم این غزل من غیر مستقیم ، خود را هنرمندی محروم به حساب می آوردو بلافاصله در بیت هفتم برای اینکه زهر خودبینی بیت قبل را بی اثر کند می گوید. بر حال کنونی من رحمت آورید که چندان شاخص هنر نیستم اما روزی چنین بودم . عین عمل و عکس العمل بار دیگر در ابیات هفتم و هشتم ناخود آگاه تکرا وباز گو میشود . شاعر در بیت هفتم می گوید از تصدق سر عشق است که من در سخنوری ماهر شدم به طوریکه اشعارم نقل هر محفلی شده است و باز دربیت بعد این ادّعا را پس گرفته و در لباس تواضع اظهار میدارد که بر ما ثابت شد که او هنوز نمی داند که نمی داند. در پایان مداقه دربارة مضامین ابیات این غزل و استمرار رشته فکر شاعر ، می رساند که حافظ از همان ایام جوانی ذاتاً شاعر بوده نه ناظم و قادر براین بوده تا هر چه می اندیشد به زبان سلیس شعر بازگو کند.
*****
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
نیکومنش در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:
درود بی کران بر دوستان
حافظ در مسیر عاشقی و دلدادگی ازلی خویش در جامعه خفگان شریعت مآبی آن زمان که زهد افیونگر را بر جامعه تزریق می کند در جرگه سالکان الهی قرار می گیرد و محبوب زمینی خویش را ملاقات می کند
وچون جامعه متحجر آن زمان پذیرای روابط مریدی و مرادی سلوک را ندارد با استفاده از یک سری کلید واژه ها به خلق آفرینی بزرگترین غزل عاشقانه و عارفانه تاریخ می پردازد که تنها عاشقان واقعی اجازه برداشت معانی از آن را دارند
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
پیر مغان :قطب و صاحب واولی به امر الهی
شاهد:افراد خالص و صادقی که از سوی قطب مامور به افاضه فیض الهی هستند
مراد از شاخ نرگس :قطب و پیر مغان
مراد از گلرخان :همان شاهدان که چشم بر هم زدنی از پیر بر نمی دارند
اشعار حافظ قابل تفسیر و تاویل نمی باشند فقط دل و چشم عاشق را می خواهند که بتواند انها را تعریف و باز گو کند
در پناه حق باشید
مصطفی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۹ - اندرز و ختم کتاب:
عجبا از شکوه نظامی از اینهمه افتادگی و دعوت به افتادگی .به چه زیبایی تمام تجربیاتش از زندگی رو گاهی به رمز گاهی به نصیحت پدرانه گاهی به جزییات گاهی به اجمال و گاهی به تفصیل ...و زیباتر:کسی مو بر نظامی میبرد رشک
نفس بی آه بیند دیده بی اشک
چقدر ناز و پر معنی تکتک ابیات جای ساعتها بحث و گفتگو داره
درود بر نظامی شیرین سخن
مسیحا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:
مولانا داره از زبان مسیح صحبت میکنه و شام آخر رو در بیت اول کاملا شرح داده
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:
یارب آن آهوی مُشکین به خُتن بازرسان
وان سَهی سرو خرامان به چمن بازرسان
آهوی مُشکین: مُشک مادّه ای معطّر وخوشبوییست که معمولاً از نافه ی جنس نرآهوی خُتن گرفته میشود. کیسه ای در زیر شکم این آهو وجود دارد که در آن ماده ای لزج و شکلاتی رنگ هست در فصل بهار آهو آن را در اثر خارش به سنگ میکشدوبوی مُشک منتشرمی گردد.
نافه در اصل دو غدّه ی بزرگ در دو طرف نشیمنگاه آهوی نر ختن میباشد. آهوبرای جذب جنس مخالف نشیمنگاه را بر تنه ی درخت و سنگ میمالد و با انتشار بوی مُشک آهوی مادّه تحریک شده وجذب نرمی شود.
دراینجا آهوی مُشکین کنایه ازمعشوق است. معشوق درنظرگاه عاشق بوی معطّردارد بویی که ازمُشک وعبیرهم فرحبخش تراست.
خُتن: سرزمین ختن، ناحیه ای در تاتارستان چین، دراینجاکنایه از شهر شیرازاست.
باز رسان: باز برسان ، دوباره برگردان، باتوجّه به اینکه"باز رسان " به عنوان ردیف این غزل زیبا انتخاب شده،معلوم است که معشوق پیش ازاین درنزدعاشق ودردسترس بوده لیکن مدّتیست که ازشهرخارج شده وعاشقان خودرابه هجران مبتلا نموده است. احتمالاً مخاطب غزل شاه شجاع جوان وخوش قدوقامت است که توسط برادرش شاه محمود ازتخت شاهی به پائین کشیده و به بیرون ازشهررانده شده است.
سَهی سرو: سرو قامت وبالابلند
خرامان: باعشوه و ناز نرم نرمک راه رفتن.
چمن: باغ وگلشن دراینجا کنایه ازشهرگل وبلبل شیرازاست.
معنی بیت: خدایا آن محبوب گیسو معطّروخوشبوی مارا دوباره به شیراز بازگردان یارب سببی ساز که آن سروقامت خوش قد وبالا دوباره دراین گلشن(شیراز) بخرامد.
دراین چمن چودرآید خزان به یغمایی
رهش به سرو سَهی قامت بلند مباد
دل آزرده ی ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جانِ زتن رفته به تن بازرسان
معنی بیت: خداوندا دل رنجدیده وملول مارا به نسیم لطف خویش نوازش کن . اوهمچون جانیست که ازتن ما خارج شده است عنایتی کن و آن عزیزسفرکرده رادوباره به نزد ما بازگردان
بیا که دردل خسته توان درآید باز
بیا که درتن مرده روان درآیدباز
ماه وخورشید به منزل چو به امر تورسند
یار مَه روی مرا نیز به من بازرسان
"به منزل رسیدن ماه وخورشید" کنایه ازاین است که هرروز بی آنکه دچارحادثه ای بشوند دریک مسیرمعیّن بی وقفه به کارخویش مشغول هستند.
معنی بیت: ای خداوندی که ماه وخورشید به فرمان تو درگردشند وبه امرتوهر روزصحیح وسالم به منزل خویش بازمی گردند لطف کن معشوق ماه روی مرانیزدوباره صحیح وسالم به منزل بازگردان.
جان می دهم ازحسرت دیدارتوچون صبح
باشد که چوخورشید درخشان بدرآیی
دیدهها در طلب لَعل یمانی خون شد
یارب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان
لَعل: عقیق، سنگی گرانبها،سرخ رنگ ودارای خواص فراوان، "لعل" معمولاً دراشعارحافظ کنایه ازلب سرخ وگاه کنایه ازاشک خونین است. دراینجا کنایه ازخودمعشوق است. بدان سبب که معشوق همانند لَعل، ارزشمند، زیبا وگرانقدر است.
لعل یمانی : عقیق یمنی که به واسطه ی کیفیّت مطلوب شامل رنگ وخواص آن معروف تر است.
کوکب : ستاره
رخشان: درخشان
"کوکب رخشان" : ستاره ی درخشان، ستاره ی سهیل، شِعرای یمنی که همان ستاره ایست روشن که به طرف جنوب تابد و چون یمن به طرف جنوب غرب واقع است لذا به یمن نسبت کرده اند و بعضی نوشته اند که غروب او بر طرف یمن باشد.
درهرصورت منظوراز"کوکب درخشان" کنایه از معشوق است. معشوقی که همچون ستاره ی سهیل درعین درخشندگی ِ زیاد، بسیارکم پیداست وشاعرآرزو دارد خداوند اورابه یمن(شیراز)بازگرداند. "یمن" معدن سنگهای قیمتی،عقیق ولعل های ارزشمنداست شیرازنیزمعدن لعل لب ودلبران ارزشمنداست ازهمین رودراینجاکنایه ازشیراز است. ضمن آنکه محل طلوع وغروب ستاره ی شِعرای یمنی نیزیمن است وازاین جهت نیزپیوندمعنایی دارد.
معنی بیت: چشم های عاشقان درحسرت لبِ لعل معشوق خونبار است خداوندا آن محبوب گرانقدر، زیبا وارزشمندراکه همچون ستاره ی سهیل کم پیداشده دوباره به وطن خویش (شیراز) بازگردان.
قدیمیان براین باوربودند که اگرسنگهای لعل را پس از استخراج مدّتی در دلِ جگربخوابانند خون جگربه مرور زمان درسنگ نفوذ کرده و آن را خوش رنگ و جذّاب می نماید "خون شدن دیده ی عاشق درطلب لعل یمانی" اشاره به این باورنیزدارد.
گویندسنگ لعل شود درمقام صبر
آری شود ولیک به خون جگرشود
برو ای طایر میمون ِهمایون آثار
پیش عنقاسخن زاغ وزغن بازرسان
طایر میمون: پرند ی خوش اقبال و مبارک
همایون آثار: نیک بخت وخجسته پی
عَنقا: سیمرغ، کنایه ازمعشوق، ضمن آنکه تخلّص شاه شجاع نیزهست هم اوکه خودشاعر واهل شعر وادب بود.
"زاغ وزغن" کنایه ازعاشقان است. جائی که معشوق عنقا بوده باشد عاشقان جز زاغ وزغن چه می تواندباشد؟
معنی بیت: ای پرنده ی خوش اقبال وخجسته پی، به سوی سیمرغ بشتاب وسخنان زاغ وزغن را به آن محبوب بی همتا برسان. امّا "سخن" چیست؟
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
بشنوای پیک خبرگیر وسخن بازرسان
پیکِ خبرگیر: قاصد، همان مرغ همایون آثار که وظیفه اش بردن سخن زاغ وزغن و آوردن پیام عنقاست.
معنی بیت: سخن ما این است : ای معشوق ، مابدون توزندگی نمی خواهیم ونمی توانیم زندگی کنیم" ای قاصد خجسته پی، این سخن رابشنو وازطرف ما به عنقا برسان ودوباره سخن عنقا را به ما بازگردان.
آن که بودی وطنش دیده ی حافظ یا رب
به مُرادش ز غریبی به وطن بازرسان
معنی بیت:خدایا آن کس که وطنش دیدگان حافظ بود(همیشه مقابل چشم حافظ بود) اورا که اکنون دورازوطن افتاده ودرجایی دورازچشم حافظ است دوباره به موطن اصلی خویش بازگردان
تارفت مرا ازنظرآن چشم جهان بین
کس واقف مانیست که ازدیده چهارفت
کامران در ۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳۶: