ایرانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:
آفرین بر بانو سمانه. توضیح خوبی بود. من هم با نظر شما موافقم.
امین در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
عاشقی سوختهای بیسر و سامان دیدم
گفتم ای یار مکن در سر فکرت جان را
نفسی سرد برآورد و ضعیف از سر درد
گفت بگذار من بیسر و بیسامان را
پند دلبند تو در گوش من آید هیهات
من که بر درد حریصم چه کنم درمان را
سعدیا عمر عزیزست به غفلت مگذار
وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را.
ایرانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:
مصرع دوم بیت چهارم بدین صورت نیز آمده و به نظر من بر متن ارجحیت دارد و معنی را بهتر میرساند :
گر می به جان دهندت بستان که پیش دانا
ز آب حیات خوشتر آب شرابخانه.
با تشکر.
۸ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
و دریغا ! سخنان هنی به کردار بازی است
سخنان دینداران، کشور داران ، دین فروشان ، میهن فروشان
و دهگانان که رسدشان هر روز کم و کمتر و شمارشان
چنان که دانایان.
۸ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
از 8 به دوست نادیده 7
اجازه فرمایید ریخت درست همان باشد که در گنجور آمده است:
از ایران و ترکان واز تازیان.....
وهمه جمع و در بیت بعدی هر سه مفرد:
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود.....
با پوزش
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:
افسرسلطان گل پیداشد ازطَرف چمن
مَقدمش یارب مبارک بادبرسروو سَمن
افسر: تاج، کلاه پادشاهی
سلطانِ گل: گل به سلطان تشبیه شده است،کنایه ازمخاطب غزل است مخاطبی که بتازگی به تخت پادشاهی جلوس کرده است. باتوجّه به سه واژه ی "پشنگ،ایذج ونام اتابک" که درمتن غزل آمده چنین بنظرمیرسد که این غزل به مناسبت به تخت نشستن یکی ازاتابکان لر(اتابک پشنگ سُلغرشاه فرزند اتابک احمد) درزمان امیرمبارزالدّین سروده شده است.
ظاهراّبعدها حکومت خوزستان وشهرایذه نیزبه ولایت اصلی لر بزرگ واگذاشته شد. یکی از ایشان یعنی افراسیاب پس از مرگ ارغون خان اصفهان را محاصره کرد ولی بزودی سرکوب شد. پایتخت این امرا در شهر ایذه (ایذج) بود. شرح کامل در دانشنامه ی ویکی پدیا موجودهست.
بنابراین واژگان "پشنگ وایذج واتابک" بی دلیل نیامده واشاره به جلوس یکی ازاتابکان به تخت پادشاهی که باحافظ نیزرابطه ی دوستی داشته هست. ظاهراً حافظ با سرودن این غزل این پادشاه را درحال تشویق وترغیب به مبارزه وجبهه گیری بامبارزالدّین ظالم وسخت گیرمی نماید.البته به رمز واشاراتی مثل: گویی بزن وغیره که درمتن غزل توضیح داده خواهدشد.
طَرْف: جانب وسو
نشستِ خسروی: به تخت نشستن پادشاه
معنی بیت: سرانجام انتظارها به پایان رسید وگل (کنایه ازمخاطب غزل) تاج سلطانی برسرگذاشت وازجانب گلشن ظاهرشد خدایاظهور این سلطان، برسرو وسمن (دوستدارانش) خجسته ومبارکباد.
تختِ تورشکِ مسند جمشید و کیقباد
تاج توغبن ِافسر دارا و اردوان
خوش به جای خویشتن بود این نشستِ خسروی
تانشیندهرکسی اکنون به جای خویشتن
معنی بیت: این برتخت پادشاهی جلوس کردن بسیاربه موقع ومبارک بود بی تردید پس ازاین اتّفاق خجسته،هرکسی به جای خود خواهد نشست وکسی به ناروا جایگاهی رااشغال نخواهدکرد.
خوش دولتیست خرّم وخوش خسروی کریم
یارب زچشم زخم زمانش نگاهدار
خاتم جَم را بشارت ده به حُسن خاتمت
کاسم اَعظم کرد ازاو کوتاه دست اهرمن
خاتمِ جم: انگشتری معروف حضرت سلیمان که گویند اسم اعظم برروی اوحک بوده است.
حُسنِ خاتَمَت: فرجام نیک، سرانجام خوب
اهرمن: دیو،شیطان
معنی بیت: برانگشتری سلیمان مژده ده که ماجرای "توطئه ی گم شدن ودردست دیوجای گرفتن" بارسوا شدن دیو با فرجام نیک به پایان رسید بگوخیالت آسوده باد اسم اعظمی که برروی توحک شده توراازدسیسه های شیطان صفتان درامان نگاه می دارد.
گویند که انگشتری سلیمان مدّتی گم شد وبه دست دیوافتاد.اوبامکروحیله مدّتی اندک برتخت سلیمان نشست امّا به برکت اسم اعظم رسواشد وازتختِ سلیمان که به ناروا اشغال کرده بود برکنارگردید. اشاره به همین مطلب است. دراین مضمون زیبا، مخاطب غزل که ظاهراّ آدم باخدایی بوده درمیان حاکمان محلّی به نگینی باارزش همچون نگین سلیمانی تشبیه شده است.حافظ بایاد آوری این داستان به (حاکم جدید مخاطب غزل) اطمینان خاطرمی دهد که تازمانیکه باتوکّل به خدا درراه درست قدم بر دارد نبایست نگران دسیسه ها وتوطئه های کینه توزان باشدوقتی خدا به همراه توباشد هرتوطئه ای چیده شودسرانجام فرجامی نیک رقم خواهدخورد وتوطئه گران همانند دیو رسوا وروسیاه خواهندشد.
مُلک آن ِ توست و خاتم، فرمای هرچه خواهی
براهرمن نتابد انواراسم اعظم
تا ابدمعمور باد این خانه کز خاک درش
هر نفس با بوی رَحمان میوزد باد یمن
معمور: آباد
بوی رحمان: بوی خداوندرحیم ورحمان، اشاره ی ملیح به گفته ی پیامبراسلام که در تکریم اویس قرنی فرمود: "من ازسوی یمن بوی خدارا حس می کنم"
اویس مسلمانی ساکن قَرَنْ یمن بود مسلمان شدن اویس در یمن و موفق نشدن او به دیدار با پیامبر یکی موضوعاتی است که در عرفان و ادبیات فارسی زیاد به آن پرداخته شده است. اویس به دلیل پرستاری از مادر پیر و ناتوانش، موفق به زیارت پیامبر اسلام نشد، ولی پیامبر او رانَفَسُ الرحمان نامید.
بادِ یمن: باد و نسیمی که از جانب یمن می وزد.
معنی بیت: تاهمیشه این ولایت (ولایت لرستان) آبادان بادا که ازخاک درگاهش هرلحظه بوی خداوندبه مشام می رسد.
حافظ خوش ذوق دراین بیت مخاطب خودرا ازنظر باایمان بودن، درجایگاه (اویس) دیده وقلمرو اورا(یمن) درنظرگرفته است. حافظ که خودساکن شیرازبوده، بوی خدارا از طریق بادی که ازجانب ولایت لرستان می وزیده احساس می کرده است. چنین بنظرمی رسد که مخاطب (اتابک لرستان) حافظ را ازنزدیک زیارت نکرده بوده ودورادور به اوارادت می ورزیده است.
سنگ وگِل راکند ازیُمن نظرلعل وعقیق
هرکه قدرنفس باد یمانی دانست
شوکت پور پَشنگ و تیغ عالمگیر او
در همه شهنامهها شد داستان انجمن
شوکت:حشمت،جاه وجلال، فرّ وشُکوه.
پور: پسر
پَشَنگ: نام پدر افراسیاب، ضمن آنکه "افراسیاب" نام یکی ازاتابکان لُرنیزبوده.
معنی بیت: حشمت وعزّتِ حاکمیّتِ تو(مخاطب غزل) همان شوکت وشکوه تیغ جهانگیرپادشاه اسطوره ای توران پسرپشنگ است که درهمه ی شاهنامه ها نَقل شده ونُقل محافل ادبیست.
چنانکه ملاحظه می شودحافظ با این واژگان حماسی وعبارات شورآفرین، درحال روحیّه بخشیدن به مخاطب خویش وآماده سازی اوبرای قدعلم کردن درمقابل ستمگریهای مبارزالدّین می باشد.
شعرم به یُمن مدح تو صدمُلک دل گشاد
گویی که تیغ توست زبان ِ سخنورم
خِنْگ چوگانیّ چرخت رام شد در زیر زین
شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن
خِنْگ: اسب
خِنْگِ چوگانی: اسب مخصوص بازی چوگان که سریع وچالاک است.
خِنْگِ چوگانیِّ چرخ: اسب چالاک فلک
گوی: توپ مخصوص بازی چوگان
معنی بیت: اسب تندوتیز فلک مطیع ورام توشد وتوبه تخت حکمرانی تکیه زدی حال که ازخوش اقبالی سواربراین اسب چالاک چوگانی هستی به بازی بپرداز گویی بزن وهنرنمایی کن.
"گویی بزن" یعنی ازاین فرصت گرانبهایی که به دست توافتاده کمال استفاده راببربه میدان درآی وبازی کن وخاطرات شیرین ونام ماندگارازخود باقی بگذار
مه جلوه می نماید برسبزخنگ گردون
تا اوبه سر درآید بر رخش پابگردان
جویبارمُلک را آب روان شمشیر توست
تودرخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن
جویبارمُلک: مُلک (قلمروحکمرانی) به جویباروشمشیرپادشاه نیز به آب روان تشبیه شده است.
معنی بیت: قلمروحکومت تو به مانندِ جویباریست که به لطفِ شمشیرتو آب روانی درآن جاری شده است درنگ مکن همه چیزمهیّاست زمین وزمان دست به دست هم داده تاتوبه جولان درآیی شروع کن نهال عدل وداد بنشان وبا توسعه ی عدل وداد، بدخواهان وکینه توزان راازریشه برکن.
به قدّوچهره هرآنکس که شاه خوبان شد
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
بعد از این نَشْگِفْت اگر با نُکْهَت خُلق خوشت
خیزد از صحرای ایذج نافه ی مشک ختن
نَشْگِفْت: شِگِفتی ندارد، جای شگفتی و تعجّب نیست
"ایذَج" همان شهرایذه هست. نام شهری در استان خوزستان. ظاهراً درمقطعی ازآن روزگاران به لرستان الحاق شده بود.
نافه ی مُشکِ ختن: کیسه ای درشکم نوعی آهوی نر که گویند زیستگاه آن صحراهای خُتن است. این کیسه حاوی مادّه ای معطّروخوش بوست.
نُکْهَت: بوی خوش، بوی خوش دهان و نَفَس
حافظ دراین بیت ازصنعت غلوّ استفاده کرده است ومی فرماید: به لطفِ وجود بوی خوش نفس تو، حتّا ازصحرای ایذه که درقلمروتوست بوی معطّرنافه برمی خیزد یعنی بوی نفس تومثل نافه معطّراست وهمه جاپیچیده است.
معنی بیت: بعد ازاین دیگرهیچ تعجّبی ندارد اگر ازصحرای ایذج شمیم نافه ی مُشک ختن برخیزد چراکه عطروبوی تو همانند نافه فرحبخش ومعطّراست اگرمردم بگویند ازصحرای ایذه بوی نافه شنیده اند تعجّبی ندارد بوی خوش تو تادوردستهاانتشاریافته ومردم آن را نافه انگارند.
ازرهگذرخاک سرکوی شما بود
هرنافه که دردست نسیم سحرافتاد
گوشه گیران انتظار جلوه ی خوش میکنند
برشکن طَرف کلاه و بُرقع از رُخ برفکن
"گوشه گیران" کنایه ازخودِ حافظ ورندان وقلندرانیست که ازجور امیرمبارزالدّین به تنگ آمده وبه حاشیه رانده شده اند. آنها درانتظار قهرمانی بسرمی برند که قیام کند وشهامت مقابله با این ستمگر راداشته باشد.
انتظارجلوه ی خوش می کنند: مشتاق دیدارهستند ظهورکن وبه تجّلی درآی
برشکن طرف کلاه: گوشه ی کلاه را خم کن ،کلاه راازروی اعتمادبه نفس وشجاعت همچون پهلوانان برسرکج بگذار
بُرْقَع: نقاب،روی بند
بَرفکن: بینداز،بگشا
معنی بیت: ستمدیگان گوشه گیر بیتابانه در انتظارظهوریک ناجی وقهرمان هستند ازخلوتگاه خویش بیرون بیا نقاب ازچهره بردار و مغرورانه گوشه ی کلاه راخم کن وبه مبارزه بپرداز.
یغمای عقل ودین رابیرون خرام سرمست
درسر کلاه بشکن دربرقبا بگردان
مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش
ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن
قول: گفته
مُستشار: طَرَفِ مشورت،مشاور، رایزن
مؤتمِن: مورد اعتماد، امین.
معنی بیت: باعقل (درموردِ این اتّفاق میمون ومبارکِ به تخت رسیدن شاه) مشورت کردم گفت ای حافظ این رخداد را به فال نیک بگیر به عیش وعشرت بپرداز وشراب بنوش ای ساقی بنابه فرمایش مشاورقابل اعتماد وامین شراب بیاور!
طنز حافظانه ای که دراین بیت نهفته است اینکه "عقل" دراغلب غزلیّات حافظ درقیاس باعشق، عمله ای هیچکاره ، بی مصرف وفضول است امّا دراینجا چون پیشنهادعیش ونوش به حافظ داده است موردلطف قرار گرفته وازمقام هیچکارگی به مقام والای مستشاری ارتقا پیداکرده وعزیزومحترم شده است!
احتمالاً کرشمه ونازمخاطب غزل چنان اثربخش بوده که عقل بامشاهده ی آن بکلّی ازکار افتاده و مدهوش شده است ودرعالم بی حسّی پیشنهاد نوشیدن شراب را صادرکرده است. حافظِ رند نیک می دانسته که عقل کاملاً ازخودبیخود شده، بلادرنگ دست بکارشده وباآن عقل ِ ازکار افتاده ومدهوش مشورت کرده تا توانسته باشد پاسخ دلخواه خودرا ازاوبگیرد !
کرشمه ی توشرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبرافتاد وعقل بی حس شد
ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
تا ازآن جام زرافشان جرعهای بخشد به من
جام زرافشان: جام مُرصَّعْ جامی که گرداگرد و لبه آن با طلا منقوش و زینت یافته باشد و مخصوص سلاطین و بزرگان بوده است.
اَتابک:اتابک دراصل لغت ترکیست و اززمان سلجوقیان رواج داشته معنی آن پدربزرگ بود. لغت اتابک مرکّب از دو کلمه آتا و بک مخفّف بیوک، یا بیک به معنی بزرگ است، این اصطلاح دردربارهای ایران معمول وبه معنی آموزگار سلطان و گاهی به معنی بزرگ ایل استفاده شده است. در اینجا همان "اتابک پشنگ بن سلغرشاه" همان مخاطب غزل است که به تخت پادشاهی ولایت لرستان تکیه زده است.
معنی بیت: ای باد صبا، به ساقی مجلس اتابک این پیام مرا برسان تا از جام مُرصَّعْ که دربزم اوبه گردش درمی آید جرعه ای نیز به من ببخشد.
مِی خور به شعر بنده که زیبی دگر دهد
جام مرصّع تو بدین دُرّ شاهوار
صالحی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲:
ازرق صحیح است. جناب حافظ هم از این کلمه استفاده کرده است معنی آن هم آبی، کبود و نیلگون است.
در حدود العالم آمده است :
و ایشان [مردم اندلس ] مردانی اند سپیدپوست و ازرق چشم [چشم آبی]
حافظ میفرماید:
1- پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان
رخصت خبث نداد ارنه حکایت ها بود
اینجا ازرق پوشان، کنایه از صوفیان است که دلق کبود می پوشیده اند.
2- ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
در اینجا به معنی دلق کبود رنگ و کنایه از آلوده بودن آن است.
ماهی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » بهجت آباد خاطره سی:
این شعر رو باصدای "ناهیده باباشلی" دختر آذربایجانی حتما بشنوید. بسیار زیباست
عبدالوهاب نمازی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » سوزد مرا سازد مرا:
با درود وسپاس
در بیت "وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند" در این بیت یک تضاد معنایی هست که با روح چکامه و منش رهی هم خوان نیست چرا؟
برای اینکه هنگامی که هرکس می مینوشه ماسک ها رابکنار میزند وخود خودش را نشان میدهد (از دیدگاه روانشناسی من آن منی را که دوست دارم دیگران ببپنند را نشان میدهم نه خود خودم یعنی بیگانه )پس اگر این برداشت درسته پس این بیت باید اینگونه نوشته شود :
"وز من رها سازد مرا .بیگانه ام خویشم کند"
منصور محمدی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۲:
گر چه کلیمی همه در اعتراض
کشف کنم خضر زمانت کنم
به نظر من مولانای بزرگ در این شعر حالت انسانها را در مسیر زندگی بیان میکند که انسان از وقت پیدایش الی مرگ در مورد هر چیز در حیرت و در سوال است
تا مرگ به سراغش میاید و چشمش به حقیقت باز میشود
تماشاگه راز در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:
بیت 3 به آیات زیادی از قران اشاره دارد از جمله :
سوره بقره 2: آیه 213
وَاللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ
و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت می کند
سوره نحل16: آیه 93
«یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ»
یحیا راستگو در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
* ار فروشی.
یحیا راستگو در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
بیت سوم مصراع اول «بفروشی» صحیح است.
نک دیوان سلمان ساوجی به تصحیح ابوالقاسم حالت / ص 366
یحیا راستگو در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:
مصراع اول بیت نخست «سواد»(=سیاهی) صحیح است نه «سودا».
یحیا راستگو در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹:
مصراع آخر قطعاً غلط نقل شده؛ چرا در صورت فعلی جدا از تکرار ناپسند دو کلمه ی آخر، قافیهی بیت غلط است.
احتمالا پیشنهاد آقای حمیدرضا صحیح و «عاشق صاحب دردی» صائب است.
محمد سالمی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۱۲ - نخل بیان فضیلت عشق بستن و شاخچه آغاز سبب نظم کتاب به آن پیوستن:
با سلام. به نظر حقیر، بیت زیر اشکال نگارشی دارد:
زیاد عشق عاشق تازگی یافت
ز ذکر او بلند آوازگی یافت
باید "زیاد" با "ز یاد" جایگزین شود.
تماشاگه راز در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:
معانی لغات غزل (222)
ملاملت:دلتنگی ، رنجیدگی ، ملال خاطر
.نرود کارش :کارش پیش نرود ، کارش پیشرفت نمی کند.
خجالت:شرمساری .
سالک:روند راه عشق ، رهرو.
هدایت:راهنمایی کردن .
نور هدایت:فروغ راهنمایی .
ضلالت: گمراهی.
بطالت:بیهودگی ، بی کاری، ومعطل ماندن.
دلیل:راهنما، دلالت کننده.
دلالت : راهنمایی.
نَبَرد ره:راه را پیش نبرد ، بلد راه نباشد ، راه را گم نکند.
مستوری: پرده نشینی ، پرهیزکاری .
مستی: مجازاً به معنای فسق وفجور وانحراف از راه راست.
خاتمت:فرجام ، کار ، پایان کار.
به چه حالت: چه حالتی خواهد داشت .
بدرقه:راهنما، نگهبان .
حفظ: حمایت و نگهداری .
تجمّل:آراستگی ، شوکت.
جلالت:بزرگی ، شکوه ، عظمت .
چشمه حکمت: سرچشمه دانش ، سرچشمه معرفت.
بو…: باشد که ، شاید .
لوح: صفحه .
نقش جهالت: نشان و اثر ندادانی سترده شود .
معانی ابیات غزل(222)
(1) هر کس سر کوی تو را باحالت ربنجیدگی و دلتنگی ترک کند، سرانجام کاری از پیش نبرده شرمسار گردد.
(2) رهرو راه عشق به کمک فروغ هدایت کننده حق ، راه رسیدن به دوست را می جوید . زیرا اگر کورکورانه برود به جایی نمی رسد. (3) در این آخر عمر، از می و معشوقه کامّ دل بگیر . حیف است که تمام وقت یکسره به بیهودگی از دست برود.
(4) ای راهنمای دل سرگشته برای خاطر خدا دستگیری که غریبی اگر راه را بلد نباشد با راهنمایی ، به سر منزل مقصود می رسد. (5) ( تنها) درپایان کار می توان میان پرهیزگاری و گناهکاری کسی به درستی داوری کرد ، زیرا کسی نمی داند که در پایان عمل به چه حالت از این دنیا می رود. (6) کاروانی که لطف و حمایت خداوندی پشتیبان ونگهبان اوست با شوکت و آراستگی در منزل فرود آمده و با بزرگی و شگوه حرکت می کند . (7) حافظ ، از سرچشمه دانش و معرفت کف آبی به دست آورده بنوش . شاید نشان نادانی از صفحه دلت زدوده ومحو شود.
شرح ابیات غزل: (222)
وزن غزل : فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل : رمل مثمن مخبون محذوف
*
همانطور که در شر ح غزل 212 به تفصیل بیان شد این غزل نیز مربوط به سالهای آخر دوره شاعری حافظ و در همان شرایط روحی سروده شده است.
حافظ در تمام طول عمر ، دست ارادت به سوی هیچ پیری دراز نکرد. هر چند تمام گفته ها و نوشته های مشایخ صوفیه ، در گذشته و حال زمان خود را به دقت بررسی و سبک سنگین وبدون تعصب سَرَه را از ناسره جدانموده و به مخزن معلومات معرفت خویش بیفزود. و از این بابت حافظ کاملاً با شمس تبریزی مشابهت تامه دارد که در جای دیگر و در مقدمه فصل اول این کتاب بدان اشارت رفت اما از آنجا که هیچ عارف دل آگاهی به سر حد مطلوب رضایت قلبی خود نمی رسد و چه بسیار سؤالهایی دارد که به پاسخ آن دسترسی پیدا نمی کند ، احتمالاً حافظ هم در اواخر عمر در این تردید به سر می برده که : آیا اگر باپیروی از دستورات پیری راه مریدی را در کمال خلوص نیت طی می کردم به سر منزل مقصود می رسیدم یا خیر؟ این گمان نویسنده این سطور است اما دراین غزل که طرف خطاب شاعر معشوق ازلی اوست ، به او می گوید هرکس با آزردگی خاطر و پریشانی از این دار دنیا برود، النهایه در آخر سر، شرمنده وروسیاه بوده کاری از پیش نخواهد برد . این موضوع می رساند که شاعر ، حالت تسلیم ورضا را دریافته و همه کار خود را به خدا حوالت کرده و از بن دندان معتقد به این بوده که :
کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا به تجمل بنشیند به جلالت برود
شاعر دربیت دوم غزل ، نور هدایت معشوق را راهنما و دلیل راه خود معرّفی می کند . معنی این کلام این است که من مرید کسی نبودم وتمام وجهه همّتم به سوی منبع لایزال نور هدایت متوجه بوده است . بیت سوم این غزل اقوی دلیلی است که این غزل را حافظ در آخر عمر خود سروده است و در بیت چهارم باز، شاعر حالت مناجات به خود گرفته و از خدای خود می خواهد که در این پیرانه سر باز هم او راهنمایی ومدد فرماید تا به سر منزل مقصود برسد و به دنبال آن ، عقیده باطنی خودرا که یک عمر با آن به سر برده و آز آن دفاع کرده در کمال خلوص نیت ، بار دیگر بازگو می کند و می گوید که جوجه را آخر پاییز می شمارند او حکم نهایی در باره سعید و شقی بودن کسی را تنها می توان در پایان زندگانی هر کسی داد و او از جانب خویش با کمال اطمینان سخن گفته ومی فرماید :
کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا به تجمل بنشیند به جلالت برود
و ما امروزه می بینیم که این شاعر آسمانی چگونه با جلالت و بزرگی و شکوه و عظمت این دنیای خاکی را پشت سر نهاد وروح پاکش به ملکوت اعلی پیوست.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
محمد سالمی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۶۴ - عقد نوزدهم در محبت که میل دل است به مطالعه کمال صفات و انجذاب روح به مشاهده جمال ذات:
سلام. به نظر حقیر بیت زیر اشکال نگارشی دارد:
عشق هر جا بود اکسیر گرست
مس ز خاصیت اکسیر زرست
و صحیح آن به این صورت است:
عشق هر جا بود اکسیرگر است
مس ز خاصیت اکسیر زر است
محمد سالمی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۶۴ - عقد نوزدهم در محبت که میل دل است به مطالعه کمال صفات و انجذاب روح به مشاهده جمال ذات:
با سلام. به نظر حقیر بیت زیر اشکال نگارشی دارد:
عاشق آن دان که ز خود بازرهد!
نغمهٔ ترک خودی سازدهد
درست آن به صورت زیر است:
عاشق آن دان که ز خود باز رهد!
نغمهٔ ترک خودی ساز دهد
امین در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰: