گنجور

حاشیه‌ها

ایرانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

منم با نظر بانو مژگان موافقم. وزن شعر اشتباه نوشته شده. مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن یا بقول خانم مژگان مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل درسته.لطفا اصلاح فرمایید.
با تشکر.

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

خوشترازفکرمی وجام چه خواهد بودن
تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
این غزل زیبا درعین روانی و سادگی، سراسرپندواندرزحکیمانه و حافظانه هست پند واندرزی که لحظاتی مارا ازوابستگی به تعلّقات دُنیی ودینی که غم واندوه بی شمار ببارمی آورند می رهاند ومارابه وارستگی ورهایی رهنمون تشویق می کند. چه بسا که هرکدام ازاین اندرزها درشرایط سخت ولحظات درماندگی، قابلیّت آن رادارند که دردهای ماراچون مرهمی آرامبخش تسیکن داده وبه دغدغه های فکریمان درموردشروشورزمانه پایان دهند.
حافظِ فرزانه اهمیّت ِحال رابهتراز همه دریافته ونیک می داند که اگرکسی نتواند از"حال" بدرستی استفاده کند بی تردید در"آینده" نیزدچارمشکل شده ونخواهد توانست اهمیّت آن رادرک کند.
معنی بیت: آیافکری خوشتراز پرداختن به عیش ونوش ورهایی ازغمهای روزمرّه ی زندگی هست؟ من که براین باورم که هیچ فکری بهترازروی آوردن به عیش ونوش نیست بنابراین اینک "حال" رادرمی یابیم وبه شادیخواری مشغول می شویم تابه ببینیم درآینده زمانه چه بازی درنظرگرفته وسرانجام سرنوشتِ ما چگونه رقم خواهد خورد.
بیا ای ساقی گلرخ بیاورباده رنگین
که فکری دردرون ما ازاین بهتر نمی‌گیرد
غم دل چند توان خورد که ایّام نماند
گونه دل باش ونه ایّام چه خواهد بودن
معنی بیت: مگرچقدرمی شود غم ناپایداری زندگانی وغصّه ی گذرعمر راخورد؟ مرگ یک بار وشیون یکبار، حال که متوقّف کردن گذرعمر وپایدارساختن زندگانی ازحیطه ی اختیارمابیرون است خودراباشرایط وفق بده وباخود بگو فانی بودن زندگانی هیچ اهمیّتی ندارد اصلاًبگذاراین اتّفاق رخ دهد و نه دل بماند ونه ایّام هرچه باداباد شراب بنوش وخوش باش.
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان
چند و چند از غم ایام جگرخون باشی
مرغ کم حوصله را گوغم خودخور که براو
رحم آن کس که نَهد دام چه خواهد بودن
"مرغ کم حوصله" : مرغی که به دام افتاده وبرای آزادی بیتابی می کند.
معنی بیت: برآن مرغی که به دام افتاده بگوکه بیقراری نکند بگوخود به فکرخودش باشد وانتظاربیهوده ازکسی که براو دام نهاده نداشته باشد رحم ومحبّتِ صیّادی که زه طمع شکاردام می نهد برصید چگونه می تواندباشد؟ اگرصیّادمی توانست مهرورزی کند که دام نمی نهاد! انتظار محبّت ازصیّاد، خیالی بیهوده وبیجاست.
"مرغ کم حوصله" کنایه ازآدمیانیست که دردام دنیا گرفتارشده وخوش باورانه انتظاردارندکه دنیا برای رستگاری وسعادت آنان تمهیداتی خواهداندیشید ! دنیا همانندآن صیّاد سنگدل است وبه قربانیان خویش هیچ رحم وشفقّت نخواهدکرد. کسی که درانتظاردریافت مهربانی ازدنیا اوقات خویش راتلف می کند نقد عمرش رایکجاخواهدباخت.
نقدعمرت ببرد غصّه ی دنیا به گزاف
گرشب و روز دراین قصّه ی مشکّل باشی
باده خورغم مخوروپندمُقلّدمنیوش
اعتبارسخن عام چه خواهد بودن
مقلّد: کسی که ازدیگری تقلید می کند. دراینجاکسی که زحمت پرسشگری،،اندیشیدن وتلاش برای یافتن را نمی کِشد،مسئولیت پذیر نیست،توانائیهای خودرا تن پرورانه نادیده می گیرد ومنافع خودرا درتقلیدازدیگران می جوید.
منیوش: گوش نکن
اعتبار: ارزش
"سخن عام": سخن مقلّد، سخن مردمی ضعیف ومسئولیت گریزاست که زحمت پرسشگری و اندیشیدن ویافتن برنمی تابند. سخن خام و غیرکارشناسانه که محصول تفکّر وتفحصّ نیست وازروی سادگی زده شود.
معنی بیت: باده بنوش وبه عیش وعشرت مشغول باش به سخنان مردمی که ازروی جهالت نیاندیشیده حرف می زنندگوش مسپار سخنان ناپخته وغیرکارشناسانه هیچ ارزشی ندارند.
بربساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
یاسخن دانسته گوای مردعاقل یا خموش
دست رنج تو همان بِه که شود صرف به کام
دانی آخرکه به ناکام چه خواهد بودن
معنی بیت: شایسته این است که درآمد ومحصول زحمات تو برای کامروایی ،سعادت وشادمانی تو صرف شود می دانی که عاقبتِ کسی که درزندگانی شکست می خورد و ناکام می گردد چقدردردآور وملال آوراست بنابراین تلاش کن تا کامیاب گردی.
کام دل آخرعمرازمِی ومعشوق بگیر
حیفِ اوقات که یکسربه بطالت گذرد
پیر میخانه همی‌خواند معمّایی دوش
از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
خط جام: درگذشته جام‌های شراب با هفت خط علامتگذاری شده بود که از بالا به پایین به این نام‌ها خوانده می‌شدند: جور، بغداد، بصره، ازرق، اشک، کاسه‌گر و فُرودینه.
ساقی میخانه که معمولاً درکارخود کارآزموده ومتبحّر بود شراب را متناسب با ظرفیّتِ شرابخوران می ریخت. آنان که درشرابخواری سابقه ای طولانی وظرفیت بالایی داشتند توان این راداشتند که جامی که تاهفت خط آن شراب ریخته شده بود راسرکشیده وبنوشند به این افراد"هفت خط" می گفتند. ضمن آنکه جوردیگری راکشیدن نیز ازآنجا مانده که کسی که شش خط رانوشیده ونمی توانست خط هفتم یعنی جور رابنوشد آن دیگری که ظرفیّت بالاتری داشته زحمت آن رامی کشیده وشراب اورا می نوشید وبه اصطلاح جوررفیق خودرامی کشید.
معنی بیت: پیرباده فروش دیشب معمّای نکته دار وقابل تامّلی را مطرح نمود نکته ی معمّا این بود که ازخط جام ومیزان شرابی که دردرون جام موجودهست می توان پی برد که سرانجام حال وروزِ باده نوش چگونه خواهد بود. اگرشراب بیش ازظرفیّتِ شرابخوارباشد روشن است که حال خوبی نخواهدداشت وبه قول حافظ دستارش آشفته خواهدشد.
صوفیِ سرکش ازاین دست که کج کردکلاه
به دوجام دگرآشفته شود دستارش
بُردم از رَه دلِ حافظ به دَف و چنگ وغزل
تا جزای من بدنام چه خواهد بودن
ازمنظرشریعت "دف وچنگ" آلات وابزارشیطانی وشعروغزل نکوهیده ومذموم است. آب حافظ که هیچگاه باآب ِمتشرّعین متعصّب ویک جانبه نگربه یک جو نرفته وهمواره درتقابل یکدیگربوده اند دراینجا نیزنمود پیداکرده است. حافظ عمداً سه واژه ای را که متشرّعین ازآن بیزاربودند دریکجا جمع کرده واززبان شخص ثالثی می فرماید که با این سه ابزار، دل حافظ راربودم وازنظرگاهِ متشرّعین گمراهش کردم! بنظرمی رسدکه حافظ با طرح ِ این مسایلِ ،عمداً قصد دارد تاشکاف میان خود ومتشرّعین متعصّب را عمیق وعمیق ترکرده وخودرا کاملاً ازصف آنها جدانمایدتاآنجاکه دربسیاری مواقع با تحریک وشوراندن ِ آنها برعلیهِ خود، درتقابل باآنها قرارمی گیرد وروشن است که ازاین تقابل رضایت خاطردارد وحظّی روحانی می برد.
"جزا" هم به معنای کیفر(مجازات بدی) وهم به معنای پاداش(مزد کارخوب) هست وحافظِ رند هردو رادرنظرگرفته تا معنای بیت ایهام داشته باشد.
معنی بیت :
برداشت اوّل: دل حافظ رابا جاذبه های خیال انگیز "غزل ودف و چنگ" جذب کردم شیفته ومفتون نمودم تا ببینیم پاداش این کار زیبای من چه چیزی خواهدبود؟
برداشت دوّم: بلاخره توانستم با "غزل ودف و چنگ" حافظ را ازراه بدرکرده وگمراه سازم حافظ سخت شیفته ی شعر وموسیقی شده وازشریعت خارج گردیده است حالا ببینیم که کیفر ومجازات کارمن چگونه خواهد بود؟
خدارامحتسب مارابه فریادِ دف ونی بخش
که سازشرع ازاین افسانه بی قانون نخواهدشد.

علی پورمحمدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱ - مثنوی رزمیه (کذا) (قندهارنامه) :

وزن شعر 《فعولن فعولن فعولن فعل》می باشد.

کیناز در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲۷:

با سلام، این سه بیت، سه بیت از شعری از عطار است که در سایت خودتان هم هست
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۴/

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۶:

در مورد دلی هست که به معشوق رسیده و سرمست از عشق اوست که باده کجا میخوری یا کجا وچگونه مست عشق او میشوی تو که دایه همه جانهایی وخود بیجان. دوباره شعرو بخونم و ادامه....

جمشید نیکفر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

این شعر انسان را به وادی حیرت میبره از اهل دل ها تمنا دارم سری به کانال مروج توحید . بزنند تا با مفسر مثنوی معنوی که توسط یکی از شاگردام استاد ایتالله حمید رضا مروج سبزواری ایجاد شده بزنند . . امیدوارم که فیض ببرید واستاد را از دعای خیر بهرمند سازید

جمشید نیکفر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

این شعر انسان رو به وادی حیرت میبره ..... تازه با سایت ت جنابا ندیشمند حضرت ایت الله جناب حمید رضا مروج سبزواری که تفسیر مپنوی دارند اشنا شدم واز مطلب ایشان بسیار منقلب شدم تمنا دارم سری به کانال تلگرامی که از طرف یکی از شاگردان ایشان ایجاد شده بزنید برای اهل دلها مناسب

۸ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

سعید گرامی،
مذهب همان راه است ، ره است به بیت دومین نگاه کنید :
کای بی خبران راه نه ان است و نه این .
سخن از راه است
استاد یاد شده گویا مذهب و دین را یکی انگاشته اند.

۸ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

محسن گرامی،
دیدم دو سخنرانی را ، نخستین را با غزلی از حافظ
آغازیدند و بیتی از آن شکر پاره را نادرست خواندند
پس پی نگرفتم که گویا از انتظار و ظهور و،،،،
بود.
دومین در باره داروین بود و بر آیش ، عاشقانه از وی یاد می کردند و این که شاگرد زیست شناسان بسیاری بوده است ! و افسوس می خوردند بر این که هومو ارکتوس و نیاندرتال و هایدلبرگ از پهنه گیتی ناپدید شده اند!!
دریغا یادی از مسکویه که بسیار سالها پیش از انگلیسی یاد شده از برآیش حیات سخن گفته بوده است به روشنی روز.
امید که استادیشان در شناخت شاهنامه به از تاریخ و ادبیات پارسی باشد.

۸ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:

کشمکشی در کار نیست ، دادو ستد دیدگاه هاست
خوسا وخرما که به دیدگاهی بسیار نزدیک رسیدیم.

محمد رهنورد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴۹:

بیت اول به جای (قدر) کلمهء (قد) میبایست گنجانده شود

زهرا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۶:

نهاد می باید= می باید نهاد

سعید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

سلام و عرض ادب.
استاد شجریان توی یه مصاحبه ای اینطور این شعر رو تلاوت کردن:
قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بی خبران راه نه آن است و نه این

کیوان ملک در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۲۶:

قنینه یعنی جام شراب

۷ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:

اگر در گنجور آمده بود:
از ایران و ترکان وز تازیان
که کشمکشی نبود.
گنجور هم کتاب نیست که نسخه این و آن یکی نباشد.
چیزی که در گنجور آمده:
از ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
که نادرست است.

Seraj Hosseini در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲۰:

لطفا تصحیح بفرمایید...
بر درختی» کآشیانِ « مُرغِ توست ...
درود و مهر فراوان
17.10.2018

ذبیحیان در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۴۵:

به نظر مصرع اول بیت دوم به این صورت صحیح است:
خون دلم از دیده "روانست" از آنک

حمید بخشمند در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد:

سه بیت آخر دفتر اوّل مثنوی نشان می‌دهد که مجلس مولانا اواخر، دیگر آن کشش سابق را ندارد. این وضع و حال یحتمل ناشی از وضع و حال حسام‌الدین بوده است. چنین وضعی طبیعی است که در گوینده (مولانا) هم بی‌تأثیر نباشد. لذا چون مستمع (حسام‌الدین) و ای بسا مستمعان دیگر (اهل مجلس) را دور از حال و احوال پیشین می‌یابد، بالطبع چشمة جوشان ذهن مولانا صافی پیشین را از دست می‌دهد:
سخت خاک‌آلود می‌آید سُخُن
آب تیره شد، سرِ چَه بند کن
تا خدایش باز صاف و خَوش کند
او که تیره کرد هم صافش کند
صبر آرد آرزو را نه شتاب
صیر کن والله اعلم بالصواب
مولانا با این سه بیت دفتر اول را به‌اتمام می‌رساند و دیگر ادامه نمی‌دهد. بعد از آن به‌ گفته‌ی خودش صبوری پیشه می‌کند. آغاز دفتر دوم نشان می‌دهد که این صبوری دو سال طول می‌کشد، و ظاهراً دلیل وقفه‌ی پیش‌آمده هم احوال حسام‌الدین چلبی بوده است:
چون به‌معراج حقایق رفته بود
بی‌بهارش غنچه‌ها نشکفته بود

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:

یک نقطه در هستی‌ پنهان است که از چشم همه دانشمندان همیشه دور است و همیشه به دنبال آن می‌‌گردند و راه آن را پیدا نمی کنند، زیرا آن جدا از ما نیست تا مسیری را برای آن بیابیم ولی همیشه از آن کششی به ما می‌‌آید که ما را مست خود می‌‌کند، بی‌ اندازه است هم نقطه است و هم دریا، هم خواب است هم بیداری، هم جان است و هم روان و بی‌ زمان است هم بهار است و هم خزان، و هم روز و هم شب و همه زیبائی‌ها و اعجاز‌ها از آنجا می‌‌آید
در این غزل جلال دین از مستی خبری نیست، ولی کاملا از حال خود آگاه است و توانائی خود را می‌‌داند، گاه جهان برای عاشق کهنه و تکراری می‌‌شود و از مستی او کاسته می‌‌شود و به قول جلال دین طشت عاشق از بام می‌‌افتد و رسوا می‌‌شود و باز عقل از فرصت استفاده می‌‌کند و سلطه خود را آغاز می‌‌کند و سوال و جواب‌ها شروع می‌‌شود ولی جای هیچ نگرانی نیست چون کار جهان نوی است و نو شدن و بزودی نردبانی دیگر از بام هستی‌ به سراغ او می‌‌آید کسانی که این نکته را آموخته ا‌ند مشکلی ندارند و مشکل آنها این است که چرا همه به این راز پی‌ نمی برند لابد همگان توانائی شنا کردن در این دریا را ندارند و نمی بایست به آن در آیند تا عقل همچنان به خر سواری خود مشغول باشد که جهان آمیزه ضد‌ها و دوگانگی هاست و غیرت با آشنایی توام است

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:

عقل برای دنیای بیرون کار می‌‌کند و منافع مادی را تشخیص می‌‌دهد و می‌‌تواند نقص‌ها و کمبود‌ها را با مقایسه دریابد که نتیجه آن غم و غصه است و چاره جوئی برای رفع نواقص
در این راه عقل بسیار آموخته است چون عمر درازی دارد و بسیار می‌‌اموزد ولی هرگز نمی تواند از عهده روزگار بر آید چون روزگار با چون و قاعده ها، بسیار بی‌ چونی و بی‌ قأعدگی‌ها را نیز با خود همراه دارد، این عقل نیست که می‌‌تواند کمال را و زیبائی را دریابد بلکه حسی و دریافتی دیگر در درون انسان است که از راه دل به کمال در هستی‌ راه می‌‌یابد، این حس مجذوب آن چه می‌‌بیند نمی شود بلکه دریائی از زشتی‌ها را در می‌‌آشامد و در می‌‌نوردد بی‌ آنکه هیچ تاثیری از آن به پذیرد ولی با نگاه کل نگر و درون نگر خود زیبائی‌ها و کمال‌ها را پیدا می‌‌کند، وجود یک کمال کافی‌ است تا همه جهان کامل باشد و وجود هزاران هزار نقص و کمبود محو گردد و کل جهان زیبا و با شکوه گردد، آگاهی‌‌های عقل که شناخت مشکلات و راه حل‌ها است اینجا به دوزخ تشبیه می‌‌شود که دل قادر است همه را بیاشامد و بی‌ مایه سازد در برابر دیدن یک زیبائی و کمال نظیر شمس تبریزی در عالم
فرق دل و عقل در این است که عقل هوشیار است و غم، مستی و رهایی را از او می‌‌دزدد و دائم او را به چاره جوئی وا می‌‌دارد ولی دل مستی را دوست دارد تا از گرفتاری‌های جهان خود را جدا سازد تا بتواند از توانائی خود بهره ببرد و به شکار گوهر‌ها و زیبائی‌های هستی‌ بپردازد و همین شکار، مایه مستی دیگری می‌‌شود و مستی دیگر معنی‌ تازه‌ای شکار می‌‌کند
عشق مادر همه معنی‌ هاست و مستی پدر، این دو عقل ناقص کار را از سلطانی و سلطه گری می‌‌اندازند و باده پادشاهی را به دل می‌‌نوشانند که توانائی این آشامیدن را دارد و با پادشاهی دل است که عقل غصه خوار به خواب می‌‌رود و دیگر همه جا فضولی نمی کند و حد خود را می‌‌شناسد، اینگونه بزرگی انسان نیز آشکار می‌‌شود و شادی او به او باز می‌‌گردد و از دست عقل که او را همواره محتاج و ناقص می‌‌بیند رها می‌‌شود
نخستین فطرت پسین شمار - تویی خویشتن را به بازی مدار
انسان آخرین موجود در آفرینش است ولی مقام اول در هستی‌ را دارد و نشانه کمال در آفرینش است

۱
۲۹۰۶
۲۹۰۷
۲۹۰۸
۲۹۰۹
۲۹۱۰
۵۷۲۲