لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
سلمان ساوجی

تا سواد شب نقاب صبح صادق کرده‌ای

روز را در دامن مشکین شب پرورده‌ای

ای بسا شبها که با مهرت به روز آورده‌ام

تا تو بر رغم دلم یک شب به روز آورده‌ای

از بخاری چشمه خورشید را آشفته‌ای

وز غباری خاطر گلبرگ را آزرده‌ای

مه رخان چین به هندویت خطی داده‌اند

زان سیه کاری که با خورشید رخشان کرده‌ای

گرچه جان بخشیده‌ای از پسته تنگم ولی

شد ز عناب لبت روشن که خونم خورده‌ای

مردم چشم جهان بینت اگر خوانم رواست

زانکه در چشم منی وز چشم من در پرده‌ای

جاودان در بوستان عارضت سرسبز باد

آن نبات تازه کز وی آب شکر برده‌ای

گرد عنبر بر عذار ارغوان افشانده‌ای

برگ سوسن بر کنار نسترن گسترده‌ای

یا کنار چشمه حیوان به مشک آلوده‌ای

یا غبار درگه صاحب به لب بسترده‌ای

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده‌ای

و آن طرف کاین باده بودت از کجا ره برده‌ای

با کدامین چشم تو از ظلمتی بگذشته‌ای

با کدامین پای راه بی‌رهی بسپرده‌ای

با کدامین دست بردی حادثات دهر را

[...]

همام تبریزی

من کیم باری که نامم بر زبان آورده‌ای

یا به نوک کلک در تصنیف نامم برده‌ای

حکیم نزاری

مردمان گویند از می توبه تا کی کرده‌ای

باز لعبت بازی دیگر برون آورده‌ای

با که بر هم بسته‌ای این نقش و این شَین از کجاست

نذر تا کی کرده‌ای سوگند تا کی خورده‌ای

گه مقصّروار در بحث مراتب مانده‌ای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه