کمال داودوند در ۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۵:
16282
آسمانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند / نخواند(با توجه به معنی)
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹:
کِرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق وناموس سامری بشکن
دراین غزل زیبا وسرشارازمضامین ناب حافظانه، علی الظاهر شاعردرحال تشویق و ترغیبِ مخاطب به ظهور وقیام برعلیه غاصبین واشغالگران حکومت است. بعضی براین باورند که مخاطب غزل شاه شجاع، این جوان خوش وقدوقامت وانیس ومونس حافظ است که مدتی به توسط برادرخود شاه محمود ازحکومت برکنار وبه بیرون ازشیرازرانده شد. لیکن باتوجّه به اینکه هیچگونه اسمی ازکسی برده نشده این ادّعا چیزی بیش ازظن وگمان نیست ونمی توان بصراحت دراین مورد نظرداد گرچه معنا ومفهوم اغلب ابیات درهمین راستا ودرتایید این ظن وگمان هست.
کِرشمه: حرکات دلسِتانانه ،عشوه و ناز.
ساحری: جادوگری
بِشکن: ازرونق بینداز
غمزه: حرکات دلبرانه با چشم وابرو
ناموس: سر، راز، قاعده و روش، دستور، شریعت.
سامری: اهل سامره، نام مردیست که در غیبت حضرت موسی،به منظورفریب مردم گوساله ای اززر ساخت و به حیله درآن دمید وصدای گاو تولیدکرد ومردم را بپرستش گوساله ای گمراه ساخت. " سامری" دراینجا کنایه از متقلّبیست که به ناحق برجای محبوب حافظ تکیه زده است.
معنی بیت: ای محبوب، باحرکات دلسِتانانه به تجّلی درآی ومُشت شعبده باز را واکن ارزش پوشالی اورابشکن. بااشارات دلبرانه ظهورکن ،متقلّب رارسواکن واسرارفریبکاری اورابر ملا ساز.
بانگ گاوی چه صدابازدهد؟ عشوه مخر
سامری کیست که دست ازید بیضاببرد؟
به باد ده سر و دستار عالمی یعنی
کلاه گوشه به آیین سروری بشکن
دستار: پارچه ای که برسربندند، عمامه
کلاه گوشه: گوشه ی کلاه. گوشه ی کلاه شکستن کنایه از فخرفروختن وبا غرور حس برتری نشان دادن است.
معنی بیت: با نازوتکبّر به رسم سروران بیرون آی وگوشه ی کلاه خویش بشکن تا کلاهداران ِ دروغین بادیدن شمایل تو شرمسار گردند وبه احترام توکلاه ازسربر دارند وبساطِ فخر فروشیشان(کلاه وسرشان) برباد رود.
نه هرکه طَرف کلاه کج نهاد وتندنشست
کلاهداری وآئین سروری داند
به زلف گوی که آیین دلبری بگذار
به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
"بگذار" هم به معنای برپادار وهم به معنای رها کن هست. باتوجّه به اینکه شاعرازاوّل تاآخرغزل، معشوق راتشویق به بیرون خرامیدن وجلوه گری ومبارزه می کند دراینجا به معنای بر"پادار" هست.
به زلف گوی که آیین دلبری بگذار: به زلف خویش بگو که رسم دلبری به جای آر،کنایه ازاینکه زلف خویش رادلبرانه بیارای وآغازبه دلبری کن
قلب: 1- دل، 2- ناحیه مرکزی سپاه و لشکر.
معنی بیت:
زلف خویش رابه رسم دلبران بیارای وپریشان کن وبا حرکات واشارات چشم وابرو قلب ستمگرانی که درحق توستم کرده وبه ناحق برجای توتکیه زده اندرابشکاف.
بی گفت وگوی زلف تودل راهمی کشد
بازلف دلکش توکه را روی گفتگوست؟
برون خرام وبِبَرگوی خوبی ازهمه کس
سزای حور بده رونق پری بشکن
برون خرام: باناز واَدا بیرون بیا
گوی خوبی: "خوبی وزیبایی" به بازی چوگان تشبیه شده، زیبارویان وخوبان درحال رقابت هستند وتوپ این بازی خوشگلیست.
"حور وپری" کنایه اززیبارویان وخوبرویان
سزای حور بده: حور راتنبیه کن تا دیگربه جلوه درنیاد
رونق پری بشکن: بیا باجلوه گری،زیباییِ ِپری راکمرنگ کن تا شرمسارگردد وقیمتش بشکند.
معنی بیت: خوبرویان درحال رقابت وجلوه گری هستند با ناز وعشوه بیرون بیا وگوی زیبایی راتصاحب کن بیا تا حور وپری با دیدن زیبائیهای توتنبیه گردند قیمتشان رابشکن وبرسرجایشان بنشان.
نرگس کرشمه می بردازحد برون خرام
ای من فدای شیوه ی چشم سیاه تو
به آهوان نظر شیرآفتاب بگیر
به ابروان دوتاقوس مشتری بشکن
آهوان نظر: چشمانی که به زیباییِ آهوهستند.
شیرِ آفتاب: بُرجِ اسد که در آن بُرج، خورشید بر پشت شیری قرار گرفته است.
قوس:ایهام دارد: 1- انحنا وخَمی، کمان،2- نام یکی از بُرجهای دوازده گانه. 3- خریدار کنایه ازکسی که برجایگاه معشوق چشم طمع دوخته وبه اصطلاح طالب وخریداراست.
قوس نام برج نهم از دوازده برج فلکی که بدان کمان و کمان گردون نیز گویند. بدان سبب که ستاره های برج نهم به شکل مرد تیرانداز به حالت خمیده تصوّرشده است. حوت و قوس هر دو خانهای مشتری اند.
مشتری: بزرگترین ستاره ی منظومه ی شمسی که مدار آن مابین مرّیخ و زُحل است وبعد از زهره به چشم ما درخشان ترین ستارگان است . مشتری : ستاره ایست که نقطه اوج و قوّت آن در برج قوس است.
قوس مشتری: زمانی که مشتری در برج قوس قرار گرفته و در اوج قوّت خویش است.
نکته ی جالبی که دراینجا هست اینکه: معمول است که شیرآهورا شکارمی کند امّا ازآنجا که دردنیای عشق همه چیز برعکس است ! حافظ ازمعشوق خویش می خواهد که با آهوان چشم شیرشکارکند! عجیب اینکه این رویارویی وشکارتوسط چشم معشوق است چشمی که درمقابل تابش آفتاب ناتوان است امّا وقتی معشوق حافظ باشد می تواند برآفتاب خیره شده وبراوچیره گردد.
وعجیب ترازآن اینکه: معمول است که شکارکننده ازغفلتِ شکاراستفاده می کند ویورش می برد لیکن دراینجا حافظ معشوق را تشویق به شکار درزمانی می کند که شیرآفتاب ومشتری دراوج قرارداشته باشند! چراکه اطمینان دارد که درهرشرایط موفق به شکارخواهدبود.
معنی بیت:
بیرون بیا و بوسیله ی آهوان چشمانت شیر راکه دراوج قدرت خودنمایی می کند (خورشید بر پشت شیر سوارشده است) شکارکن با ابروان خمیده ات قدر وقیمت مشتری راآنگاه که دراوج قدرت (زمانی که در برج قوس قرار گرفته ) بشکن وازنظرها بینداز. ضمن آنکه قوس به معنای کمان ومشتری به معنای خریدار، این معنی رانیز دربردارد که بیرون بیا و کمر خریدار را بشکن.
گرچه خورشیدفلک چشم وچراغ عالم است
روشنایی بخش چشم اوست خاک پای تو
چوعطرسای شود زلف سنبل ازدَم باد
تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن
عطرسای: عطرآگین،معطّر
دَم باد: نفس باد
عنبر: مادهای قیمتی ،خوشبو و که در معده یا روده ی عنبرماهی تولید و روی آب دریا جمع میشود. گاهی خود ماهی را صید میکنند و آن ماده را از شکمش بیرون میآورند. عنبرآلود،معطّر
معنی بیت: آن زمان که ازنفس خوش نسیم، گیسوان سنبل خوشبو می گردد توبیرون خرام وبا زلف عنبرآگین خود جلوه ی سنبل را کمرنگ کن وقیمتش رابشکن.
آن راکه بوی عنبر زلف توآرزوست
چون عودگوبرآتش سودا بسوز وساز
چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ
تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
عندلیب: بلبل، هزاردستان ، کنایه ازشاعری که برای این ساحرمتقّلب غزلسرایی می کند.
فصاحت: شیوایی وبلاغت
قَدْر: ارزش، مقام.
سخنِ دری: سخن فارسی.
معنی بیت: ای حافظ وقتی بلبل با ترانه خوانی جلوه گری می کند وبلاغت وشیواییِ زبان خویش را به رخ می کشد(وقتی که شاعر ومدّاح ساحرسامری نکته ولغز می فروشد) تونیزقدر ومنزلت اورا باسرودن غزلهای ناب ونغز به زبان شیرین پارسی بشکن.
ز شعر دلکش حافظ کسی بودآگاه
که لطف طبع وسخن گفتن دری داند
علی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:
با تشکر از خانم سپیده منصوری
نظر ایشون کاملا درست و اصل مطلب رو بیان فرموند
آنکه بر آب میرود، شگفت نیست. بسیارند که بر آب روند و ایشان را نزدِ خدای چندان قیمتی نیست.
عارف آن است که چون در او بنگری هیبت او ترا بگیرد و چون از او جدا شوی همچنان در هیبت او باشی.
#بایزید_بسطامی
محمد علی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:
منم عاشق مولانا هستمو داوود آزاد منو با این شعر اشنا کرد.واقعا عالیه
از آران و بیدگل در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۱۳ - سخنپرداز:
فکر می کنم بیت آخر مصرع اول " تا چند کنی قصه ز اسکندر و دارا" درست تر باشه.
سید محمد در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ قاآنی » مسمطات » در مدح و ستایش اختر شهریاری و صدف گوهر تاجداری سترکبری و مهدعلیا مام خجستهٔ شهریار کامگارناصرالدین شاه قاجار ادامالله اقباله گوید:
وزن شعر: مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن (بحر رجز مثمن مخبون)
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۹:
عشق منشا هر دو جهان است.هم مادی وهم معنوی و راز عدم در دست او
هجران قلی زاده در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
ایا این دو ستر از این شعر نیست؟
کجا بودی که سرمست و شاداب امدی
شب چه میکردی که با چشمان پر خواب امدی
پویا منصوری در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
موضوع بسیار ساده است
شاعر نابینا بوده و به عمد این اتفاق افتاده است
هدف شاعر دقیقا مثل الان (باعث بحث شدن) بوده ولاغیر
محمد ثنائی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
به عبارتی دیگر نحوه برخوردت با ایاز تو را تبدیل به کسی چون محمود نمی کند، بلکه اگر کسی چون سلطان محمود باشی نتیجه کار (غرض) برخوردی با شکوه مشابه آنچه سلطان محمود با ایاز داشت میشود.
محمد ثنائی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
با سلام
بیت هشتم هم بسیار ادیبانه، شاعرانه و با تشبیهات فراوان سروده شده:
غرض کرشمه حُسن است ور نه حاجت نیست
جمال دولت محمود را به زلف ایاز
از نظر من کرشمه حسن به معنی جلوه گریِ نیکویی و جمال دولت محمود زیبایی های حکومت سلطان محمود غزنوی است، و زلف ایاز مشبه و مشبه به هستند و در بیت به این معنا به کار می رود: چون زلفی که زینت بخش صورت است، ایاز زینت بخش دولت محمود بود
اگر بخواهیم بیت بالا را به جمله ای محاوره ای نزدیک کنیم میتوان اینگونه نوشت:
غرض کرشمه حسن است، ورنه جمالِ دولتِ محمود را به زلفِ ایاز، حاجت نیست.
با توجه به اینکه در مورد سلطان محمود و دولتش سخن میرود معنای تحت الفظی چنین است:
نتیجه، جلوه گری ودلرباییِ نیکویی های دولت سلطان محمود است. وگرنه زیبایی های مقام و حکومت سلطان محمود احتیاجی به گیسوانی چون ایاز نداشت.
کار تمام نشده ما میدانیم حافظ در غزل به دنبال تعریف از سلطان محمود نبوده، (به شخصه معتقدم اگر پهلویی از شعر به شاه شجاع هم خورده نگاه معنا گرایانه تری هم در بیت وجود دارد). از نظر من بیت حاوی این معنا است:
آنکه مقام و منزلتی (دولت) چون سلطان محمود دارد، برای رسیدن به این مقام احتیاج به ایاز ندارد، بلکه وقتی دارای منزلت زیبا و رفیعی (حُسن) چون سلطان محمود باشی، نحوه برخوردت با کسی مثل ایاز، زینت بخش و جلوه گر حسن و نیکویی تو می شود.
سعید در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۵:
مصرع اول بیت آخر
«شب به یاد نوگلی چون غنچه پیچیدم به خویش»
محمدحسن خانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:
میوه نمی دهد به کس، باغ تفرج است و بس
جز به نظر نمی رسد سیب درخت قامتش
صحبت از بی رحمی معشوق است در حالیکه عاشق حتی به چنین
هم رضایت دارد و همچنان دعاگو و خواهان سلامتی معشوق است ادامه توصیف بیت اول است؛ آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتی......
حسن حدادی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷:
وزن شعر نادرست است
چهار بار فاعلاتن رمل مثمن کامل ( سالم )
حسن بیگی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - فی مدح شیخ صدرالدین:
در بیت 26 طاهرا یاید «آشیان» باشذ
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۸:
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
"چون ساغرت پراست" کنایه ازداشتن دارایی وثروت ،سلامت جسمی ودرنازونعمت بودن است. لیکن مطابق روال همیشگی، حافظ دراینجا نیز که سخن پیرامون خیررساندن به خود ودیگران است منظور خودرابا ادبیّات مورد علاقه ی خویش که همان ادبیّات شیرین،بی ریا وصادقانه ی میکده ایست بیان می کند والحق که چه زیبا ولطیف ازعهده ی اینکاربرمی آید.
معنی بیت: ای عزیز سخنی باتو دارم این سخن بشنو وبکارگیر که رستگاری وسعادت دراین است: تازمانی که صاحب دولت وثروت هستی هم خودت استفاده کن هم نیازمندان ومستمندان راتحت حمایت خویش قراربده ودرراه خیر ونیکی قدم بردار.
بدین رواق زبرجد نوشتهاند به زَر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
در راه عشق وسوسه ی اهرمن بسیست
پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن
اهرمن: شیطان، وسوسه های نفس آدمی برای پرداختن به شرّ وبدی
سروش: ندای آسمانی، ندایی که ازدرون آدمی برمی خیزد وبه خیر ونیکی تشویق می کند
معنی بیت: اگرطریق عشق برگزیدی بدان وآگاه باش که نفس ِشیطان صفت تورابه وسوسه های زیادی خواهدانداخت تاتوراگمراه سازد بنابراین آمادگی داشته باش وبرای خنثی کردن وسوسه ها، به ندای درونی خویش گوش جان بسپارکه تورابه عشق ومحبّت وخیر راهنمایی می کند.
ازفضای جان ودل آدمی گرچه دوندای متضاد (گاه ندای رحمانی وگاه ندای شیطانی)بگوش می رسد لیکن شرایط بگونه ایست که همزمان هردو نمی توانند به تبلیغ خیروشرّبپردازندچراکه دراین فضا یک تریبون بیشترتعبیه نشده وفقط یکی ازاین نداها می تواندپشت تریبون قرارگرفته وبه تشویق ما به خیر یاشربپردازد. خوشبختانه اختیاراین تریبون البته تاحدودی دردست خودانسان هست وهرکس می تواند بنابه اراده ی خویش تریبون را به یکی ازاین دوسپرده وخود نیزبه پای موعظه ی آن بنشیند وبدان عمل کند یابی توجّهی نشان دهد.
هستندبسیاری که به نفس ِ وسوسه گراصلاًفرصت جولان دادن نمی دهند ورفتاروکردارخود رابا ضوابط ومعیارهای ندای رحمانی تطبیق وتنظیم می کنند. حافظ به ما توصیه می کند که باید بااراده وایمان، ندای اهریمنی را سرکوب وخاموش کرد تا ندای سعادت بخش ِ سروش فرصت جولان پیداکند.
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
برگ نوا تَبه شد و ساز طَرب نماند
ای چنگ ناله برکش و ای دَف خروش کن
برگ: ساز و نوا؛ سامان؛ اسباب؛ توشه،میل ورغبت؛ دوستداری؛
توان و طاقت، نغمه و آهنگ.
نوا: آواز، آهنگ، دستگاه، سرود، لحن، موسیقی، نغمه
ثروت، دارایی، مال، هستی
آذوقه، برگ، توشه، معیشت
تبه: تباه، ازبین رفتن
طرب: شادمانی
ساز: آلت موسیقی، اسباب
چنگ: آلت موسیقی
دف: آلت موسیقی
خروش: بانگ وفریاد، "خروش مُغان" نیزخود آهنگی ازموسیقیست. چنانکه ملاحظه می شود حافظ به مدد نبوغ خارق العاده ی خویش ،باکنارهم قرار دادن واژه هاو مصطلحات موسیقیایی، یک مضمون آهنگین، ناب ونغز آفریده است. ضمن آنکه تمام معانی واژها نیزمدّنظر بوده وتنها به یک وجهِ معنی لغات بسنده نکرده است.
معنی بیت:آوای خوش زندگی ازضرب آهنگ خویش خارج شده(اسباب معیشت ازبین رفته بیخ طرب خشک شده وتباهی رخ نموده است) سازی که نوای شادمانی داشت شکسته ومیل ورغبتی برای عشرت نمانده است. ای چنگ برسوگِ این مصیبت ناله ای برآر یا(ای چنگ بانگ برآرومارابه عیش وعشرت دعوت کن) ای دف به آهنگ مغانی خروش کن تا مگراحساساتمان برانگیزد شایدتوانسته باشیم دوباره برخیزیم وبراین تباهی غلبه کنیم.
خشک شد بیخ طَرب راه خرابات کجاست
تادرآن آب وهوا رشدونمایی بکنیم
تسبیح و خرقه لذّت مستی نبخشدت
همّت در این عمل طلب از می فروش کن
"تسبیح" معنای زیادی دارد وهمه ی معانی دراینجا مدِّ نظرنمی باشد دراینجا مجازاً بمعنی یکصد دانه که دریک رشته کشیده شده باشد وسیله ای برای شمارش ذکر وصلوات.
خرقه: لباس مخصوص صوفیگری
"تسبیح وخرقه" دراینجا نشان دهنده ی این است که روی سخن دراین بیت بازاهد وصوفیست.
همّت: عزم، اراده،خواهش
"میفروش" دراینجا به هیچ عنوان نمی تواند فروشنده ی شراب انگوری بوده باشد بدان دلیل که سخن دراین بیت پیرامونِ خشک وبی روح بودنِ روش ِ عبادت شیخ وزاهدهست وحافظ می خواهد اوراازخواب گران بیدار کرده وراهکاری به اونشان دهد که بتواند عبادت باطراوت داشته باشد. باشراب انگوری نوشیدن که نمی توان عبادت کرد!
حافظ که به شیخ وزاهد خُرده گرفته وبه طعنه می فرماید: با این روشِ بندگی وعبادتِ خشک نمی توانی درخود حس وحال ناب برانگیزانی، قطعاً می باید راهکاری مناسب تروبهترپیشنهاد کند که زاهدبتواند عبادتِ با طراوتی داشته باشد بی شک راهکار حافظ، طریق عشق است و"میفروش" نیزکنایه از رهبر وراهنمائیست که به ترویج عشق مشغول است و باده عشق می فروشد نه باده ی انگوری!
شاید برای کسی که غمگین وافسرده حال است بتوان نوشیدن شراب راپیشنهاد داد تا غبارغم واندوه ازدل بزداید امّا دراینجا که صحبت درباره ی طریقِ بندگیست ابداً مستی نمی تواند مستی شراب انگوری بوده باشد.
معنی بیت: ای صوفی وای شیخ، تسبیح وخرقه وعبادت خشک، نمی تواند تورااز خود بیخود کرده وبه شعف وشادی و مستی برساند باید برای رسیدن به این حس وحال ناب، طریق عشق برگزینی،دست به دامن میفروش عشق شوی و باده ی عشق بنوشی تاازلذّت نابِ مستی محظوظ وکامیاب گردی.
زان باده که درمیکده ی عشق فروشند
مارادوسه ساغربده وگورمضان باش
شراب انگوری رانمی توان درماه رمضان نوشید امّا باده اگرباده ی عشق باشد درهمه حال می توان نوش جان کرد هم درماه رمضان هم ماه محرّم هم درحین عبادت وبندگی.
پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت
هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن
معنی بیت: به هوش باش ای پسر که سخنان پیران وکهنسالان ازروی تجربیّاتیست که با آزمون وخطا درگذرزمان کسب کرده اندوهیچ شکی درصحّت آنها نیست سخنان بزرگان را آویزه ی گوش کن تا به سلامتی ایّام جوانی راپشت سرنهاده وباعاقبت به خیری به پیری برسی.
چنگِ خمیده قامت می خواندت به عشرت
بشنوکه پندپیران هیچ اَت زیان ندارد
برهوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن
"هوشمند" دراینجا آن عاقلیست که محافظه کاراست وباعقل مصلحت اندیش ضرروزیان خودرامحاسبه وبا آن به پیش می رود. درطریق عشق، عقل محاسبه گر ومصلحت اندیش جایی ندارد بامحاسبه ی سود وزیان نمی توان عشقبازی کرد باید دل به دریا زد ودودست ازجان شُست تابه سرمنزل مقصودرسید.
سلسله: زنجیر، دردنیای عشق سلسله وزنجیر وسیله ای برای به بندکشیده شدن نیست بلکه هرکس به زنجیرعشق بسته شودبه آزادی ورهایی نایل می گردد.
"زلف یار کشیدن" کنایه ازوصال ودسترسی به یار وعشقبازی باگیسوان معشوق است.
معنی بیت:
آب عشق باآب عقلِ محافظه کاربه یک جوی نمی رود عشق زنجیررهایی بخش را به هرکسی هدیه نمی دهد اگرمی خواهی زنجیرزلف یاربرگردنت باشد بایدخرد وهوش به دریاریزی ودلدادگی تاحدّ دیوانگی کنی تاشایستگی ِ به زیر سلسله ی عشق رفتن راپیداکنی.
عقل اگرداندکه دل دربندزلفش چون خوشست
عاقلان دیوانه گردند ازپی زنجیر ما
بادوستان مضایقه درعمرومال نیست
صدجان فدای یارنصیحت نیوش کن
مضایقه: دریغ کردن
نصیحت نیوش: کسی که پند پیران را آویزه ی گوش جان می کند
معنی بیت: دردنیای عشق، کسی جان ومال خویش راازیاران و همدمان دریغ نمی کند وقتی طریق عشق راانتخاب کردی در صورت لزوم صدجان نیز داشتی نثارکسی کن که به پندهای بزرگان گوش فرامی دهد وآنهارا بکارمی گیرد.
نصیحت گوش کن جانا که ازجان دوست تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
ساقی که جامت از مِی صافی تُهی مباد
چشم عنایتی به من دُردنوش کن
مِی صافی: مِی زلال وناب
دُرد نوش: کسی که ازتهیدستی نمی توانست شراب زلال تهیّه کرده وبنوشد ناچار ازشرابهای آلوده مصرف می کرد.
معنی بیت: ای ساقی ازخدا می خواهم که هیچ وقت جام وپیمانه ی تو ازباده خالی نگردد لطف کن توجّهی نیزبه من بکن به من که به دُرد هم قانع هستم عنایتی بفرما وجام شرابی به من بده
به دُرد وصاف توراحُکم نیست خوش درکش
که هرچه ساقی ماکرد عین الطافست
سرمست درقبای زَرافشان چوبگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن
سرمست: مست و مغرور
زَرافشان: زربافت، پارچه ای که در آن تارهای طلا بافته شده باشد
"پشمینه پوش": کسی که ازتهیدستی لباس پشمین و ضخیم که ارزانتربود می پوشید، لباس درویشان ،نقطه مقابل قبای زرافشان احتمالاً مخاطب غزل پادشاهی جوان وجویای نام است که به تازگی به تخت نشسته وهنوزسردوگرم روزگارنچشیده است. حافظ اصولاً میلی به نصیحت واندرزدیگران نداشته وهرگاه که قصدنموده فضایل اخلاقی رابه دیگران گوشزد کند معمولاًخودراخطاب قرارداده وبه خود تذکّرمی دهد. دراینجا نیزهمین اتّفاق افتاده وحافظ بازبانی شیرین درحال تلنگرزدن به پادشاهیست که نیازبه راهنمایی دارد حافظ روانشناس وفیلسوفی زبردست است ومی داند که باپادشاه چگونه سخن گوید تا بیشترین تاثیرراداشته باشد.
معنی بیت: ای محبوب، آن هنگام که سرخوش ومغرور بالباس زرافشان به تن می گذری به شکرانه ی این نعمت که توانگر وسالم هستی یک بوسه برای حافظ تهیدست ودرویش نذرکن.
نیل مُراد برحَسَب فکروهمّت است
ازشاه نذرخیر وزتوفیق یاوری
۷ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
هیچ کس به اندازه من ارزش یار جانی را نداند، ماهی زمانی ارزش آب را میفهمد که به روی خشکی بیفتد.(من آن ماهی هستم که از آب جدا شده ام و دارم از نفس کشیدن می افتم و میمیرم)
یار آب است و من ماهی و جدایی هم خشکی
امین در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:
بی شک مولانا جلال الدین از یزرگترین شعرای فارسی زبان بوده و گنچینه سخن و فرهنگ ایرانی مدیون اوست ولی بحث راجع به این شعر که نام زیبای امام بزرگمان را ذکر کرده باشد یا خیر بحثی بی ارزش بوده که اگر به واقعا به کار رفته باشد طاوس خرامان عشق الهی به قالب غزل نشسته که به قول مولانا اصل اصل اصل هر ضیایی است
روح این شعر به نقش زیبایی دریای زلال و بی کف کربلا مزین گشته و ماندگارترش کرده
آژنگ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶: