گنجور

حاشیه‌ها

بیگانه در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:

شاهکار است این شعر. فوق العاده است و بی نظیر و همیشه تازه و خوش آیند که هزار بار خواندنش، تکرار و ملالت نمی آورد...

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰:

بالابلند عشوه گر نقش باز من
کوتاه کرد قصّه ی زهد دراز من
بالا بلند: بلند بالا، بلندقامت
عشوه گر: عشوه پرداز، دارای نازواِفاده
نقش باز: حیله گر، کسی که توانمندی فرورفتن درنقش های متفاوت رادارد.
قصّه ی زهدِ درازمن : ماجرای دراز تقوی وپرهیزگاری من.
معنی بیت: معشوق خوش قد وقامت، خوش حرکات وبازیگرماهر من، با وعشوه پردازیهای دلبرانه، سرانجام دلم را به یغما بُردوبه ماجرای پرهیزگاریهای طولانی من پایان داد. من که عمری باتقوی وزهد زندگی کرده بودم بناچارتسلیم عشق شدم وزهد وتقوی راکنار گذاشتم.
زهد من باتوچه سنجد که به یغمای دلم
مست وآشفته به خلوتگه رازآمده ای
دیدی دلا که آخر پیریّ و زُهد و علم
با من چه کرد دیده ی معشوقه بازمن
معنی بیت: ای دل دیدی که درآخرین روزهای پیری وپرهیزکاری وکسب علم ودانش، سرانجام چشمان معشوقه پرست من چگونه مرا گرفتارعشق کرد وهمه ی محصول زهد وعلم واعتبارمرابه باد داد؟
رُتبت دانش حافظ به فلک بَرشده بود
کردغمخواری شمشادبلندت پَستم
می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد
محراب ابروی تو حضور نماز من
محراب ابرو: قوس و کمان ابروی معشوق درادبیّات عاشقانه حرمت محراب عبادت را دارد ومقدسّ ترین محل رازنیازبرای عاشق است.
حضورنماز: تمرکزداشتن برنمازودرک کامل محضرخداوند. دراین غزل شاهد رویاروییِ زهد وپرهیزگاری وعشق هستیم. قدرت عشق سبب شده که عاشق نتواند دیگر مثل سابق درنمازهای خود حضورذهن داشته باشد. جلوه ی محراب ابروان یار تمام وجودمعشوق رافراگرفته وایمانش رادرمعرض باد نهاده است.
معنی بیت: ای محبوب، محراب ابروان تو فکرمراآنچنان اشغال کرده که در هنگام نماز نیزنمی توانم ازاین فکرخارج شده وبه نماز تمرکز کنم تصویرمحراب ابروان تودر لوح دل وجانم حک شده وجای محراب عبادت راگرفته است. من بیم آن دارم که ایمان خویش رابه کلّی ازدست دهم ودرمحراب ابروان تو به پرستش تو روی آورم.
به جزابروی تومحراب دل حافظ نیست
طاعت غیرتودرمذهبِ مانتوان کرد!
گفتم به دَلقِ زَرق بپوشم نشان عشق
غمّاز بود اشک و عیان کرد راز من
دَلقِ : خرقه ی صوفیگری
زَرق: زرو زیور، دو رنگی، ریاکاری
غمّاز: خبرچین، پرده دَر وافشاکننده
معنی بیت: باخود اندیشیدم شاید باپوشیدن خرقه ای پرزرق وبرق درپوشش ِ صوفیگری توانسته باشم رازعاشقی راپنهان نگاهدارم لیکن اشکهای گاه وبیگاه من درفراق معشوق، مُشت مرا واکرد واسرارم رابرملانمود.
توراصبا ومرا آب دیده شد غمّاز
وگرنه عاشق ومعشوق رازدارانند
مست است یار ویاد حریفان نمی‌کند
ذکرش به خیرساقیِ مسکین نواز من
حریفان: هم پیاله ها، دوستان وهمدمان
معنی بیت: یارکه سرخوش وسرمست است ویادی ازهمدمان و هم پیاله ها نمی کند ساقی یادش به خیروخوشی باد که به تهیدستان وبینوایان توجّه خاص دارد وگهگاه باجامی شرابی آنهاراموردلطف ونوازش قرارمی دهد. افسوس که یار ازحریفان غافل شده مانیزازآن بزم عیش محروم مانده ایم.
عرصه ی بزمگاه خالی ماند
ازحریفان وجام مالامال
یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه ی کرمش کارساز من
شمامه: نوعی خربزه،دستنبو. هرچیز خوشبویی که دردست گیرند وبو کنند،عطردان
شَمامِه ی کَرَم: کَرَم وبزرگواری به شمامه ای تشبیه که استمرار دارد و بوی خوش بخشندگی مدام به مشام می رسد.
معنی بیت: خداوندا کی بادصبا می وزد که ازنسیم آن، بوی خوش بزرگواری وبخشندگی یار رابشنوم وگره ازکارفروبسته ی من گشوده شود.
تامعطّرکنم ازلطف نسیم تومشام
شمّه ای ازنفحات نفس یاربیار
نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا
تا کی شود قرینِ حقیقت مَجاز من
مَجاز: استعاره، غیرواقع وغیرحقیقی، کنایه
قرین: همنشین، شبیه ومانند
نقشی بر آب زدن: کنایه از کاری کردن که نتیجه ای نخواهدداشت. دراینجا باتوجّه به اینکه سخن پیرامون نامهربانی وبی توجّهی معشوق است، عاشق تصویرمهربانی یاررا بر پرده ی اشک دیدگان خویش رقم می زند ودل به خیالات ورویاها خوش می کند تا روزگارچه بازی کند آیا سرانجام به حقیقت مبدّل خواهدشد یانه؟
معنی بیت: به امید دسترسی به وصل وبهرمندی ازلطف معشوق، تصاویرامیدبخشی برروی قطرات اشک (یاجام شراب) می بینم ورویاپردازی می کنم تاببینیم آیا تصوّرات وخیالات من به واقعیّت مبدّل خواهدشد؟
فرداکه پیشگاهِ حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل برمجازکرد
برخودچوشمع خنده زنان گریه می‌کنم
تا باتوسنگ دل چه کند سوزوساز من
معنی بیت: کارم درفراق سوزناک توبه جایی رسیده که همانند شمع درمیان خنده می گریم درمیان گریه می خندم تا ببینیم این سوزوگداز مدام من با توسنگدل نامهربان چه خواهدکرد.
خنده وگریه ی عشّاق زجایی دگراست
می سرایم به شب ووقت سحرمی مویم
زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من
معنی بیت: ای زاهد وقتی که ازنماز وزهد توهیچ نتیجه ای حاصل نمی شود بازهم می بینی که مستی های شبانه ورازونیازعاشقانه من حاصلی درپی دارد.
زاهد وعُجب ونماز ومن ومستیّ ونیاز
تاتورا خود زمیان باکه عنایت باشد
حافظ زگریه سوخت بگوحالش ای صبا
با شاه دوست پرور دشمن گداز من
دشمن گداز:کسی که دشمنان رامی سواند. حافظ دراینجا با رندی به محبوب خویش صفت دوست پروری وشمن سوزی رامی دهدتاتوجّه اوراجلب کند.
معنی بیت: ای صبا وجودحافظ ازبس که گریه کرده یکسرسوخته است با محبوب دوست پرور که دشمنان را می سوزاند بگو بداند که یکی ازدوستان خودراسوزانده است.
جان رفت برسر مِی وحافظ به عشق سوخت
عیسی دَمی کجاست که احیای ماکند؟

معلم ادبیات در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۵:

صد در گذشته سد نوشته می شده. کلمه سده به معنای قرن بیانگر همین نکته است. در قرون اخیر و با رواج کلمه سد به معنای مانع برای جلوگیری از اشتباه در نسخ خطی عدد سد را به شکل صد نوشته اند.
البته برای رعایت رسم الخط فعلی فارسی استفاده از صد بهتر به نظر می رسد.

۸ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر » بخش ۲۹ - فی ترک المخالطة مع‌الاوباش:

دو بار کننده است( فاعل) خندیدن و گرانی کردن
و دو بار پذیرنده است ( مفعول)
در دهان داشتن و کندن.

لیلا حسن زاده در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر » بخش ۲۹ - فی ترک المخالطة مع‌الاوباش:

دندان را در دهان دار- یکبار مفعول
دندان را بکن- دوباره مفعول
دندان گرانی کند - یکبار فاعل؟
فاعل دوم؟

لیلا حسن زاده در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر » بخش ۲۹ - فی ترک المخالطة مع‌الاوباش:

درود بر اساتید و دوستان ادیب. استاد شهیدی در مقاله "مشکلات زبان فارسی" این بیت را آورده اند : در دهان دار تا بود خندان/ چون گرانی کند بکن دندان
استاد توضیح داده اند که آقای محترمی معنی این بیت را پرسید و من برای او معنی کردم و افزودم که کلمه دندان در این شعر دو بار فاعل و دو بار مفعول واقع شده است...
بنده متوجه فرمایش ایشان نشدم. از اساتید بزرگوار درخواست میکنم که توضیح بدهند. سپاسگزارم

۸ در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ قاآنی » مسمطات » در مدح و ستایش اختر شهریاری و صدف گوهر تاجداری سترکبری و مهدعلیا مام خجستهٔ شهریار کامگارناصرالدین شاه قاجار ادام‌الله اقباله گوید:

جوش مزنید دوستان گرامی
این جناب با مامان شاه سر و سری داشته است!!
به اقرب احتمال

مهران در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب...)این بیت شاید مال این غزل نباشه.اصلا شاید از سعدی نباشه و بعدها اضافه شده.تمام ابیات این غزل شاهکاره و این بیت بین این همه شاه بیت سرباز هم نمیتونه باشه

غلامحسین مرادی قرقانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

سلام دوستان عزیز گنجوری .این متن فقط یک مزاح ،شوخی ومطایبه ای است باحافظ شیرین سخن والاساحت قدسی حضرت حافظ منزه تر از این حرفهاست .واما موضوع چیست ؟در مورد این بیت حافظ که میفرماید اگران ترک شیرازی ... جریان از این قرار است که حضرت حافظ در سفری که بنا به دعوت پادشاه هندوستان وبرای رفتن توسط کشتی به ان دیار به کنار دریای جنوب (احتمالا خلیج فارس وبندر گمبرون بندر عباس فعلی )میرود وهمه میدانیم که با دیدن تلاطم امواج دریا همان جا پشیمان شده واز ادامه سفر منصرف میشود وبه سرودن غزلی با این مطلع که "دمی با غم بسر بردن..."وارسال ان به دربار پادشاه هند بسنده کرده ومحروم از دیدار روی سیه چشمان کشمیری ودرک محضر پادشاه ان دیارقصد مراجعت به شیراز میکند .دربازگشت به شیراز شبی در راه فیروز آباد مهمان یک ترک چادر نشین قشقایی میشود که از قضا ان ترک چادر نشین قشقایی دختری داشته که بر پیشانی ان دختر خال هندوئی بوده وحافظ هم که از سفر به سرزمین هندوستان ودیدن روی سیه چشمان کشمیری وهندوبتان محروم شده بوده با دیدن ان دختر قشقایی که شباهتی تام به زیبارویان هندی داشته ناگهان طبع شعرش گل نموده وفی البداهه این غزل را در انجا میسراید حتی اول هم به این شکل می سرایدکه "اگر ان ترک -قشقایی- بدست ارد دل مارا ...وبعدها به تدریج کلمه شیرازی به جای کلمه قشقایی مینشیند چنانچه خود قشقاییها هم خیلی وقتها میگویند که ما ترک شیرازی هستیم واینگونه میشود که حافظ غزلی به این زیبایی را میسراید .البته همانگونه که عرض کردم این موضوع واقعیت ندارد وفقط ساخته وپرداخته ذهن حقیر (غلامحسین مرادی قره قانی )میباشد امیدوارم که حمل برتعصب نژادی وسایر مسائل نشود

امیر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

آقای شمس‌الحق گرامی
شما که از نعمت شنیدن و شناخت ساز و آواز، خودتون رو محروم کردید و اصرار به ندانستن دارید، چطور با کلام حضرت سعدی ارتباط برقرار میکنید؟!! چطور تاکنون حتی به اساتید فن سخن و سخنوری اقتدا نکردید که هرچه بر بار دانش آنها افزوده میشه، به تاثیر موسیقی به خصوص موسیقی ایرانی در بیان شعر بیشتر پی میبرند و خود ازین نزدیکی دو سویه حظ وافر میبرند... هیچوقت برای آموختن و آگاه شدن دیر نیست!

امیر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

دوست عزیز مهدیار جان!
از قافیه " قرارم " طبق کدام موازین شعر استفاده کردید؟!!!

نادر.. در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۲:

تو ز بی‌چگونه زادی...

مهران در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۴ - ذکر مالک دینار رحمة الله علیه:

شوق آوردم شما مشتاق نگشتید،سماع کردم شما را رقص نکردید.

داود در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸:

با درود
من فکر میکنم, برخیز و بنشین که خیام با هوشمندی گفته, یعنی برقص

فریبرز در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:

مصرع اول بیت دوم از وزن خارج شده و ظاهراً به شکل زیر درست است که معنا و پیام را کامل می کند:
بی تو همه هیچست بدین ملک وجود
ور هرچه نباشد، چو تو هستی همه هست.
به محبوب مقام خدایی داده و هستی را ناشی از او دانسته است. یعنی
تو اگر نباشی هیچ چیز نیست و چون باشی همه چیز هست شود

جلیل Jalilomidi@yahoo.com در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:

به راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی
دعای اهل دلت باد مونس دل پاک!
نظیر خویش بنگذاشتی و بگذشتی
خدای عز و جل خود ترا بیامرزاد!

ه طالبی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:

درود بر شما،
در بیت 9، مصرع 2 "بیش" درست نیست. درست آن است که نوشته شود: "زیرا که ز پیش و پس می های تو می آید" . "بیش" به "پیش" تغییر داده شود.
سپاس

Sara در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

در جواب آقای سید حسین که درباره اسحاق و قربان پرسیدن : منظور مولانا اینه که مثل اسحاق که قربانی ابراهیم در راه خدا بود من هم تسلیم و قربانی تو ام .. نکته اینکه ابراهیم دو فرزند داشت اسماعیل و اسحاق. اسحاق در روایات دین مسیحیت و یهودیت اون فرزند ابراهیم بود که قرار بود قربانی بشه که در دین اسلام روایت شده اسماعیل بوده .مولانا هم منظورشون اون روایته که از اسحاق یاد کرده.

Sara در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

در جواب MJ که پرسیدن ..مصرع اول بیت اول، آیا دو «این کیست این» سؤالی هستن؟ و خود شاعر تو جمله بعدی یعنی «این یوسف ثانی است این» جواب سؤال رو میده؟
به نظر من کل جمله میتونه سوال باشه به این صورت که " این کیست این؟ این کیست این؟ این یوسف ثانی ست این!؟ خضر است و الیاس این مگر؟! یا آب حیوانی ست این؟!" ولی این سوالی نیست که شاعر جوابش رو نمیدونه بلکه مطمئنا جواب سوالات از نظر شاعر بله ست . مثلا تصور کنین شما یک موسیقی فوق العاده رو میشنوین و از خودتون می پرسین : کی این رو ساخته؟ موسیقیدان بوده یا معجزه گر؟ حتما جواب شما به خودتون اینه که هردوش

داریوش در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

عشقت رسد به فریاد یعنی اینکه زمانی که در یک کار به درجه ای از تخصص مثلا خواندن قرآن با چهارد روایت برسی آنگه عشقت به فریاد و یا اینکه ایمانت به یقین تبدیل می شود و همانند منصور فریاد انا الحق را سر می دهی یا به تعبیری دیگر خدا را در خود می بینی و حافظ همانند منصور در چنین مقامی بود

۱
۲۸۹۵
۲۸۹۶
۲۸۹۷
۲۸۹۸
۲۸۹۹
۵۷۲۲