گنجور

حاشیه‌ها

نادر.. در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۹:

تویی که از تویی خود مرا ز من برهانی

مرتضی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۲ - غزل:

بین "موذناکامشو" کاراکتر فاصله از قلم افتاده.

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:

معانی لغات غزل( 227)
این سخن آسان نشود:تحمل این سخن آسان نشود، این سخن ساده به نظر نمی آید
.سالوس :چرب زبانی، تملّق.
ریا ورزد:نیرنگ به کار بَرَد.
رندی آموز:بی قید و بندی و آزادگی را پیشه کن.
نه چندان هنر است : فضیلت چندانی نیست.
گوهر پاک: سرشت بی آلایش.
قابل فیض: لایق بخشش ودریافت مواهب الهی به صورت الهام.
اسم اعظم: بزرگترین نام خدا که عرفا معتقدند که با صفای ذات می توان بر آن آگاهی یافت.
تلبیس:لباس عوض کردن ، نغییر رنگ دادن ، مکر و حیله را پنهان کردن.
دیو سلیمان نشود: دیو به سلیمان تبدیل نمی شود ، دیو نمی تواند که سلیمان نشود .
دیو مسلمان نشود: دیو تسلیم حق نمی شود ، مسلمان نمی شود.
فن شریف :هنر و حرفه والا، شیوه وحرفه شرافتمندانه .
حرمان: نومیدی .
ذره: کوچکترین شیء قابل رؤیت که در مسیر روشنایی وارده از روزنی در هوا معلق وقابل دیدن است.
معانی ابیات غزل( 227)
(1) هر چند تحمل این سخن برای خطیب شهر آسان نیست ، ( اما می گویم تا بداند مادام که نیرنگ و ریا و چرب زبانی به کار می گیرد نمی تواند نام مسلمان بر خود نهد.
(2) راه بی قید وبند ی و آزادگی را در پیش گیر و بزرگوار باش ، چرا که این برای یکی موجود ، هنر و امتیازی محسوب نمی شود که باده ننوشد و انسان با فضیلتی نشود.
(3) سرشتِ بی آلایش لازم است تا لایق بخشش ودریافت مواهب الهی شود و گرنه سنگ و گلی در دریا به مروارید و مرجان مبدل نمی شود.
(4) ای دل آسوده خاطر باش که نام مهین خداوندیکار خود را خواهد کرد. و دیو با حیله وریا نمی تواند جانشین سلیمان ( مسلمان ) نشود.
(5) به عاشقی مشغولم و امیدوارم که این هنرل و حرفه شرافتمندانه مانند فضایل دیگر ، محرومی ونومیدی ببار نیاورد .
(6) دیشب می گفت که فردا تورا به مرادل خود خواهم رسانید. خدایا وسیله یی فراهم کن که پشمیان نشده به وعده خود وفا کند.
(7) حسن خلق و خوی و رفتار تورا از خداوند درخواست کنم تا بار دیگر خاطر ما از تو نرنجد.
(8) حافظ تا ذرهّ ناچیز، بلند نظر خواستار رسیدن به چشمه درخشان خورشید نمی شود.
شرح ابیات غزل(227)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل: رمل مثمن مخبون محذوف
*
این غزل با طعنه و تعرّض به رفتار ریاکارانه امیر مبارزالدّین شروع شده و در واقع اعتراضی است به سخت گیریهای محتسبانه او.
محمد مظفّر هر چند خود در جوانی، شرابخواری قهّار بود امّا با درک صحیحی که از خلقیات عوام الناس از یک طرف ومتولیّان شریعت از طرف دیگر داشت برای دوام حکومت خود چنین تشخیص داده بود که با متظاهرین امور دیانت همراه بلکه در این مسابقه جلوتر باشد. به همین دلیل علاوه بر بستن میخانه ها وتعزیر باده نوشان، در ایام جمعه خود در مسجد جامع حاضر و به وعظ و سخنرانی پرداخته و امامت جماعت را بعهده می گرفت و خود را شاه غازی می خواند. حافظ در مطلع این غزل اورا به نام واعظ شهر خطاب کرده و خطاب به او می گوید که از آنجایی که ریا کاری ، شرک خفی است، مادام که به ریاکاریو حقه بازی ادامه می دهد نمی توان اورا مسلمان نامید تا چه رسد به اینکه امام مسجد مسلمانان باشد. این گونه حمله واعتراضات نسبت به حاکمی جبّار که به قول حافظ از شمشیر او خون می چکید نهایت درجه شجاعت و تهوّر می طلبد و از آن می توان به خوبی به شجاعت ذاتی و اخلاقی این شاعر بزرگ پی برد. شاعر در بیت دوم این غزل در دفاع از رندی و حالات کریمانه آن دفاع می کند( در این باره در شرح غزل 179 صفحة 14- 1013 به طور تفصیل دربارة کمال ثانوی بحث شده و توجه خوانندگان محترم را به آن معطوف می دارد ) و می فرماید این هنر نیست که از لحاظ شکل ظاهری همانند سایر خلق الله بوده ونام خود نهی ، بلکه باید از این کمالات اولیه ظاهری انسانی شکل بودن خود را با کمالات ثانویه وهنرهای متعدّد بیارایی تا انسان واقع شوی و این میسر نمی گردد مگر به اینکه با نوشیدن باده از موانع و قید وبندهای دست وپاگیر عقل، خود را رهایی بخشی و آزادانه به تفکر بپردازیو به صفات و کمالات انسانی دست یابی و این موهبت را دربیت سوم موکول به گوهر پاک و سرشت تابناک می کند و می گوید همه کس قادر براین کار نیستند و از آنجایی که این واعظ محتسب فاقد سرشت بی آلایش است به جایی نمی رسد. آنگاه در بیت چهارم این غزل ، به خود دلداری داده می گوید اگر این انسان دیو صفت چند روزی با دزدیدن انگشتری اسم اعظم سلیمان ، بر تخت سلطنت نشسته است مطمئن باش که عاقبت اسم اعظم کار خود را می کند و این دیوِ بد نفس نمی تواند برای همیشه جای سلیمان را بگیرد و منظورش از سلیمان ، شیخ ابواسحاق اینجو می باشد.
در اینجا لازم است به طور مختصر در بارة موضوع ( دیو سلیمان نشودیا دیو مسلمان نشود) بدون اینکه واردا این بحث پنجاه ساله شویم چند کلمه توضیح داده شود.
هر دودسته حافظ شناسان محترم چه آنها که معتقد به درستی کلمه ( سلیمان در این بیت اند و چهآنها که طرفدار قافیه ( مسلمان ) می باشند دلایل موجه و قابل قبولی دارند و با شرح و بسط دربارة آن دفاع از نظریه خود پرداخته و نوشته ای آنهادر مجلات ادبی و کتب ومقالات زیادی منتشر شده و همه علاقمندان به اشعار حافظ آنهارا خوانده اند و ما براین نیستیم که به طرفداری از دلایل یکدسته و مخالفت با دسته دیگری برخیزیم ، اما آنچه ذکر آن ضرورت دارد این است که حافظ ، یعنی حافظ قرآن و کسی که در مسائل دینی خود را صاحب نظر می دانسته و به شهادت اشعارش به احادیث و راوایات دینی احاطه کامل داشته و به زبان عربی نیز مسلط بوده به طور مسلم هم داستان سلیمان و دیو صخر و آصف برخیا را می دانسته وهم حدیث نبوی( ما مِنکُم اَحَدٍآِلاُ وَ لَهُ شیطان….) و هم اشعار مولوی وناصر خسرو و سنایی را که با اتکا به این حدیث سروده اند خوانده بود اما اوبه طور مسلم یکی از این دو کلمه سلیمان – مسلمان را در قافیه به کار گرفته ودر موقع سرودن شعر خود به کار گرفته و در موقع سرودن شعر ، نظر باطنی او، گرد محور کدام یک از این دوموضوع دور می زده است بایستی هم عقیده نظریه حافظ شناسانی شویم که فطرتاً شاعر بوده و از محسنات کلام آگاهی کامل داشته و به موسیقی شعر وکلمات ، همانند حافظ کمال عنایت را ملحوظ می دارند این نکته را نیز از نظر دور نداریم که شعرای بزرگی مانند سعدی وحافظ برای حفظ بلاغت شعر خود همیشه شاهد مثال را از روایت یا حدیث داستانی انتخاب می کنند که در ذهن اکثریت مردم قبلاً جایی باز کرده باشد وهرگز به حدیث با روایتی استناد نمی جویند که در متن دینی محبوس وغیر از خواص ، توده مردم از آن بی اطلاع می باشند .به همین دلیل این ناتوان صورت شعر با قافیه سلیمان را در متن و ( مسلمان ) را در زیر نویس این غزل جای داده است . سایر ابیات این غزل ابیاتی است با مضامین زیبا و مستقل همانند آن در سایر غزلها نیز بازگو شده است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

کریم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:

به نظر من تمام منظور این غزل در همان بیت دوم که می فرماید
غصه در آن دل بود کز هوس او تهیست...
گنجانده شده است

merikia در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

حافظ بی نظیره

سجاد نوروزی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

سلام
کسی میتواند برایم توضیح بدهد که سوسن ده زبان یعنی چه؟

لاله در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:

سلام بیت اول مصراع دوم رو لطفا تصحیح کنید
ویش = وی اش

لاله در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

اساتید محترم
کسی هست که من رو از گمراهی خارج کنه ?
این وزن مگه از اوزان دوری نیست ?
اگه هست سعدی چرا رعایت نکرده ??

الهام ملک محمدی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

جسارت بنده رو هم بپذیرید
من هم نظری دارم
شهد لب شیرین تو زنبور میان را
این مصراع رو دیدم متوجه شدم من چنین مصراعی در یکی از شعرهام دارم(نیش خنجر به زبان داشت به لب آب حیات)
لب های شیرین تو , یک زنبور گزنده در میان داره , زبان تلخ ...
که چشیدن این شهد به اون نیش که زنبور ممکن هست بزنه می ارزه
شما درسته زبان گزنده ای داری اما لبات ...

علیرضا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

یکی از سعدی ترین غزلیات حافظ...

لادن در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۰ - حکایت در معنی عزت نفس مردان:

جناب تیاری بیت آخر کاملا صحیح است و جنابعالی با حفظ فاصله نوشتاری معنی مورد نظر گوینده را مخدوش کرده اید. " بد رگی " به معنی بد اخلاقی و تند خوئی است.
حسین گرامی ؛ بابک درست است و لزومی به تغییر جنسیت فرزند نیست از این رو که پدر به خاطر تندی کردن دخترکی که در خارج از جایگاه خودش به پدر سخت میگیرد او را پدر عزیز " یا کوچک " خود میخواند.

دوکتور محمد غوث (ندا) در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۱:

من با حاشیه ای که جناب مرو دشت نوشته اند موافقم اما در شکل پیشنهادئ شان باید (که) مینا گردد باشد نه (چو) مینا گردد .
زیرا این کوچه دادن قبل از مینا شدن است ، یعنی اول باید (قبول) نفس کند که بعد مینا گردد.
به نفس کوچه دهد سنگ (که) مینا گردد
با عرض حرمت فراوان

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

أصلاحیه
و او ست که عاشق کل است و....

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

هله نومید نباشی که ترا یار نخواند/براند
اگر امروز نخواند/براند نه که فردات بخواند/نراند
فرموده اگر خدا ترا نحوانده به این زودی و راحتی نخواند ولی چون عشق مراتب دارد همه عاشقند! ولی عشق او بالاترین. واستمر که عاشق کل و ما و جهان است و ما معشوق اوییم

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

با دوست زندگانی شوقی(ذوقی ) چنان ندارد
شوقی چنان ندارد با دوست زندگانی

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

البته عشق مراتب دارد و در سطح عشق حافظ شیرازی و با عشق خدای یگانه دل میل جهان مادی ندارد و فقط میل او دارد که او شامل قدیم تا حال کل جهان میباشد

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

با پوزش از اینکه حاشیه های قبلی رانخواندم
اصلاحیه:
جان با جمال جانان میل جهان ندارد
جان بی جمال جانان رنگی دگر ندارد
سطحی نگر نباشید فلاسفه! !

آناهیتا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۰ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۱:

سلام
من زیاد از شعر و معنی اشون زیاد سر در نمیارم
از این شعر خیلی خوشم اومد
می شه لطفا برام معنی اش کنید ؟
ممنون ام از تمام استادی که این حاشیه را می خوانند را برای افرادی مثل من معنی می کنند

فروغ-الف در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

عذر خواهی میکنم در کامنت قبلی بنده منظور از دکتر اسلامی ندوشن ، دکتر بهاء الدین خرمشاهی بود که اختلاط ذهنی سبب این اشتباه گردید . با تمام عذرخواهی نام اسلامی ندوشن را در همه موارد کامنت ماقبل به دکتر بهاء الدین خرمشاهی تصحیح میکنم

۱
۲۸۸۳
۲۸۸۴
۲۸۸۵
۲۸۸۶
۲۸۸۷
۵۷۲۲