گنجور

حاشیه‌ها

سیاووش در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
برداشت بنده از این بیت اینه که با توجه به اینکه انسان در برابر معشوق از عزیزترین دارایی هاش میگذره پس حافظ اینجا باید عزیزترین داشته اش سمرقند و بخارا باشه ، وقتی این رو در برابرواژه های ترک و هندو قرار میده اشاره ی زیبایی داره به زبان پارسی که مهد زبان پارسی جدید همانا سمرقند و بخاراست همانجا که سامانیان پس از دو قرن زبان پارسی را به کمک بزرگانی چون رودکی سمرقندی زنده کردند. بلی حافظ میگوید اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را حاضرم از عزیزترین چیزم که همان زبان پارسی است بگذرم....

فاطمه سلحشور در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۳:

بیختن اشک یعنی اشک ریزی

فاطمه سلحشور در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۳:

عبر به معنی اشک است
ریختن اشک یعنی اشک ریزی
مشک بیختن یعنی رنگیف سیاه از مشک استخراج کردن
یعنی امروز هم اشک می ریزیم و هم روسیاهیم

مفقودالاثر در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:

سلام رفیق
من یه آدم امی ام
یعنی حرفای اون شکلی بلد نیستم ,
ولی هم ایرانیان و هم اسلام تاکید به پاکیزگی دارن ,
اصلا حدیث هست که : النظافة من الایمان ,
و خوب خودت بهتر میدونی که قدیما هر خونه ای واسه خودش حمام نداشت ,
و باید می رفتن گرمابه
حریف هم کلمه عجیبیه معناهای متفاوتی داره
اینجا یعنی همراهی ,
حافظ میگه همیشه برو گرمابه , و چون قبل گرمابه گفته بود خانه , پس منظورش از گلستان نمیتونه خونواده باشه,
باید منظورش بین مردم و توی جامعه بودن باشه,
خب خودتم میدونی که آدم بوگندو رو کسی دوس نداره
اما یه نکته ای هم هست که اینجا منظورش از گرمابه پاکیزه کردن روحه
چون مصراع قبل از رفیقی و شفیقی و درستی حرف زده

علیرضا کاظمی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:

سلام دوستان
تاصورت و پیوند جهان بود علی بود تا نقش زمین بود وزمان بود علی بود
این بیت رو به مولوی نسبت میدن ولی من در اشعار مولوی ندیدم اینو
اگه بگین غزل شماره چند دیوان شمس هست ممنون میشم

محمد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:

این غزل به زیبایی توسط خانم فریبا عنایت زاده دکلمه شده. لینک ددلکمه تقدیم به دوستانhttps://www.aparat.com/v/VBI1N

نادر.. در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۰:

جمله تویی، چه گویم
بیرون ز تو ندیدم..

مهدی ابراهیمی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

ماییم و (آستانه ی) عشق و (سرِ نیاز)
(تا) خوابِ خوش که را بَرد اندر کنارِ دوست
"حافظ"
این آشنارویی و گریزرنگی او بس مسحور کننده است، پریخانه ی پُر نقشِ ذهنَ ش هزار آینه و تو در توست، چون رنگین کمانی به هر نظر از رنگی به رنگی می غلتد و می لغزد.
در نوازشِ قلمی به دَستانَ ش آن گونه می تراود که اپتدا و انتهایی بر او فرض نیست.
1): ما سرِ نیاز با چشم باز بر آستانه دوست داریم تا چه کسی در کنار او درخواب ناز آرمیده باشد.
حافظ از دولتِ عشقِ تو سلیمانی شد
یعنی از وصلِ تواَش نیست بجز باد به دست"
و این بار سرِ نیاز در آستانه و درگاهَ ش به چشمانِ بسته، پُر خَم، تا کمر تا نیز هم.
2):بی گمان آستانه ی هر در و درگاهی در خَم ی است و کمانی و در آستانه چشمه ی عشقَ ش به گمانَ م آن کمان رنگین تر.
آن آفریدگارِ سخن در خِم اندر خَمی پایِ سر و چَشم را به پیش می کشد در تایی.
آستانه ی عشق و سرِ نیاز"
تعبیری بس رازآلود و افسون گر.
در و درگاهی به خم که هر نیازمندی به ناچار از سرِ نیاز در تایِ خمَ ش می افتد
تایی و خیالی و کناری و محالی.
سرِ پیوندِ تو تنها نه دلِ حافظ راست
کیست آن (کش) سرِ پیوندِ تو در خاطر نیست
"حافظ"

علیرضا حبیب پور در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:

درود و قت بخیر. بنده د حال انجام پژوهشی هستم. در مورد گرمابه و گلستان و ریشه این اصطاح که حضرت حافظ نیز در بیت آغازین به آن اشاه کرده اند نیاز درام تا بیشتر بدانم. اینکه گرمابه و گلستان چه نقشی داشته است در جامعه و چرا این دو کلمه هم نشین شده اند؟ در مورد چرایی همنشینی و معنای هر کدام از نظر جامعه شناختی هر بزرگواری اظهار نظر فرماید، سپاسگزارم.

احسان در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳۴:

چقدر زیبا.... مخصوصاً این مصرع:
همچو مجنون بار دوش یک بیابان نیستم.

کویر در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:

چرا غلط املایی مصرع دوم اصلاح نمیشه ادمین محترم؟
دوستانی که بر سبیل انکار شاعر مطلب مینویسن،توجه داشته باشن که حکیم،این اشعار رو جهت انتشار ننوشته ن.
و به نظر بنده دقیقن به همین دلیل،من بر این گمانم که منظورات ایشون،همون معانی ظاهری کلامش هستن.
تصدیق بفرمایید خوانندگان محترم که همین ما،وقتی در تنهایی و با خودمون حرف میزنیم،نمادین حرف نمیزنیم.لخت و بی پیرایه و دقیق و بدور از هر مصلحتی حرفای دلمون رو میزنیم.
خیام یه شک گراست.چون یه دانشمند علوم طبیعیه.هر کسی به خودش جرئت تفکر مستقل رو بده،در همه چیز میتونه شک کنه.حتا به چشمهای خودش.

نادر.. در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷:

درود محسن. 2 گرامی
در مجموع غزلی زیباست با معانی عالی
اما انسجام لازم بین ابیات وجود ندارد..کمی پراکنده است و آنگونه که باید روان نیست دوست من
به گمانم شاعر می توانست معانی مورد نظر خود را بهتر، گویاتر و شیرین تر در قالب یک غزل منسجم به نظم درآرد

ناصر در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷:

محسن جان
این غزل کمتر از غزل های خوب دیگران نیست
بار اول که خواندم کمی شکن داشت ولی بار دوم به نظر روان و ساده آمد .
پیداست که هم وزن همین غزل سعدی ست.
در انتخاب لغات و نو آوریِ واژه ها دقت شده و شاعر خوب از عهده بر آمده.
سخن عشق را از هر زبان که می شنوی نا مکرر است.
من عاشق شعر عاشقانه ام ، مخصوصاً سبک کلاسیک {قدیمی}
در انتظار بیت تخلص هستم

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

دوش می‌آمد ورخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود
برافروختن: 1- روشن کردن 2- گلگون وسرخ کردن 3- خشمناک شدن.
رخساره برافروخته بود دراین بیت کنایه ازسرخ شدن گونه ها، آرایش کردنِ دلبرانه هست.
تا کجا: باید ببینیم کجا
"غمزده" کنایه ازعاشق
سوخته بود: سوزانیده وبه آتش کشیده بود.
معنی بیت: دیشب معشوق با چهره ای آراسته وآتشین می آمد باید منتظرباشیم تاببینیم کجابه دلبری مشغول بوده ودل بیچاره ی چه کسی رابه آتش کشیده است.
آتش رخسارگل خرمن پروانه سوخت
چهره ی خندان شمع آفت پروانه شد
رسم عاشق کُشی وشیوه ی شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
شیوه: سبک وروش.
شهر آشوب: کسی که شهری را تواندبه آشوب کشد.
جامه ای بود که برقامت او دوخته بود:به مانند لباسی که برازنده ی قامت اوبود گویی که اندام او دوخته شده باشد بود.
معنی بیت: اودرکشتن عاشقان وبه آشوب کشیدن یک شهرچنان مهارت داشت که گویی لباس دلبری وبرهم زدن شهروعاشق کشتن، براندام اودوخته شده است. این جامه ی دلسِتانی چقدربرازنده ی قامت والای اوبود.
تُرک عاشق کُش من مست برون رفت امروز
تادگرخون که ازدیده روان خواهدبود
جان عشّاق سپند رُخ خود می‌دانست
و آتش چهره بدین کاربرافروخته بود
سپند: دانه اسفند که به منظوردفع چشم زخم در آتش می سوزانند.
برافروخته بود: آتش رخسار" همان جاذبه ی دلبریست که برخرمن جان عاشق می افتد واورابه آتش می کشد.
معنی بیت: درنظرگاهِ معشوق، جانهای عاشقان همچون دانه ی سپندیست که می بایست برای دفع چشم زخم درآتش رخساراو بسوزند. او برای این کارآتش چهره اش رانیز برافروخته وآماده کرده بود.
حاجت مُطرب ومی نیست توبُرقع بگشا
تابه رقص آوردم آتش رویت چوسپند
گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
زارت بِکُشم : جان تورابه سختی خواهم گرفت. تورابه خفّت وخواری خواهم کُشت
معنی بیت: اگرچه مراتهدید به کشتن می کرد ومی گفت که تورابه خفّت وخواری خواهم کشت. لیکن درنهانگاه اوپیدا بود ومن میدیدم که دلش برای منِ دلسوخته می سوزد.
هردَمش بامنِ دلسوخته لطفی دگراست
این گدا بین که چه شایسته ی انعام افتاد
کفرزلفش ره دین می‌زد وآن سنگین دل
درپی اش مَشعلی ازچهره برافروخته بود
کُفرزلف: کنایه ازسیاهی وپریشانی زلف
سنگین دل: سخت دل و نامهربان
مشعل: چراغ
ره دین می زد: دین وایمان آدمی رابربادمی داد.
درپی اَش مشعلی از..‌: به دنبال آن ، درتکیمل کردن کارزلف، چراغی ازرخسارروشن کرده بود تا دین باختگان راه درست خودراپیداکنند دینشان که بربادرفته است با دیدن چهره ی معشوق، طریق عشق بگزینند وازگمراهی نجات یابند.
معنی بیت: سیاهی دلکش وپریشانیِ دلفریب گیسوان ِ آن نامهربان دین وایمان آدمی را به غارت می بُرد. وبه دنبال آن یا درتکمیل کارزلف، آن سنگیندل چراغی ازآتش رخساره برافروخته بود تا راه جدیدی برهمین دین باختگان نشان دهد راهِ عشق ودلدادگی.
زکفرزلف توهرحلقه ای وآشوبی
زسِحرچشم توهرگوشه ایّ وبیماری
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
الله الله: درعجبم ، جای شگفتیست
معنی بیت: دل ِعاشق پیشه خونهای بسیاری اندوخته بود ولی دیده باعث شد بانظرافکندن به روی خوبان، خون دلم ازروزن چشم به بیرون بریزد شگفتا خداوندا که چه کسی بازحمت فراوان اندوخت(دل) وچه کسی چه آسان تلف کرد(چشم)
نخست روزکه دیدم رخ تو دل می گفت
اگررسد خللی خون من به گردن چشم
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زرِناسره بفروخته بود
زر ناسره: طلای ناخالص وتقلّبی
معنی بیت: هرگزیارزیباروی خویش رابا دنیا ولذتهای دنیوی عوض مکن عبرت بگیر ازکسی که حضرت یوسفِ ارزشمند را به سیم وزرتقّلبی فروخت.
هرآنکه کُنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی
گفت وخوش گفت بروخرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
خرقه: لباس مخصوص صوفیان ودرویشان
"قلب شناسی" ایهام دارد:1- مهارت شناختن چیزهای تقلّبی 2- مهارت تشخیص راستگویی ودروغگویی،شناخت صادق بودن یانبودن کسی
معنی بیت: معشوق مرانصیحت کرد وچه بسیارنیکو وبه جاگفت که ای حافظ بروخرقه اَت رابسوزان وبی ریامباش. خداوندا او ازکجا فهمید که من این خرقه راازبهرپاکدامنی نپوشیده ام بلکه این خرقه رابه مانندپرده ای برسرعیب های خویش کشیده ام.
خرقه پوشیّ من ازغایت دینداری نیست
پرده ای برسرصدعیب نهان می پوشم

نادر در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۹:

الان که بیشتر دقت میکنم مصرع آخر هم قاعدتا باید اینطور باشد : "...من خود شکسته.."

نادر در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۹:

با سلام. به نظر میرسد که "...بوی تو آورد سوی" من باید درست باشد.

عثمانی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:

خود مولانا در این که این ها همه ناشی از عشق و مستی شمس الدین است، فرموده:
ستیزه روی مرا، لطف و دلبری تو کرد/
و گرنه، سخت ادبناک بودم و مسکین.

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

همانطوریکه خود مولانا فرموده هرکسی از ظن خود شد یار من برداشت های متفاوت باعث رنگارنگی در دنیا گشته و بازگشت به اصل یعنی همان وحدت وجود پس از کثرت ولی طبق منطق الطیر عطار تمام آنانکه در کثرت بودند به وحدت نخواهند رسید و تنها سی مرغ (البته به تمثیل) در وحدت به سیمرغ می رسند. پس بانگ نای که آتش عشق است هرکه ندارد به نیستی رهنمون می شود . شرط بقا عشقست ولی چه کسی واقعا عاشق است و عشق را دریافته است؟ تنها زمانی انسان به دریافت درستی از معنای عشق می رسد که خود را بشناسد و از منیت خود بمیرد و در او زنده شود .این مورد از آن معانی است که به درک و تمرین و استمرار نمیتوان بدان رسید و تنها عنایت ذات می طلبد و گوش شنوا (نه گوش خر) و جسمی که از جان آگاه است (تنها با تسلیم میسر است نه با ادعای فقر و خود کم بینی که مصداق کامل خودپرستی است.)حافظا تو خود حجاب خودی از میان برخیز مرگ اختیاری در صورتی میسر است که انسان به خودشناسی برسد و عکس آنچه که آموخته ایم خودشناسی به وجود عالیه خویش پی بردن نیست بلکه با تمام عقل و منطق و موجودیت خویش به این باور و ایمان قاطع میرسی که چیزی جز هیچ نیستیم و تسلیم و نظاره گر جریان ذات هستی در وجود بی وجود خویش می شویم .
این راز مردن اختیاری یا همان فنا (و نه فنا فی الله که مقوله ای انحرافی و بازگشت به وجودی بی وجود است چرا که مقام الله در تصاحب ممکن الوجود است.)و پس از آن بقا (و نه بقای بالله ) که بقای در ذات است .
بنابر این کلام شخصی که در آتش عشق و مستی و دیوانگی پخته گردیده در شخص خامی که هیچ تجربه ای از این معانی ندارد موثر نخواهد بود و والسلام .

محسن.۲ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

کورش روحانی
می گوید:
هرچه عقل درین راه شیوه های مختلف به کار گرفت و شعبده بازی کرد مانند حقه بازی های سامری بود که در برابر عصا و ید بیضای حضرت موسی انجام داد که بی نتیجه بود

نصیری در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۵:

در بیت
پرده حق خواست شدن ماه و خور
عشق شناسید که او حور نیست
کلمه حور می تواند هور هم باشد. در این صورت قرابت معنایی با کلمه ماه در مصرع اول پیدا می کند. هور به معنای خورشید است
پیوند به وبگاه بیرونی/

۱
۲۸۶۹
۲۸۷۰
۲۸۷۱
۲۸۷۲
۲۸۷۳
۵۷۲۲