رضا ساقی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
ای قصّه ی بهشت ز کویت حکایتی
شرح جمال حور ز رویت روایتی
جمال:حُسن، زیبایی
حور: زنان سیاه و درشت چشم بهشتی.
معنی بیت: ای محبوب، داستان هایی که ازجاذبه های بهشت نقل می شود درحقیقت یک روایت مختصرازویژگیهای کوی توست. زیبائی هایی راکه به حوریان بهشتی نسبت می کنند توصیف روی زیبای توست.
ازدرخویش خدارابه بهشتم مفرست
که سرکوی توازکون ومکان مارابس
اَنفاس عیسی از لب لَعلت لطیفهای
آب خِضِر ز نوشِ لبانت کنایتی
اَنفاس: جمع نفس.
انفاس عیسی: نفس های روح بخش عیسی که به مردگان جان می بخشید
لب لعل: لب سرخ رنگ وآبدار
لطیفه: کلام کوتاه و شیرین.
خِضِر: خِضْرْ (با کسر دوم به علت ضرورت وزن شعر) نام پیغمبری که آب حیات نوشید و عمری طولانی یافت.
نوش: شهد و شیرینی
کنایت: کنایه، در بیان، کلمهای که غیر از معنی حقیقی خود، برای معنی و مدلول دیگری استعمال شود، مانندِ کاسهسیاه و سیهکاسه برای کسی که بخیل و خسیس است.
معنی بیت: هرآنچه که ازروح بخشی نفس های عیسی گفته شده درمقابل روان بخشی لبهای آبدار وسرخ تو لطیفه ای بیش نیست همچنین شرح خواص آب زندگانی، درحقیقت شرحی ناقص ازشرح شیرینی لبان توست که بااشاره وکنایه گفته شده است.
ازروان بخشی عیسی نزنم دم هرگز
زانکه درروح فزایی چولبت ماهرنیست
هر پاره از دل من و از غصّه قصّهای
هرسطری ازخصال توو از رحمت آیتی
خصال: خصلت ها وویژگیها
آیتی: نشانه ای
معنی بیت: هرتکّه ای ازدل عاشق من درفراق توازغم واندوه داستان غم انگیزیست هرجزیی ازویژگیها وخصلتهای تودرواقع نشانه ای ازلطف ومرحمت خداوند برای بشریّت است.
روی خوبت آیتی ازلطف برماکشف کرد
زان زمان جزلطف وخوبی نیست درتفسیرما
کی عطرسای مجلس روحانیان شدی
گل را اگرنه بوی تو کردی رعایتی
عطرسای: عطرافشان
روحانیان: اهل معرفت وعشق،اهل دل،
رعایت: مراعات، ملاحظه
کی شدی: چه وقت می شد، چگونه رخ می داد.
معنی بیت: اگرعطروبوی تو به گل فیض نمی رساند کِی وچگونه گل می توانست به مجلس اهالی عشق ومعرفت وادب عطرافشانی کند؟ معطّربودن گل درسایه ی لطف توست.
چون آب روی لاله وگل فیض حُسن توست
ای ابرلطف برمن خاکی ببارهم
در آرزوی خاک در یار سوختیم
یادآورای صبا که نکردی حمایتی
معنی بیت: درآتش حسرت وآرزوی رسیدن به خاک آستانه ی سرمنزل معشوق سوختیم ای نسیم صبا به یادداشته باش که شاهد سوخته شدن ما بودی و هیچ حمایتی نکردی.
بسوختیم دراین آرزوی خام ونشد
گداخت جان که شودکاردل تمام ونشد
ای دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت
صد مایه داشتیّ و نکردی کفایتی
کفایت: شایستگی، توانمندی
معنی بیت: ای دل تمام عمرت وهمه ی دانشی که اندوخته بودی بیهوده بربادرفت درحالی که توانمندیهای زیادی داشتی و آنهارابکارنبستی
ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
اسباب جمع داری وکاری نمی کنی
بوی دل کبابِ من آفاق را گرفت
این آتش درون بکند هم سرایتی
معنی بیت:بوی دل کباب شده ی من همه ی اطراف واکناف رافراگرفت بی شک این آتشی که دردرون من شعله وراست به همه جاسرایت خواهدکرد
زسوزشوق دلم شدکباب دورازیار
مدام خون وجگر می خورم زخوان فراف
در آتش اَر خیال رخش دست میدهد
ساقی بیا که نیست ز دوزخ شکایتی
معنی بیت: اگردردرون آتش امکان خیالپردازی ومجسّم کردن تصویررخساردوست میسّرباشد ساقیا بیا وشراب بیاورکه مراازدوزخ شکایتی نیست چون درآنجاهم خواهم توانست تصویر رخ دوست رامجسّم سازم وخودرا آرام کنم.
من که درآتش سودای توآهی نزنم
کی توان گفت که برداغ، دلم صابرنیست
دانی مُراد حافظ ازاین درد و غصّه چیست
ازتوکرشمهای و زخسرو عنایتی
گرچه هیچ اسمی ازمخاطب دراین غزل برده نشده است امّا باتوجّه به بیت پنجم وهمین بیت پایانی، می توان حدس زد که احتمالاً حافظ این غزل را خطاب به خواجه تورانشاه وزیرباکفایت وکاردان شاه شجاع سروده است.چنانکه دربیت پنجم ملاحظه شد احتمالاً حافظ با مضمون زیبای: "یادآورای صبا که نکردی حمایتی" ازوی درخواست کمک برای میانجیگری بین خود وشاه شجاع نموده است.
بانظرداشت این احتمال،دراین بیت پایانی نیزخطاب به تورانشاه می فرماید:
ای خواجه می دانی منظور ومرادحافظ ازاین غزل وازابن همه آه وناله چیست؟ وخودپاسخ می دهدکه: برای این است که ازتو حرکات دلنشین(کنایه از حمایت ومیانجگیری) ببیند واز خسرو(شاه شجاع) التفات وتوجّهی شایسته.
حافظ دوام وصل میسّرنمی شود
شاهان کم التفاوت به حال گداکنند.
۷ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۲ - حکایت:
اگر بگیریم که مصرع دوم چنین است:
که عذرا به هر دو یک انداختی
"یک" را میشود نمونه و عالی گرفت درست مانند ناوک انداختن که در آن هم یک بود یک!
مثل: پرسش)غذا خوب است?
پاسخ)یک است یک
که بسته به جمله گاهی بیست میشود و ...
و شترنج و نرد همانگونه که گفته شد بازی جنگاوران بوده است.وقتی آناتولی کارپف و گری گاسپارف یا آناند هندی مسابقه داشتند آن را نبرد بزرگ میخواندند چنانکه برخی دیگر ورزشها را.در فارسی هم به مسابقه ورزشی جدال و پیکار میگویند.
میلاد کسائی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان:
با سپاس از جناب قنبریان، در خصوص بیت
آب دریا مرده را بر سر نهد / ور بود زنده ز دریا کی رهد
با در نظر گرفتن بیت بعدی(چون بمردی تو ز اوصاف بشر / بحر اسرارت نهد بر فرق سر)، تعبیر دیگری محتمل تر بنظر میرسد:
اگر منیت و نفسانیت را در درون خویش نابود کرده باشی، دریا تو را در خود فرو نمیبرد و به سطح آب میایی(اشاره به این واقعیت فیزیکیست که افرادی که در دریا جان خود را از دست میدهند به روی آب می آیند)، اما زندگان(انسانهای مغرور به علم و دانش خود) از دریا رهایی نخواهند یافت.
تا نمیریم مپندار که مردانه شویم
فرهاد در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸:
باسلام دربیت چهارم مصرع اول خوانده شود. از یک نفس بر آر ز من دود شمعشان. در پناه خدا
جلال دامن افشان در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » قحطی مصر و مردن مردم و گفتهٔ مرد دیوانه:
گر کژی گوید بدین درگه نه راست
عذر آن داند به شیرینی نه خواست
.
.
بنظرم در پایان این بیت پایانی، "شیرینی بخواست" درست هستش.
"شیرینی نه خواست" اشتباهه.
..
معنیش میشه:
اگر کسی در این درگاه (خدا) سخن کژ بگه.
بعدش که آگاهی پیدا کنه، عذرخواهی می خواد از خدا و این عذرخواهی رو بصورت یک توبه ی شیرین می خواد(یعنی انجام میده).
بااحترام.
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
«من» از آن «حسن روز افزون» که «یوسف» داشت «دانستم» / که «عشق» از «پرده ی عصمت» برون آرد «زلیخا» را . 『حافظ』
ــــــــــــــــــــــ
▣ کلمه ی عصمت ، در این بیت بار معنایی مثبت خویش را از دست داده است و نوعی خامی و ناپختگی در آن مندرج است . شاید مقصود این است که اگر عصمت ، محصول عشق نباشد ، نوعی جاهلانه و غافلانه زیستن است .
ـ عاملی که زلیخا را از پرده ی عصمت بیرون آورده است مستقیما معشوق نیست بلکه عشق است . هر چند که این عشق هم ، توانایی خود را از حُسن روز افزون معشوق کسب کرده است . به عبارتی عشق ، توانایی خود را از حُسن روز افزون معشوق به دست آورده است ، و قوی تر از عصمتِ پیشاعاشقیِ عاشق است.
▣ «من» ، در این بیت ، نه یوسفِ عاشق است ، نه زلیخایِ معشوق و نه عشق . بلکه نگاه چهارمی است که دست به شرح ماجرا زده ، و «دانستن و دانایی» خود را با مخاطب شریک شده است ، که به یقین این تجربه را مستقیم یا غیر مستقیم از سر گذرانده است .
ـ در این بیت ، هم صحبت از «دانایی» است و هم صحبت از «توانایی» .
▎ احمد آذرکمان ـ 5 آذر 97 ـ حسن آباد فشافویه
پیوند به وبگاه بیرونی
۷ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۲ - حکایت:
که عذرا به هر (دست) یک یک انداختی
در شکار(نشانه گیری و تیراندازی) چنان بود تو گویی که آن(شکار) هرگز نبود.
برد در پی برد(قهرمان شکست ناپذیر مسابقه ها)
به احتمال بسیار به تیراندازی از روی اسب(سوارکاری) اشاره دارد که با نرد و شترنج از ورزشهای دیرین ایرانیان بوده است و بازی جنگاوران و رزم آوران
.دگر بهره شترنج بودی و نرد
سخن گفتن از روزگار نبرد
فردوسی
تا کدامین غالب آید در نبرد
زین دوگانه تا کدامین برد نرد
مولانا
محمد غافری در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی:
با سلام،
معنی بیت "بعد از آن گفتش..." این است که در شکم من مرواریدی کتیم (پنهان) است که ده درمسنگ وزن دارد. درمسنگ واحد وزن است معادل یک گرم.کتیم به معنی پنهان است. کلمات مکتوم و کتمان هم از همین ریشه اند.
ضمناً در بیت ماقبل آخر هم، چنانکه یکی دیگر از دوستان هم تذکر داده اند، "تخم افکندن صحیح است و نه "تخت افمندن".
مطیع الرحمان ملازاده در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » رموز بیخودی » بخش ۲۴ - در معنی اینکه کمال حیات ملیه این است که ملت مثل فرد احساس خودی پیدا کند و تولید و تکمیل این احساس از ضبط روایات ملیه ممکن گردد:
میخواستم اگه کسی میتونه این شعر اقبال رو یه توضیحی برام بدهد
لیلی رابربند در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۹ - در احوال لیلی:
در پاسخ خانم نسرین ر ایرانی
بیت صحیح این چنین است
در گوش نهاده حلقه ی زر چون حلقه نهاده گوش بر در
۷ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۲ - حکایت:
نکته اینکه اگر واژه "دست" را به هر دو مصراع وارد کنیم;
به دعوی چنان دست ناوک انداختی
که عذرا به هر دست یک یک انداختی(یک دو یا یک سه)
و در همه جهان هیچ کس به اندازه سعدی و با این توان از حذف بهره نبرده است.
رضا ثانی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
بر خلاف آمدِ عادت، بطلب کام که من (بر خلاف عادت کام طلب کن، کار تکراری مکن، که من)
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم (از آن زلف پریشان آرامش کسب کردم)
کمال داودوند در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۵:
8513
بهروز امامی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:
میچکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در شیوه گری هر مژهاش قتالیست
با احترام به دیدگاه دوستان، چون در این مصرع شکر آمده پس احتمالا مقصود حضرت از «شیر» همانا «شیره و شهد» است، بعبارتی «تضاد» شیرینی در سخن و تلخی در قتل را بیان داشته.
Afshin در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
با درود بی پایان بر حضرت مولانا و ادیبان و سروران گرامی و هنر دوست؛
این تن اگر کم تندی،
راه دلم کم زندی، راه شدی
تا نبدی این همه گفتار مرا
واپسین بیت این غزل عرفانی که حضرت این غزل رو در زمان پیمودن مسیر وصال نازنین پروردگار سرودند اشاره و شکایت به تن خویش و متعلقات دنیوی خود دارند،
تندی به دو فعل قابلیت معنی دارد، تندیدن و تنیدن که هر دو فعل معنی دار و تفسیر منحصر به فرد خود را داراست، لیکن از دیدگاه حقیر تنیدن زیباتر تفسیر میشود،
بدین تفسیر که:
این تن دنیادوست اگر کمتر دام سر راه من میتنید، پیمودن راه دل(مسیر عشق) برای من آسان تر و سریع تر میشد،
و راه شدی به معنی راهی سفر شدن بدین صورت که راهی سفر وصال میشدی و اینهمه گفتار و شکایت از نهاد من بر نمی آمد،
چرا در ایام وصال و عشق الهی زبان خموش و بی تکلم است (من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو، پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو، و این غزل با تکرار هیچ مگو در پایان هر بیتی به عنوان ردیف غزل، اشاره و تاکید به سکوت و بی کلامی در وادی عشق را دارد.
والسلام.
حمید در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ:
خیلی خیلی زیباست
مولانا عظمتی بوده است.
بعد از آن ابیات بسیار زیبا و بلند اول، می فرماید:
تو مبین که بر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه
به من بود اضافه می کردم و می گفتم که او گاهی قفل می شود که ما به سراغ آن کلید و مفتاح برویم.
ناشناسا تو سبب ها کرده ای
از زبان آن دزد است
از زبان خودش شناس ترین شناس هاست
او علمی(به فتح ع و ل) که همه نکره ها به او علم شوند.
و سبب ساز همه سبب هاست
او علم بود و شناس هر شناس
جمله تو نشناسی الا به شناس
گاهی خوانده ایم در مناجات شعبانیه:
إلهی إنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِکَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ أقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوکٍ
خدایا کسی که بهوسیله تو شناخته شد گمنام نیست و کسی که به تو پناهنده شد خوار نیست و کسی که تو بسویش رو کنی بنده دیگری نخواهد بود.
و البته ابیات اولی که شاهکارند..
علیرضا عرفی زاده در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۹ - نامه به نوشیروان:
سلام
بیت 12 ، به جای خود شناسی ، خود نشناسی صحیح است.
لیلا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:
سلام ودرود ای کاش بزرگواری خط به خط ان را به فارسی روان مینوشتند که من حقیر معنی این غزل ها را میفهمیدم
۷ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۸:
سخن حجت پذیر و بنگر تا به گزاف
یعنی (این) سخن که من دلیل می آورم را بسنج تا به گزاف ...
سخن حجت پذیر یعنی سخن مستند پذیر و اشاره به خود هم هست.این سخن سنجیده ناصر را را بنگر تا به گزاف
س/خ/ن*/ حج
جت/پ/ذی/ر*
ب/ن/گر/ تا
ب/گ/زاف
۷ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۲ - حکایت: