حسین در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:
درود بر استاد ، ناز نفست آقای چاوشی عزیز
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:
سید علی انجو
بعضی عیب ها هستند که دلچسب تر از هنر به دل عاشق میشینن
آخه همان عیب ها کار رو به اینجا کشوندند
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:
من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم
اینجا نیز معنای حتی دارد
یعنی من آنقدر به تو فکر می کنم که حتی به خودم هم فکر نمی کنم چه برسه به دیگران
هیچ به جای نیز , مصراع رو از نظر ادبی تنزل میده
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:
بابک خان واژه شناس توانمندی هستید که بدون فرهنگ لغت چنین اطلاعاتی دارید , امیدوارم اگر کسالتی دارید برطرف بشه
منم که خودمون ناهار داریم :-D
سید علی انجو در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:
در خصوص نکات فوق الذکر دو نظرِ حدسی/ پیشنهادی (به تعبیر شما) دارم
اول اینکه در نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای چون در مصرع قبل من آمده است، در مصرع بعد اگر ما بیاید گویی که شخص متکلم وحده ی مصرع نخستین بیت را در مصرع دوم همان بیت تبدیل به متکلم مع الغیر کرده ایم و لذا به نظر می رسد به این دلیل «من» بهتر از «ما» باشد. اما از نظر وزنی گمان می کنم «ما» بهتر است.
دو آنکه در « ... عیبت آن است ... » چون «آن» در ادبیات ما به لطف خاصّ دلبرانه و نکته و دقیقه ی کاریزماتیک محبوب اشاره می کند شاید اگر «آن» را برای عیب به کار نبریم درست تر باشد اگرچه از منظر عاشقان عیب معشوقان هم حسن و «آن» است. و خدا عالم است که چه زیرکی درکار سعدی بوده از این آن.
ساسان فرخزاد در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۹:
زنده یاد صادق هدایت در کتاب ترانه های خیام، پیرامون این چهارپایه اینچنین میگوید:
نزد هیچیک از شعرا و نویسندگان اسلام لحن صریح نفی خدا و برهم زدن اساس افسانههای مذهبی سامی مانند خیام دیده نمیشود شاید بتوانیم خیام را از جملهٔ ایرانیان ضد عرب مانند: ابنمقفع، بهآفرید، ابومسلم، بابک و غیره بدانیم. خیام با لحن تأسفانگیزی اشاره به پادشاهان پیشین ایران میکند. ممکن است از خواندن شاهنامهٔ فردوسی این تأثر در او پیدا شده و در ترانههای خودش پیوسته فر و شکوه و بزرگی پایمالشدهٔ آنان را گوشزد مینماید که با خاک یکسان شدهاند و در کاخهای ویران آنها روباه لانه کرده و جغد آشیانه نموده. قهقهههای عصبانی او، کنایات و اشاراتی که به ایران گذشته مینماید پیداست که از ته قلب از راهزنان عرب و افکار پست آنها متنفر است، و سمپاتی او به طرف ایرانی میرود که در دهن این اژدهای هفتادسر غرق شده بوده و با تشنج دست و پا میزده.
نباید تند برویم، آیا مقصود خیام از یادآوری شکوه گذشته ساسانی مقایسهٔ بیثباتی و کوچکی تمدنها و زندگی انسان نبودهاست و فقط یک تصویر مجازی و کنایهای بیش نیست؟ ولی با حرارتی که بیان میکند جای شک و شبهه باقی تمیگذارد. مثلاً صدای فاخته که شب مهتاب روی ویرانهٔ تیسفون کوکو میگوید مو را به تن خواننده راست میکند:
آن قصر که بر چرخ همیزد پهلو، بر درگهِ او شهان نهادندی رو، دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای بنشسته همیگفت که: «کوکو، کوکو؟» آن قصر که بهرام درو جام گرفت، آهو بچه کرد و روبَهْ آرام گرفت؛ بهرام که گور میگرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟
سید علی انجو در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:
من نسخه ای از کلیات سعدی تصحیح جناب فروغی در اختیار دارم که تفاوتهایی با این غزلی که سایت محترم گنجور درج فرموده اند، دارد که به شرح زیرند:
1. مصرع چهارم در نسخه ای که عرض کردم این است که «نازنینا تو دل از «ما» به که پرداخته ای» یعنی به جای «من»، «ما» آمده است.
2. در مصرع پنجم « چند شب ها «ز» غم روی تو روز آوردم»، هست؛ به جای «...«به» غم ...».
3. در مصرع یازدهم « لاجرم صید دلی در همه « آفاق» نماند» آمده است که در نسخه ی شما « ... در همه «شیراز» نماند» درج شده است.
4. در مصرع شانزدهم به جای « ... عیبت آن است ... » که شما مرقوم فرموده اید «عیبت «اینست» که بی مهرتر از فاخته ای» آمده است.
با سپاس از زحمات شما خوبان
حسین در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
با سلام خدمت دوستان عزیز❤
از اونجاییکه معتقدم هر شعر، در دنیای معنا، برای هر کسی می تونه مختص خودش تعبیر و معنا باشه، با وجودِ منابعِ ظاهرا موثق مبنی بر مخاطب بودنِ سلطان ولد (فرزند خلف مولانا) در این شعر، به هیچ وجه نمی تونم و نمی خوام بپذیرم مخاطب این شعر کسی جز شمس تبریزی بوده باشه؛ که تمام عشق این شعرِ پر از غمِ عارفانه و تک تک واژگانش برام تداعی گرِ آخرین تمناهای مولانا به شمسه؛ فارغ از اینکه هنگام سرودن، شمس در این جهان خاکی حضور داشته یا آسمانی شده!
رضا ثانی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:
پرده مطربم از دست برون خواهد برد
آه اگر باز در این پرده نباشد بارم
پدرام در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
دوستان جان لطفا این بیت را باز کنید
چو ماه نو ره بیچارگان نظاره
زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
بابک چندم در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:
7 جان،
عاقبت "برخوردن" فعل است یا مصدر؟؟؟ از برخور می آید یا برخورد؟
پیشتر آورده بودی:
"...و از سوم شخص مفرد آن "فعل برخوردن" را ساخته اند"...
و در جای دیگر:
***"مگر میشود فعل برخورد(بهره برد) داشته باشیم و مصدر آن برخوردن را نه."
خودت متوجه می شوی یا نه؟
منظورم این نیست که این را گاه فعل و گاه مصدر آوردی...
بلکه:
شما آورده بودی:
1-برخورد+ ن -> برخوردن
(بنا بر بیان شما بهره مند شدن و من این را گفتم که یعنی تصادف کردن، ملاقات کردن و نه بهره مند شدن.)
حال آنکه :
2-برخور + دن -> برخوردن
(از برخور می آید و نه برخورد، و همان معنی بهره وری، بهره مندی را دارد)
آنچه که من نوشتم این بود که "فعل برخوردن" یعنی ملاقات یا تصادف کردن، و آنکه برابر بهره بردن نیست.( این را در نوشته ای که فعلاً در حبس است هم آوردم و پیشنهادی هم که در آن نوشتم همچنان پابرجاست)
فعلاً هم باطری رو به اتمام است، تا بعد...
سهراب کیانی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹:
این آهنگ را خواننده افغانی به نام ( رحیم بخش ) هم خوانده هست ولی متاسفانه در سایت نام وی نیست
لطفا اگر ممکن هست اضافه کنید
ممنون
سهراب کیانی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹:
این شعر را خواننده افغانی به نام (رحیم بخش) خوانده است
اما متاسفانه در سایت موجود نیست
خواهشمندم در سایت از خواننده های افغانی بگنجانید تا بتوانیم نام آنهارا در لیست آهنگ ها بنویسیم
۷ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:
در پایان "برخوردن" که دوست بزرگوار میفرمایند چنین مصدری نداریم و دلیل آنک در فرهنگ معین نیست(بی خیال دهخدا):
تو را زین جهان روز برخوردن است
نه هنگام تیمار و پژمردن است
فردوسی
می و رامش و زخم چوگان و کار
بزرگی و برخوردن از روزگار
فردوسی
داشتم از شاخ عمر وعدهٔ برخوردنی
باد فراقت به باغ برزد و برها ببرد
اوحدی
همی چون وقت برخوردن درآمد
یکی بر سر دگر یک در سرآمد
عطار
***هر که را به حرص برخوردن مبتلا کردند زود بود که به آتش شهوت سوخته گردد.(درست مانند همان معنی که پیشتر گفته شد)***
عطار
توان به خون دل از سوز عشق برخوردن
که داغ بر جگر لاله زار می بارد
صائب
برخوردن تو باشد از دولت و از نعمت
از مجلس شاهانه از لعبت فرخاری
منوچهری
کوتاه اینکه برخوردن همان برخورداری است و چه ربطی به برخوردن(تصادف) دارد که تکرار میکنند را ندانستیم.انگار مد شده.
اما مراد سعدی در این بیت آنچنانی دانه خوردن (دانه برچیدن)هم بوده است چه بسا بیشتر که پیشتر آمد.
ریشه آن هم برخ است.
اما مصدرهایی مانند گرفتن و خوردن و حرفی مانند بر از واژگان دامنه دارند و این دو میتواند با هم ترکیبی بسازند که همتراز برخوردن(برخورداری) و دیگر بسیار باشد که در بالا آمد.
دانه برخوردنش-دانه برگرفتنش-دانه برچیدنش
برخوردن و برخورداری
nabavar در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:
بابک جان
مانا باشی = ماندگار باشی، پاینده باشی ، زنده باشی
داغت رو نبینم هرگز
و همچنین شما
nabavar در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
آناهیتا
دیدار تو حل مشکلات است
صبر از تو خلاف ممکنات است
وقتی ترا می بینم دیگر مشکل لاینحلی نمی ماند
بدون تو صبر کردن برایم ممکن نیست
سیدمسعود در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
با سلام به دوستان
مهدیس سوال کرده بود
که معنی این بیت چیست
" من نیستم ار کسی دگر هست
از دوست به یاد دوست خرسند "
هر قدر گشتم در کلام اساتید جوابی ندیدم شاید هم به چشم بنده نیامد
تصور بنده این است که استاد سخن می گوید
اگر کسی یا کسانی با یاد دوست از او خرسند باشند ، اما بنده چنین نیستم و فقط با دیدن ( وصل و پایان هجران ) راضی می شوم
واژه های بیت باید جابجا شود تا معنی آشکار گردد
اگر کسی دگر از دوست با یاد او خرسند می شود من اینچنین نیستم
این بیت مانند آن بیت معروف حکیم ناصر خسرو می باشد که می فرماید
پسنده است با زهد عمار و بوذر
کند مدحِ محمود ، مر عنصری را ؟
یعنی آیا برای عنصری شاعر زمان سلطان محمود این کار پسندیده است که وقتی ما شخصیت های زاهد و بزرگی مانند عمار یاسر و ابوذر غِفاری را داریم ، ایشان (عنصری ) سلطان محمود غزنوی را مدح و ثنا گوید
بابک چندم در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:
بنده باز رفتم در قرنطینه، تا زمان آزادی بدرود...
بابک چندم در ۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:
7 جان،
دورت بگردم، شما که عالم و آدم را شاهد آوردی یکباره تقاضای ودیو چک (V.A.R) را هم می دادی که کارمان یکسره شود دیگر...
من دهخدای پانزده، شانزده جلدی را ندارم، در این نسخ اینترنتی هم اعتباری نمی بینم. شما رجوع به نسخه چاپی می کنی؟
"اشتباهات خودم" را هم می توان گفت که به پای شما می زنم، ولی چون بار منفی دارد باید آنرا از حساب شما کم یا کسر کنم ونه آنکه بریزم یا اضافه کنم...
باری، بر گردیم سر اصل ماجرا
بَر به معنای بابت (از برای) در اینجا کارگر است، یعنی که این مرغ فلان فلان شده از بابت (از برای) خوردنش گرفتار شد...
اما آن "دانه" کار دست بنده و سرکار و آقای حمید رضا می دهد:
اینگونه می شود که: "ندانست از آن دانه که از بابت آن (یا از برای آن) خوردنش"، "از آن" دو بار تکرار می شود که جایز نیست...
نمونه هایی که جایز است:
ندانست از آن دانه "و" خوردنش
ندانست از آن دانه "که با" خوردنش
ندانست از آن دانه "کز" خوردنش
ندانست از آن دانه خوردنش
ندانست از آن دانه "ای" خوردنش...
اگر شما می توانید "بر" را جایگزینِ: "و" ،"که با" ، یا "کز" و امثالهم کنید مشکل حل شده، من که نمی توانم...
در آخر باور کن که "برخوردن" (جدای آنکه به شخص یا اشخاصی بر خوردن است، که اینهم خود جدیدالوجود باشد) برابر برخوردار بودن نیست. برای شما پیشتر توضیح دادم که اگر فعل می بود، در کنار سوم شخص مفرد برای "برخوردنش"باید می داشتیم:
برخوردنم، بر خوردنت، بر خوردنمان، برخوردنتان، برخوردنشان....
همگی برابر تصادف، یا ملاقات کردنند.
شما اینها را در مقام بهره ور، یا بهره مند بودن سراغ داری؟
اگر که: برخوردنم= برخوردارم، برخوردنت= برخورداری، برخوردنمان= برخورداریمان، برخوردنتان=برخورداریتان، برخوردنشان= برخورداریشان را در دهخدا یا فرهنگ و لغتنامه ای دیگر نشان بدهی بی برو و برگرد یک وعده ناهار یا شام را میهمان بنده ای ولو هزینه اش را از راه دور برایت حواله کنم، تازه اگر مایل باشی این علی آقا راهم می توانی همراه کنی، اگر که ایشان هم مایل بودند که چشمم کور هزینه ایشان هم پای من...
سراغ داری؟؟؟..
علی آقاجان،
مسئله را شخصی نکن عزیزِ جان، داریم سعی می کنیم آنرا حل کنیم نه بغرنجتر...
پیشنهاد شام یا نهار هم ،گرکه قابل بدانید، خالی بندی نیست و پای این مخلص است...
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳: