ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:
من بهره و نصیبم رو از زندگی می برم اگه وصال تو روزیم بشه , هرگز تو عمر من چنین روزی نخواهد اومد ...
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:
شد حظ عمر حاصل گر زانکه با تو ما را
روزی شود وصالی , هرگز به عمر روزی
به این ترتیب کاملا روشنه ,
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:
دوست گرامی با اسم پروردگار این بیت یک نکته ی مبهم داره که اگر دو پاره ی مصراع دوم رو جابجا کنیم روشن میشه
تفسیرهای بالا درسته
مصراع اول :من بهره ام رو از عمر می گیرم چنان چه با تو
وصال روزیم بشه , * هرگز به روز عمر* کنایه ی روشن داره به اینکه این اتفاق تو عمر من نمی افته
روز عمر هم کنایه از کوتاهی عمر ما انسان ها , و اون چیزی که به گمانم مدنظر حافظ بوده زندگی مادی منظوره
فوآد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:
جانم فدای حافظ این بیت اشتباه است
هرچند هست خواجه از هر لحاظ عالی
زیاد لازم نیست خودتونو به زحمت بندازین به فرض اگه معنایی هم برای بیت سوم متصور باشه همین که اینقدر خواننده برای معنا کردنش به زحمت میافته علامت اینه که از لحاظ معانی بیان اشکال داره. هرچند مثل منی لیاقت شاگردی خواجه رو هم نداریم اما حرف حرف حقه!!
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
صادق جان
واقعامتوجه نمیشم چرا واقعیت شعر توجهت رو جلب نمی کنه !
واقعا وقتی میبینم کسی پرسیده معشوق مونث یا مذکره ?
هم خنده ام میگیره هم گریه ام
و از فرط اینکه نمیدونم چکار کنم دوتا دستم رو می برم بالا بعد می کوبم رو سر خودم !
هاشم پیرگزی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:
دوستان ادب دوست ، درود ،
من متن جناب محمد رضا ترکی را خواندم و توصیه می کنم تشنگان خرد و حکمت سعدی نیز بخوانند .
این سپاسنامه هم به ایشان تقدیم شد :
0 دیدگاه در “عشق و دمشق”
هاشم پیرگزی
دیدگاه شما در انتظار بررسی است.
جناب استاد گرامی ، ادای درود و سر کرنش به پیشگاه جنابتان ؛ که با نگارش این دیدگاه پرده از پوشش نگاه ژرف شیخ بر گرفتید و با زدودن غبار از آینه اندیشه سعدی روشنی را بر گوشه های تاریک اندیشه تشنگان خرد تابانیدید . آینه دار و ماندگار !
یکشنبه 18 آذر 1397 در 13:34
پاسخ
بابک چندم در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۶:
پویا جان،
سپاس بر شما.
صادق در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
با سلام خدمت دوستان واساتید محترم ببخشید بنده متوجه مخاطب جناب سعدی علیه الزحمه در مصراع چهارم و پنجم نشدم منظور از چنین جوان که تویی ... ودرخت گلی کاعتدال قامت تو....جنس مذکر بوده یا مونث ...؟
سحر در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
سلام ترجمه ی این شعر رو از کجا میتونم پیدا کنم؟
روح الله در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در وصف بهار:
در آستانهی زمستان با خواندن این شاهکار، بوی بهار در ذهنم برخاست...
عاشق در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹:
ضمن پوزش, منظور حافظ از زر گنجینه ناب اخلاق انسانی است که در بیت بعدی اشاره میکند که این زر در سر است و اگر کسی بتواند این زر را (صفات والای انسانی) بدست اورد توان صید هر چیزی در جهان را دارد همچنان که نرگس دارا این زر میباشد با تشکر
مجتبی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۹:
وزن شعر (مفتعلن مفتعلن فاعلن) می باشد، لطفاً تصحیح بفرمایید.
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:
غلام رضا زندگی من مصداق همین حاشیه ای هست که نوشتی
برای هر کسی هم که اینطور خواسته محاله پس بکشه حتی اگه لازم بشه از اون دنیا برت گردونه ,
هر چقدر هم تو سرت بزنی نمیخوام نمی خوام
کاری رو انجام میده که خودش می خواد با اینکه می دونه نمیخوای
و بازوی د افتادن باهاش رو هم نداری ...
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۷ - آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذاالنون مصری رحمة الله علیه:
امیر جان حاشیه ات شد 5 سال بعد !
رضا ساقی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
روزگاریست که مارانگران می داری
مخلصان را نه به وضع دگران میداری
معنی بیت: ای محبوب، مدّتهاست که ما(عاشقان) را دلواپس نی کنی وچشم به راه می گذاری توبه هواداران صادق خویش التفاتی نداری درحالی که غم اغیارمی خوری و برای دیگران لطف وعنایت بیشتری روامی داری.
یاربیگانه مشوتانکنی ناشادم
غم اغیارمخورتانبری ازخویشم
گوشه ی چشم رضایی به منت باز نشد
این چنین عزّت صاحب نظران میداری
چشم رضا: نگاه ازروی رضایت وهمدلی
عزّت: حرمت واحترام
صاحب نظران: اهل نظر،آنهاکه بانظرکردن به زیبائیها حس وحال معنوی وروحانی پیداکرده وبه منبع زیبائیها رهنمون می گردند.
معنی بیت: یکبارنشد که گوشه ی چشمانت ازروی رضایت وهمنوایی به من بازشود(همیشه ازروی خشم وعتاب به من نگاه کردی آری کارهای توبرخلاف روال معمول هست!) توبابی توجّهی وبی مهری کردن حرمت واحترام صاحبنظران رانگاه می داری!
زانجاکه رسم وعادت عاشق کُشیّ توست
بادشمنان قدح کش وباماعتاب کن!
ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار
دست در خون دل پرهنران میداری
نگار: نقش، زیور،رنگین
ازبهرنگار: به منظورنقش زدن، نقّاشی کردن، رنگین نمودن وخضاب کردن.
پرهنران: هنرمندان،رندان،کنایه ازعاشقان
معنی بیت: زمانی که باخون سرخ عاشقانت، برساعد خود نقشی می زنی وساعد بلورین رارنگین می کنی حداقل ساعد خودرابپوشان (تادیگران ساعد پرنقش ونگارتو رانبینند وبه هوس نیافتند گرچه نهان کردن رنگ خون دل ما تنهاباپوشاندن ساعد میسّرنمی شود چراکه فقط ساعد تونیست که به رنگ خون دل ما رنگین شده است :)
رنگ خون دل مارا که نهان می داری
همچنان درلب لعل توعیان است که بود
نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ
همه را نعره زنان جامه دران میداری
معنی بیت: (ای حبیبب، توآن گلی نیستی که فقط بلبلان شیدای توبوده باشند توخسروخوبانی توآن نگاری هستی که هم گل هم بلبل شیفته ی توست) نه گل را توان آن هست که ازدست غمت خودرانجات دهد نه بلبل! توهمه را(عاشق ومعشوق را) شیدای خودکرده ای توهمه را(چونان بلبل)به ناله ونعره کشیدن انداخته ای ودرعین حال نیزهمه را(چون گل) به چاک زدن گریبان واداشته ای! تودرعرصه ی ودلبری ودلسِتانی خدایگانی!
به بوی زلف ورُخت می روند ومی آیند
صبا به غالیه ساییّ وگل به جلوه گری
ای که در دَلق مُلمّع طلبی نقدِ حضور
چشم سرّی عجب از بیخبران میداری
دلق: خرقه.
ملمّع: رنگین، صوفیان وخرقه پوشان، خرقه های گوناگون وملوّن داشتند که هریک بیانگرمراتب و هررنگ مناسب حالاتِ روحانیِ صوفی بود. امّا حافظ نگرشی خاص و حافظانه داشت ونه تنهابه رنگ ونوع خرقه اهمیّتی نمی داد بلکه ازهمه ی آنها بیزاربود به باورحافظ خرقه ها نمادریاکاری و رنگها نشانه ی دلبستگی وتعلّق داشتن به دنیاست باید ازرنگ ها ونمادها گذشت وبی رنگ شد تا به حقیقت نزدیک گشت.
حضور: فارغ شدن ازخَلق وتوجّه باطنی به خدا داشتن
نقدِحضور:حضوربه نقد تشبیه شده است. نعمت حضور،سرمایه ی حضور
چشم می داری : امیدمی بندی ، انتظاروتوقّع داری
سرّی عجب: رازی عجیب،اشاره به نقد حضور
"بی خبران" کنایه از صوفیانیست که با پوشیدن خرقه های رنگارنگ گمان می برند که می توانند به حضورقلبی برسند آنها نمی دانند که خرقه به ویژه خرقه های رنگارنگ ریاکاری به بار می آورد موجب پریشانی وتشویش خاطرشده وحضورقلبی راکمرنگ می کند آنهابی خبرانند.
معنی بیت: ای کسی که گمان می کنی باپوشیدن خرقه ی رنگارنگ احتمال بدست آوردن حضورقلبی افزایش می یابد توسخت در اشتباهی! حضورقلبی داشتن رازی شگفت انگیزوپیچیده است توانتظارداری این رازحیرت آور راازاین بی خبران(ملمّع پوشان) به دست آوری؟
به زیر دلق ملمّع کمندها دارند
درازدستی این کوته آستینان بین
چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ
سرچرابر من دلخسته گران میداری
"نرگس" کنایه ازچشم شهلا ومست است.
معنی بیت: ای محبوب، تو نرگس گلستان نظرهستی توچشم وچراغ وگل سرسبد اینگلشنی ومن عاشق ونظرباز، چرا و به چه دلیل نسبت به منِ دلخسته اینگونه سرسنگین وبی توجّه هستی؟ مگرنه این است که گل جلوه گری می کندتا نظرها رابه سوی خودجلب کند؟
چشمت ازنازبه حافظ نکند میل آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد
گوهرجام جم ازکان جهانی دگر است
تو تمنّا ز گِل کوزه گران میداری
احتمالاً این بیت می بایست بعدازبیت ِ "ای که دردلق ملمع..." قرارمی گرفت بهتربود زیرا ازنظرمعنا هردو همآیند وهمسوهستند.
"جام جم": جام افسانه ای که گویند جمشید حوادث روزگار را درآن می دید.اغلب کنایه ازجام شراب است دراینجا کنایه ازدل عارفیست که به روشنایی رسیده وبه بعضی از اسرارهستی وغیب واقف شده است.
کان: معدن
معنی بیت: ذات وجنس ِ"جام جم" که توتوصیف آن راشنیده ای مادّی نیست وبه جهان معنوی تعلّق دارد تو دراشتباه هستی وازجامی که باگِل کوزه گری ساخته شده چه توقّعی داری؟ انتظار داری به واسطه ی آن بتوانی ازحقیقتِ هستی وحوادث روزگارآگاهی پیداکنی!
سالها دل طلب جام جم ازما می کرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنّا می کرد
پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی
طمع مهرووفا زین پسران میداری
پدر تجربه: دارای تجربه ی بسیار، کارآزموده وپخته
پسران: شاهدان جوان وپسران زیباروی
معنی بیت: ای دلِ عاشق پیشه ی من، تواین همه تجربه درعاشقی وعشقبازی کسب کرده وبی وفایی های زیادی دیده ای لیکن بازهم باساده دلی ازاین شاهدان ِ جوان انتظار مهرورزی وپایبندی به پیمان عشق داری؟
کس به امیّدوفاترک دل ودین مکناد
که چنانم من ازاین کرده پشیمان که مپرس
کیسه ی سیم و زرت پاک بباید پرداخت
این طمعها که تو از سیمبران میداری
سیمبران: سیمین تنان،سیم اندامان کنایه ازآنکه بدنش چون نقره سپید باشد، زیبا ولطیف
معنی بیت: ای که ازسیمین بدنان انتظار کامجویی کامل داری! برای تحقّق این کامجویی می بایست هرآنچه که درکیسه وتوان داری بپردازی
صوف برکش زسر وباده ی صافی درکش
سیم درباز وبه زرسیمبری دربرگیر
گر چه رندیّ و خرابی گنه ماست ولی
عاشقی گفت که تو بنده بر آن میداری
"رندی" دراینجا به معنای وارستگی ورهایی ازبند تعلّقات نیست بلکه به همان معنای لااُبالیگری وبی بندوباری بکار گرفته شده است.
معنی بیت: اگرچه لااُبالیگری وخرابکاری وفساد گناهِ خود ماهست بااین همه عاشقی می گفت:این مشیّت واراده ی توست(خدا) که ما گناهکار یا پرهیزکارمی شویم.
البته این نظریه که: "ماگناهکارنیستیم بلکه اراده ی خداوند براین است که یکی گناهکار ودیگری پرهیزکارباشد" نظریه ی خودحافظ است لیکن دراینجا بنابه ضرورت شعری والبته ازروی رندی، اززبان یک عاشق بازگویی کرده است.
مراروزازل کاری به جزرندی نفرمودند
هرآن قسمت که آنجارفت ازآن افزون نخواهدشد.
مگذران روز سلامت به ملامت حافظ
چه توقّع ز جهان گذران میداری
معنی بیت:
ای حافظ، روزی را که از تندرستی وشادمانی برخوردار هستی با سرزنش وتلخکامی سپری مکن از این دنیای ناپایدار که همه چیزدرتغییرودرحالت گذر است چه توقّعاتی داری؟! وقتی یقین داری وبه تجربه می بینی که خوبی وبدی می گذرد وهیچ چیزنمی ماند نگرانی وسرزنش کردن خود ودیگران هیچ سودی ندارد وهرگونه توقّع ازچنین دنیای درحال گذر انتظاری عبث وبیهوده است.
چه جای شکروشکایت زنقش نیک وبداست
چوبرصیفه ی هستی رقم نخواهدماند
غلامرضا در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:
در این دنیا وابسته هرچه جز خداباشید کائنات آنرا به بدرترین شکل ممکن از شما میگیرد مولاناهم که باشید اگر آب و نانتان شد کسی غیر خدا ا او از شما گرفته میشود همانطور که شمس از مولانا گرفته شد
عارف در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۷:
بر ریز آن رطل گران بر آه سرد منکران
مهدی ابراهیمی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
گذشت بر منِ مسکین و با رقیبان گفت
دریغ عاشقِ مسکینِ من چه جانی (داد)
"حافظ"
(تا) بر دلش از غُصّه غُباری ننشیند
(ای) سیلِ سرشک از عقبِ نامه روان باش"
نهیبی در هیبت و بیم به آوازِ (ای ی)
اگر پشتِ پایِ هر به سلامت رفتن و رسیدنی به آبِدل و تاس ی پیوند باشد، او سر و چشم و دست را به تمنّا و چشمداشت در راهَ ش می نهد. هر گاه پایِ گامِ آن شیرینکارِ شهرآشوب در رفت و آمد باشد او به محکمکاری چشمِ تردامنی را به ترفند و مَکر از آستینِ پرگارِ چارهاش به شُعبده بیرون می کشد.
دَستانَ ش بنگرید؛
تمامِ مُلاحظه و سفارش اش در آن است تا غُبارِ غُصه ای بر دامن و دلِ یارش ننشیند و چَشم در کوشش حدّی از تردامنی را به غایتِ همت رعایت کند که هر دیده ی بی نظری حیران شود، هر جا که پایِ رفتن در چین ی به گام باشد آن یارِ عزیز پایِ (حرفِ تا و چین ی را به لا) نیز در دلِ شعر و لبه ی دامنِ یارَش در کار می کشد و آب روان ی به اشک در رفعِ غُبار اندر سلام و سلامتی ش را نیز هم به میان می آورد.
(تا به دامن) ننشیند ز نسیمت (گردی)
سیل خیز از (نظرم) رهگذری نیست که نیست
"حافظ"
اگر فرض بگذاریم که او خود را حافظِ یار بداند و دل نگرانیش پاکدامنی یارَ ش باشد، با توجه به اینکه رهگذری از یار نمانده که به اشکِ چشمِ حافظِ نازنین نمی نخورده باشد، امّا بهتر آن است که یار نیز همدلی و همراهی نموده و لبه ی دامنِ خود را به قولِ گیلکها (لایی- تایی) زده تا گردی از نسیم بر دامنِ پاکَ ش ننشیند و نزدیک به یقین تمام این دل نگرانیها از سرِ حسادت بوده و اندک خطری هم به خاطرِ رَخت و پَخت یار!!؟
چشمِ تردامن اگر فاش نکردی رازم"
ّباز آی و دلِ تنگِ مرا مونس جان باش"
بازآی_دوباره آی
بازآی_چون پرنده شکاری آی
بازآی_ به چهره و گشاده آی
باز آی_ پوشیده نیآی
ای سیلِ سرشک؛ ایّ ی به فرمان در غایتِ دوری چشم از نظر
مهدی ابراهیمی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
اگرچه مرغِ (زیرک) بود حافظ (در هواداری)
به (تیرِ غمزه) صیدش کرد (چشمِ آن کمان ابرو)
"حافظ"
چشمِ پُر نیرنگِ او هر بار به نظّاره و شیوه ای راهِ دلِ عشاق می زند.
این بار در خُمار به آواز و نازِ لحن.
شیوه ای می کند آن نرگسِ فتّان که مپرس"
به قولِ آن صاحبِ نظر در پیافکنیِ چشم و شرابَ ش همین بس که (راهِ دلِ عشاق) می زند در شبِ چلهای به شیدایی و پیدایی.
(تیری) که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
(تا) (باز) چه تدبیر کند رایِ صوابت"
تمامِ مسئله آن جاست؛
صحبتِ تیر و کمان است، فصل فصلِ پرواز است، آن جا که شکار خلاصه جانِ خود را به تمنّا و زیرکی در اوجِ چله می نهد در چله ی تابستان، تیرماه، تا آن کمانابرو، باز به تایِ ابروانَ ش به (نوا)یی به سود و به سویَ ش بَرد یا پَرد.
ما با تو چو تیرِ راست گشتیم/ با ما تو هنوز چون کمانی"
از زیرکی تیرِ ناوکَ ش را دوباره و چندباره به سویَ ش جهت می دهد در نظّاره ای به جانَ ش.
لطفی کن و (بازآ) که خرابم ز عتابت"
از قدیم تیرماهِ هر تابستان کبوتران را جهت برتری به طاقِ آسمان می زدند.
تیرماه ماهِ پرواز است
فصلِ شکار تا دلِ شکارچی.
حافظ مَکُن آهنگِ او"
کمانِ جانَ ش در چله ی ماست
جانِ ما نیز در چله ی اوست
جلدِ جلد
مسعود رستگاری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲: