گنجور

حاشیه‌ها

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۲:

سلام آقا سید
گمان کنم پشت پای اینجا یعنی پس از آن
زمین دید هم احتمالا یعنی سرش رو انداخت پایین
محسن جان , محسن 2 لطفا بیا اینجا نظر بده

مهدی مددی زاده در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۵ - رهانیدن مجنون آهوان را:

"چون گل به سلاح خویش خسته"
را می توان به ناخشنودی گل از سلاح خویش که خار است تعبیر کرد. خار گل سلاح اوست و مانع از لمس شدن آن می شود در صورتی که با سرشت گل که مظهر جلوه گری ، جذابیت و دلبری است در تضاد است.

Adam در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان:

در متن شعر:
- اندک اندک آب را دزدد هوا
- وین چنین دزدد هم احمق از شما
"وین چنین..." به معنی و اینچنین به اشتباه "دین چنین..." تایپ شده است.

همایون در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۶:

این غزل دارای مطلع بسیار زیبائی است
دو جهان نزد جلال دین جهان پیدا و جهان نهان است یا جهان غیب و جهان آشکار
جلال دین عقیده دارد که جهان آشکار دائماً از جهان پنهان می‌‌روید و آفریده می‌‌شود و به آن باز می‌‌گردد
و این گونه نوی همیشه در کار است که آنرا به بهار تشبیه می‌‌کند که از غیب می‌‌آید و شکوفه آن در هستی‌ آشکار می‌‌شود و خرمی و نوی همراه می‌‌آورد
سخن نیز از دنیای غیب می‌‌آید و مستی آن باعث نوی و بزرگی انسان است
اگر سخن نباشد این نوی نیز از کار می‌‌افتد و معنی‌ خود را از دست می‌‌دهد و جهان همواره اسیر حد و مرز‌های بسته خود است که از شش جهت آنرا در خود گرفته است
سخن سوی دیگری به جهان می‌‌دهد که با این شش سو متفاوت است و آن سوی درون و معنی‌ است که نوی جهان از آنجا می‌‌آید و عارف راز ورز و راز شناس است که راز‌های نو به هستی‌ می‌‌بخشد و خود نیز با سخن نو هر بار این راز‌ها را آشکار می‌‌سازد بدون سخن هستی‌ خالی‌ از راز است

پدرام در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

مسعود عزیز . دستمریزاد . بسیار محظوظ شدم از مسمط زیبایت .
جسارت نمیکنم در حضور بزرگان ولی براستی سروده ات با مسمط زیبای شهریار از غزل شیخ اجل پهلو میزند .
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مه من کاینهمه از مهر جدایی
گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی
«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی»
 
مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم
وین نداند که من از بهر عشق تو زادم
نغمهء بلبل شیراز نرفته است زیادم
«دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم
باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی»

رضا س در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

با تشکر فراوان از جناب ساقی که مثل همیشه غزل حافط رو به زیبایی معنی کردن فقط در مورد بیت چهارم یه نکته داشتم:
گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش/ من همی کردم دعا و صبح صادق میدمید
علاوه بر اینکه به صبح شدن اشاره داره (حافظ مشغول دعا بوده و روشن شدن هوا و طلوع رو نشانه ی استجابت دعا گرفته) به نسیم صبحگاهی هم اشاره داره (حافظ مشغول دعا بوده و نسیم صبحگاهی وزیدن گرفته و دعای حافظ رو به سوی کوی معشوق میبرده)

رامین کبیری در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

با حذف "شکر" که در کنار شمع امده ، تجانس ظاهری ای که از تکرار حرف "ش" بوجود امده نیز از بین میرود

رامین کبیری در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

با حذف "شکر" که در کنار شمع امده ، تجانس ظاهری ای که از تکرار حرف "ش" آمده نیز از بین میرود

رامین کبیری در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

چه خوب اساتید بجای دامن زدن به مغالطه ای کوچک، به مسئله آموزی بپردازند.
مثلا طاماتی که حضرت در بیت آخر گفته

مهدی ابراهیمی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خالِ تو خاکم شود عبیرآمیز
"حافظ"
خیا
لِ خا
لِ تو
(با) خود
به‌خا
ک خوا
هم برد
که (تا)
ز خا
لِ تو
خاکم شود عبیرآمیز
"حافظ"

مهدی ابراهیمی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

رشته ی {ت(س)بیح} اگر {بُگ(س)(س)ت} {مع(ذ)ورم} بدار
{د(س)تم} اندر {(س)اعدِ} {(س)اقیِّ} {(س)یمین‌}{(س)اق} بود
"حافظ"
(1): مرا ببخش اگر بندِ تسبیحی که در دست داشتم پاره شد! زیرا دستِ من در بازوی ساقی با ساقِ بلورین و سفید حلقه شده بود!
در ذکرَ ش صدایِ برافتادنِ دانه‌ها و مُهره‌ها بر یکدگر و پاره شدن و پریشانی آن اندر نخ‌شده‌گان در حرفِ سینَ ش شِنُفتَن دارد.
عُذرِ موجّهَ ش را می‌بینید!
سبحان‌اللّه "
دستم اندر دامنِ ساقیِّ سیمین‌ساق بود
"حافظ"

رامین کبیری در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

گرچه ایشان انقدر هم لاابالی نبودند که فعل به کار ببرند و اعتبار دیوان را زایل کند. چون هم معنا بهم میریزد هم عروضی

مهدی ابراهیمی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

چشمم از آینه‌دارانِ خطِ و خالش گشت
لبم از بوسه‌ربایانِ بر و دوشش باد
"حافظ"
از چشمم تا لبش، کمانِ لب‌ها بر یکدگر نمی خورند، و از لبم تا انتهایِ دوشش باد، کمانِ لب ها پیوسته بر یکدگر خورده و چون بوس دادن غنچه می‌گردند.
خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خالِ تو خاکم شود عبیرآمیز
"حافظ"
خیا
لِ خا
لِ تو
(با) خود
به‌خا
ک خوا
هم برد
که (تا)
ز خا
لِ تو
خاکم شود عبیرآمیز
"حافظ"

رامین کبیری در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

مولوی صانع بزرگی ست در شعراما او را مصون از هر اشتباهی ندانیم. حتی اگر "سخی" گفته باشد لابد "سخن" به ذهنش نرسیده . پس بگویید "سخن" و هیچ مگوووووو

مهدی طباطبایی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۲:

زمین دید رودابه و پشت پای
در این مصرع پشت پای به چه مفهوم است ؟

رضا صدر در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایتِ شمارهٔ ۱۵:

به عبارت واضحتر :
معلوم کردم که مروارید غلطانست
یا
معلوم کردم که درّ غلطانست

رضا صدر در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایتِ شمارهٔ ۱۵:

با توجه به سیاق نثر مسجّعِ شیخ سعدی، پایان این حکایت احتمالا قافیه دار بوده، مثلا "مروارید غلطان" یا "درّ غلطان"

علیرضا در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:

به نام خدا و بندگانش
کامنت های اخر چقدر زیبا تلخند... زیر شعر حضرت مولوی هم در حاشیه میریم... غرق حاشیه ایم..ببخش خدایا... تو بینائی ما خائف از یکدگر/که تو پرده پوشی و ما پرده در... ببخش خدایا...کمک کن

فرزام در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۱:

روزی که عکس روی او‌بر روی زرد من فتد ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نو‌برده ام. رومی و زنگی اوج تضاد و دو قطب روبروی هم هستند. رومی مثالی، زیبا و کامل است و زنگی نا زیبا و‌کمال نیافتنی. و البته استعاره ای بسیار زیبا از حضرت مولانا.

سیاووش در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

می خور که حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند

۱
۲۸۲۴
۲۸۲۵
۲۸۲۶
۲۸۲۷
۲۸۲۸
۵۷۲۳