محبوبه در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۰:
همتون دارید اشتباه میکنید در واقع منظور از گفتا بده آن چیز که جیم اول اوست جام می هست با توجه به کلمه چیز که به اشیاء دلالت داره که همون ظرف جام است
بهروز در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۰:
به نظر گوشمال صحیح باشد.
مریم طاهری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در ستایش امیر انکیانو:
در بیت “تو راست باش تا دگران راستی کنند”، “سَطاره” به معنای خط کش درست هست نه “ستاره”. (از کلیات سعدی، تصحیح محمد علی فروغی)
مریم طاهری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در ستایش امیر انکیانو:
در بیت "تو راست باش تا دگران راستی کنند"، "سَطاره" به معنای خط کش درست هست نه "ستاره".
رضا ساقی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام میام ده که به پیری برسی
بی حاصلی : بیهودگی وپوچی
بُلهوسی:هوسرانی،صرف اوقات بسیار بدنبال هوس های بیهوده
به پیری برسی : ازبلایا بدورباشی وایّام عمر رابه سلامتی پشت سربگذاری.
معنی بیت: دریغا که عمرگرانمایه به بیهودگی وهوسرانی گذشت وهیچ نتیجه ی مطلوبی حاصل نشد ای پسرجام باده ای به من بده امیدوارم که به سلامت به پیری برسی.
اوقات خوش آن بودکه بادوست بسررفت
باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود.
چه شکرهاست دراین شهرکه قانع شدهاند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
"شکر" دراینجا کنایه ازلب نوشین دلبران، جاه ومال ومقامات دنیویست که ظاهری شیرین ودلفریب دارند.
"شاهبازان طریقت" کنایه ازکسانیست که ادّعای سیروسلوک وتزکیه ی نفس دارند لیکن طمع شیرینی آنهارافریب داده ومانند مگس جذب شیرینی های دنیوی شده اند.
معنی بیت: ( خداوندا درشگفتم که ) در این شهر چه شیرینی های فریبنده ای وجود دارد که مدّعیان سیروسلوک وپرهیزگاری اینچنین بسان ِمگسانِ گِردشیرینی،جذب این شکرها می شوند!
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را زکنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که دراین دامگه چه افتادست
دوش در خیل غلامان درش میرفتم
گفت ای عاشق بیچاره توباری چه کسی
خیل: گروه، جمع
باری: به هرجهت،به هرروی
معنی بیت:دیشب من هم خودرادرمیان غلامان درگاهش جاکردم همراهشان می رفتم که معشوق مرادید گویی که مرانمی شناسدپرسید: ای عاشق بیچاره به هرروی توکیستی که باغلامان من همراه شده ای ؟
گفتم آه از دل دیوانه ی حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست
با دل خون شده چون نافه خوشش باید بود
هر که مشهور جهان گشت به مُشکین نفسی
مشکین: مشک آلود، معطّر
"مشکین نفس" دراینجاکنایه ازخودشاعر وعاشقانیست که نفسشان به عطروبوی عشق معطّراست.
نافه: کیسه ی باارزش وقیمتی ِکوچکی که زیر شکم آهوی خاصی قرار دارد و مشک از آن خارج میشود.
معنی بیت: هرکسی که به بوی معطّر نفسش شهرت جهانی پیدا کرد می بایست همانند نافه روی خوش داشته باشد هرچند که دلش خون آلود بوده باشد.
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش؟
لَمِعَ البَرق مِن اَلطّور و آنَستُ بِه
فَلَعَلّی لَکَ آتٍ به شهابٍ قَبسی
لَمِعَ: درخشید
اَلْبَرْق: روشنایی ،برق
مِن: از
اَلطّور: طور، نام کوهی در بیابان سینا
آنَستُ: دیدم
بِه: به او، او را
فَ: پس، بنابراین
لَعَلّی : شاید من
لَکَ: برای تو
آتٍ: بیاورم
شهابٍ: شعله ی آتش، پاره ی آتش، قبس: آتش
معنی بیت: از سمت کوه طور شعله ای فروزان دیدم شاید بروم وبرای تو از آن شعله، آتشپاره ای بیاورم !(باشد که ازخواب غفلت بیدارشوی)
مددی گربه چراغی نکند آتش طور
چاره ی تیره شب وادی ایمن چه کنم؟
کاروان رفت و تو درخواب و بیابان در پیش
وه که بس بیخبر از غُلغُل چندین جرسی
غلغل: بانگ وفریاد وسروصدا
جرس: زنگ، زنگی که به گردن چارپایان می بستند.
معنی بیت: ای درخواب غفلت فرورفته، بیدارشو که کاروان حرکت کردورفت بیابان درپیش داری که باید به پیمایی دریغا که چقدرغافل افتاده وازسروصدای چندین زنگ بی خبرهستی!
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن
حیف باشد چوتومرغی که اسیرقفسی
صفیر: بانگ وفریاد ،آواز
شجر: درخت
طوبا: درختی دربهشت
"قفس" کنایه اززندان دنیاست
معنی بیت: (ازتعلّقات دنیوی رهاشو وازقفسی که برای خودساخته ای بیرون آی) بال بگشا وازفرازدرخت طوبا آواز بخوان حیف است که پرنده ای مثل تو درقفس زندانی باشد.
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر
ندانمت که دراین دامگه چه افتادست
تا چو مِجمر نفسی دامن جانان گیرم
جان نهادیم برآتش زپی خوش نفسی
مِجمر: ظرفی که درآن آتش می ریزند، آتشدان، عودسوز. باتوجّه به اینکه هنگام گردانیدن مجمر درمیان مردم وبخور دادنِ لباس ، گاهاً مجمربرای یک لحظه با لباس تماس پیدامی کرد، حافظ ِ خوش ازاین نکته الهام گرفته ومضمونی حافظانه خَلق کرده است.
جان نهادیم بر آتش: جان خویش به جای عود بر آتش نهادیم تا بسوزد وفضا معطّرگردد
ازپی خوش نفسی: به بهانه ی خوشبوکردن هوا
معنی بیت: با این امید که برای یک لحظه به یارنزدیک شده و دامن جانان را بگیرم، به بهانه ی خوشبوکردن فضا، جان خویش رابرآتش نهادیم (تن ِ خویش مجمرکرده وعودجان بر آتش عشق افروختیم) تاهمانندمجمر امکان نزدیک شدن به یار برای من نیز میسّرگردد ومن درفرصت مناسب بتوانم دامن جانان رابگیرم.
چنگ بنوازوبسازاَرنبودعودچه باک
آتشم عشق و دلم عود وتنم مجمرگیر
چندپویدبه هوای توزهرسو حافظ
یَسِّر الله طریقاً بِکَ یا مُلتَمِسی
چندپوید ؟: تاکی جستجوکند؟
یَسِّراللّه : خداوندآسان سازد
طریقاً: راه را
بِکَ: به تو
مُلْتَمِس: چیزی یاکسی که موردطلب است، مطلوب
معنی بیت: تاکی وتاچند بایدحافظ توراازهر سوی جستجوکند؟ ای مطلوب وای خواسته ی من، خداوند راه رسیدن ودستیابی به تورا آسان سازد.
نام حافظ گر برآید بر زبان کِلک دوست
از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس
حامد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان:
این داستان بسیار رمز آلود و عجیب است و من یک تفسیر خلاصه از این داستان کردم، آن شهر همین دنیاست که به ظاهر بزرگ است اما در معنی کوچک و کسانی که دلبسته دنیا میشوند کور و کر و بی چیز یا عریان از معنویت میشوند، کور تیز بین افرادی هستند که نسبت به امور دنیا بسیار بینا وباهوش هستند اما نسبت به آخرت کور و بی اعتنا هستند و اما کر تیز شنو افرادی هستند که درمورد کارهای دنیا شنوا هستند اما نسبت به کارهای آخرت وسخنانی که انبیاء و اولیا در مورد آخرت گفته ان کر هستند وآن لخت دراز دامن هم انسان خطا کار است که لخت به این دنیا می آید وهیچ توشه ای برای آخرت خود جمع نکرده اما میترسد که از اموال دنیا که تمثیلش همان دامن هست چیزی را از دست بدهد،مرغ فربه یعنی خیالات دنیا که به واقع هیچ ارزشی ندارد و انسان را به ظاهر فربه میکند وفریب میدهد، و شکاف در که همان مرگ است برای چنین فردی باعث عذاب میشود
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۲:
درود علیرضا خان
با توجه به واژه ی جوهر که بعد از عرض اومده
عرض با کسره مدنظر شاعر بوده که این عرض غیر از آبرو به معنای پدید آمدن است وجودی که قطعا افول در پی دارد یک مثال امروزی مثل عرض اندام کردن
خانه ی دلت آباد
حبیب قربانی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
با سلام به همه
چنانکه دوستان هم متذکر شدند ؛باید به عرض برسانم باید بدانیم که هر شعری از چه دیوانی و به تصحیح چه کسی انتخاب شده است ، چون اعتبار نسخه مهمتر از سلیقه و خوشایندی و ناخوشایندی من و شماهاست . نسخ معتبر به ترتیب نسخه ی استاد حسین زرین خط ، پس از آن نسخه ی مرحومان علامه قزوینی و دکتر قاسم غنی و سپس نسخه ی بهاءالدین خرمشاهی و به ترتیب نسخه های دیگر در مراتب بعدی قرار دارد .
علیرضا منشادی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۲:
در بیت اول عرض با کسره به معنی آبرو خوانده شود یا عرض با فتحه ی عین؟
رامین امینی زارع در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
آثار سیف فرغانی مربوط به یک دوره تاریخی خاص نیست،متعلق به همه زمان هاست.این شعر درهرعصری، دارای مصداق است. نتیجه آن که هیچ گاه نباید ستم کنیم،بهتر است که آثار خوبی از خود به یادگار گذاریم،نگارنده خرسند است که درکمتر از 5 دهه زندگی،خدمت به بخش کشاورزی رابرگزید. دربیت پایانی،سیف دعای خیر خواسته است،از اوبه نیکی یاد کنیم. رامین امینی زارع
افشین قهرمانی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۱:
بنظر من این احوال کسی است که بهرطریقی به خدا شناخت پیدا کرده .(مثلا از طریق عرفان و شعر های مولوی ) وقتی به شناخت خدا نایل میشوی دیگر همه چیز در مقابل او رنگ میبازد و دل آدمی تمنای وصال دارد و هیچ چیز دنیا برایش مفهومی نخواهد داشت . هیچ لذتی با شکوه تر از آن برای آدمز وجود ندارد .نهایت کمال آدمی همین است
بهار در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
بادرود
دنبال مطلب ساده ای بودم که که تارنما به این صفحه راهنمایم شد..ساختار سایت بسیار جذاب هست ،متن شعر،خوانش،لیست آهنگها،معنی لغات
فقط افسوس که فرهنگ نقد هیچ کتاب واحدی نداره
مانا باشید
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را 『حافظ』
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
▣ عاشق شناسیِ این بیت
➊ عاشق در ابتدا هستی معشوق را در جمال وی خلاصه می کرده است .
➋ عاشق کم کم جسارت گله کردن و خرده گیری پیدا می کند و دیگر خود را در برابر جمال معشوق دست و پا بسته و کر و کور نمی بیند . او چیز بیش تر و افزون تری از جمال ظاهری معشوق می طلبد .
➌ ایراد و عیبی که عاشق از جمال معشوق گرفته است در حقیقت ربط مستقیمی به جمال وی ندارد بلکه او دارد از «تاثیرات جمال» بر «خُلق و خویِ صاحب جمال» می گوید .
➍ عاشق در این بیت از آن دسته آدم هایی است که نظر خود را به هیبتِ «مُشت نمونه ی خروار» درآورده است . یعنی وقتی معشوقِ صاحب جمالِ خود را بی مهر و بی وفا می بیند کُلِّ روی های زیبا را به بی مهری و بی وفایی متهم می کند حتی روی های زیبایی که ممکن است عاشقشان نباشد . البته عبارت «جز این قدر نتوان گفت» اشاره به این دارد که عاشق دارد با (احتیاط) معشوق خود را نقد می کند.
➎ وجود واژه های «جمال» و «زیبا» در برابر واژه های «مهر» و «وفا» می تواند نشان از این داشته باشد که عاشق دارد به یک اندازه به زیبایی بیرونی و زیبایی درونی معشوق توجه نشان می دهد و کفه ای بر کفه ی دیگر برتری ندارد .
▣ معشوق شناسیِ این بیت
➊ معشوق جمال ظاهری خود را به عاشق عرضه کرده است که گفته اند پَری رو تابِ مَستوری ندارد .
➋ معشوق بی مهری و بی وفایی خود را به عاشق نشان داده است .
➌ عبارت «جز این قدر نتوان گفت» شاید خبر از زود رنج بودن معشوق بدهد که عاشق را به محتاط بودن در سخنش وا می دارد .
▎ احمد آذرکمان . حسن آباد فشافویه . 23 آذر 97
@KashkooleGibi
پیوند به وبگاه بیرونی
ارسطو در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
من اولین باری که این شعر را خواندم احساس عجیبی بمن دست داد.بعد که با صدای استاد شجریان شنیدمش گریه امانم نمیداد..............
وهر بار چنین است بنظر من منظور حافظ عالم بالا است وفهم ان خیلی پیچیده است اکثر شعر های حافظ وفردوسی مرا به حالتی میبرد که نمیتوانم توصیف کنم
انجا که فردوسی :
چنان نغز گوید سخن کردگار (روزگار)
که بنساندت نزد آموزگار
سارا در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:
بیت هایی از این شعر را محسن چاووشی در تیتراژ ابتدایی سریال بانوی عمارت خوانده است.
سعید در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
را اینگونه نیز می توان خواند :
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش؟
معنی : مگر نه این است که فقط زمانی که زخمه ای بر تو وارد شد می توانی همچون چنگ به خروش دربیایی؟
رضا زنگنه در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:
حسن مهدی اعتباری، شاعر جوان و خوش آتیه کشورمان این شعر را با آهنگی از استاد میری خوانده
هادی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴:
به نظرم بیت مربوط به همسر لوط اینجوریه:
«پسر نوح با بدان بنشست / خاندان نبوتش گم شد»
که به صورت ضرب المثل خیلی رایجه.
از طرف دیگه هم حق با دوستان هست. خاندان نبوت در مورد پسر نوح معنی داره نه همسر لوط.
علیرضا سهرابی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
بنظر اینجانب، این شعر اصلا مال حضرت حافظ نیست. حافظ جان که اینطور شعر نمیگه. یک عمر غزلیات نغز که در هر مصرعش چندتا کلمه عربی میشه دید گفته، حالا یه کاره میاد یک مثنوی میگه که پر از کلمه های اصیل پارسیه؟ پس هوشمندی تون کجا رفته عزیزان. هرکس هر شعری رو آورد گفت این مال حافظه یا مال مولاناست شما باید قبول کنید!؟ من فکر میکنم که این شعر رو کسی سروده که والدینش از نوادگان فردوسی و حافظ هستند! یعنی نوادگان فردوسی و حافظ بعدها بهم رسیده اند و با هم ازدواج کرده اند. حاصل این ازدواج کسی شده که این شعر را سروده. سپاسگزارم، هوشمند باشید.
nabavar در ۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۱: