سیدمسعود در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
لطفا بیت دوم را اصلاح فرمائید
می سیر نخواهم شد ...
کلمه سیر را اصلاح نمائید
محمد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۵:
پیوند به وبگاه بیرونی
باسلام این غزل درلینک بالا توسط استاددکتر علی حاجی بلند شرح شده است انشالله مورد توجه مولوی دوستان قرار گیرد
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد:
کسی که بهش ظلمی شده باشه
هم در صورتی که ما وقع رو جار بزنه و صدای مظلومیتش رو در واقع بلند کنه غیبت نیست !
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۷ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:
خخخخخ
نه اصلا !
واقعا خنده داره که بعضیای دیگه درس عبرت نمی گیرند
و از کیسه ی خلیفه ! به اون بعضیا می بخشند !
رضا ساقی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴:
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد اَر مدد خواهی چراغ دل برافروزی
این غزل ناب ونغزکه سراسرپند واندرزحکیمانه وعبرت انگیز است همانگونه که درابیات پایانی اشاره شده به بهانه ی مدح خواجه تورانشاه وزیرباکفایت وکاردان شاه شجاع سروده شده است. غزل سرشارازمضامین بکروبدیع ، نصایح آموزنده ،ونکات حافظانه هست. همیشه ازکوی یاربادصبا می آمد وبوی خوش زلف یارمی آورد ومشام عاشقان رامعطّرمی نمود اینباروزش بادصبا رنگ نوروزی به خودگرفته ومزیِن به نسیم بهاری نیزشده است (گل بود به سبزه نیزآراسته شد) هوای نشاط انگیزبهاری ونسیم نوروزی درلابلای کلام شاعر موج می زند ومزرعه ی دل راباطراوت ولطافت بهاری صفا می بخشد. حقّا که اثرات خود این غزل نیزهمانند نسیم بادنوروزی سبب انبساط خاطرشده ونشاط وشادابی وطرب می آفریند.
چراغ دل: دل به چراغی تشبیه شده است.
"چراغ دل برافروزی" کنایه ازصاحب معرفت شوی،شادمان وشکوفاشوی
معنی بیت: ازکوی محبوب نسیم دلنوازبادنوروزی می آید اگر فرصت راغنیمت بشماری وازاین نسیم بهره مندگردی بی تردید به مددِ این نعمت ارزشمند خواهی توانست زنگارغم واندوه ازدل زدوده وشادمان وشکوفا گردی
ابرآزاری برآمدبادنوروزی وزید
وجهِ می می خواهم ومطرب که می گوید رسید
چو گل گر خُردهای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
خُرده: مقدارکم واندک ازهر چیزی، پول خرد(اشاره به دانههای زردرنگ و ریزدرون گل که به زر و سیم اندک وپول خُرد تشبیه شده است)
غلط ها داد: به راه اشتباه وخطا رهنمون شد.
سودا: تجارت،اشتیاق و هوس، میل شدید.
معنی بیت: محض رضای خدا اگربرایت میسّراست واندک پولی داری صرف عیش وعشرت کن همانند گل که گرده های خودرا برای نشاط وشکوفندگی خرج می کند ازقارون که ثروتمند مشهور بود عبرت بگیرکه چگونه دچار خطاشد ومیل شدید به ثروت اندوزی اورا غافل کرد ونتوانست چنانکه باید وشاید به عیش وعشرت بپردازد.
احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
زجام گل دگر بلبل چنان مست می لَعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
می لعل: شراب سرخ
فیروزه: نوعی کانی قیمتی به رنگ آبی آسمانی یا سبز که در جواهرسازی کاربرد دارد.
چرخ فیروزه: آسمان آبی
صفیر: فریاد
"تخت فیروزی" : نام دستگاهی درموسیقی، تخت فتح وپیروزی
معنی بیت: گل شکفته شده وبلبل به وصال گل رسیده است بلبل در زیرآسمانی آبی برتخت پیروزی تکیه زده و از شراب وصل گل چنان سرمست شده که نوای تخت فیروزی درآسمان آبی افکنده است.
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که درچمن همه گلبانگ عاشقانه ی توست
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
معنی بیت: (حال که نسیم بادنوروزی وزیون آغازیده وبلبل به وصل گل رسیده) تونیز به دشت وصحرا بروتا گرد وغبار اندوه وغم ازدل وجان پاک کنی به گلزاربیا وازبلبل سرمست وغزلخوان، شعروترانه بیاموز.
تونیزباده به چنگ آروراه صحرا گیر
که مرغ نغمه سراسازخوش نوا آورد
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
خلود: همیشه بودن، جاودانگی
معنی بیت: ای دل وقتی همه چیز درزیراین آسمانی آبی ناپایداراست وامکان جاودانگی وهمیشه زنده بودن برای مامیسّرنیست فرصت عیش وعشرت راغنیمت دان تلاش به بهروزی وشادمانی کن که همین زنده بودن وشادبودن وبهار یک پیروزی بزرگ است.
شب صحبت غنیمت دان ودادِخوشدلی بِستان
که مهتابی دلفروزاست وطرف لاله زاری خوش
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
کام بخشی : کام دیگران برآوردن
ترک کام کردن: از کامجویی خود چشم پوشیدن
ترک: رهاکردن، نوعی کلاه درویشی که دوازده ترک دارد و هر ترک نشانه ی ترک یک فعل ناشایسته و طلب یک عمل نیک است. گویند شاهاسماعیل صفوی برای ترویج مذهب شیعه فرمان داده بود کلاههای دوازدهترک بدوزند و در هر ترکی نام یکی از دوازده امام را بنویسند.
"ازاین ترک بردوزی" : برای خود کلاهی بدوزی که ترکِ آن رهاکردن ِ کامجویی ِ خودباشد.
معنی بیت: راه ورسم کامروایی این است که برآوردن کام دیگران دراولویت باشد ازکامجویی خویش چشم پوشی کن شادمانی رابرای دیگران ببخش که کامیابی حقیقی دربخشش وشادکردن دیگران است. کلاه ِسروری آن است که ترک ِ آن را ازرهاکردن خواهش نفسانی وکام خویشتن بدوزی.
نه هرکه طَرف کله کج نهادوتند نشست
کلاهداری وآئین سروری داند
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
سخن در پرده می گویم : باگوشه وکنایه سخن می گویم، سربسته سخن می گویم.
"میرنوروزی" اشاره به رسمی کهن است که براساس آن از روز نهم تا پایان روز سیزدهم فروردین، یک نفررا ازروی طنز وشادمانی به عنوان پادشاه " میر نوروزی" انتخاب و برتخت سلطانی می نشاندند ومردم نیز اوامر او را اجرا وبه شادمانی می پرداختند. به همین مناسبت بود که روز نهم فروردین را به نام نوروز سلطانی می نامیدند.
معنی بیت: سخن سربسته ومختصر می گویم تا آویزه ی گوش کنی سعی کن همچون گل که ازپرده ی غنچه بیرون آمد تونیزازپرده ی منیّت وخلوت خویش بیرون آی وشکوفاباش وباعطروبوی خود بیدریغ وبی توقّع به دیگران شادمانی ونشاط ببخش به یادداشته باش که توانایی،جوانی ونشاط پایدار نیست وهمانندِ میرنوروزی موقّتی وناپایداراست این مهلت پنج روزه راغنیمت دان ودرشادمانی دیگران سهمی بدست آور که خیلی زود زودتر ازآنچه که می پنداری دیر خواهد شد.
پنج روزی که دراین مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
ندانم نوحه ی قمری به طَرف جویباران چیست
مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
نوحه: مرثیه، ناله غم انگیز وسوزوگداز
قمری: مرغی است از فاخته کوچکتر و با طوق و بسیار مأنوس و خوش منظر و خوش آواز و گفته اندکه لفظ یا کریم کامل الحروف از صوت آن ظاهر میگردد و دو نوع میباشد، سفید و زرد
طَرف: کنار
معنی بیت: نمی دانم که ناله وسوز وگدازقمری درکنارجویباران برای چیست شاید اونیز همچون غم واندوه شبانه روزی دارد که اینچنین باسوزوگدازمی نالد.
به صوت بلبل وقمری اگرننوشی می
علاج کی کنمت آخرالدّوا الکی
میای دارم چو جان صافی و صوفی میکند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
معنی بیت: شراب ناب وخالصی همچون جانِ پاک وبی آلایش دارم که صوفی خُرده می گیرد خداوندا هیچ عاقلی رامثل صوفی ِ بدبخت، اقبال بد نصیب مکن.
آن تلخ وش که صوفی امّ الخبائثش خواند
اشهی لنا واهلی من قبله العذارا
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگرسازی و گر سوزی
"شمع" دراینجا کنایه ازعاشق است که ازیارشیرین جدا افتاده است. ضمن آنکه درقدیم شمع را ازموم عسل می ساختند وحافظِ خوش ذوق جداشدن عاشق ازیار را به جداشدن ِ موم(شمع) ازعسل پیوند زده ومضمون نابی آفریده است.
معنی بیت: ای شمع (ای عاشق) اکنون که ازیارشیرین خویش جداشده ای بسوز وبسازکه تقدیرچنین رقم خورده وبا سوختن یا ساختن توتغییری درآن ایجاد نخواهدشد.
به جانت ای بُت شیرین دهن که همچون شمع
شبان تیره مرادم فنای خویشتن است
به عُجب علم نتوان شدزاسباب طَرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هنی تر میرسد روزی
عُجب: غرور وخودپسندی وبه خودنازیدن
عُجب علم: اشاره به غروریست که در وجود دانایان وعالمان موج می زند وبه واسطه ی همین غرور وفخر فروشیست که نمی توانند مثل نادانان بی قید وبی پروا به نشاط وشادی بپردازند.
هَنی: گوارا، آنچه که بی رنج و زحمت به دست آید
معنی بیت: ای ساقی کِبروغرور دانایی سبب محروم شدن ازعیش وعشرت می شود بیا وشراب بیاور بدان مثل که روزی ِجاهل ونادان گواراتر وبی دردسرترمی رسد مانیز خودمان را به نادانی وجهالت می زنیم تا بدینوسیله بدون دردسر وبی قید وبی شرط به عیش وعشرت بپردازیم اگرغیرازاین کنیم ودرغرور دانش ونازعلم فرورویم ازاسباب طَرب وشادمانی بازخواهیم ماند.
درنظرگاه حافظ علمی که غرور وخودبینی واندوه به بارآورد وصاحبش راعبوس ومغرورکند هیچ ارزشی ندارد وهمان بهترکه وقت باارزش درراه عیش وعشرت صرف شود.
دفتردانش ماجمله بشوئید به می
که فلک دیدم ودرقصددل دانا بود
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش
که بخشد جُرعه ی جامت جهان را ساز نوروزی
آصف: نام وزیرحضرت سلیمان،حافظ این عنوان رااغلب به وزیران باکفایت مثل خواجه تورانشاه وصاحب عیارمی داد. دراینجا منظورهمان خواجه تورانشاه که به لطف حافظ به مقام وزیرحضرت سلیمان ارتقا پیداکرده است. (لازم به ذکر است که برخی سلیمان نبی را بانی نوروز می دانند که ازاین بابت نیز آصف با نوروز پیوندمعنایی دارد.)
جلالی: اشاره به تقویم وتاریخ جلالیست. تاریخ جلالی را ملکشاه سلجوقی بسال 471 هَ . ق . وقتی که اعتدال ربیعی در19 فروردین ماه قدیم واقع بود تأسیس کرد واول سال را در اول حمل (روز اول بهار) قرار داد و بهمین جهت نوروز که تا آنوقت در سال شمسی سیار بود ثابت گردانیده و به نوروز سلطانی معروف شد.
به نوروز جلالی نوش: به رسم نوروزجلالی بنوش.
سازنوروزی: آنچه برای جشن نوروز فراهم کنند از خوراک و پوشاک و چیزهای دیگر، آهنگ ونوا،سازوبرگ وسامان
جرعه ی جامت جهان راسازنوروزی ببخشد: یک جرعه ازاین جام آنقدراثر وانرژی دارد که برای جهانی می توان سازوبرگ نوروزی مهیّانمود. وسازبه معنای آهنگ ونوا: چنان نشاطی ازیک جرعه ی این جام حاصل می گردد که نوای نوروزی درجهان طنین اندازگردد
معنی بیت: درمجلس خواجه تورانشاه باده رابه رسم وراه ایرانیان باستان ونوروزجلالی بنوش یک جرعه ازاین جام سازوبرگ نوروزی جهانی رافراهم می سازد. یا : یک جرعه ازاین باده چنان نشاطی ایجادمی کند که طنین آهنگ نوروزی درجهان می افتد.
ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار
کآئینه ایست جام جهان بین که آه ازاو
نه حافظ میکندتنها دعای خواجه تورانشاه
ز مدح آصفی خواهد جهان عیدیّ و نوروزی
معنی بیت: حافظ دراین غزل تنها برای سلامتی وسربلندیِ خواجه تورانشاه دعا می کند جهانی به مدح آصف دوران مشغول است ودرمدح خویش ازاوعیدی وهدیه ی نوروزی می طلبند.
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده
جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی
جنابش: آستانش، بارگاهش
پارسایان راست: پارسایان راهست
محراب: جایگاه نماز امام جماعت، کنایه از قبله ومکان مقدّس وروحانی
جبینش: پیشانی اَش
درگاه خواجه تورانشاه درچشم ودل پرهیزگاران مقدّس است وحرمت محراب دارد و پیشانیش درنظرگاه صبح خیزان به مانند روز فتح وظفر چونان خورشید درخشان روشن وطرب انگیز است.
رقیبان غافل وماراازآن چشم وجبین هردم
هزاران گونه پیغام است وحاجب درمیان ابرو
Mansour Fotoohi Ghiam در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
دست اندر دامن یا دست به دامن شدن همانطور که بعضی از دوستان نوشته اند به معنی تقاضا کردن و خواستن. در این جا اگر به این مسئله توجه شود که تسبیح چرخاندن برای چیست؟ تسبیح گرداندن برای دعا کردن است و تقاضایی و یا حاجتی خواستن.
در حقیقت شاعر حاجت به جای دیگری برده. دست به دامن ساقی شده هم از این روست که که عذر می خواهد و دلیل و بر هان می آورد.
طهرانی اصل در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:
عجب
به بعضیا اصلا خوبی نیومده
مسلم دریس در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳:
در مصرع دوم بیت اول گویا کلمه “زین” به اشتباه “زبن” نگاشته شده است.
تماشاگه راز در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:
معانی لغات (239)
وظیفه:تکلیف ، مقررّی، مستمری، ادرار، وجه معاش ماهیانه یا سالیانه.
نبید:نبیذ،افکنده شدهو کنایه از شرابی است که از افکندن انگور ، در خُم و استحاله آن حاصل و پس از صاف کردن بدست می آید.
صفیر: بانگ و آواز مرغان، سوت.
بط شراب: ظرف شرابی که به صورت مرغابی می ساخته اند.
فغان فتاد به بلبل: بلبل به فغان و فریاد افتاد.
نقاب گل که کشید:روبنده گل را چه کسی کنار زد.
ذوق:چشیدن ، لذت و خوشی حاصل از چشیدن خوراک خوشمزه.
نگزید:گاز نزد ، به دندان نگزید ، زیر دندان مزّه نکرد.
طریق طلب:راه جستن مطلوب ، راه رسیدن به مقصود.
عارض: چهره.
گردعارض بستان: اطراف چهره باغ.
کرشمه:غمزه و ناز و دلربایی.
برگ:التفات ، پروا ، قصد.
مُرَقّع:خرقه یی که رُقعه رُقعه و وَصله وَصله به هم دوخته شده باشد.
جرعه:آن مقدار مایعی که یکبار و در یکدم نوشیده شود.
دلیل راه: راهنمایی.
خدای را مددی: محض رضای خدا کمکی.
معانی ابیات غزل(239)
(1) خبر خوشی رسید که بهار آمده و سبزه از خاک بَردمیده است اگر وجه مقررّی برسد به صرف خرید گلو شراب خواهد رسید . (2) آواز مرغان چمن به گوش رسید، ظرف شراب کجاست ؟ بلبل به نوا وفغان افتاد، چه کسی نقاب از چهره گل به کنار زده است؟ (3) آن کسی که سبب زنخدان زیبایی ر ازیر دندان مزّه نکرده است از خوردن میوه های بهشتی چه لذّتی می برد! (4) از دست غم ، شکوه و شکایت مکن که در راه جستن مطلوب آنکه رنجی نبرد به آسایش دست نیافت .
(5) اکنون که گرداگردِ چهرهِ باغ ، گلِ بنفشه مانندِ خطِّ سبزِ عذارِ دلدار سر برزده ، تو هم از روی ساقی زیبا گلبوسه یی بر گیر. (6) آنچنان ناز و ادای ساقی دل مرا ربوده که میل وهوس گفتگو با کسی دیگر را ندارم .
(7) من این خرقه وصله دار که از شراب ، چون
(8) ای دوست ، شگفتیهایِ راه عشق زیاد است . یکی از آنها شیر نر از پیش آهوی دشتِ عشق ، رمیده و فرار می کند .
(9) بدون راهنما، پا به سر کوی عشق مگذار که در این راه، کسی که با راهنماییحرکت نکند گم خواهد شد.
(10) ای راهنمایی که مرا به حرم محبوب می رسانی از برای خدا یاری ده که این صحرای عشقی که در پیش رو دارم آنچنان وسیع است که پایان آن پدیدار نیست .
(11) شراب را بنوش و جام طلایی آن را به حافظ ببخش به شادی اینکه پادشاه از بزرگواری خود از گناه صوفیان در گذشت.
شرح ابیات غزل(239)
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصور
*
کمال خجندی:چو یار ، زندگی اهل درد نپسندید چرا به قتل من خسته تیغ بر نکشید
*
این غزل پس از مراجعت از تبعید و رسیدن به شیراز سروده شده است ومی توان پنداشت که در اوایل روزهای بهاری بوده است.
شاعر آزاده و با اراده ای به جرم شراب خواری و بی توجهی به ظواهر شرع و صراحت لهجه ، کارش به تبعید می کشد، پس از دو سال و کسری تحمل شداید علی الظاهر بخشوده شده به شیراز بر می گردد و مانند بلبلی که به گل رسیده باشد به غزلسرایی می پردازدو باز در غزل خود همان حرفهایی را می زند که بر آن پای فشرده و به تبعید رفته و بر سر همان عقاید اولیه خویش در مطلع غزل می گوید:
بهار از راه رسیده وسبزه از زمین سر بر کشیده است و من اولین وظیفه یی که وصول کنم به صرف خرید گل و شراب خواهم ! زهد مردانگی و ثبات قدم !
سپس بَطِ شراب طلب می کند و به زاهد قشری همچنان گذشته کنایه می زند که گرفتم که این زاهد از کثرت عبادت و مراعات تقو ا به بهشت رفت . او از خوردن سیب بهشتی چه لذتی می برد. حال آنکه هر گز مزه سبب زنخدان دلبر زیبایی را در این دنیا در زیر دندان خود مزه نکرده است. شاعر در ابیات چهارم و پنجم خود را دلداری می دهد و می گوید از غم و غصه های آنچه گذشت شکایت مکن زیرا برای رسیدن به راحتی تحمل رنج الزاوم آور است و در عوض ، در این بهار سعی کن تا از گل وشراب و ساقی بره ببری .
شاعر در این زمان پنجاه سال از عمر او می گذرد و با اینکه حاصل نوشتجات عرفا را دریافته و با تفکر و تعمق چون عارفی آگاه راه عشق و اشراق را برگزیده، اما همچنان سوالهایزیادی دارد که به جواب آنها نرسیده و در این برهه از سال و زندگی ، دچار این وسوسه شده است که اگر من هم به هادی و رهبر و مرادی بصیر دست ارادت داده بودم آیا بهتر نبود ؟ به همین دلیل و این اندیشه است که در بعضی از غزلهای ثلث اخیر عمرش در یکی چند مورد به این مضمون بر می خوریم و این توصیه یی است ، نه دلیلی برای اینکه مراد خاصی را منظور داشته است. شاعر در بیت مقطع غزل از اینکه شاه شجاع از سر تقصیر او گذشته و او را بخشوده شادمان است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
مهدی مهدوی کرنق در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:
سلام
ممنون از محسن چاووشی بابت خواندن این شعر زیبا، می شد یه نسخه کامل شعر رو داخل خود متن ترانه می آورد خیلی عالی میشد، حذف برخی از بیت ها به خاطر زیبا کردن ترانه، به نظرم بی حرمتی به صاحب اثر هست.
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:
و حالا ماجرای جالبی هم داره کلیله و دمنه
اصلا هندی بود برزویه طبیب از درباریان انوشیروان اگه اشتباه نکنم به پهلوی معاصر خودش ترجمه کرد
ابن مقفع که ایرانی بود و ساکن عراق به عربی ترجمه اش کرد, این ابن مقفع انسان دانشمندی بود فقط کتاب می نوشت یا به عربی ترجمه می کرد , زمان آل عباس تو تنور زنده زنده سوزوندش !
حالا نوشته ی پارسی از بین رفت و همین آقای منشی ترجمه ی ابن مقفع رو به پارسی ترجمه کرد
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:
سلاام
نثر پارسی هم مثل شعر پارسی چند نمونه داره , سخت ترین نمونه اش اسمش مصنوع و متکلف هستش که نویسنده تلاش می کنه تا از آرایه های آنچنانی کلمات سخت و متروک و کلا هر چیزی که نوشته رو این شکلی کنه استفاده می کنه که نماینده ی این سبک همین کلیله و دمنه است
تماشاگه راز در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸:
جهان بر ابروی عید از هلال و سمه کشید هلال عید بر ابروی یار باید دید
جهان-مبتدا و کشید خبرش و باقی جمله متعلق بفعل کشید. ابروی عید، برای عید ابرو استعاره کرده. و وسمه بر ابرو. وسمه، راستغ است.
مصرع ثانی، برای شرط محذوف بشکل جواب واقع شده.
محصول بیت-جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید. یعنی هلال عید هویدا گشت و دیده شد. پس هلال عید را در ابروی یار باید دید. یعنی بدل هلال عید ابروی یار را باید دید. مردم عادت دارند وقتی هلال ماه دیده شد باید به چیزی نگاه کنند. همین است که خواجه میفرماید، بمحض اینکه هلال عید دیده شد باید به ابروی یار نگاه کرد.
شکسته گشت چو پشت هلال قامت من کمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید در بعضی نسخ. بجای گشت، «کرد» واقع شده پس فاعلش کمان ابروی یار است.
محصول بیت-قامتم چون پشت هلال خمیده گشت. کمان ابروی یارم که به خودش وسمه کشید. مراد اینست ابروی یارم چون وسمه سیاه رنگ و کمانی است همین امر قامت مرا چون هلال دو تا کرده.
در زبان فارسی اسم مفعول با صیغههای «گشت و یا شد» ترکیب میشود.
چنانکه در این بیت «شکسته گشت» آمده. حاصل کلام مصرع ثانی کنایه است از کمانوش بودن و چون وسمه سیاه بودن ابروان یار.
مپوش روی و مشو در خط از تفرج خلق که خواند خط تو بر رو و ان یکاد و دمید در خط شدن-گاه در حجاب و گاه در اضطراب بکار میرود. در این بیت به معنای حجاب است.
که-حرف تعلیل، بر رو، در اصل: بر رویت بوده. به ضرورت وزن ضمیر خطاب حذف شده است.
مراد از «و ان یکاد» آیۀ و ان یکاد الذین کفروا میباشد که برای جلوگیری از چشم زخم میخوانند.
محصول بیت-رویت را مپوشان. یعنی برای جلوگیری مردم از تماشای رویت در حجاب مرو خلاصه محجوب مشو. زیرا خط تو آیۀ و ان یکاد خواند و بهرویت فوت کرد. یعنی خطت سبز شده از این ببعد دیگر رویت را میپوشان که نظر نمیخوری. ما حصل بعد از این دیگر عشاق در تعریفت غلو نخواهند کرد چه رویت را بپوشانی و چه نپوشانی. در عبارت:
بر خط روی جانان. و ان یکاد خواندن و از عدم التفات مردم به رویش ایهام وجود دارد تأمل و تدبر.
مگر نسیم تنت صبح در چمن بگذشت که گل ببوی تو بر تن چو صبح جامه درید - مگر-به معنای کانه و نسیم در این بیت به معنای بوی خوش تجرید شده است.
نسیم تن-اضافه لامیه. صبح، از ظروف زمانیه است برای لفظ بگذشت که-حرف تعلیل. گل، مبتدا و درید خبر مبتدا و باقی جمله متعلق بخبر.
بر تن-بتقدیر بر تنش. جامه، مفعول مقدم فعل درید.
محصول بیت-کانه نسیم تنت هنگام صبح از چمن گذشت که گل بسبب بوی تو چون صبح بر تنش جامه چاک زد. مراد از چاک زدن گل و صبح، باز شدن آنهاست.
نبود چنگ و رباب و گل و نبیذ که بود گل وجود من آغشتۀ گلاب و نبید
گل وجود-اضافه بیانیه. آغشتن آغشتۀ گلاب، اضافه لامیه. مراد از نبید در اینجا باده است.
محصول بیت-چنگ و رباب و گل و نبید در دنیا نبود ولی من بودم، یعنی هنوز اینها بوجود نیامده بودند که گل وجود من به گلاب و نبید آغشته شده بود. یعنی طینت من در ازل با گلاب و باده مخمر شده است.
بیا که با تو بگویم غم و ملالت دل چرا که بیتو ندارم مجال گفت و شنید
بیا-خطاب به جانان است. چرا، اینجا ادات تعلیل است به معنای زیرا. که، حرف بیان.
محصول بیت-بیا که غم و غصۀ دل را به تو بگویم. زیرا تو که نباشی مجال گفت و شنید ندارم. یعنی اگر تو باشی میتوانم غم و ملالت دل را تعریف کنم.
اما بیتو قادر نیستم حتی دهانم را باز کنم و سخن بگویم. زیرا هستی من بههستی تو بسته است.
بهای وصل تو گر جان بود خریدارم که جنس خوب مبصر بهر چه دید خرید
بهای وصل-اضافه لامیه. وصل تو، مصدر بمفعول خود اضافه شده. خریدارم، فعل مضارع متکلم وحده. که، حرف تعلیل. جنس خوب، اضافه بیانیه مراد از جنس قماش است.
مبصر-در بین تجار به کسی که در خریدوفروش اجناس خبره باشد و ارزش واقعی هر جنس را بداند مبصر گویند.
خرید، فعل ماضی، مفرد غایب به معنای ابتیاع کرد.
محصول بیت-اگر بهای وصل تو جان هم باشد من مشتریم. زیرا جنس و متاع خوب را مبصر بهر قیمتی باشد میخرد. وصل تو هم یک متاع گرانبهاست که اگر جان باشد بهایش میخرم.
مریز آب سرشکم که بیتو دور از تو چو باد میشد و در خاک راه میغلطید میشد-یعنی میرفت. میغلطید. یعنی غلط میخورد و میرفت.
محصول بیت-اشک چشم مرا مریز. زیرا بیتو و دور از تو چون باد میرفت و در خاک راه غلط میخورد. یعنی همینکه از تو دور میشود چون باد در خاک راه میغلطد.
جایز است در اینجا فعلهای: میشد و میغلطید به معنای ماضی خالص باشد.
یعنی رفت و غلطید. دور از تو. در این قبیل موارد معنای دعائی دارد. یعنی از تو بر کنار باشد چنانکه در زبان ترکی هم گویند: دور از حاضران.
کسی که در معنای مصرع ثانی گفته است: چون باد شد. معنا را بجا نیاورده است. رد شمعی چو ماه روی تو در شام زلف میدیدم شبم بروی تو روشن چو روز میگردید
ماه روی تو-اضافها لامیه و بیانیه. شام زلف، اضافه بیانیه. بروی، با حرف سبب فعلهای میگردید و میدیدم، جایز است حکایت حال ماضی باشند.
محصول بیت-وقتی که ماه روی ترا در شام زلفت میدیدم یا دیدم. بواسطۀ روی تو شب برایم چون روز روشن میگشت یا گشت. یعنی با دیدن خورشید رویت شبم چون روز روشن شد.
بلب رسید مرا جان و برنیامد کام بسررسید امیدم طلب بسر نرسید
مرا-یعنی مال من. برنیامد. یعنی حاصل نشد. کام فاعل برنیامد. بسررسید یعنی بحد و غایت رسید.
محصول بیت-جانم بلبم رسید اما مراد حاصل نشد. و امیدم بسررسید.
یعنی به نهایت رسید اما طلبم به غایت نرسید. یعنی امیدم تمام شد اما طلبم به پایان نرسید.
مراد اینست که برای طلب وصال جانان حد و پایان نیست.
ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند بخوان بنظمش و در گوش کن چو مروارید
شوق روی تو-اضافها لامیه است. حرفی، یا حرف وحدت. بنظمش، شین ضمیر راجع «بحرفی چند» . مروارید را به ترکی اینجو گویند.
محصول بیت-از شوق روی تو حافظ چند حرف نوشت. حالا آن حرفهای منظوم را بخوان و چون مروارید در گوشت کن. یعنی از نظم حافظ چون مروارید در گوش کن.
شرح سودی بر حافظ
همایون در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵:
راه، روش، هنجار، مکر و ناز و کرشمه، سبک و طریق و خوی و عادت، گونه و عمل از واژه شیوه میتواند دریافت شود
هستی دائماً معنیهای نو میآورد و این معنیها صورتها و شیوههای نو با خود میآورند، ذات هستی افریدگاری است
و این دین و آیین جلال دین است، که هر روز با هستی نو شود و پیام نوی بیاورد
امروزه مکانیک کوانتم نیز اصل هستی را بر عدم قطعیت و ثبات شناسائی میکند، که توانائی بی حد و اندازهای به این نیروی آفریدگاری میبخشد، زیرا که اگر چنین نمی بود و اصل هستی بر ثبات استوار میبود آنگاه عاملی میبایست تا این ثبات را بر هم زند تا افریدگاری جریان یابد آن هم بسیار محدود
شیوهها از جسم باشد یا ز جان - این عجب بیآن و بیاین شیوهها
nabavar در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد:
محمد رضا
دوم پرده بر بی حیائی متن
یعنی : دوم کسی که بر بی حیایی پرده نمی تند
یعنی کسی که بی حیایی را پرده پوشی نمی کند ، چون بی حیاست ، در ملأ عام بی حیایی می کند.
حسن جان
سعدی نظر خودش را می گوید، به دین ارتباطی ندارد.
اصیلا در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
زیباترین ساز و اواز ابوعطایی که تو عمرم شنیدم عشق داند استاد شجریان و استاد لطفی بوده و هست گمان نکنم از این زیباتر بشه اجرا کرد . نظر شما دوستان چیه؟ ینی میشه ؟؟؟
حسن در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد:
آیا آیه و روایتی در زمینه حرف سعدی هست یا نه؟ آیه می شه حرف سعدی را به آیه یا روایتی مستند کرد؟ چون در قرآن غیبت گناه کبیره است در این صورت حرف سعدی را چگونه باید تفسیر کرد؟
طهرانی اصل در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:
چقد سخته اینا
مخم سوت کشید حتی نمیشه خوند
زهرا سادات خندان در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۰:
بسیار زیبا واقعا باید به یه عده اینو گفت
فاطمه در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۲: