خسرو در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۵:
به نظر من در مصرع (بجز مهر بجر عشق دگر تخم نکاریم) دگر تخم نکاریم درست است. زیرا در اشعار مولانا، مفاهیم عرفای اولویت دارند بر ظرافت و اصول شعر سرایی. مولانا مثل حافظ در قید و بند کلمات و وزن و قافیه ها نیست. پر واضح است که این ابیات در حالت مراقبه بر زبان شاعر عارف جاری می شوند و قطعاً کلمات ظرفیت به دوش کشیدن بار عرفانی مولانا را ندارند.
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
@KashkooleGibi
هر کسی از ظَنِّ خود شد یارِ من
از درونِ من نَجُست اسرارِ من『مولوی』
ـــــــــــــــ
▣ مصراع اول به «مِیل» و «کوشش بیهوده» ی دیگران برای فهمِ راوی اشاره دارد و از مِیل و کوششِ راوی برایِ فهمِ دیگران ، سخنی به میان نیامده است .
▣ گویا راوی نسبت به دیگران در مقام و موقعیت برتری است که دیگران باید به مرتبه ی او صعود کنند و او هرگز به تنزل از مقام و موقعیت خود و رسیدن به جایگاه دیگران نمی اندیشد .
▣ در مصراع دوم صحبت از سقفِ انتظارات راوی است یعنی راوی می گوید کسی یارِ من خواهد بود که «اسرار درونی» من را بجوید . به هر حال مصراع دوم نشان می دهد که راوی راغب است اسرار درونی اش جُسته و آشکار شود و البته به دستِ خود این اسرار را آشکار نخواهد کرد .
✓ چه قدر این قسمت به این سخن که «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف (من «گنج پنهان» بودم. دوست داشتم که آشکار شوم. پس خلق را آفریدم تا «شناخته» شوم) نزدیک است .
▣ پس می توانیم بگوییم هر کسی که «اسرار درونی» راوی را «بجوید» «به یقین» ، «یار» راوی می شود . در ضمن این بیت مُبَیِّن این است که راوی از نظر بیرونی برای دیگران «آسان دیدار» است اما از نظر درونی ، سخت در دسترس قرار می گیرد .
▣ کلمه ی «نَجُست» در مصراع دوم می تواند نشان بدهد که دیگران حتی به مرحله ی «جستجوی اسرار» هم نرسیده اند چه برسد به «فهم اسرار» ، تا جایی که راوی سطح توقع و انتظار خود را پایین آورده است و گفته است که اگر کسی به مرحله ی «جست و جوی اسرار» هم برسد به یقین یار من است . و شاید هم منظور راوی این است که فهم و شناخت اسرار برای هیچ کس ممکن نخواهد شد و همان جست و جوی اسرار ، نهایت کوشش دیگران خواهد بود . به قول سهراب : کار ما نیست «شناسایی راز» گُل سرخ / کار ما شاید این است که در «افسون» گُل سرخ «شناور» باشیم.
▎ احمد آذرکمان . حسن آباد فشافویه 97/10/3
پیوند به وبگاه بیرونی
مژگان در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۶:
میتوان گفت یکی از بالاترین شاهکارهای مولاناست وبا حفظ کردن این غزل درهایی به روی انسان باز میکند.
فرهاد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:
پیشنهاد می کنم ''گفتیم'' به صورت ''گفتی ام'' نوشته شود.
تماشاگه راز در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
از جناب رضا ساقی بابت شرح های کامل و زیبایشان تشکر می کنم.
فقری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » ترجیع بند:
گفت ترجیعی که می باشد چو در
از معارف وز دقایق جمله پر
این کلام از سینه ای پر خون بود
حالت شوریده ای مجنون بود
آفرین بر بیدل شیرین کلام
بر روانش صد درود و صد سلام ..
سلام و درود و خدا قوت و عرض ادب خدمت هر انسانی که قدمی برای پیشرفت ادب و هنر بر میداره ، من سالها پیش با همین سایت گنجور با شاعرهای بزرگی نظیر بیدل و صائب و امیر خسرو و دیگر بزرگان برای اولین بار آشنا و علاقه مند شدم و شوقم به جایی رسید که تغیر رشته دادم و رفتم ادبیات و طبع شاعریم هم گل کرد و شعرهای ضعیفی هم میگم که همه اش از همین سایت شروع شد ، دست شما عزیزان و تمام کسانی که چه در محیط مجازی و چه در عرصه چاپ و تالیف و تصنیف و تصحیح و ترجمه و .. زحمت می کشن رو می بوسم و امیدوارم تا آفتاب از مشرق طلوع میکنه همیشه خندون باشید .. یا علی مدد .
حبیب در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۶:
سلام شعر بسیار سنگین و موزونی از صاعب مطرح شده.
بیت اول عارف یعنی دانا،متاعبت یعنی پیروی کردن
مشاطه در اخرین ابیات یعنی ارایش کردن و وزین کردن
دوستان اگر کسی راجع به این شعر شرحی داره خوشحال میشوم بشنوم
شیزر در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:
در تصحیح اقای بدیع الزمان فروزان فر بیت اول اینگونه است
ای آنک چو آفتاب فرد است بیا... بی روی تو باغ و برگ زرد است بیا
ونور در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:
فکر کنم هرچه در کائنات می بینی درست باشه کلمه است بنظر اضافه است
آرش در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران » بخش ۲۴ - ستایش امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب علیهالسّلام:
فخر از آل صخره بربوده
صخر
صحیح است. صخره غلط است.
سعید در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰:
کاش آنقدر سواد داشتم که معنی رباعیات خیام رو بدونم
رضا ساقی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:
بگرفت کار حُسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زان که نبود این هردو را زوالی
حُسنت: جمال و زیبایی تو
کمال: کامل شدن، به نهایت واوج رسیدن
زوال: فروریختن و نابودشدن
معنی بیت: جمال وزیبایی توهمانندِ اشتیاق وعلاقه ی من به اوج کمال وپویایی رسیده است هیچ دغدغه ا ی به دل راه مده نه زیبایی توکاستی می پذیرد نه نیازمندی من، خوش باش که هردودایمی وجاودانه هست.
نصاب حُسن درحدّکمال است
ذکاتم ده که مسکین وفقیرم
در وَهم مینگنجد کاندر تصوّرعقل
آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی
وَهم: گمان وخیال،پندار
تصوّر: 1. صورت کسی یا چیزی را در خیال خود مجسّم ساختن.
2. گمان کردن؛ پنداشتن؛ انگاشتن.
به هیچ معنی: درهیچ موضوعی، درهرموضوعی
مثال: شبیه،مانند
معنی بیت: حتّادرظرف گمان نیزنمی گنجد که عقل توانسته باشد مثالی بهترازاین ،درهرموضوع وبه هر مضمونی تصویرسازی کند. به عبارت دیگر عقل نمی تواند مثال مناسب تر وقانع کننده ترازاین پیداکند حتّادرباره ی هرچیزوهرموضوعی بخواهدمثال بهترازاین پیداکند موفّق نخواهدشد.
بی تردید مثال موردبحث در این بیت، مضمون بیت پیشین است(کارحُسن تو واشتیاق من به سرحدّ کمال رسیده خوش باش که......)
وامّا چراعقل قادرنیست مثال متناسب ترازاین پیداکند؟ برای اینکه سخن پیرامون عشق واشتیاق است روشن است که پای عقل دراین وادی می لنگد ونمی تواندبسان حافظِ عاشق پیشه که ازعشق تعلیم سخن گویی فراگرفته،مضمون سازی کند.
قیاس کردم وتدبیرعقل دررهِ عشق
چوشبنمیست که بربَحرمی کِشدرقمی
شد حظِّ عمرحاصل گر زان که با تو ما را
هرگزبه عمرروزی روزی شود وصالی
حَظّ: لذّت
"هرگز" دراین بیت به معنای هیچ وقت نیست بلکه درقدیم به معنای گاهی وهمیشه ودایم بکارمی رفت ودراینجانیزبه معنای همیشه ودایم بکاررفته است.
"روزی اوّل" به معنی یک روز و روزی دوّم به معنی قسمت ونصیب معنی بیت: اگرتنها دریک روزازعمرمان، وصال تونصیب می گردید لذّت همیشگی بدست می آمد ومی توانستیم تمام عمرازآن لذّت بهره ببریم. یک روز وصال تو لذّت یکروزه ندارد بلکه لذّتی عظیم وتمام ناشدنی دارد ومی توان تمام عمرازآن لذّت بهره برد. حافظ درجای دیگرپارا ازاین هم فراترنهاده ونه یک روز را بلکه یک لحظه وصل را بالذّت همه ی کامهای جهان برابر دانسته است.
به وصل دوست گرت دست می دهد یک دم
بروکه هرچه مراداست درجهان داری
آن دَم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
معنی بیت:ای دوست آن لحظه ای که باتوودرکنارباشم(زمان به چشم من بسیارتند ولذتبخش می گذرد وگذرزمان راحس نمی کنم چنانکه) گذشتِ یکسال به اندازه ی گذر یک روزبه نظرمی آید. درمصرع دوّم:
وآن دمی که دورازتوبوده باشم (زمان بسیارکُند وآزارنده می گذرد چنانکه) گذشتِ یک لحظه به اندازه یکسال طول می کشد.
حافظ دراین بیت زیبا ونغز به مددِ طبع لطیف خویش قرنها پیش قانون نسبیّت رابه زبان شیرین وحافظانه اثبات وعرضه کرده است. آلبرت انیشتین احتمالاً ازاین بیت الهام گرفته که درمورد قانون نسبیّت می گوید:
"وقتی باکسی که عاشقش هشستید ملاقات می کنیدیک ساعت مثل یک ثانیه می گذرد وهنگامی که روی آتش پامی گذاریدیک ثانیه به اندازه ی یک ساعت می گذرد به این می گویند: نسبیّت"
ماهم این هفته برون رفت وبه چشمم سالیست
حال هجران توچه دانی که چه مشکل حالیست
چون من خیال رویت جانا به خواب بینم
کز خواب مینبیند چشمم به جز خیالی
معنی بیت: (ای حبیب چون دیدارتوممکن نیست) و ازآنجا که برای من تنها این امکان میسّراست که روی تورا درخواب ببینم ازبداقبالی دریغاکه اصلاً خواب به چشمم نمی آید(چشمم هیچ خودِ خوابیدن رانمی بیند فقط خیالِ خوابیدن رادرسرمی پروراند درنتیجه نمی توانم بخوابم وخیال روی تورانیزنمی توانم درخواب ببینم)
خواب بیداران ببستی وآنگه ازنقش خیال
تهمتی برشبروان خیل خواب انداختی
رَحم آربر دل من کز مِهر روی خوبت
شدشخص ناتوانم باریک چون هلالی
معنی بیت: بردل ِ عاشق من رحم کن ببین که وجودِ ناتوان من ازمحبّت واشتیاق روی نازنین تو چگونه لاغروباریک همچون هلال ماه شده است!
هلالی شدتنم زین غم که باطغرای ابرویش
که باشدمه که بنماید زطاق آسمان ابرو
حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی
زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی
معنی بیت: ای حافظ گله وشکایت مکن اگرتووصال دوست می طلبی می بایددرنظرگرفته وپذیرفته باشی که وصال به آسانی بدست نمی آید واحتمال دارد هجران طولانی مدّتی راتحمّل کنی تاقابلیّت لازم رابه دست آوری.
حافظ شکایت ازغم هجران چه می کنی
درهجروصل باشد ودرظلمتست نور
نادر.. در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۰:
در حضور چنان وجود شگرف
چون نمانم به جمله من مانم..
علی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۶:
سلام ببخشید دوستان تلفظ صیحیح مصراع دوم از بیت دوم چیه؟!
بابک چندم در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:
@ خانوم سهیلا و برگ بی برگی،
"یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد"
تعبیر برگ بی برگی بسیار خوب و نکوست...
بنده هم در غیاب اساتید جزییات معانی را برای شما می آورم:
"یکی جانیست در عالم...
-"که ننگش آید از صورت"
1-از پیدا و پدیدار بودن احتراز دارد-> در خفا و پنهان است
2-از صورت (دروغین) آر دارد -> باطن حقیقی یا اصل حقیقت است
-"بپوشد صورت انسان"
1- صورت انسان را بپوشد-> در (صورت) شکل و شمایل انسان در آید
2-صورت انسان را بپوشد-> انسان را بیافریند
3-صورت انسان را بپوشاند-> رخ او را نقاب شود، لذا دیده اش نتوان دیدن (نابینا شود)
-"ولی انسان من باشد"
انسان اول در این بیت -> انسان،بشر
دومین انسان->" انسان العین " مردمک چشم (نور دیده، چشم و چراغ) باشد...
Behzad Behzadi در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
درود
عرض ادب و احترام
از علم عرفان و سیر سلوک و رفتار آیین و فرهنگ و رسم و رسوماها و نماد ها و رمز هایش، دانش وآگاهی و علوم ناچیز و بی مقداری دارم .
خواهشم این است که برای کسی نسخه نپیچیم.تعیین و تکلیف نکنیم.خط و مشی تعریف نکنیم.حد و مرز مشخص نکنیم.نه برای زنده ها و نه برای از دنیا رفته ها.حتی برای حافظ.برای حافط هم حد و مرز وخط و مشی تعین و تکلیف نکنیم.هنری خوب است که در خدمت همه اقشار مردم باشد. برای همه اقشار مردم فرحبخش و لذت بخش باشد. برای عموم قابل درک و فهم باشد.برای عموم در همه اعصار و زمان ها پیام و پند تازگی و طراوت داشته باشد.هرکسی به فراخور درک و فهم و شعورش شیفته و دلبسته اش شود.عموم فراخور به علم و دانش،تخصص و تجربه،فرهنگ و تمدن،کسب و حرفه و کار،موقعیت و مسند و جایگاه، دین و مسلک،آیین و مذهب ، فلسفه و سن و جنسیت و ایدئولوژی و قومیت و ملیت هنرش را درک و فهم کنند و طالب و عاشقش باشند.حافظ و اشعارش این حسن و رجحان را بر تمام هنرمندان دنیا دارد و برای همین است که جهانشمول و جهانگیر است. چون فارغ از هرچیز برای همه چیز و همگان است.حافظ نقطه عطف و هدف غایی همه متضاد هاست.در واقطع نقطه همگرایی و همبستگی همه متضاد هاست.موافق ها و موازی ها که جای خود دارد.در واقع حافظ حلقه مفقوده همه متضاد ها و موافق ها و موازی هاست. حافظ و عشق به حافط است که می تواند همه را به هم گره بزند و پیوند دهد. در واقع حافظ بگونه سراییده است که همه مشتری و خواهانش باشند.فرقی نمی کند چه امی چه عامی و چه عارف و عابد.شاید حافظ و اشعارش همان وحدت وجودی باشد که عرفا از آن در بیان دم میزنند.اما حافظ عارف عمل است و آیینه تمام نمای کل که به زبان درک برای همه سخن می گوید نه یک قشر خاص و ویژه.
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفتهای
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است
نازنین پسر را
در زمان حال هم استفاده می کنیم.الان هم وقتی که می خواهیم از جوانی و زیبایی و رفتار و منش یک پسر جوان صحبت کنیم میگوییم که فلانی چه پسر نازنینی است.اینکه ما از زیبایی و جوانی و منش و رفتار یک جوان خوشمان بیاد و به دلمان بنشیند و جذبش بشویم چیز غریب و ناپسندی نیست.چه بسا که هر روزه ما این قیاس را انجام میدهیم.
خانه پرور
یعنی اینکه در خانه و مکتب و کسب خودمان پرورش یافته است. دست رنج خودمان است. برای پرورشش خون دل خورده ایم. غریبه نیست.می تواند نوه،فرزند زاده،خواهر زاده،برادر زاده،قوم وخویش و و یا یک آشنای قابل اطمینان و محترم باشد. شمشاد خانه پرور غریبه نیست.محرم است.طبیعتا تعلق خاطر و احساس مسئولیتی هم در این مدت پیدا شده است.قطعا ذوق زیبایی و کمالات را می کنیم و بهش افتخار هم می کنیم و با القاب و صفات درخور و شایشته به انظار عموم معرفیش می کنیم که اگر غیر از این باشد در حقش ستم روا کرده ایم..بقول امروزی ها حالش را می بریم.چه برسد که این پسر شاهزاده زیباروی با کمال و ادب و فهمی چون شاه شجاع باشد.بی انصافیست که اگر حافظ به استناد این غزل به همجنسگرایی متهم کنیم.
سوال آخر اینکه در ذهنتان تجسم کنید که اگر حافط از یک دختر خانه پروری اینهمه تعریف و تمجید میکرد، حکایت چه بود و چه قضاوت و گمانه زنی ها و افسانه سرایی هایی در طول زمان بر زبان و قلم جاری و ساری می شد؟؟؟؟؟؟؟
Seraj Hosseini در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲ - دل گمشده:
با درود و مهر و سپاس از زحماتی که برای این مجموعه گران بها در گنجور میکنید واین آثار بی نظیر را جمع آوری کرده اید،دستمریزاد...
اما بعضی مواقع به اشعاری برای مثال این سروده که هم در اینجا و در مجموعه شاطرعباس با کمی تغییر دیده می شود و دوستان گنجوری هم تذکر زیاد داده اند،بالاخره ما که دسترسی به نسخه های چاپی این دو سخنسرا پارسی گو نداریم چه باید بکنیم،لفطاً محبت کنید و رسیدگی بفرمایید،در جاهای دیگری هم بنام سراج برای اشتباهاتی چاپی و وزنی و غیره تذکری داده ام که متاسفانه هنوز رسیدگی و یا تصحیح نشده،پوزش میخواهم از همه دوستان گنجوری،زنده مانید به مهر،سراج
Seraj Hosseini در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷:
با درود و مهر و سپاس از زحماتی که برای این مجموعه گران بها در گنجور میکنید واین آثار بی نظیر را جمع آوری کرده اید،دستمریزاد...
اما بعضی مواقع به اشعاری برای مثال این سروده که هم در اینجا و در مجموعه شاطرعباس با کمی تغییر دیده می شود و دوستان گنجوری هم تذکر زیاد داده اند،بالاخره ما که دسترسی به نسخه های چاپی این دو سخنسرا پارسی گو نداریم چه باید بکنیم،لفطاً محبت کنید و رسیدگی بفرمایید،در جاهای دیگری هم بنام سراج برای اشتباهاتی چاپی و وزنی و غیره تذکری داده ام که متاسفانه هنوز رسیدگی و یا تصحیح نشده،پوزش میخواهم از همه دوستان گنجوری،زنده مانید به مهر،سراج
Behzad Behzadi در ۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:
درود
بیت
وصل تو اَجل را ز سرم دور همیداشت
از دولتِ هجر تو کنون دور نماندست
رسیدن به تو باعث شده که من زنده باشم به عبارتی زنده ام برای رسیدن به تو.از اینکه نتواستم به تو برسم پیر شده ام و مرگم نزدیک است.به عبارتی به دلیل رنج و محنت و مشقت و سختی که برای رسیدن به تو کشیدم و نرسیدم از نای و پای افتاده ام و رنجور رو به موت شده ام و مرگم نزدیک است و این نتیجه عشق به تو است
Behzad Behzadi در ۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷: