گنجور

حاشیه‌ها

علی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۱۸ - چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما:

لطفا اول اقبال را به تمام بشناسید تا نپخته اظهار نظر نکنید. اقبال ایرانی ترین خارجی و شیعه ترین سنی بود. فهم اینکه او به منجی اعتقاد دارد کار پیچیده ای نیست. به اشعار دیگر او مراجعه کنید. مصرع مورد مناقشه به دو سمت بیشتر نمی رود: یا اشاره به منجی نهایی که در همه فرهنگ ها به آن اشاره شده و یا اشاره به تاریخ ساز شدن ایرانی ها در سالهای بعد از اقبال. این هم به خاطر حضور پررنگ فرهنگی ایران به نسبت پاکستان و افغانستان بوده است.

پارسا در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی:

بیت سوم: قدما معتقد بودند که فلک متحرک و زمین ثابت است. در این مورد نظامی گنجوی میگوید: به نام آنکه هستی نام ازو یافت فلک جنبش زمین آرام ازو یافت.
عنان سبک کردن و رکاب گران کردن هر دو کنایه از تاختن و با سرعت راندن است.

پارسا در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح ناصرالدین طاهر:

ژاله زرین استعاره از مسکوک طلاست. اگر دریای بخشش ممدوح بخار شود و در هوا به صورت ابر گردد، آن ابر بجای قطرات باران، زر و طلا خواهد بارید. این بیت بر جود و بخشش فراوان ممدوح تکیه دارد.

سارا در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

فال یلدای امسال دکتر الهی قمشه‌ای هم همین بود. حتما ببینید. بسیار زیبا و دلنشین

ایمان ملک محمدی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۶:

سلام
به نظرم مصرع اول به این صورت باید اصلاح شود:
او را تو به ده درم خریدی

مهرداد قصری فر در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۷:

وزن شعر مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
و بخر آن مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف است که به اشتباه درج شده

محمدرضا در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

در لحجه شیرازی کله به معنی خیمه ای که با چوب و خشت سازند کٌله خوانده میشود..نه کـِله

پارسا در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در صفت خزان و مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهر:

در بیت اول اشاره به رسمی کهن دارد. منظور از ناف هفته سه شنبه است. در سه شنبه ها گویا به طرب و شادمانی و می نوشی میپرداخته اند. از این رو شاعر میگوید اگرچه آغاز ماه رجب و ماه حرام است ولی مقارن با سه شنبه است و باید حرام بودن ماه را نادیده گرفت و به جشن و سرور و باده نوشی پرداخت زیرا که امروز سه شنبه است.

پارسا در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در صفت خزان و مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهر:

گنبد فیروزه درست است (در متن فیروه آمده است.)
گویا بجای پشه سیمین سلب نسخه های دیگر "غیبه سیمین سلب" آمده است.

سروش ام در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:

سلام
کسی معنی این بیت را تا آنقدر که می فهمد شرح دهد

احسان در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

شکرفروش مصری حال مگس چه داند
این دست شوق بر سر وان آستین فشانان

عزیزان بنظرم در خصوص این بیت میتوان گفت:
فرد شکر فروش از درک شدت علاقه و اشتیاق مگس به شکر(اشاره دارد به میل و اشتیاق وافر عاشق برای وصال معشوق) آگاه نیست،و او صرفاً در پی حفظ مال خود از دست دیگران است از اینروست که حال مگس(عاشق)را درک نمیکند و پیوسته با سرآستین خود مانع نزدیکی اش به شکر(معشوق) میشود.


شاید که آستینت بر سر زنند سعدی
تا چون مگس نگردی گرد شکردهانان

عطراسادات در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲۳:

بیت پنجم
اهل دنیا درست است
که به جای دنیا دوست نوشته شده است

پوپو از پتشخوارگر در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مستزادها » کار ایران با خداست:

در سال 1284 مستزاد معروف خود را به مطلع زیر را سرود (با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست کار ایران با خداست)

علی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۷:

اذا جئتنی فی رفقه لتزدرنی
و ان جئت فی صلح فانت محارب
هرگاه در میان رفیقان به دیدار من آیی، اگرچه از در آشتی آمده باشی با من به جنگ آمده‌ای

علی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۶:

سری طیف من یجلو بطلعته الدجی
شبانه خیال کسی به خاطر آمد که با دیدار روی خودش تاریکی را برطرف می‌سازد

علی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۰:

رضینا مِن نوالِکَ بالرَحیلِ
از بخششت به همان ترک کردنت راضی شدیم

رضا س در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

علاوه بر غزل معروف سعدی که دوستان اشاره کردند و حافظ به وضوح در این غزل نگاهی بهش داشته به نظرم این رباعی خیام رو هم مد نظر داشته:
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم/ وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر فنا درگذریم/ با هفت هزار سالگان سربسریم
به جز قافیه که مشابه این رباعیه، بیت سوم غزل کاملا تفکر خیامی داره.

Mmn در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

با سلام خدمت دوستان عزیز.
دوستی از ناصردین شاه داستانی ذکر کردند که در نتیجه ی آن داستان، مقصود حضرت حافظ از بیت نخست را علی و حسن و حسین عنوان کردند که بسی خنده دار است. مثلا می گویند که طبق حروف ابجد بلبلی برگ گلی با علی و حسن و حسین برابری میکند که ممکن است با هزاران اسم دیگر هم که در تاریخ آمده است برابری کند. انقدر به دنبال ارتباط دادن زوری ابیات حافظ و آیات قرآن با موضوعات دیگر نباشید. که این به نظر من نشانه ی یک ذهن بیمار هست.
طبق همان استدلال هم اگر پیش برویم برگ گل اشاره به گلبرگ دارد که یک شی هست و نه دو شی که بگوییم برگ اشاره به حسن و گل اشاره به حسین دارد. بعد اصلا چرا باید تا "بلبلی برگ گلی " حروف ابجد را حساب کرد و نه بیشتر.
در داستان لیلی و مجنون به قسمتی میرسیم که لیلی و مجنون در کنار هم نشسته اند و وصل رسیده اند که مجنون از شدت عشق بی تابی و ناله میکند که شاید بتوان ارتباطی بین این بیت حافظ و داستان مذکور پیدا کرد
و شاید هم زیبایی گل ، بلبل را بر این وا داشته که گل را بچیند و با خود ببرد و در پیش خود نگه دارد و ناله ی بلبل از این جهت است که باعث مرگ گل شده است.

درویش علی ادریساوی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

یا هو مدد در بیتِ چه پیش آمد جهان را، مولانای رومی از جهان بینی خویش سخن می گوید، این تصاویر که در پیرامونمان موجودند از جان آمده و می آیند. آخر جان شوری ست بی پایان. جان، شدن را می خواهد. او ابدا به انتاجِ کار، کاریش نیست. پس این تصاویر یا همین جهان از سَر خوشنودی نیامده اند. اینها از حُزن و شور و دردِ جان ساخته شده اند. آنهم جانی، جانی! چون جان ذاتاً راحت طلب نیست. او بسیار طغیانگر است. ازین رو این جهان حاصل شورِ موجودی یاغی ست. و دل بستن به آن حرام است. آخر جان از دِل و آمالش به ستوه آمده است. او از برای خشم و غمش، دریای اوی را جان می دهد. تا دریا فریاد جان دهنده اش را در خویش، غرق سازد.
خاموشِ عُرفا ادامه می دهد، بباید گردن او که می گوید، این آشفتگی ها از برای حاصل شدن اطمینان خاطر وَ خشنودی ست، و یا پس از هر سختیْ آسانی می باشد را، زد. زیرا که او هیچ ازین جهان نیاموخته. او ابدا از خویشتنش هیچ نمی داند و از بد روزگار از حضرت هو نیز بی خبر است. زنهار که تاش رستخیز می زند تا بسازد. حال ما خویش را در گیر چه ساخته ایم؟ ما از برای عدم تفکّر، خویش را مستغرق لَذّات این جهان و آن جهان ساخته ایم. و بی خبر از آنیم که هر شُدنی یعنی یک رستخیز تمام عیار. آنهم رستخیزی که حتی مینویش نیز، بی وفاست. بنابرین گردن که هیچ، باید اندیشه آن یاوه گو را به صلیب کشید. لهذا عالم آفرینش از هنگاریدَنِ جان، روان می گردد. [هَنگاریدَن به معنای تند و تیز و سخت شدن می باشد. و از این فعل فقط سیوم شخص مفرد زمان حال و استقبال مستعمل است. (لغت نامه دهخدا)] و هیچ احدی با این جهان آرامش نیابد.

همایون در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱۶:

عرفان جلال دین با آمدن شمس به زندگی‌ او شکل می‌‌گیرد و آنچه پیش از آن بوده است دنباله روی از پیشینیان است
شمس هم پیش از ملاقات جلال دین و هم پس از آن صاحب مکتب و عرفان خاصی‌ نیست بلکه آن چه مهم است و از آن عرفانی نو پدید می‌‌آید همانا برخورد و هماهنگی این دو است
فنا که هدف غایی در عرفان است و آن تغییر و تحول در انسان است تعریف نوی پیدا می‌‌کند که پیش از آن نبوده است
عرفان در حقیقت تحول است در انسان و اینکه انسان همه عمر خود را همچون حیوان در یک حالت به سر نبرد بلکه از توانائی‌های بیشمار هستی‌ برخوردار گردد
عرفان پیش از جلال دین متکی به نزدیکی به خدا است که او را نمی توان دید ولی جلال دین فنا در انسان دیده شدنی را تجربه می‌‌کند که شمس است و هیچ روپوشی ندارد
در عرفان جلال دین انسان با پیوند با انسانی‌ دیگر از فردیت خود جدا می‌‌شود و ماهیتی نو پیدا می‌‌کند
و هر موجود نادیدنی را جز گمانی بیش نمی داند و این گونه راه بسته انسان را می‌‌گشاید و خود و شمس را زنده جاوید می‌‌سازد که همه جا حضور دارد و همه می‌‌توانند این تجربه را بدست آورند، شمس که همان جلال دین است اکنون همان خضر و الیاس است یعنی‌ دو پیامبری که همیشه زنده ا‌ند چه در آب و چه در خشکی در دسترس همه

۱
۲۷۸۴
۲۷۸۵
۲۷۸۶
۲۷۸۷
۲۷۸۸
۵۷۲۳