گنجور

حاشیه‌ها

reza در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی طلب » بیان وادی طلب:

مفهوم بیت 4 رو یکی توضیح بده؟

نگار در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی گوید:

و همچنین
مرا باش «تا» بیش از این آزمایی

نگار در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی گوید:

سپردم به تو دل ندانسته بودم
و
نگر تا بدین خو که هستی نپایی

کیا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۶:

در مصراع دوم بیت شماره 1 « اگر با باده نوشان ...» درست است .
سپاس از کار ارزشمندتان

امیر اقایی تبریز در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۱:

حضرت علی فرموده اوجب واجبات گناه نکردن است. مثال علمی و قابل فهمش اینه:برای اینکه شما یه معادله ریاضی را ثابت کنی باید ابتدا معادله را بسط دهی و حلش کنی اگر در اخر سر به ان معادله رسیدی بدان که معادلت درسته و تو راه حل اثبات ان را درست رفته ای والا یا معادله اشتباه است و یا راه حل اثبات کردن تو.
و انسان اگر واقعا فطرت و ذات خدایی خود را در طول عمر خود نبازد دیگر همه چیز را خدا میبیند و از خدا میبیند، همه جیز را خدا میداند و از خدا می دان. و دیگر هیچ چیزی نهایت منحرف کسی در عالم نمیتواند این انسان را از ان ذات اصلی اش و بی نهایت منحرف سازد و نگهش دارد.
من چه گویم که یک رگم هوشیار نیست
شرح ان یاری که او را یار نیست.
دوستان گمشده اصلی ما عشق است والسلام

میثم مشهدی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:

بیت دوم رو من هم همینطوری شنیدم
موافقم با این نظر

کاتب عشق در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

کاتب عشق |

پریوش در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:

وزن غزل - فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است

پریوش در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:

وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است

صادق ص در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۳:

سلام، کسی معنی بتان خرگاهی رو می دونه؟

همیرضا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱ - سرآغاز:

که را قوت وصف احسان اوست؟
که اوصاف مستغرق شأن اوست
* شأن عموما و خصوصا در جایگاه قافیه در شعر فارسی شان خوانده می‌شود - می‌گوید چه کسی می‌تواند خوبی او را توصیف کند که صفتهای خوب خودشان غرق شأن و مقام بزرگ او هستند
ز پشت پدر تا به پایان شیب
نگر تا چه تشریف دادت ز غیب
* شیب = پیری - از زمان شکل گرفتن نطفه تا پیری ...
پیاپی بیفشان از آیینه گرد
که مصقل نگیرد چو زنگار خورد
* آیینه منظور دل است، مصقل = ابزاری که با آن فلزات زنگ زده را صیقل می‌داده‌اند، زنگار = زنگ زدگی، کدری - می‌گوید پشت سر هم از آینه دلت گردها را پاک کن چون وقتی گردها زیاد و انباشته شد و تبدیل به زنگ زدگی شد با هیچ ابزاری نمی‌توان این زنگها را پاک کرد
نه در ابتدا بودی آب منی؟
اگر مردی از سر به در کن منی
* منی در مصرع اول نطفه، منی در مصرع دوم خودبزرگ‌بینی و منم منم کردن
چو روزی به سعی آوری سوی خویش
مکن تکیه بر زور بازوی خویش
* روزی = رزق
چرا حق نمی‌بینی ای خودپرست
که بازو به گردش درآورد و دست؟
* چرا خدا را نمی‌بینی که آن بازو و دست را به حرکت درآورد؟
نه طفل زبان بسته بودی ز لاف؟
همی روزی آمد به جوفش ز ناف
* جوف = شکم
غریبی که رنج آردش دهر پیش
به دارو دهند آبش از شهر خویش
* دهر = روزگار، می‌گوید به کسی که دور از زادگاه و وطن خودش روزگار بلا بر سرش می‌آورد آب شهر خودش را به عنوان دارو می‌دهند در ادامه توضیح می‌دهد که شیر مادر مثل همین آب شهر خود برای فرزند است که از وطن اولیه کودک یعنی شکم مادر به او می‌رسد
پس او در شکم پرورش یافته‌ست
ز انبوب معده خورش یافته‌ست
* اُنبوب = لوله (اَنبوب به فتح الف هم داریم و کلمه دیگری است به معنی فرش و البته سماط (سفره) که شاید اینجا هم مناسب باشد، اما در اینجا مستند به این که همین بیت شاهد کلمه اُنبوب در لغتنامه دهخداست به ضم الف خوانده شد)
درختی است بالای جان پرورش
ولد میوه نازنین بر برش
* ولد = فرزند
چو بازو قوی کرد و دندان ستبر
براندایدش دایه پستان به صبر
* صبر در این بیت و بیت بعد به معنای گیاه تلخی است که برای از شیر گرفتن بچه آن را به پستان مادر می‌مالیده‌اند، در بیت آخر معنی متداول صبر یعنی شکیبایی را می دهد

ماهرو در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد...

کاتب عشق در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

کاتب عشق |
[ عشق پایه گذار جهان بینیِ عرفانی است ]
ایشان پس از دریافت جامِ حق ، شراب عشق را نوشیدند ؛ آغاز غزل را با شور و عشق از وصال یار توصیف کرده اند. از توصیف مارا به چشم سر مبین-مارابه چشم سر ببین : ایشان اشاره به اینکه انسان دارای کالبد فیزیکی میباشد، که میتوان با چشم

آبتین در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:

با درود بر دوستداران فرهنگ و اوبیات ایران
به نظر می رسد که پس از بیت سوم ، یک بیت جا افتاده است.
" بهر صیدی می شد او بر کوه و دشت / ناگهان در دام عشق ، او صید گشت"

نگین مهاجری در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » آیینۀ عبرت » بخش سوم - از کریم خان زند تا مشروطه:

مصراع (حاجی میرزا آقاسی آن جاه و مقام را یافت)، مشخصاً نادرست است. هم از نظر وزنی و هم از نظر قافیه!!! به نظر می‌رسد به شکل زیر صحیح باشد:
(حاجیِ میرزا آقاسی یافت آن جاه و مقام)

نگین مهاجری در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » آیینۀ عبرت » بخش سوم - از کریم خان زند تا مشروطه:

با سلام و خسته نباشید. کلماتی که در "پرانتز" قرار خواهم داد، در متنِ منتشر شده، دارای غلط املایی یا تایپی می‌باشند. لطفاً اصلاح شوند. با تشکر:
* "گفت" این از چیست؟ گفت ای شهریار کامجو
* سنگ را همتای گوهر، خاک "را" همسنگ زر
* "گفت" از این خربوزه خوردستید بی‌شرط ادب
* از پس فتحعلی‌شه، شه‌محمد شاه "گشت"
* "گشت" تسلیم برادرزاده، شاه نیم‌خواب
* هر یکی در ملک چون شیر "دژآگاهی" بدند
* تابع استاره "گشتند" ارچه خود ماهی بدند
* چون که ناپلیون به "سوی" سن هلن شد رهسپار
* همره بیگانگان "گشتند" و کوشیدند سخت
* رفت و "در گرمابه" فین ریخت خون پاک او
* کار علم و اختراع اندر جهان بالا "گرفت"
* "خود گرفتم" شافعی و بوحنیفه زنده "گشت"
* وز حدیث "بی‌وزیری" گشت خستو بر گناه
* "گشت" از درباریان سفله یکسر ناامید
* در مجالس گفتگوها "گشت" بر ضدش بلند
"گشت" عین‌الدوله از کار صدارت بر کنار

محسن ، ۲ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

لئون جان
ابروی دوست کی شود دستکش خیال من
کس نزده‌ست از این کمان تیر مراد بر هدف
می توان اینطور تعبیر کرد که :
مگر نقش ابروی دوست از خیال من بیرون می رود؟ { دست از سرم بر نمی دارد }
هیچ کس درین راه به مراد دل نرسیده است

رضا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۵ - کشته شدن گاو برمایه:

ال به معنی کوه که در الوند و الموت هم دیده میشه و برز هم به معنی بزرگ پس البرز یعنی کوه بلند و منظور حکیم از کوه بلند که در هتدوستان هست همون هیمالیا هستش. وقتی منظور فردوسی کوهی در شمال ایران هست از کلمه دماوند استفاده میکنه.در ادامه داستان هم ضحاک در کوه دماوند به بند کشیده میشه

مسعود در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

بیت‌ اخر یکدگر درسته

اسماء جوان در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بنام خدا . بشنو از نی چون حکایت میکند . از جدایی‌ها شکایت میکند
همچنین مثال کامل این نی میتواند وجود مکرم رسول الله باشد که از هر گونه اغراض و رذایل مذموم و غیر معنوی خالی است وپاک ومستعد وآماده برای دمیدن و تولید صدا می‌باشد و چون وحی الهی در آن دمیده شود بی‌درنگ همان را بدون کم و زیاد بازگو مینماید
کیست نی آنکس که گوید دمبدم . من نیم جز موج دریای عدم
از وجود خود چو نی گشتم تهی . نیست از غیر خدایم آگهی
چونکه من من نیستم این دم ز هوست . پیش این دم هر که دم زد کافر اوست . باتشکر وعرض معذرت از همه گنجوریان مهربان . گزیده ای از استاد بزرگوار آقای الهی قمشه ای . شاگرد مبتدی شما فریاد 9 خرداد 1398

۱
۲۷۲۵
۲۷۲۶
۲۷۲۷
۲۷۲۸
۲۷۲۹
۵۸۲۲