استادسید علی اصغرموسوی در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۱:
مظفر احمدی در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰:
ممنونم از جناب حمیدرضا محمدیان عزیز
واقعا زحمت کشید و خیلی عالی بود تفسیر و صدای زیبایتان
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست . 『مولوی』
✓ هر چند استفاده از تمثیل می تواند به شفاف سازی سخن سود برساند و چادر از سر معنا بکشد ولی به همان میزان هم در پرده سخن گفتن است و می تواند از برهنه شدن معنای اولیه جلوگیری کند و ما را همچنان نامحرم با معنای اولیه نگه دارد .
✓ در این بیت زبان ، جای هوش را و گوش ، جای بیهوش را گرفته است ولی هر چقدر که معنا و کارکرد زبان و گوش برای ما آشناست نمی توانیم حُکم کنیم که معنای هوش و بیهوش را به درستی فهمیده ایم . هر چند که به قول اوحدالدین کرمانی معنی نتوان یافت مگر در صورت .
✓ گویا فاعلیتِ زبان و مفعولیتِ گوش در این بیت ، تبلیغ آن سخنِ عرفا است که رهرو باید شبیه مُرده باشد در دست مُرده شوی . یعنی یک فرمان پذیرِ بی چون و چرایِ محض .
✓ گویا تاکید این بیت ، بیشتر به دهندگی و گیرندگی و متعالی بودن جایگاهِ دهنده نسبت به گیرنده است و البته فشار و تاکید بیش تر بر شرایط گیرنده و گیرندگی است .
✓ انگار بهترین گوش (شنونده/ رهرو/مرید) هم باز به سطح دیالوگ با زبان (پیر/مراد)نخواهد رسید و متعالی ترین جایگاه برای او مشتری بودن و بیهوش بودن است .
✓ واژه ی «مشتری» که جایگزین واژه ی درون دینیِ «محرم» شده است بیانگر نیازمندی های رهرو است . یعنی اعلام نیاز کردن و خریدار شدن ، شاید اولین ویژگیِ بارزِ محرم شدن است . سنایی هم شرط برهنه شدن راز را محرم شدن می داند .
✓ تکرار فعلِ منفی نیست و روی آوردن به استثنا در هر دو مصرع ، شاید خبر از این ذهنیت بدهد که خریداران و مشتریانِ راز مورد نظر اندکند و در مجموع سخنِ مورد نظر ، کم شنونده و یتیم است .
احمد آذرکمان . حسن آباد فشافویه . 97/12/10
استادسیدعلی اصغرموسوی در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۱:
برگ بی برگی در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
فتنه و آشوب وخون ریزی محوی
بیش از این از شمس تبریزی مگوی
برخی این بیت را مربوط به شخص شمس تبریزی دانسته و با استناد به آن منظور مولانا را در اینجا صزفا شخص شمس تبریزی میدانند که اگر تامل داشته باشیم در زمان سرودن این ابیات دیگر شمس یا در این جهان نبوده است و بیا لااقل در آن مکان و دلیلی بر آشوب و خونریزی وجود نداشته است که مولانا از گفتن اسرار شمس ابایی داشته باشد . اگر یکی از معانی آن زمان فتنه را همان عشق و تحمل درد هشیاری به منظور رهایی از هم هویت شدگی های این جهانی با میل باطنی بدانیم و البته آشوب نیز واژه مترادف آن ، چنانچه حافظ میفرماید ؛
فرصت نگر که فتنه چو در عالم اوفتاد
عارف به جام می زد و از غم کران گرفت
و خون ریزی را نیز نتیجه تحمل آن درد ها بدانیم پس معنی این بیت عارفانه بسیار روشنتر از قبل با ما سخن خواهد گفت .
(خون چکید از شاخ گل ابر بهاران را چه شد ؟ )
موفق و پایدار باشید
برگ بی برگی در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
گفتم ار عریان شود او در عیان/نی تو مانی نی کنارت نی میان
آرزو می خواه لیکن اندازه خواه / بر نتابد کوه را یک برگ کاه
به نظر میرسد در این مبحث مراد از سری که جان مولانا ویا مخاطب وی از او سوال میکند شخص شمس الدین نیست چرا که این ابیات به مکالمه موسی با پروردگار اشاره دارد هنگامی که موسی میخواهد خدا خود را به او بنمایاند و خداوند به گونه ای بر وی تجلی می یابد ولی حتی کوه نیز تاب دیدن جمالش را نداشته و متلاشی میگردد . حال این داستان قرآن نمادین است
یا واقعی بحثی دیگر است و این را عرفا جزء اسرار میدانند . به این ابیات تیز میشود استناد کرد که مولانا میفرماید ؛
یک گهر بودیم همچون آفتاب / بی گره بودیم و صافی همچو آب
و میرسد به اینجا که ؛
نکته ها چون تیغ پولاد است تیز
گر نداری تو سپر واپس گریز
پیش این الماس بی اسپر نیا / کز بریدن تیغ را نبود حیا
و مولانا میگوید درست است که انسان از همان جنس خداوند است و پرتوی از نور بینهایت اوست ولی انسان حتی وقتی به درجه اعلای عرفان نیز برسد بایستی حد و اندازه خود را بداند
و همه این گفت و شنود به این دلیل است که جان خویشتن مولانا که به درجه اعلای عرفان رسیده خواسته است که آن یک لا پیراهن نیز برداشته شود تا مولانا ی جان خالص با یار یکی گشته و بطور کامل در او حل شود و آن یک لا پیراهن چیزی جز جسم خاکی انسان نیست و این امر یکی شدن محض و مطلق فقط به همین علت ممکن نیست حتی برای انسان کامل همچون مولانا که پرده ها برای او یک به یک فرو افتادند بجز آخرین آن که آن را موکول به روز وصل می کند و آن جاست که دو نور در هم می آمیزند و یا بهتر بگوییم نور جزء با نور کل یکی میشوند .
به روز وصل اگر ما را از آن دلدار بشناسی
پس آن دلبر دگر باشد من بی دل دگر باشم
موفق و پایدار باشید
محسن حسن وند در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
در حاشیه قبلی، اشتباه تایپی صورت گرفته و «نحن اقرب...» درست است نه « نحن تقرب...».
محسن حسن وند در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
در این غزل، عارف از چنبر چرخ بیرون جسته است، یعنی به لازمان و لامکان رفته است. پس در کل، بحث در مورد امشب یا امروز در لازمان و چنین تجربه عرفانی غیر قابل وصفی زیاد موضوعیتی ندارد. از طرفی دیگر، چون عارف این غزل را بعد از این تجربه سرتاسر نورانی، و بعد از معلوم شدن «نحن تقرب ...» سروده است، یعنی بعد از تجربه خدا در درون خود( البته آن خود بی خود، او)، دیگر دم از شب زدن هیچ معنایی ندارد. همچنین، وجود « شمس» در بیت پایانی دال بر روز است، آنهم نورانی ترین روز.
محمد رنانی در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:
این غزل را خانم نیاز نواب خوانده و البته به زیبایی تمام...
یکی جانی است در عالم که ننگش آید از صورت.. معنای فلسفی بلندی دارد، پدیده ها همه صورت و ماده دارند و تنها جان جهان آآفرین جانی فراتر از ماده و صورت است
سپر انداخته در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۹:
«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ؛ ارزش هر انسانی به اندازة چیزی است که دوست میدارد.» حضرت علی(ع)
جناب مولانا این حدیث رو چه زیبا بیان می کنند
((بر هر چه همیلرزی میدان که همان ارزی
زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد))
هرچیزی که دلت رو می لرزانه ارزش تو همان مقداره اگه یه ماشین یا آپارتمان دلت رو برد هم اونی هستی که تو قلبته،اگه عاشق خدا شدی با ارزشترین میشی از عرش هم برتری
سید یوسف بیژنی در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳:
با خوندن این رباعی حس خوشی بهم دست داد و باعث شد این رباعی رو بسرایم. ببخشید اگه ضعیفه//
سیمای خوش طفل به رازی باقیست
آبیست که از دیده ی پاکش جاریست
این کشور جان و تن که تا دنیاییست
محفوظ نگه داشتنش با زاریست
ابوطالب رحیمی در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست:
تو اون ابیاتی که در مورد زیبایی ابلیس گفته، در پاسخی که ابلیس می ده یک بیت جا افتاده:
شنید این سخن بخت برگشته دیو
به زاری بر آورد بانگ و غریو
کای نیکبخت این نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است
بر انداختم بیخ شان از بهشت
کنونم به نفرت نگارند زشت
مرا همچنان نام نیک است لیک
ز علت نگوید بداندیش نیک
کاوه ب در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:
چرا از حاشیه هایی که در تصحیح اثر بدرستی ذکر شده اند شعر را تصحیح نمیکنید. تا بدین رباعی که رسیدم بسیار اشتباه نوشتاری دیدم که اصلاح نشده است. گنجور برای من یک مرجع قابل اعتبار و احترام است لطفا ماندگار کنید خود و ادب این سرزمین را...
پارسا در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:
مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست ...
حقیقتا زیباست؛ نرفت دجله که آبش بدین روانی نیست
ولی عجیبه واقعا چرا هیچکس به بانو قمر اشاره نکرده
یک ابوعطای فوق العاده از بانو قمر هست حتما پیشنهاد میکنم گوش کنید
ادمین ها لطفا این آهنگ رو هم اضافه کنید
دانش آموز در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:
وقت بخیر دوستان ، گفتم درمورد این رباعی مطلبی بنویسم البته اگه اشتباه بود ممنون میشم راهنماییم کنید
می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست
بیت اول نیازی به تفسیر و حرف اضافه نداره چون کاملا واضح هست منظور شاعر
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین منست
بیت دوم درمورد عروس حرف میزنه منظور شاعر اینه ، انسان مهمترین بخش زندگیش مرحله ازدواج و پیداکردن همسر هست ،
حالا خود شاعر از عروس میپرسه که کابین تو چیست(کابین به معنی مهریه هست ، مهریه و اون بخش مهم دارای و شخصیتی که از من میخوای چیه ؟)
گفتا دل خرم تو کابین منست ، یعنی اینکه شاد بودن و خرمی و سرخوشیه تو مهریه و اون دارای که من از تو میخوام هست ،
حالا چرا شاعر بیاد در بیت دوم این موضوع رو مطرح کنه و چه ربطی به بیت اول داره ؟
خیلی خلاقانه میگه ای کسانی که موضوع کفر و دین و اینها برای شما خیلی مهمه اگر نیک بنگرید همسر شما فقط از شما شادی و خرمی رو میخواد پس بدنبال شاد زیستن و خوش و خرم زیستن باشید که زندگیه خوب و رضایت همسر در شادی و خوش بودنه .
دوستان ممنون میشم اگر اشکالی در حرفهای من بود بگید بهم .
فرهاد بیران در ۷ سال قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:
باد را افزون بده تا برگشاید این گره: سرعت وزش باد را زیاد کن تا گره زلف یار را بگشاید
باده تا در سر نیفتد کی دهد دستار مست: در گذشته دستار نشانهی مردانگی بوده است و کسی که دستار یا سربند نداشته را مست یا کم عقل میشمرده اند.
شیخ که میکرد منع باده چو بیدل
در گرو باده داد خرقه و دستار
بعدها کلاه نیز در مفهومی مشابه جایگزین دستار شد.
گفت آگه نیستی کز سر درافتادت کلاه.. گفت در سر عقل باید بیکلاهی عار نیست
رضا س در ۷ سال قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:
1- عنان بر عنان به معنی مساوی و برابره. میگه میترسم که روز قیامت تسبیح شیخ و خرقه ی شرابخوار پیش خدا یکسان باشن.
2- بر خلاف شرح جلالی که معتقده این شعر در زمان شاه ابواسحاق سروده شده من با بررسی میگم باید در زمان شاه شجاع باشه. در یکی از سالهای 768 یا 767 قمری که برابره با سالهای ابتدایی حکومت شاه شجاع و عید فطر در این دو سال در نیمه دوم خرداد بوده. دوره شاه ابواسحاق ماه رمضان در پاییز بوده و آخرین سال سلطنتش عید فطر در مهرماه بوده.
یه شعر خون در ۷ سال قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸:
آقای مهدی رسولی از این رباعی مداحیشون استفاده کردند.
لینک:
پیوند به وبگاه بیرونی
برگ بی برگی در ۷ سال قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
با درود و سپاس از دوستان گنجوری
معنی و شرح این ابیات را در برنامه شرح مثنوی دفتر نخست دکتر عبدالکریم سروش برنامه شماره نوزده در یو تیوب به علاقمندان و عاشقان توصیه میکنم .
موفق و پایدار باشید
امین در ۷ سال قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱: