گنجور

حاشیه‌ها

فریبا شادکهن در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

پیوند به وبگاه بیرونی
با عرض سلام
من این غزل را اجرأ کرده و در این آدرس قرار داده ام

فریبا شادکهن در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

پیوند به وبگاه بیرونی

محسن ، ۲ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:

مجتبی جان
این رباعی را من به دو تعبیر می فهمم
اول : آنانکه لیلیِ جان را با چشم دل دیده اند ، هزارانند و تو نیز همان خواهی شد
تا لیلی جان را چه تفسیر کنی،
دوم : اگر مصرع آخر را سؤالی بخوانیم ، معنایی دیگر به دست می دهد
من عاقلم، ار تو لیلی جان بینی
دیوانه‌تر از هزار مجنون نشوی ؟
اما در جایی این رباعی را دگرگونه دیده ام ، که بسی زیباتر است
تا از ره و رسم عقل بیرون نشوی
یک ذره از آنچه هستی افزون نشوی
یک لمعه زروی لیلیت بنمایم
عاقل باشم اگر تو مجنون نشوی

واهاگ خاچاتوریان در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

اینجا بنظر میرسد که معود از ریشه عودت ایجاد شده و به معنی عودت کننده استفاده شده یعنی هر روز بر میگردد و گوسفندی کیبرد

وحید در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:

تصحیح اشتباه تایپی
*یا (که) از این عالم نیست

وحید در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:

مصرع دوم در بیت دوم احتمالا اینگونه است
یا آدم نیست، یا (که) از این آدم نیست
واژه (که) افتاده است

مجتبی داننده در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:

معنای بیت دوم را متوجه نشدم، گمانم از این روست که نمی توانم درست بخوانمش، اگر شما متوجه اید، مرا یاری کنید لطفا. سپاسگزارم.

سعید در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۶:

با پای ناشکسته از این پل نگذری
سلام، با توجه به معنی قنطره، در بیت مذکور "پل" رست است نه "پول"

مارتیک در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۸:

بیت سوم کار عشقم بالا گرفته
بیت بعدی جای عقل عشقت یک جا گرفته

علی سید در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی:

دوستان گرامی!
بنیان زبان دری و فارسی بلخ، غزنه و نیشابور (نیشاپور) است. که اکثر شعرا اینرا تایید و تذکر داده اند!!!

ایران در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۲:

شکر چون شاعر دانا و خوش بیانی چون مولانا باشد، میگوید: وجود عده ای انسانهای جاهل که چون مگس و برای سود و زیان خود غوغا میکنند را نادیده میگیرد(اصطلاح دنبال کان کسی افتادن هنوز رایج است) و مرغی که بر آن . . .. افرادی چون مولانا مانند کوهی هستند که مگس را پروا نیست و چون حقیقتی هستند که انسانهای نا آگاه و حاهلان بسادگی نمیتوانند در دل آنها نفوذ کرده،تغییری در حقیقت درونشان ایجاد نمایند یا مانع آنها گردند.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۳:

چون خوبی و هوش و زیبائی بدون بدی و جهل و زشتی و نفرت بی معنی هستند و با تجربه مکرر و مقایسه و تایید معیار دل که حقیقت است این اوصاف یک میانه و معیار در دل ایجاد میکنند که نسبت به ریاضت و شادی و عشقی که ما تجربه کرده و نه مطالعه نموده ایم جابجا میگردد یا در دل الگوی حقیقتی ایجاد مینماید که از زمان تولد صفر و خالص و معیاری تعریف نشده یا روح پاک و آماده شکل گیری بوده است و نهایت با تجربه مکرر ظلمت و تاریکی و ضد آنها حقیقت و نور و خدائی،روزی در مسیر اولیه و نورانی و خیره کننده جان ما افتاده و مسیر نورانی حقیقت را که بدون تجربه جهالت و تاریکی ممکن نیست ،خواهد یافت. مولانا میگوید چون جهان از اوست پس هر آنچه در آن است حکمت اوست از جمله گناه و بدی که این ما هستیم که بد میبینیم

محسن ، ۲ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۸:

متحیر جان
یک بیت از ” نیا “ می آورم که شرح حال امثال شماست
کفاره ی خطا و گناهان بی شمار
شرمنده پشت دست به دندان گزیدن است.

امین کیخا در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱:

کف در عربی افزون به کف دست در جای فعل به معنای دست نگه داشتن از کار یا چیزی است ، کف به معنای foam را رغوة میگویند . کف دست در پارسی هبک میشود .

جهن یزداد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتی‌ها » ماکو:

درزی پسری بود به دستش ماکو -- درزی به معنای خیاط

جهن یزداد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتی‌ها » ماکو:

اینگونه هم امده
دیدم پسری به حوزه بودش طلبه
من نیز شدم در طلب او طلبه
یک چند کنم توبه و مومن گردم
وقتی طلبه طلب کنی میطلبه

جهن یزداد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتی‌ها » ماکو:

دیدم پسری به حوزه بودش طلبه
من نیز شدم در پی ان بت طلبه
یکچند کنم توبه و گردم مومن
اغوش بتان چه چیزها میطلبه

جهن یزداد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتی‌ها » ماکو:

ای بچه عراقی از نباتت بخورم
بر ساحل دجله از فراتت بخورم
عین تو کجای دل خود بگذارم
من ان عتبات عالیاتت بخورم
--------
دیشب من و ان تازه گل باغ جهان
رفتیم و نشستیم بهم باده زنان
امروز زنش خبر شد از قصه ما
القصه خودت باقی این قصه بخوان

جهن یزداد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتی‌ها » ماکو:

شعر اینگونه بود و اشتباه نوشته شده
در.ی پسری بود به دستش ماکو

دوستی که پیشنهاد خیاط .نی دادند -- این نمونه شعر که از زمان عباسیان و از زمان ابونواس در عربی و بعدا در فارسی با نام شهر اشوب باب شد و درباره کسبه بازار و پسران صاحب شغل و قصاب و فقیه و خیاط و شیشه گر و از این دست است همه غ.ل م‍کر و همه درباره پسران و م‍کران هستند و خودش نوعی ادبی است که از لحاظ جامعه شناختی بسیار با ارزشند و الحق ابیات ملیحی هست مهستی گنجوی و سوزنی سمرقندی و مسعود سعد سلمان و خاقانی و انوری از مشهورین این نوع شعرند --- در عربی نیز ابونواس و الشاب ال/ریف - بسیار از این معنی دارند -
بیت زرگر که افکندست طرح دلبری با من
دمادم میکند از ناز جنگ زرگری با من

--
ان ماهروی خراط در هر کجا که باشد
روزی هزار عاشق از چوب میتراشد
---
دل من برده مردشو پسری
چه دلست این که مردشو ببرد
---
تا برده دلم ان پسر دانشجو
دیگر زمن دلشده کم دانشجو
لغزیده کمربند تو تا نیم سرین
لرزان لرزان همی روی تا لب جو

جهن یزداد در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۳ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹ - تشنگی:

دوست عزیز مجناب محمد بختیاری بلی
سالها پیش هم از دیوان شاطر عباس و هم از اشعار قتیل هندوستانی اینگونه خواندم
مومن و ترسا چو روی خوب تو بینند
- این شعر از شاعری هندوستانی به نام قتیل است و از شاطر عباس نیست ---
البته این کمینه را اعتقاد بر اینست که شخصی به نام شاطر عباس صبوحی شاعر با این دیوان وجود خارجی ندارد و ادم خوش ذوقی این اشعار را هر یک از جایی بر زده و به نام شاطری بی سواد چاپ کرده و بیشتر اشعار او را در دواوین مختلف یافتم

۱
۲۷۲۳
۲۷۲۴
۲۷۲۵
۲۷۲۶
۲۷۲۷
۵۸۲۱