زاگرس در ۷ سال قبل، دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۰۰:
با سلام
به نظر میآید که نپوشد در مصرع اول نشورد باشد که چون نجاست که از لباس هرکس حتی شبلی هم که یکی از مظاهر طهارت ظاهر بوده است ممکن است اگر آلوده گردد شسته شود ولی سگ ذاتا نجس است و نجاست ذاتی با تغییر ظاهری پاک نمی گردد
ذات و ژنتیک هیچ کس با تربیت هم اصلاح پذیر نیست
رضا در ۷ سال قبل، دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۴:
از پشت پادشاهی مسجود جبرئیلی
ملک پدر بجویی ای بینوا چه باشد
محمد هارون صادقی در ۷ سال قبل، دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۶:
با تقدیم سلام خدمت دست اندر کاران محترم انجمن عرفانی گنجور، از این سایت وزین گنجور اکثر محکی برای صحت و سقم ابیاد شعرای گرانقدر گردیده است جا دارد کمند های دوستان را که جهت اصلاحات برای شما تقدیم میدارند نادیده نگرفته اصلاح نماید تا کسانیکه اهل ذوق هستند از مجموعه های شما برداشت درست نمایند. ممنون الطاتم
در شماره 1176 حاضر بیت ششم مصرع اول به عوض « نبروبم » باید زیر و بم نوشته گردد. مثلاً
«زیر و بم جرأت نیست در ساز حباب اینجا»
سپاسگذارم : کابل افغانستان
محسن در ۷ سال قبل، دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:
سلام
این اثر در قالب 6 بیتی است، که 20 غزل 6 بیتی در دیوان ثبت شده است.
یکی از بیتها که در خور است بیت مطلع است
طباق و تکرار (دال)
خراب نخست ویران
خراب دوم شاید آباد باشد
چرا عالم فانی استفاده شده است؟
مگر عالم فانی است؟
کار سر پر شراب کردن چرا زنهار را استفاده کرده است؟
نسخه بدلها
مصرع 2 بیت 5
نسخه 813 پر دل
نسخه 818/825 جام برده
چون پر دل را متوجه نشده اند بر دل ضبط کرده اند
نسخه 827 جام باده
مصرع2 بیت6
نسخه 813/818 روی عزم
827 عزم جزم
مهراب در ۷ سال قبل، دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
روزی غریب و بوالعجب ای صبح نور افشان ما
اشاره به صبح ظهور دارد.
تا آب رحمت بر زند از صحن آتشدان ما
صحن آتشدان چشم است و آتشدان دل
آب رحمت گریه ایست که از سوز و حرارت دل عاشق برمی خیزد و این گریه معشوق را به ترحم می کشاند.
پارسا در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
این غزل رو هم بانو قمر همراه با تار نی داوود اجرا کرده اند
حتما این آهنگ رو هم اضافه کنید
عباس جنت در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷۸:
ای کنج خانه از رخت چون دشت و صحرا آمده
محسن ، ۲ در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
فرهاد جان
چو نحن اقربم معلوم آمد
دگر خود را بنپرستم من امروز
مبند آن زلف شمس الدین تبریز
که چون ماهی در این شستم من امروز:
{ولَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ
همانا انسان را آفریدیم و همواره آنچه را در درونش می گذرد می دانیم، و ما از رگِ گردن به او نزدیک تریم }، آیه ی قرآن است
می گوید: از آن زمان که این آیه را خواندم و معلومم شد که خدا از رگ گردن به من نزدیکتر است دیگر خود را نمی پرستم
دل به زلف شمس مبند که چون ماهی از این قلاب می گریزم
درین مانا : عشقِ خدا را به دلبستگی شمس الدین ترجیح می دهم
محمدرضا صافیان در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:
درموردشعر هرشاعر این که چه شدکه آن شعر راسرود ودلیل آوردن برای علت سروده آن شعرکاری بیهوده است ما به متن نظر داریم نه به علت پدیدآمدن آن امروزه ساختارگرایی وپساساختارگرایی ایجاب میکند که حتی ما مولف رادرنظرنگیریم که چه کسی است بیش ازهرچیزبرداشت هرمنوتیکی یعنی تاویل وتفسیرمتن مهم است ومرگ مولف اساس برداشت ازمتن به حساب می آیداین غزل به همین صورت که هست زیباوباارزش است درد دل معشوقی جفادیده وبه معشوق بازگشته است وجالب است که معشوق این بازگشت راخواسته است.
غلامعلی کشانی در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۹ - مادر می:
از استاد سخن بعید بود که چنین سخنان قوی و محکمی را خرج مدح کند، اگر چه ممدوح مطلوب ترین بشر همه ی دوران ها باشد.
این کلمات آن قدر ارزشمندند که آدم حیف اش میآید بار ها نخواند و آفرین نگوید،
اما دریغا که اسم کسان، و بخصوص اهل قدرت و ثروت در آن آمده است، دریغا!
فرهاد امیری در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
درود بر دوستان گرامی
دوستان اگه میشه دو بیت آخر شعر را برام معنی کنید لطفا
آلما در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
من دریافتم دلیل جاودانگی اثاری جون مولانا و حافظ و سعدی و ....عشق است .این کلمات از دل براومدن بنابراین بر دل مینشینند و همه از یک جنسن .همه از عشقن واسه همین جاودانه شدند و ایینه ای هستن برای انعکاس هرچیزی که رنگ و بویی از عشق و دل و اصل هستش.بنابراین دوستان گرامی دچار اختلاف نشین هرچیزی که شما درش عشق دیدین مصداقی میشه برای این شعرها.عشق باشید
حمداله اسکندری در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:
در پاسخ به Zar:
من شنیده بودم:
«امشب صدای تیشه از بیستون نیامد*شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد». در دیوان حزین هم همین بیتی که من نوشتم آمده و نه آنچه شما نوشتید.
صالح یزدی در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » منظومهها » چهار خطابه » خطابهٔ چهارم:
مصرع دوم بیت 32 «دور فتادیم ز درگاه تو» صحیح است
صالح یزدی در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » منظومهها » چهار خطابه » خطابهٔ دوم:
مصرع اول بیت ۳۸ را چگونه باید خواند؟ وزنش درست است؟ «ترکی شد رسم به عهد تتر»
صالح یزدی در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » منظومهها » چهار خطابه » خطابهٔ دوم:
مصرع دوم بیت 29 نیز از «ک زگهر فَرّخ ساسان بدند» باید به «کز گهر فَرّخ ساسان بدند» اصلاح شود
صالح یزدی در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » منظومهها » چهار خطابه » خطابهٔ دوم:
بیت ۵ «جز ملک زندکه خون کیان» باید به «جز ملک زند، که خون کیان» اصلاح شود
صالح یزدی در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » منظومهها » چهار خطابه » خطابهٔ دوم:
علیرضا در مورد مصرع اول بیت ۲۳ کاملا درست نوشته. چرا اصلاح نمیکنید؟
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۷ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
به نام خدا
برخی دوستان تعابیر عجیب و غریبی از این غزل لسان الغیب ارائه داده اند از جمله این که حافظ مقام ملک را برتر از انسان می داند یا اینکه حافظ خود را از جنس شیطان می داند و شاهد مدعا را هم بیت من ملک بودم و ... آورده اند.
هر سخن حافظ را باید با دیگر سخنانش کنار هم نهاد و نتیجه گیری کرد و نیز باید با اصطلاحات جناب حافظ آشنا بود.
در این بیت حافظ، انسان را هم نشین ملک می داند چون قبل از خلقت آدم، روح مجرد خصوصیتی چون خصوصیت ملک داشته است و وقتی آن روح در کالبد آدم وارد می شود موجود جدیدی خلق می شود که والاتر از ملک است و دیگر نمی تواند هم نشین آنها باشد:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
خراب آباد از نظر حافظ چه معنایی دارد؟ آیا معنی منفی است یا مقامی والاتر از بهشت دارد؟
در دیوان حافظ 24 مورد کلمه خراب و سه بار خراب آباد آورده شده است. (به غیر از خرابات)
خراب آباد در سخن حافظ جایی است که عاشقی که لایق است و پذیرش بار امانت عشق را دارد در آن وارد شده است و این مقامی است که آسمان و زمین و ملک نتوانستند آن را بپذیرند.
إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإنْسَانُ (احزاب 72)
همین سخن را حافظ به بیانی زیبا مطرح می کند: (غزل کامل را در دیوان حافظ ملاحظه بفرمایید.)
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
می بینیم که حافظ نه تنها ملک را بالاتر از انسان نمی داند بلکه آن را بدون عشق و نامحرم و مدعی می داند چون در روز ازل، ملائک ادعاهایی در باره انسان داشتند که شرح آن مجالی دیگر می طلبد و کم و بیش می دانیم.
و نهایتا حافظ به این بیت می رسد:
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد
دل خرم در برابر چه چیزی قرار دارد؟ مشخص است که دل خراب. حافظ شرط عاشق شدن و لیاقت عشق را خراب شدن دل می داند که این خرابی، عین خرمی و طرب است و جای چنین شخصی قطعا در بین غیر عشاق نیست. این شخص باید در مرتبه ای دیگر باشد.
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
حافظ اساس هستی و وجود انسان را در خرابی و بودن در این خراب آباد می داند:
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زان خراب آبادست
و خراب بودن را نه تنها یک وجه منفی نمی داند بلکه آن را یک لطف و بخشش ازلی می داند که شاملش شده است:
مگر گشایش حافظ در این خرابی بود
که بخشش ازلش در می مغان انداخت
برای روشن تر شدن مفهوم خراب و خراب آباد، چند بیت از ایشان را مرور می کنیم:
*چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژدهها دادست
*بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد
*به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد
*غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
*زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
*گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما
سایه دولت بر این کنج خراب انداختی
*گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی
*عاشقی گفت که تو بنده بر آن میداری
چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد
مخموریت مباد که خوش مست میروی
حافظ نه تنها به خاطر از دست دادن بهشت ملول نیست بلکه شادی هم می کند و همه آن نعمات را با خاک کوی دوست برابر نمی کند
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمیکنم
امیدوارم این مختصر باعث شود تا اندکی از دیدگاه حافظ به قضایا بنگریم و از پیشداوری و تحمیل نظرات خود بر جناب حافظ بپرهیزیم.
پیوند به وبگاه بیرونی
آیدی مدیر کانال @abbasi2153
Seraj Hosseini در ۷ سال قبل، دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۲: