گنجور

حاشیه‌ها

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:

به نام او
کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
در ره گذری نیست که دامی ز بلا نیست
هیچ موجودی وجود ندارد که اسیر و به خاک افتاده در مقابل یکی از دو پرتو جلوهءجمالت و یا ذات بی مثالت نباشد.
در راه وصال تو هیچ گذرگاهی وجود ندارد که سراسر آن دام و بلا و مصیبت نباشد!
چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
زیرا که زیبایی چشم تو حتی از خلوت گزینان و کنج عزلت نشینان نیز دلربایی می کند چرا که تو همیشه همراه ما هستی و ما نمی توانیم از تو دوری گزینیم بنابراین گناه این مطلب از سمت ما نیست.
روی تو مگر آینه لطف الهیست
حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
جلوهء روی تو آینهء لطف الهی است که در تمامی موجودات منعکس گردیده است . بدون شک اینگونه است و هیچگونه شبهه و تردیدی در آن نیست.
نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم
مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
برای دیدن از چشم تو باید که اشک بسیار از دیدگان ما جاری شود ولی اکثریت چشم ها در دیدن تو درمانده و بدبخت هستند زیرا که با چشم سر و خیره می نگرند در صورتیکه این چشمان خیره سر اشکی نمی ریزند تا از میان اشک و آه جلوهء حقیقت بر آنان آشکار گردد.
از بهر خدا زلف مپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
به خاطر خدا اینهمه آینهء جمالت را در مقابل دیدگان ما جلوه نده ! زیرا که همانها که تا بحال چشم ما دیده باعث گردیده که شبها چون مستان از نسیم الطاف تو عربدهء مستانه سردهیم.
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز
در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
دوباره و دوباره ها جلوه گری کن و هستی ما را چون شمع سوزانده و نور بتابان زیرا که بدون جلوهء روی تو در محفل عاشقانت نور و صفایی نیست.
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است
جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
دلجویی از آنان که جلوهء تو را مشاهده نمی کنند تاثیراتی است که ذکر زیبایی آن جلوهء بر دلهایشان نقش می بندد .
ای جان من تو بخاطر اینکه بطور مستقیم جلوهء او را نظاره گری این آیین را نمی شناسی!

بچهِ پائین در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

پس لفظ «دودره» را اولین بار جناب مولوی، وارد ادبیات ما کرده است!!
دمش گرم بچه‌ی پاییین بوده.

عارف در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:

سپاس ار رضای عزیز

کوروش روحانی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

با سلام
این شعر همونطور که از ابیات اول آن معلوم است شعری است عرفانی که حالا به تعبیر بعضی معشوق خدا است
بعضی میگویند زمینی است
و نظرات مختلفی که فراوانند
من اما به شخصه در اینجور اشعار معشوق حقیقی را ذات خداوند میبینم که در بعضی از قسمت ها بسیار بسیار خودش را خوب نشان میدهد
در این شعر هم بر طبق معمول همین طریق را پیش گرفتم
اما این بیت برایم جالب بود و سوالی پیش آمد:
جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
اینکه حافظ از دهان و اعضای بدن انسان حرف میزند را کنار بگذاریم چرا که این از شگرد های حافظ است و همه با آن آشناییم
اما سوال راجب مصرع دوم است
به خوبی و بدون شک و تردید میگوییم که چمن آرای جهان کسی نیست جز خداوند
اما بعد از آن میگوید "خوشتر از این غنچه نبست"
غنچه هم از نظر من واضح و روشن است که استعاره ای است از معشوق حافظ
حالا با توجه به بیت، معشوق مورد نظر را(که از نظر من خداوند است) چمن آرای جهان یا باز همان خداوند خلق کرده و طرح آن را بر ورق هستی کشیده
خب حالا مگر میشود که خدا خودش را بیافریند؟!!
و در مورد دوم اینکه میگوید در "باغ نظر"
یعنی در باغ دیده و بینایی
یعنی در منظره ایی که انسان آن را میبیند و از آن خبر دارد
مگر میشود آن معشوق را در باغ نظری که فقط با چشم سر انسان دیده میشود رویت کرد؟
مگر آنکه معشوق زمینی باشد!!!!
من جوانی محصل هستم و ادبیات را دوست دارم
اما هنوز در آن به مقام استادانی که در گنجور می نگارند نرسیده ام و اگر سوالم کمی سطحی و باطل بود خودتان عفو کنید
ولی از جواب یافتن خوشحال میشوم تا بتوانم از همین حالا بیشتر و بیشتر به مطالعه و شناخت حافظ و ادبیات ایران بپردازم

reza در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم!
غرض از یوسف ان نور درونه که چو او را بیابیم هم ساقی و هم ساغر و هم کعبه ماییم! ما ظرفیت یوسف شدن موسی شدن و محمد ص شدن راداریم. همانطورکه ظرفیت فرعون و شیطان شدن داریم. هردو در ما هستند تا که و به چه نسبتی پیروز شود این کشمکش نور و تاریکی را!!! اذاجا نصرالله و الفتح! ما امید به فتح تو داریم یارب

کارن در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:

صدای گوینده به بسیار زشت است و حیف است که سعدی بخواند

saeid farokhi در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:

درستش باید هیچ است باشه، دو تا منفی کنار هم هم رو نفی می کنن، منفی در منفی، «بی‌تو همه هیچ است در ملک وجود»

جواد در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

سلام.بدون شک فونداسیون و زیربنای اشعار حافظ، قرآن است. در تفسیر آیات مبارکه قرآن باید دست به دامان احادیث معتبر رسیده از اهل بیت عصمت و طهارت شد.شاهراه ورود به عرفان و رسیدن به مقام فناالی الله، اهل بیت عصمت و طهارت می باشد.آنانی که ازاین راه منحرف شوند، هرگز به مقصد نخواهند رسید.خلوصی که در اشعار خواجه شیراز به چشم می خورد ناشی از ارادت خالصانه ایشان به حضرت ختمی مرتبت(پیامبرگرامی اسلام)و
اهل بیت ایشان، بدور از تعصبات مدهبی می باشدو این خود حاکی از آزاد اندیشی ایشان می باشد.حافط در سایه قرآن به اصل حقیقت پی بر ده است و با تکیه بر این اصول به غزل سرایی پرداخته است.

احمدپور در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بی‌تقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست:

از منظر بزرگان دنیا که آثار مولانا را خوانده اند همگی اذعان میدارند که معنای بلند اشعار و آثار مولانا مانند ندارد0ولی هرکس به اندازه فهمش و ظرف فکریش از آن میتواند برداشت کند0امیدوارم هرروز بر توانایی درکمان بیفزاییم تا از این باران پربرکت بهره بیشتری ببریم0
بزرگان شیعه مانند علامه طباطبایی و جعفری و000دانش خود را درمقابل مولانا ناچیز میدانند و در کتابهایشان با افتخار استدلالهایشان را با اشعار مولانا ختم میکنند0

رحمان سلطانپور در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:

این شعر رو پسرعمو بزرگم برام خوند وقتی رفته بودیم عیادت یک بیمار و واقعا تاثیر به سزایی روم گذاشت و به دلم نشست

کسرا در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۵:

ای که دُر سخنت صافتر از طبع لطیف

sina ۱۲۱ در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

بیت سوم ، مصرع دوم
نه نهانم ، نه ""پدیدم"" ...

کسرا در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

بار خوبان ستم پیشه گران بود ، گران

مجید در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:

در پاسخ به علی آقا ، مست هستی که به تنهایی نمی تواند به انجام فعل آن در مقام استنتاق دلالت نماید بلکه این مستی کردی است که ناپسند است بنحویکه فاعل می بایست در مقام پاسخ بر آید پس آن درست است و اشاره به گذشته یعنی مست کردید دارد. مست بودن قائم به شخص نیست یعنی اینکه ممکنست شخص ثالث موجب مستی باشد که شخص مست را فاقد مسئولیت می نماید.

علی امینی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:

بسیار زیبا حضرت مولانا یا حی و یا قیوم را به زبان انحصاری خودش بیان کرده، همچنان از خواندنش مشعوف می شوم

علی ویرگول در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

اینجا نوشته "ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی"
چیزی که همایون جان شجریان میخونه میگه "ای مرا بر سر هر موی به زلفت بندی"
کدومش درست تر هست؟
اگر با دلیل بگین ممنون میشم

مهسا در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۹ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

میشه معنی شعر بگین و تلفظ بعضی کلمات

هومن در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۲۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۱:

گویند جامی دوبیتی چارپاره‌گونی سروده که:
در شعر سه تن پیمبرانند
هر چند که لا نبی بعدی
اوصاف و قصیده و غزل را
فردوسی و انوری و سعدی
بداهه ام به پاسخش آمد که:
دلا حافظ بوَد مانند ایزد
که گاه خلق چامه باده میزد
بفرمودا غزل را کُن و فی الحال
بشد دیوان حافظ وحی سرمد
نبی را نبوَد الا هو چو حافظ
که تا دنیاست شعرش روح بخشد
که چون مایی گدای خاک کویش
سرود اینچون بداهه، خوب یا بد

سودابه مهیجی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۴۵:

مصرع اخر « گریه سرد » درست است.
باید اصلاح شود.

۱
۲۶۸۷
۲۶۸۸
۲۶۸۹
۲۶۹۰
۲۶۹۱
۵۸۲۱