کاظم ذبیحی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۰:
با سپاس از مشارکت دوستان
جناب رسولی! سپاس که معنای ابیات را عهده دار شدید. فقط در مصرع : الست تدری معنا را کمی دیگرگونه شرح فرمودید. اینطور باید باشد: آیا نمی دانی که عشق و ملامت همواره همراه هم هستند؟
که دقیقا عکس فرمایش شما منظور حکیم سنایی است.
زکریا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:
سلام ببخشید من معنی این سه بیت رو نمیدونم میشه برام بررسیش کنید:
ز صبا همیرسیدم خبری که میپزیدم
ز غمت کنون دل من خبر از صبا ندارد
به رخان چون زر من به بر چو سیم خامت
به زر او ربوده شد که چو تو دلربا ندارد
هله ساقیا سبکتر ز درون ببند آن در
تو بگو به هر کی آید که سر شما ندارد
مهرداد خلیلی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:
چقدر شعرهای حافظ خوب و عالیه
هر شعری که بخونی انگار داره احوال درونی تو رو شرح میده
خیلی دلم میخواد بدونم موقع سرودن اشعارش چه حالی داشته
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
محبوبه در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:
با تمام احترام ایشان شعر را بسیار بد میخواند. امیدوارم بعدها توسط شخصی ادیب، با مطالعه بیشتر و صدایی گرم بازخوانی شود.
کاظم ذبیحی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:
با سپاس از مشارکتئوستان
جناب فرخ!حافظ این غزل را به استقبال غزلی از سنایی رفته با مطلع: دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه
غزل شماره 379 سنایی
Negin در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۴:
در مصرع«چو یوسف...»،را بکار رفته که اضافی است و خلاف وزن.لطفا تصحیح کنید.
محمد در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » ساغر هستی:
زیبایی این غزل با صدای جاویدان بانو هایده صدچندان شده؛ روحش شاد
اصغر در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷ - دل درویشنوازت:
دنه به به
احمد در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۶:
داستان این شعر مربوط به دختری است بنام مریم شیرازی که در نیشاپور روسپی گری می کرد. بانی این کار او هم یک شیخ بود. ولی بعد از مدتی دچار بیماری شد و زمانی که در گوشه ای افتاده بود همان شیخ سفاک به فحاشی کرده و او را فاحشه ای خواند که دچار مریضی است. خیام که نظاره گر این برخورد ملای ستمگر بود این رباعی رو سرود
مهدی یوسفی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:
باسلام
ادیم به معنای سفره چرمی یا سفره غذاست و دراین شعر درواقع نعمت های خداوند برروی کره ی زمین به سفره ای پر غذا و برکت تشبیه شده است.
ممنون از سایت خوبتون. فقط ای کاش اینقدر غلط املایی و نگارشی و ویرایشی نمی داشت.
مرصاد در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳ - زکات زندگی:
"پس این بیت معروف چی میشه ” تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است "
تو دیوان دو جلدی استاد که چاپ انتشارات نگاه هست که چنین بیتی نیست :/
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
در بیت سوم حسنت باید بشود حسن
غرور حسن اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
مهدی قناعت پیشه در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶:
در واقع در خانمها در دوره های زمانی بسیار کوتاه مدت هم مشاهده میشود که خود رابقولی یکروز در اوج خوشبختی و روز دیگر در عمق بدبختی احساس میکنند ومولانا میگویداز این پس طبق افکار و احساسات جسم خود رفتار نمیکند
برگ بی برگی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:
سخت گیری و تعصب خامی است
تا جنینی کار خون آشامی است
با در نظر گرفتن ابیات قبل و بعد از این بیت مهم مولانا میگوید همانطور که میوه کال و یا خام سخت درگیر شاخه میباشد و جدا شدن از آن برایش بسیار دشوار بوده و با تعصب به شاخه خود چسبیده است انسانها نیز چنین میکنند و به چیزهای این جهانی سخت گیر کرده اند در حالی که همانگونه که میوه رسیده حاصل هشیاری گیاه میباشد انسان به حضور رسیده نیز حاصل هشیاری گونه انسانی میباشد و سرانجام روزی باید به اصل خود زنده شده و از شاخه این دنیا رها شود تا به کاخ و حضور پادشاه راه یابد و در آن صورت پس از این بخت شیرین نسبت به چیزهای این جهانی سرد و بی تفاوت خواهد شد اما مادام که انسان در رحم و دنیای ذهنی این جهان گرفتار باشد غذایی بجز خون (کنایه از خون دل خوردن ) نداشته و از لوت خبری نیست .امید آنکه همه ما از رحم و دنیای ذهن بیرون آییم و از آینهمه خون دل خوردن و رنجها رهایی یابیم .
موفق و پایدار باشید
شهاب در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۴:
من با خواندن این غزل بسیار بیشتر از قبل در برابر شگفتیه ذهن گرداننده و قوانینه خاصش شگفت زده شدم.ووووااااوووو
تماشاگه راز در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:
معانی لغات غزل (271)
که مَپرُس : مپرس که قابل گفتن نیست، که از حدّ پرسش و پاسخ بیرون است .
زو : از او .
سر و سامان : وضع مرتّب، نظم و ترتیب
بی سر و سامان : بی برگ و نوا، مفلس، درویش .
گداختن : گداخته شدن، با حرارت ذوب کردن و مجازاً به معنای ناتوان شدن، لاغر شدن، سوختن و تغییر شکل و وضع دادن، منقلب کردن .
عربده : فریاد بلند و خشن .
شیوه : راه و رسم طنّازی، راه و روش .
شیوه یی می کند : به طرز و روشی ناز و عشوه گری می کند .
فتّان : فتنه انگیز .
صورت حال : چگونی حال، احوال پرسی .
زلف شکستن : چین و شکن دادن به زلف، پیچ و تاب دادن به زلف .
معانی ابیات غزل (271)
1) آنقدر از دست زلف سیاه رنگش گله دارم که اگر بپرسی گفتنی نیست زیرا از دست او آنچنان بی برگ و نوا شده ام که قابل گفتن نیست .
2) خدا کند هیچ کس در آرزوی وفاداری معشوق دل و دین را از دست ندهد که من چنین کرده و چنان پشیمانم که گفتنی نیست .
3) برای یک دهان شراب که با نوشیدن آن به هیچکس زیانی نمی رسانم، از دست مردم نادان چنان دردسر و آزار می کشم که از حدّ پرسش و پاسخ بیرون است .
4) ای زاهد مواظب باش که از کنار ما به سلامت بگذری چرا که این شراب قرمز آنچنان وسوسه انگیز و رُباینده دل و دین است که گفتنی نیست .
5) دربارۀ این باده نوشی، حرف های جانگداز بسیاری را باید تحمّل کرد . هرکسی عربده سر می دهد. این یکی می گوید آن روی زیبا را مبین و آن یکی می گوید که علّت حرمت شراب سؤال مکن (امر و نهی)
6) آرزوی این را داشتم که در گوشه یی به سلامت به سر برم، اما آن چشم فتنه گر چنان ترفند عشوه گری دارد که گفتنی نیست .
7) گفتم از گوی گردنده سپهر احوالی بپرسم، گفت چیزی مپرس که در انحنای چوگان چنان زیر فشارم که نمی توان باز گفت .
8) از یار پرسیدم که به قصد کشتن چه کسی زلفت را پیچ و تاب داده یی گفت این رشته سر دراز دارد. حافظ تو را به قرآن سوگند که در این باره چیزی مپرس .
شرح ابیات غزل (271)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل : رمل مثمّن مخبون مقصور
*
خاقانی : دارم از چرخ تهی رو گله چندان که مپرس
دو جهان پر شود ار یک گله سر باز کنم
*
این غزل زمان دربه دری شاه ابواسحاق و پیش از گرفتاری و کشته شدن او سروده شده است .
حافظ، در شروع غزل به صورت ایهام از موهای بلند شاه اینجو سخن به میان می آورد و از اوضاع درهم و بی سر و سامانی خود در غیاب او سخن می گوید و از آنجایی که غزل های حافظ آیینه تمام نمای اندیشه و طرز تفکّر او در لحظه سرودن شعر است بلافاصله در بیت دوم حالت ندامت خویش را از اینکه خود را در سلک طرفداران این سلطان قرار داده و بدان شهرت یافته و در غیاب او نیز نسبت به او وفادار مانده و به سوی قدرت حاکم بعدی گرایش نداشته است اظهار می دارد .
شاعر در مواقع رنج و اندوه ناگزیر به می سر می سپارد لیکن از بخت بدِ او این زمان مصادف است با قدرت امیر مبارزالدّین محتسب و سخت گیری های او، به این سبب در بیت سوم، خود را باده نوشی معرّفی می کند که عارفانه مـــی می نوشد و به کسی آزاری نمی رساند اما به خاطر همین باده نوشی، از مردم نادان آزارها می بیند و در بیت پنجم از جار و جنجال هایی که سبب آزردگی روح و روان او می شود سخن به میان آورده و می گوید آمِرینِ به معروف و ناهیان از منکر عربده کشان به من امر و نهی می کنند که فضولی موقوف این را نباید ببینی و این سؤال را نباید بکنی .
شاعر در بیت هفتم بر خلاف نظریه همیشگیِ آن ها که همه رویدادها را به گردش افلاک نسبت می دهند می گوید به خود گفتم از حال فلک و این سپهر گردنده پرسشی کنم او هم گفت آنچنان رنج و مشقتی از ضربه چوگانِ آن چوگان بازِ افریننده و نامرئی متحمّل می شوم که گفتنی نیست .
آنچه از مفاهیم ابیات این غزل مستفاد می شود این که شاعر در حالت غم و اندوه و فراق شاه ابواسحاق و در عین استیصال به بازگویی مکنونات قلبی خود پرداخته است و از آنجایی که خاقانی در بیتی، مضمون مصراع اول غزل حافظ را آورده است بعید نیست که حافظ آن را پسندیده و بنایِ غزل خود را بر این مصراع نهاده باشد .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
شکرالله در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ اقبال لاهوری » رموز بیخودی » بخش ۱۷ - در معنی اینکه نظام ملت غیر از آئین صورت نبندد و آئین ملت محمدیه قرآن است:
خداوند بیامرزد اقبال را چه زیبا فرموده: واعظ دستان زن افسانه بند/ معنی او پست و حرف او بلند. چه بسا واعظان هستند که ساعت ها زمان در هدر داده جز دستان یا افسانه گویی کدام جمله ی که به نفع اسلام و مسلمان باشد از زبان بدر نمی شود. در حقیقت بنام واعظ که خود راه گم است برای راه گمی چند دیگر سبب می شود.
صائب در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳:
فکر می کنم "گیریم" در مصرع اول بیت چهارم باید "گیرم" باشه.
هدایت در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
پیمان جمشید ،درود بر تو که هم وزن شعر مولانا فوق العاده سرودی
سیوان در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۲۶: