گنجور

حاشیه‌ها

آراد در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۴۸:

خون ساغر بچنین روز نمی‌شاید ریخت
رک بربط بچنین وقت نمی‌باید خست
سلام دوستان بیت دوم *رک* است یا باید رگ باشد ، اگر *رک* درست است به چه معنی است و به چه تلفظی است؟
اگر کل بیت رو معنی کنین ممنون میشم

پدرام ملکی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۵ - زاری کردن مجنون در عشق لیلی:

درود بر شما
به نظر می رسد واژه (آتش) در بیت زیرنادرست ضبط شده است و صورت درست(آنش)است:
هر بیت که آمد از زبانش/بر یاد گرفت این و آتش(آنش)

احمد لماس در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۶ - چه شورها:

از قرار گویا در ابتدای کار تاسیس کشور ترکیه توسط کمال پاشا عده ای از به اصطلاح روشنفکران آن دیار در خصوص تعریف و تمجید از کشور تازه تاسیس خود کار را به تخریب و تحقیر همسایگان کهن از جمله ایران بسط داده بودند و گویا شخصی به نام سلیمان نظیف از آن میان از دیگران در وقاحت سبقت جسته و دائم در کار توهین و تخفیف ملت و کشور ایران به انحای گوناگون جد و جهدی غریب داشته که روشنفکران ایرانی چند تنی در پاسخگویی به خزعبلات او مطالبی بیان میکردند و این شعر عارف نیز یکی از آن پاسخهاست که او مطرح کرده !

لقمان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۹:

سلام بر شما.
در بیت: “فی‌الیل اذ تهیا مع منیتی اغتباقی”
در کلمه “الیل” یک حرف «ل» قبل از لام اول جا افتاده
لطفا اضافه فرمایید.
که مصرع چنین بشود:
فی‌اللیل اذ تهیا مع منیتی اغتباقی
با تشکر

لقمان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۹:

سلام بر شما.
در بیت: "فی‌الیل اذ تهیا مع منیتی اغتباقی"
در کلمه "الیل" یک حرف «ل» قبل از لام اول جا افتاده
الفا اضافه فرمایید.
که مصرع چنین بشود:
فی‌اللیل اذ تهیا مع منیتی اغتباقی
با تشکر

مبین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۳:

بیت یکی مونده به آخر ناک اوتم کرد. یه بیت و اینهمه هنرنمایی درش فقط از حضرت برمیاد و بس

مرتضی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

تنها ترانه ای که در عمرم از این شعر شنیده ام، ترانه "سوگ سهراب" به آهنگسازی فردین خلعتبری و خوانندگی علی خلج بوده و متاسفانه هیچوقت نه از تلویزیون و نه از رادیو پخش نشده حتی همان سال انتشار که 1378 بود! اجرای ارکستراسیون عالیست و آهنگسازی خوبی انجام شده است. نام آلبوم هم نازنین است.

رضا ثانی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴:

در مصرع ماقبل آخر کاروانی به جای کاردانی صحیح تر به نظر می رسد زیرا کاروانی به معنای مسافر است و در بیت مربوطه سه کلمه همرهی و طریق و منزل آمده است.
ملول از همرهان بودن طریق کاروانی نیست
بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی

محسن ، ۲ در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۴ - داستان تبه روزی و گرفتاری:

سه بیت از ابیات آخر موزون نیست , متاسفانه به هر سایتی رجوع کردم ، چون از هم کپی برداری می کنند ، همه همان اشتباه در وزن را داشتند ، گویا اشعار را نخوانده می آورند . بانظر خودم اصلاح کردم ولی مستند نیست :
از خط وفا سرمکش و دل مبر از من
کاین عشق همه رنج و درد سر آمد
اینگونه : {کاین عشق همه رنج و همه دردسر آمد}
گفتا چه کنم من که ازین عشق جهانسوز
دل در سر اندوه شد و جان در خطر آمد
اینگونه : {دل در سر اندوه شد و در خطر آمد}
چون ابر ز غم دیده من باران بارید
تا شاخ فراق امروز دیگر به بر آمد
اینگونه: {چون ابر ز غم دیده من باز ببارید
تا شاخ فراق دگر امروز بر آمد}
با پوزش از مسعود خان سعد سلمان

میثم رییسیان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۹) حکایت بایزید با مرد مسافر:

سلام. وقت بخیر
به نظر فرم صحیح بیت هفت و هشت به شکل زیر می باشد.
بیت هفتم (ندانم تا چه افتاد و کجا شد/ زمن سی سال باشد تا جدا شد)
بیت هشتم ( چنان در زر وجودش گشت خاموش/ که شد سی ساله احوالش فراموش)
همینطور بنا بر این روایت عطار بیت زیر را سروده است.
وگر بر پیرزن تابد زمانی/ کند چون رابعه اش مرد جهانی
رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شده‌است، شاعر پارسی‌گوی نیمه نخست سده چهارم هجری (914-943میلادی) است. وی طبق اسناد موجود، نخستین شاعر زن پارسی گوی است.او همدوره با سامانیان و رودکی بوده و به استناد گفتار عطار نیشابوری با رودکی دیدار و مشاعره داشته‌است. بر اساس روایت عطار، روزی لشکر دشمن به حوالی بلخ می‌رسد و بکتاش (از کارگزاران شاه وقت) به همراه سپاه بلخ به نبرد می‌رود. رابعه که تاب بی‌خبری از وضعیت بکتاش را ندارد، با لباس مبدل و روی پوشیده، پنهانی در پس سپاه بلخ به میدان جنگ می‌رود. بکتاش در گیرودار نبرد زخمی می‌شود و رابعه که جان بکتاش را در خطر می‌بیند، شمشیر کشیده و به میانه میدان می‌رود و پس از کشتن تعدادی از سپاهیان دشمن پیکر نیمه جان بکتاش را بر اسب کشیده از مهلکه نجات می‌دهد

علی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

مصرع آخر
یا رب چه گدا همت و شاهانه نهادیم
یعنی در عمل همچون گدایان رفتار میکنیم ولی در خیال و تفکرمون شاهانه می اندیشیم
تناسب نداشتن بین هدف و عمل

محمد ضیا احمدی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:

با سلام آیا ترجمه این شعر به زبان انگلیسی را دارید یا خیر

میثم رییسیان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۱۰) حکایت محمود با شیخ خرقانی:

سلام.وقت بخیر
شعری که در کادر بالا آورده شده بسیار اشتباه تاثیر گذار و حتی بیت حذف شده نسبت به شعر اصلی دارد. بنده سعی کردم شعر اصلی را در زیر بیاورم تا ضمن ملاحظه نسبت به اصلاح سریع تر اقدام کنید.
مگر محمود می‌آمد ز راهی / درآمد پیش خرقانی به گاهی
ولیکن امتحان شیخ را، شاه / ایاز خاص خود را خواند آنگاه (ملک ایاز: بنده و غلام ترک تبار سلطان محمود که علاقه بسیاری بین آنها بود)
لباس خود در او پوشید، آن روز / که من جاندارم او شاه دلفروز (جاندار: غلام و زیر دست)
ولی چون کرد خرقانی نگاهی / بدو گفتا نِه ای جاندار، شاهی
بیا وا پیش من ای شاه درویش / که حق اکنون ترا کردست فاپیش (فاپیش : پیشواز)
تو ای محمود اگرچه پادشائی / ولیکن دل همی خواهد گدائی
همه ملک جهان داری مسلم / همه در دست ، این می‌بایدت هم
چو تو در ملک عالم پادشاهی / چو درویشان چرا نان پاره خواهی
نبینی آنکه محمود ازل بود / که او را نیز گوئی این عمل بود
چو دریاهای بی‌پایان صفت داشت / جهان پُر عارف و پُر معرفت داشت
رها کرد آن همه از بهر آدم / برون آمد به دست خلق عالم
به پاکی آن صفت را شد خریدار / به دست آن صفت آمد پدیدار
چو من بیمار گشتم هان چه بودت / که خود بیمارپرس من نبودت
چو نان و آب جُستم از در تو / شدم بی این و بی آن از بر تو
که از تو مال و نفس خود خرم باز / که از تو وام می خواهم زهی راز
منم با این همه مشتاقم و دوست / اگر مشتاق من باشی تو نیکوست
عزیزا می ندانم کاین چه کارست / چه درد است این چه عشق است این چه نار است
ربوبیت غنای جاودان است /عبودیت طریق بندگان است (این بیت اصلا در شعر نیست در حالیکه بیت بعدی با این بیت معنی پیدا میکند)
به استغنا رُبوبیّت بباید / ولیکن در عبودیت بباید
خداوندا قوی کاری است امّا / کسی را نیست معلوم این معمّا
بنی آدم، حقیقت، چون ایاز است / که او را خاص، محمودش لباس است
در اوّل چون بدادت صورت خویش / صفات خویش آرد آخِرَت پیش
گهی نام تو نام خویشتن کرد / گه اسم خویش، اسم ما و من کرد
ولی چون نیست دستوری چه گویم / خدا نزدیک و تو دوری، چه گویم
به حق تا باخودی ره کی توان برد / ولی گر بی خودی این پی توان برد (چه بیت زیبایی)
اگر تو مشک هو خواهی در این راه / مباش از آهویی کم در سحرگاه (این بیت را اصلا ننوشتید که حکایت بعدی نیز در ارتباط این بیت است)
تشکر

میثم رییسیان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۱۱) حکایت آهو که مشک از وی حاصل می‬شود:

سلام.وقت بخیر
تو نسخه کتابی که بنده دارم از الهی نامه، بیت هفتم را این گونه نوشته که به نظر صحیح تر می آید.
که داند آن چنان دم در جهانی/که خون زاو مشک گردد در زمانی
همچنین به نظر من بیت هشتم نتیجه گیری فوق العاده ای از این حکایت میباشد. وقتی اینچنین دم خداوندی میتواند خون را به مشک تبدیل کند، حتماٌ امکان دارد نور حق یا همان روح نیز در انسان خلق شده از گِل و خاک دمیده شود و او را با هدایت صحیح به عرش برساند.

Nemol در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۴ - داستان تبه روزی و گرفتاری:

سلام و درود
توی یکی دوتا از بیت های آخر، به نظرم وزن مشکل داره، احتمالا اشتباه تایپی باشه(باز هم به نظرم!، شایدم بنده دارم اشتبا میکنم)، چون برای شعری چنین خفن، چنین ایرادی بعید است

نستوه در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۵۰ - و قال ایضاً بمدحه:

در مصرعِ «که تخت رتبت بر اوج لامکان آورد» رتبت، زتبت تایپ شده است.

مهناز در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶:

ای شده مشغول به کارجهان

صفا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

در بیت هشتم، "غلام قامت آن لعبت قباپوشم/ که در محبت رویش هزار جامه قباست"
"در محبت روی کسی"، "هزار جامه قبا" نمیشود
از محبت روی کسی، جامه قبا ممکن است شدن!!
بنابراین به نظر میرسد که اشتباهی نسخه شما وجود دارد:
"غلام قامت آن لعبت قبا پوشم/ که از محبت رویش هزار جامه قبا ست"

عارف در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۹:

با تشکر از گنجور عزیز
به نظرم بهتر است که " تر" های آخر ابیات جدا نوشته شوند و " است" ها کامل. برای مثال "عشق جان است" نه "جانست"

رضا حمیدی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴:

با خواندن کامنت های فقط همین دوبیتی، دلیل دوام حکومت بر ما آشکار است. مثلا این سایت محل مطالعه افتخارات شعر و ادب ماست اما اظهارات برخی از خوانندگان این اشعار، مثبت امر بی اهمیت بودن اصل شعر و فرهنگ نزد ایشان است. دعوای حیدری - نعمتی برخی کامنت گذاران نسبتا محترم مرا به این فکر انداخت که نفوذ ضد فرهنگ در چهل سال گذشته آنچنان تخریبی در اندیشه و تربیت ما ایرانیان را باعث شده است که بازسازی آن فرهنگ فاخر، اگر نه غیر ممکن که بسیار سخت و دشوار است. منتظرم که بعض دیگر کامنت گذاران، پایور شعار های استادیومی این سرور آن است در این گاه فرهنگی گردند.
از ایران نمانده ست جز نام و بس

۱
۲۶۵۰
۲۶۵۱
۲۶۵۲
۲۶۵۳
۲۶۵۴
۵۷۲۳