گنجور

حاشیه‌ها

.. در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۰:

سفر از خویشتن باید..

.. در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۱:

چون همه‌رو گرفته‌ای
روی دگر کجا بود..

.. در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۳:

چه خوش است این دل من
کاو کندش منظر خود..

یما رحمتی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیه‌السلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم:

با سلام خدمت نازنین:مطلب مولانای بزرگوار اصلا مخالفت با علم نه بلکه برتریت دادن عشق و اخلاق انسانی نسبت به علم است باید گفت که علم به تنهایی خود یک عنصر خنثی است و خوبی و بدی آن بستگی به نوع استفاده ما دارد بطور مثال دانشمندی علم تجزیه اتم میداند یا فیزیک اتمی اگر از دانش خود برای ایجاد نیروگاهی جهت تولید برق و روشنایی و خدمت به بشریت استفاده کند خوب است ولی اگر بمب اتم بسازد برای قتل و عام بشریت خطرناک و بد همینطور میتوان مخترعی را در نظر گرفت که هواپیمای مسافر بری بسازد و یا جت جنگی و‌ هزاران مثال دیگر را متصور شوید ....پس علم آخور و‌ دنیا همان علمی است که دارنده اش از داشتن عواطف و اخلاق انسانی محروم بوده و علمش جز تباهی و ویرانی حاصلی ندارد

آرش در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۵:

استاد محمد معتمدی!!!!!!
از چه زمانی آقای معتمدی به مقامی استادی رسیدن .....؟!؟!
دوست گرامی ،حسین، لطفا در استفاده از القاب دقت کنید....

عطااله حواری‌نسب در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید:

دوست داشتم بیت اول قصیده این گونه بود:

مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه، نه پایین باش نه بالا
که با دون و والا هم تناسب دارد و لف و نشر مرتب نیز پدید می آید.

محمد فروتن در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۰۶ - در بارهٔ رشید الدین وطواط:

جناب خاقانی با توجه سرگذشت و روند زندگی اش, با بسیاری افراد مشکل داشته و این را در شعرش هم نشان داده.

عماد در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » مدح حضرت علی (ع):

کوکب خانم
شما که فرموده اید قرآن می فرماید پیامبر بشری مثل ماست. در ادامه می فرماید یوحی الیّ
در این یوحی کلی مطلب خوابیده، کسی که به او وحی می شود باید عصمت داشته باشد، علم داشته باشد و ....
لذا است که قران می فرماید سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجدالحرام الی المسجد الاقصی
اگر شما هم مثل پیامبر هستید می توانید یک شبه با امکانات آن روزی از مسجد الحرام به مسجدالاقصی بروید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی گویم یک لحظه!

صاد در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۷:

این شعر توسط مهدی ساکی عزیز همراه گروه کماکان هم خوانده شده

احسان نوکندی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵:

این بیت خوانش صحیحش به چه صورت است؟
از دست شما جامه دو صد بار دریدم
خواهید که بازش بدرم هیچ مپرسید
بعد از "بدرم" علامت سوال بایست بیاید یا ویرگول؟

روفیا در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹ - افتادن شغال در خُم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان:

که التفات خلق سوی خود کشند
که خوشیم و از درون بس ناخوشند
شاخ های اینستاگرام را می فرمایند؟

رضا ثانی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۹ - قصهٔ «سُبْحانی، ما اَعْظَمَ شَأْنی» گفتن ابویزید قدّس الله سرّه و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیان:

نقش او فانی و او شد آینه
هیچ نقش روی غیر آن جای نه

رضا ثانی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۸ - جواب گفتن مصطفی علیه‌السلام اعتراض کننده را:

خاصه این باده که از خم نبی است
نه میی که مستی او یک شبی است

مجتبی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵:

خیلی ساده گفته اگر در جستن خدا هستی پس بدون که قسمتی از خدا هستی دیگه از این واضحتر بگه !؟ من همیشه به دنبال خدا بودم خب یعنی من خدا هستم ؟ من قسمتی از خدا هستم مثل تمام موجودات و تمام چیزهایی که در جهان هستی وجود داره ( منظور داخل و خارج از منظومه شمسی و الا آخر )

بی نشان در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۱:

بیت دوم :
ظاهرا «گوی» به غلط «گری» نوشته شده است،

محمدامین در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام و درود
فَلَمَّا قَضَیٰ مُوسَی الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّی آتِیکُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِّنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ
قصص/29
هنگامی که موسی مدّت را به پایان رسانید و همراه خانواده‌اش (از مدین به سوی مصر) حرکت کرد، در جانب کوه طور آتشی را دید به خانواده‌اش گفت: بایستید. من آتشی می‌بینم. شاید از آنجا خبری (از راه) یا شعله‌ای از آتش برای شما بیاورم تا خویشتن را بدان گرم کنید. [[«قَضی»: بسر برد. «أَهْلِ»: خانواده. همسر و سایر همراهان. «آنَسَ»: دید. مشاهده کرد (نگا: طه / 10، نمل / 7). «جَذْوَةٍ»: اخگر سوزان. شعله آتش. «تَصْطَلُونَ»: خود را با آتش گرم کنید (نگا: نمل / 7).]]
خرمدل
این اییات می‌تونه تفسیری از این آیه شریفه باشد.

دکتر علم در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰:

چونان حصاریی که حذر دارد از رقیب
(حذر) باید باشد نه( گذر)
مقصود از رقیب در اینجا نگهبان و پاسبانی است که از زندان پاسداری می کند بنابراین معنا اینگونه است=مانند زندانی ای که از پاسبان حذر دارد یا برحذر است
در بیت چهارم
مرجع ضمیر ش در( تندرش)به چرخ در مصرع قبلی بازمی گردد
می‌گوید برقی که از این صاعقه تولید می شود حکم نفتی را دارد که نفاط به همراه دارد چرا که برق آتش تولید می کند و تندر به دلیل صدای بلند گویی طبل زنی است
پس چرخ مانند سپاهی است که طبل و مشعل دارد و شاعر می گوید هرگز تا به حال چنین سپاه مهیب و ترسناکی ندیده بوده ام.
...............
صُلصُل یعنی فاخته

عبدالعزیز میرخزیمه در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۳ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۹:

در مورد بیت سوم که میفرماید :
در کارخانهء عشق از کفر ناگزیر است /
آتش که را بسوزد گر بولهب نباشد
به نظر می رسد شکل صحیح تر ضبط این بیت به شکلی که ذیلاً خواهد آمد، باشد که در آن از کارگاه هستی سخن می رود نه کارخانهء عشق ، و اینکه در عالم هستی کفر هم جایگاهی حساب شده دارد و وجودش ضرورت دارد چرا که تا کفری نباشد ، ایمان معنا و یا جلوه ای نخواهد داشت :
در کارگاه هستی از کفر ناگزیر است /
آتش که را بسوزد ؟ گر بولهب نباشد
برای اینکه در کارگاه هستی از جهت اینکه جهان هستی جهان اعداد و اضداد هست فلذا اگر ایمانی هست کفر هم در کنارش ضرورت تام و تمام دارد ، ولی اینکه بین عشق و ضرورت کفر بتوانیم نسبتی برقرار کنیم دشوار است مگر اینکه عشقی چون شیخ صنعان را در خاطر بیاوریم که معشوقش کافر کیش بوده و در نتیجه شیخ را هم به کفر میکشاند که البته این مورد خاصی بوده و عمومیت ندارد ، حضرت حافظ هم در جایی دیگر از معشوق کافر کیشی سخن به میان آورده :
چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم /
که دل به دست کمان ابرویی ست کافرکیش

.. در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲:

در دیده‌ی من اندر آ
وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیده‌ها
منزلگهی بگزیده‌ام
یگانگی..

.. در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

جانت چو به جان او فرو شد
بنشین به نظاره جاودانش
از دیده‌ی او بدو نظر کن
گر خواهی دید بس عیانش..
یگانگی با هستی

۱
۲۵۶۶
۲۵۶۷
۲۵۶۸
۲۵۶۹
۲۵۷۰
۵۷۲۴