سید محسن در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳:
با وجود تو نظر بازی بی جا عیب است---صحیح است
سید محسن در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲:
اگر چه در طلبش جان دهم خوشم که به دهر----صحیح است
محسن تقویان فر در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۰ - حکایت کرم مردان صاحبدل:
سلام،
شما در کدام چاپ از دیوان فروغی به نسخه ای متفاوت از بیت آخر برخورد کرده اید؟ من دو چاپ از تصحیح فروغی دارم که یکی چاپ1337 تهران است و تفاوتی با بیت آخر سایت گنجور ندارد.
" دل زنده هرگز نگردد هلاک
تن زنده دل گر بمیرد چه باک"
این را می پرسم که بدانم آیا نسخه فروغی چند تصحیح درد یا خیر.
سپاسگزارم
سیدکاظم محمدی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳ - در اشتیاق کعبه و سفر حج:
گر نباشد حج و عمره ور می و قربان گو مباش
این شرف ما را نه بس کز تیغ او قربان شویم
نگارش درست مصرع اول بیت فوق بدین شرح است:
گر نباشد حج و عمره، رمی و قربان گو مباش
رمی اشاره به یکی از مناسک حج، یعنی زدن هفت سنگ به نماد شیطان یا جمره در سه روز از مناسک حج
مصطفی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۳۷:
بیت اول دو جا ایراد دارد. به متن اصلی دسترسی نداشتم تا عبارت دقیق را پیدا کنم اما فکر میکنم درست آن باید به صورت زیر باشد:
یا رب ز ره راست نشانی خواهم از بادهی آب و خاک جانی خواهم
مجتبی اسدی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۰:
این اینجوری نیست؟
'این سر مهمور اندیشه پرست'
دکتر صحافیان در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:
خورشید حقیقی وجودم تویی، از چهره ات دور شوم، شب تاریک پیش روست.
بیت2: وقتی تو مرا ترک می گویی آنقدر گریه می کنم که چشمانم تاریک میشود( چشمانم برای دیدن تو تعریف شده اند)
بیت3:دوران دوری به درازا کشید، خیالت در حالی که از چشم من دور می شد، می گفت این گوشه دیگر آباد نمی شود(چشمم آب گرفته و دور از نور چهره تو خراب شده)
بیت4:دیدار زندگی بخشت اجل را از من دور می داشت و زندگی ام بود ولی اکنون از دولت(طنز)هجرانت به من نزدیک شده(هجرانت مرگ من است)
بیت5: و نزدیک است که محافظ تو بگوید به دور از روی زیبایت چیزی از این زخمی عشق نمانده است.
بیت6: گرچه چاره این دوری صبر است ولی توان صبر بر دوری ات باقی نمانده است(هر چه شوق دیدار بیشتر بوده توان بیشتری بر هجران نیاز دارد)
بیت7: با این اشک روان معشوق عذرت را نمی پذیرد، به شوق این چهره باید خون بگریی.
بیت8:می دانی که از غم دوری ات هرگز نخندیدم و انگیزه جشن و شادی ندارم.
کانال و وبلاگ
آرامش و پرواز روحاینستاگرام:drsahafian
کاظم ایاصوفی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:
بیت چهارم دل صحیح است نه دخل
آیینه در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵:
بیت 5 پیر مرشد را پیر مرشد ما نوشته شده
د. ق. مصلح بدخشانی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
دلا بپرس که آن روشنیی دیده کجاست
بهار خرم و آن سرو سر کشیده کجاست؟
برو به باغ طراوت و ز باغبان بپرس!
که از درخت تو آن میوه رسیده کجاست؟
دل من رمید و شد از دست، دوستان عزیز!
خبر دهید مرا کان دل رمیده کجاست؟
کمند زلف تو دی با غزال چشم تو گفت
که آن فریفته آهوی دام ندیده کجاست؟
کمان ابروی شوخت به بازوی من نیست
کسی که بازوی او آن کمان کشیده کجاست؟
مجید مریخی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۴:
به فرزین میگویم و دیگران چون پوریا و پیشینییش نیز بخوانند
حال که چنین بی محابا و از سر غرور چند کلام از اینجا و آنجا خوانده بر سر دین و مذهب که پیداست ارزنی از آن آگاهی نداری میتازی می گویمت فقط در این باب و فقط در این باب اگر میخواهی بدانی سه کتاب بحر در کوزه و سر نی و پله پله تا ملاقات خدا هر سه از تالیفات محمد حسین زرینکوب در شرح احوال مولانا را بخوان تا شاید وشاید اندکی با مذهب مولانا آشنا شوی که البته پیش بگویم که بعید است چرا که اول شرط خرد ادب است که نداری
تو را چه شده است و به کدامین وجود مینازی که چنین در شانی که بدان راهی نیست جز برای آنکه در وجود محض وجودی از خود نمی بیند سخن میرانی؟
من و تو ودیگران چیستیم در این گوشه ی خانه در زمینی بدین فراخی که خود ذره ای است ناچیز در کهکشان و آن کهکشان از ذره ای ناچیز تر است در برابر گوشه ای خرد از پهنای آسمانی ملیاردها سال نوری افق دریافت فعلی آنست و باز خالقش فرموده تمام آن متاعی است قلیل!
حال کوچکی بدین خردی در باب خلق و خالق و رسول آن خالق از کدام گوشه ی کدام ذهن اینگونه تندی میکند؟
این سه کتاب بخوان و بخوان وبخوان تا بدانی
علیرضا در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:
اقای غلامرضا مقبلی لذت بردم از تفسیر زیباتون و امیدوارم بیشتر مطلب بنویسید که شخصا یاد میگیرم از کلام انسان عاشقی مثل شما بزرگوار.
د. ق. مصلح بدخشانی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
مارا به غیر یاد تو اندر ضمیر نیست
دل را دگر ز صحبت جانان گزیر نیست
یاران ملامت من عاشق رها کنید
کاین مبتلای عشق نصیحت پذیر نیست
.. در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۲:
آن خیال خوش او مشعلهی دلها باد..
turba در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:
گل چه بود که «کل» تویی ناطق امر قل تویی
گر دگری نداندت چون تو منی بدانمت
هانیه در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
سلام
در مصرع اول از بیت دوم نوشته شده «...قصر و حور»،در صورتی که «...قصرِ حور» درست می باشد.
با نسخه ی چاپی نشر نگارستان کتاب و خوانش شعر هم که مقایسه کردم،قصرِ حور نوشته و خوانده شده بود.
لطفا تصحیح بفرمایید.ممنون
محمرضا در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار کی سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش چنانک بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صحت خواهد کی سبب اختیارست تا اختیارش بیفزاید و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید و مهبط قهر حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است هرگز فرعون بینوا کس ندیده است:
با سلام
با سپاس از کار ارزشمندتان و قدردانی از همت والایتان
گمانم بیان درست بیت شانزدهم بدین گونه باشد:
تا دمی از رنج هستی وارهند
انگ خمر و بنگ بر خود می نهند
صفوی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۸:
Who gets up early
to discover the moment light begins?
Who finds us here circling, bewildered, like atoms?
Who comes to a spring thirsty
and sees the moon reflected in it?
Who, like Jacob blind with grief and age,
smells the shirt of his lost son
and can see again?
Who lets a bucket down and brings up
a flowing prophet?
Or like Moses goes for fire
and finds what burns inside the sunrise?
Jesus slips into a house to escape enemies,
and opens a door to the other world.
Soloman cuts open a fish, and there’s a gold ring.
Omar storms in to kill the prophet
and leaves with blessings.
Chase a deer and end up everywhere!
An oyster opens his mouth to swallow on drop.
Now there’s a pearl.
A vagrant wanders empty ruins.
Suddenly he’s wealthy.
But don’t be satisfied with stories, how things
have gone with others. Unfold
your own myth, without complicated explanation,
so everyone will understand the passage,
We have opened you.
Start walking toward Shams. Your legs will get heavy
and tired. Then comes a moment
of feeling the wings you’ve grown,
lifting.
یکی (ودیگر هیچ) در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
به نام او
شب قدری چنین عزیز شریف
با تو تا روز خفتنم هوس است
آرزو دارم اکنون که در این شب عزیز و مبارک که بدلیل کوری چشمانم در تاریکی بودم و آنرا شب می پنداشتم و تو ای معشوق با تاباندن رشته باریکی از نور خود آنرا روشن کردی ، در آرامش بمانم تا از تمامی تاریکی ذهن خویش خلاص شده و به روشنایی روز برسم!
محمدمهرین راد در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۸: