سید علی انجو در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۷:
با سلام مجدد
اضافه باید بکنم که آنگونه که جناب آقا/ یا/ سرکار خانم مصور به درستی نوشته اند؛ اوزان دو بیت بالای حکایت اولی فعلاتُ فاعلاتن و دومی فعلاتن است که با توجه به این نکته مصرع دوم بیت فعلاتن نیز به اشتباه درج شده است.
لذا به نظر می رسد
غم موجود و پریشانی معدوم ندارم
نفسی میزنم آسوده و عمری به سر آرَم
صحیح تر است
و قطعاً در شعری که دارای وزن فعلاتن که محبوب سعدی است و در غزل هایش از این وزن زیاد هم استفاده کرده است؛ نمی توان پذیرفت که غلط وزنی داشته باشد و آن اشکال وزنی از سعدی باشد.
یکبار دیگر بخوانید؛ نفسی می زنم آسوده و عمری (تا اینجا از نظر وزنی مطابق یک مصرع ناتمام فعلاتن فعلاتن فعلاتن (سه تا فعلاتن از چهار تا) است
نفسی می
فعلاتن
زنم آسو
فعلاتن
ده و عمری
فعلاتن
اما می گذارم فعلاتن نیست در حالیکه به سر آرم فعلاتن است.
ارادتمند
سید علی انجو در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۷:
با سلام و احترام
من در کلیات سعدی نسخه ی تصحیح شده ی آقای محمد علی فروغی، ذکاء الملک، دیده ام که شیوه ی نوشتار بیت "نه به استر بر سوارم ... الی آخر" در اینجا اشتباه نوشته شده است و آنچه من در آنجا دیده ام مطابق فرمایش جناب آقای حسین منصوری پور است.
یعنی "نه براشتری سوارم نه چوخر،به زیر بارم // نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم” و همانطور که جناب آقای مهرداد ارغوانی در ابتدای کلام فرموده اند بعید است سعدی اشتباه فاحش وزنی داشته باشد و آن بیت وزنش فعلاتُ فاعلاتن است. اگرچه ایشان در بیت بعد خودشان در آثار و همچنین وزن سعدی دست برده اند و آورده اند : "نه خدای رعیتم من ..." که هم وزن غلطی دارد، هم من واژه ای است برای پر کردن وزن و اطناب ممل است و همانطور که عرض کردم در نسخه ی در اختیار من "نه خداوند رعیت" درج شده است. ضمناً واژه ی خواهشاً به دلیل آنکه واژه ی خواهش فارسی و تنوین مخصوص واژه های عربی است، ایراد دارد.
در نسخه ای که عرض کردم همانگونه که بانوی محترم "نفیسه" فرموده اند "بماند" درج شده است و توضیح ایشان قانع کننده است. گرچه تذکر جناب آقای علی مهدی پور قابل تامل است و باید ببینیم در عصر سعدی جان به مقصد بردن با همین معنای امروز فهمیده می شده است؟ یا آنکه به اصطلاح واژه و عبارت در طول زمان منقول شده است و آنچه اکنون ما از جان به مقصد بردن می فهمیم آیا همان است که در عصر سعدی فهمیده می شده یا در گذر زمان تغییر کرده است؟
در پایان نسخه ای که عرض کردم این بیت را این طور آورده که:
"شخصی همه شب بر سر بیمار گریست // چون روز شد او بمرد و بیمار بزیست"
با احترام و سپاس از گنجور عزیز برای فراهم آوری امکان ادبیات آموزی ما در این صفحات
سیف در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۱۷:
مصرع اول باید “مرا ز دست هنرهای خویشتن فریاد” باشد
سیف در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۱۷:
مصره اول بای "مرا ز دست هنرهای خویشتن فریاد" باشد
Mahyar در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:
----
تلفظ متفاوت این شعر مولانا
مرا عهدیست با شادی که شادی آنْ - من باشد .......... مرا قولیست با جانان که جانان جانْ - من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان ............ که تا تختست و تا بختست او سلطانْ - من باشد
اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم ........ وگر من دست خود خستم همو درمانْ - من باشد
چه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گردد ...... کی قصد ملک من دارد چو او خاقانْ - من باشد
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش ........ بمیرد پیش من رستم چو از دستانْ - من باشد
بدرم زهره زهره خراشم ماه را چهره ......................... برم از آسمان مهره چو او کیوانْ - من باشد
بدرم جبه مه را بریزم ساغر شه را .................... وگر خواهند تاوانم همو تاوانْ - من باشد
چراغ چرخ گردونم چو اجری خوار خورشیدم ........... امیر گوی و چوگانم چو دل میدانْ - من باشد
منم مصر و شکرخانه چو یوسف در برم گیرم ....... چه جویم ملک کنعان را چو او کنعانْ - من باشد
زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر ........... زهی الزام هر منکر چو او برهانْ - من باشد
یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت ............. بپوشد صورت انسان ولی انسانْ - من باشد
سر ما هست و من مجنون مجنبانید زنجیرم ....... مرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوانْ - من باشد
سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی ..... تو خامش تا زبانها خود چو دل جنبانْ - من باشد
-----
Mahyar در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:
چراغ چرخ گردونم چو اجری خوار خورشیدم ........... امیر گوی و چوگانم چو دل میدانْ - من باشد
من نور دنیا هستم و از خورشید پاداش یا حق بردگی می گیرم( اجری خوار)
فرمانده این بازی چوگانم زمانی که درمیدان دل - من اصلی باشد
دلاوار در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴ - جواب:
چقدر این مصرع خوبه
چو موسی یک زمان ترک عصا کن...
چقدر استفاده ی خوبی کرده از انداختن عصا
عصائی که موسی علیه السلام میگه من با استفاده از اون کارهای روزمره ی دنیاییم رو انجام میدم... و احش بها علی غنمی ...
به اندازه ی یک عصا انداختن دنیا رو رها کنیم
نور خدا خواهیم دید..
رضا س در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:
دقیقا همینطوره آقای حامد. من هم همیشه از افرادی که اشاره به شراب عرفانی در اشعار حافظ میکنند(که البته معدود مواردی هم در شعر حافظ وجود داره که اشاره به می عرفانی داره) میپرسم پس چطور حافظ با شاه ابواسحاق و شاه شجاع دمخور بود که هر دو معروف به شرابخواری بودند و از امیر مبارزالدین بیزار بود که به گواهی تاریخ فردی مذهبی بود و میکدهها رو بست. حافظ بیشتر از همه به خیام ارادت داره و تفکرش تقریبا خیامیه. و همونجور که شما گفتید به اسطورههای ایرانی خیلی زیاد توجه داشته. البته در مورد حضرت علی هم یک بیت داره(ای دل اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق/ بدرقه رهت شود همت شحنه نجف) و امام زمان هم یک بیت که تشبیه شاه منصور به امام زمان و احتمالا تیمور به دجاله(کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل/ بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید) که همین هم در فقه شیعه احتمالا مشکل خواهد داشت و یک اشاره غیر مستقیم هم به پیامبر اسلام داره(در این چمن گل بیخار کس نچید آری/ چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست) همین. نه قصیدهای در وصف پیامبر و نه خلفا و امامان که تقریبا در میان سایر شعرا همچین موردی دیده نمیشه و معمولا حداقل یک قصیده یا چند بیت در وصف پیامبر اسلام دارند. در مقابل چندین بار نام شاه شجاع و شاه منصور و شاه ابواسحاق رو آورده و قصایدی هم در موردشون داره.
جلال بصیری در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
در بیت سوم خلقان اشتباه و بی معنی است!
درست و صحیح " خفتان" میباشد
با ارادت و اخلاص
بصیر
پوریا در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
در بعضی از نسخه ها بیت 6 این گونه است:
بیدلی، در همه احوال، خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور «خدایا» میکرد
حمیدرضا مقراضی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:
با سلام
بنظرم مصرع دوم بیت آخر اینطور صحیح تر است :
سودای او نرفت ز جان و جان ز تن برفت
حمیدرضا مقراضی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:
با سلام. بنظرم مصرع دوم بیت آخر باید اینطور باشد :
سودای او نرفت ز جان و جان ز تن برفت
مریم در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:
در رمضان نیز «چشم شوخ» تو مست است
یوسف در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:
در مصرع دوم بیت دوم نیاسد احتمالاً نادرست باشد چون با قافیه بقیه مصرعها هماهنگ نیست
سمیرا شیری در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۵۹ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح » بخش ۹ - حکایت در کمال عشق و عاشقی:
با سلام و وقت بخیر
ببخشید معنی مصرع آخر بیت آخر " پشه را عشق باشه گیر کند" چی میشه؟
کاظم ایاصوفی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:
بیت ششم مصراع دوم ناله صحیح است نه نامه
حسین سلطانی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
با سلام و احترام به همگی
به نظرم بیتِ آخر در مصرع آخر، شاعر گفته:
از که میپرسی دورَزروزگاران را چه شد؟
یعنی من از روزگار دورم تو از کی میپرسی اونا که دور از روزگاران را چه شدن؟
یا همه اونا که میدونن دور از روزگاران هستند تو از کی میپرسی که دور از روزگاران را چه شد؟
دلیلم اینه که تو تموم ابیات دسته ای از افراد رو نام میبره. دلیلی نداره تو بیت آخر به دور روزگاران اشاره کنه. “ دورَز روزگاران “ درسته
حسین سلطانی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
با سلام و احترام به همگی
به نظرم بیتِ آخر در مصرع آخر، شاعر گفته:
از که میپرسی دورَزروزگاران را چه شد؟
یعنی من خودم دورزروزگارو
بشیر رحیمی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۲۸ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱:
کلمهی "ما" در مصراع دوم بیت هفتم، اضافه است.
گل ز کجا وین همه مایهی حسن از کجا؟
Behrouz در ۶ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹: