nabavar در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:
ابو اسحاق از مستی سر از پا نمی شناخت
nabavar در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:
گرامی رضا س
درست اشاره فرمودی ، تاریخ گواهی می دهد که ابو اسحاق در شراب زیاده روی می کرده ، حتا زمانی که شیراز را محاصره کردند ، ابو اسحاق از مستی سر از پا نمی سناخت و دستور مقابله نداد ،
نقل قولی بود از استاد دکتر جعفر محجوب
nabavar در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۰:
به هوای صید یک ره،به شکار ما نیایی
تو که صید قدس گیری به گذار ما نیایی
Mohsen در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۹ - قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرایط عروج بدان عوالم:
سلام دوستان بزودی تفسیر کامل شعرو میزارم
nabavar در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود » بخش ۳:
گرامی کورش
همی شُد پَسِ گَرد، با تیغِ تیز
بَرآوَرد زان انجمن ، رستخیز
در میان گردو غبار با شمشیر بران رفت ،
از آن جمع قیامتی برپا کرد
{همی شد پسٰ گُرد با تیغ تیز} هم می توان خواند ، که می شود از پشت سر به پهلوان حمله کرد ،
که کمی دور از معناست
کوروش شفیعیفر در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود » بخش ۴:
بیت یکی مانده به آخر در نسخه مسکو آمده ازو چشند شادان و چندی دژم.
ولی به نظر میاد همین چند که در اینجا ذکر شده صحیح باشد.
هوشنگ گودرزی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
دربارۀ بیت 16 چندنفر از دوستان نظر داده اند که غالبا هم نظرشان صائب است. اما آنچنان که باید جامع و کامل نیست. منظور شاعر از «آبِ ایستاده» و «آبِ ناروان»(راکد)، «جاه و مال» مخاطب است که به صراحت لفظ در مصرع نخست آورده است. می گوید خیال نکنید که در این خانه(کنایه از دنیای فانی) ثروت و مقام، مثل آبی که ذخیره شده شده باشد قابلیت ماندگاری دارد، زیرا این ثروت و مکنتی که شما اندوخته اید نیز همچون همه چیز از دست رفتنی است. (اشاره به آیۀ کلُ شیءٍ هالِک... دارد.)
کوروش شفیعیفر در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود » بخش ۳:
یکی معنی و تلفظ صحیح بیت همی شد پس گرد با تیغ تیز برآورد زان انجمن رستخیز رو مینویسه؟
سید محسن در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۰:
تو که صید؟؟؟؟؟گیری به شکار ما نیایی-------
محسن حیدرزاده جزی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰:
نه دوست عزیز به نان درست است یعنی کسی که گوهر ارزشمند خود را به نانی فروخته است که با ادامه شعر هم همخوانی دارد .
سید محسن در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۲:
بعد ایامی که پیشش یافتی راه سخن----درست است
سید محسن در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۰:
گر کنی با دیگران همانچه با ما کرده ای ----درست است
محسن حیدرزاده جزی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:
مصرع اول رباعی باید این گونه نوشته شود :
ای آن که چو آفتاب فرد است ، بیا
جعفر در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:
قسمت آخراین شعررا50سال پیش دبیر شیمی من درابتدای تدریس اصل عدم قطعیت هایزنیرگ این قسمت ازشعرراخواند وگفت مولوی قبلا به آن آشنا بوده
کوچکترین ذره هستی یعنی اتم دردرونش برخلاف قوانین فیزیکی بااصلش درتضاد است
کاین دلیل هستی وهستی خطاست
مهدی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۷ - حکایت پدر بخیل و پسر لاابالی:
کسی که سعر رو میخونه شعر رو خیلی به میکروفون چسبیده و بد کیفیت شده.لطفا صوت جایگزین بگذارید
TERMEH در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
سلام و درود
دوستان کسی اطلاع دارد که کامل ترین تفسیر برای دیوان شمس تفسیر چه کسی هست؟
AmenaJafari در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۱ - غزل خواندن مجنون نزد لیلی:
جوجو به زبان محلی من یعنی تکه تکه, چیزی شبیه قیمه قیمه کردن یک نفر . جو جو به معنی ریش شدن, خیلی مجروح شدن و اسیب دیدن است.
علی در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۱ - گفتگو از روشنان فلکی و سیاهکاری آنان:
شوشه
لغتنامه دهخدا
شوشه . [ شو ش َ / ش ِ ] (اِ) شفشه و سبیکه ٔ طلا و نقره و امثال آن و آن جسد گداخته باشد که در ناوچه ٔ آهنین ریزند. (برهان ). سباک زر و نقره و آهن و غیره . (غیاث اللغات ). شفشه ٔ طلا و نقره وامثال آن و آن را شمش و سباک نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری ). سبیکه ٔ زر. (اسدی ) (رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). سبکه ٔ طلا و نقره . (فهرست مخزن الادویه ). سوفچه . شوش : شوشه ٔ سیم . شوشه ٔ زر. سبیکه ٔ نقره . شمش نقره .شمش زر یا سیم . خفچه .
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۰:
درد ما را پرسش رسمی زیادت می کند . صائب
غروب بود و خیابان هنوز برفی . یک جفت کفشِ قرمزِ زنانه کنارِ سطلِ آشغال افتاده بود ؛ یک جفت کفشِ قرمزِ مجلسیِ سالم . سگی آن اطراف زوزه می کشید . فکر آن یک جفت کفش از سَرم بیرون نمی رفت . کفش ها را باید به عمد ، درونِ سطلِ آشغال نینداخته باشند تا شاید یکی بَرِشان دارد . کفش هایی که شاید یادآورِ خاطراتِ بدی برای یک زن بوده که آن ها را دور انداخته است . برف تندتر شده بود و زوزه هایِ آن سگ نامنظم تر . داشتم به خاطراتِ بَدی فکر می کردم که تا کنارِ سطلِ آشغال می تواند بیاید ولی درونِ سطلِ آشغال نه . آیا هم زمان که خاطراتِ بَد فشار می آورد می توان به بخششِ یک چیزی فکر کرد که تحریک کننده یِ یک حسِ تلخ است ؟ البته شاید هم صاحبِ آن کفش هایِ قرمز مُرده بوده و بستگانش خواسته اند آن ها را به این شکل به معرضِ بخشش بگذارند .
سفیدیِ برف داشت کم کم از قرمزیِ کفش ها می کاست . آن سگ هم انگار چیزی برای خوردن گیر آورده بود که صدایش در نمی آمد .
فکرِ سمجی بود فکر کفش هایِ قرمزِ برفی ؛ فکر کفش هایِ زنانه یِ برفی ؛ فکر کفش هایِ مجلسی برفی ؛ فکرِ کفش هایِ سالم دور انداخته شده . شاید اگر آن کفش هایِ سالم ، مردانه بود این قدرها به آن فکر نمی کردم .
یعنی کسی که آن کفش ها را برمی دارد به سرنوشت پیشینِ آن ها اهمیت خواهد داد ؟
راستش من دل رفته یِ پرسش هایِ بی پاسخم . تنیدن در پرسش هایِ بی پاسخ برای من شبیهِ راه رفتن رویِ سنگریزه هایِ یک ریلِ متروک است طوری که پاهایم از راه رفتن هایِ طولانی روی آن ها زُق زُق کند . من همیشه از خستگی هایِ پیاده روی رویِ سنگریزه هایِ بین ریل ها کیفور می شوم . همان ریل هایی که تا دورها کشیده شده اند .
دورهایی که ریل ها ، به ویژه ریل هایِ متروک ، نشان من می دهند مثل خیلی از کارهای نیمه تمامِ من است که من هوسْ هوسْ گذاشته ام نیمه تمام بمانند . مثل آن مصراعی که هفت هشت سالِ پیش سرودم و هیچ وقت نخواستم حتی یک بیت بشود چه برسد به غزلی ، چیزی .
امین خان زاده در ۶ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸۸: