بابک چندم در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
8 جان
موافق نیستم!
اگر که "رمز مستی بگشایید" برابر با آنرا در کل آشکار، هویدا، فهمیدنی کنید باشد...می گوید "رمزی" یا یک رمز از رموز، به عبارتی گوشه ای، ذره ای از آن گافیست...
دیگر آنکه جنابش صاحب اختیار نیست که به خواست خود " دست از هشیاری بشوید"، بلکه این یک رمز از رموز یا گوشه ای، ذره ای از آن هوش را از کله او می رباید، از هوش می رود، بی هوش می شود...
@ رضا ساقی
به گمانم روی سخن فرخ با شما نبود و با دیگرانی بود که بیان شما را نادیده گرفتند...
بابک چندم در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۱ - حکایت:
@ مرجان
بپیوست -> پیوند خورد، پیوسته شد، متصل شد، یکی شد
می گوید:
گَردی که از زمین بلند شد زمین و آسمان را به هم پیوند داد، متصل کرد-> تو گویی زمین و آسمان در آن گرد یکی شد...
"به پا خاست" به تنهایی این وصل و یکی شدن را نمی رساند...
مهدی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۳۵:
گروه اوستا از تاجیکستان این قطعه را سرودهاند:
پیوند به وبگاه بیرونی
علی حصاری در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۴:
سلام.
مصراع دوم بیت 7 باید به جای کلمه {کار} باید کلمات {کاو} یعنی {که او }را گذاشت
مهدی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۹۴ - تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل به شیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادی:
با سلام. این حقیر به عرض میرساند اکثرا در ابیات حضرت مولانا ، چرک به معنای سرگین و فضله حیوانات یا همان کود حیوانی استفاده شده است. " چرک در پالیز روینده بود" یعنی این کود و سرگین گاو و گوسفند که در خانه یا در خیابان و سطح شهر بسیار مشمیز کننده است ولی در باغ و بستان ، حیات بخش بوده و برای دانه و گل حکم غذا را دارد.
علی حسنی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:
مولانا در این شعر صبر را توصیه می کند، ولی منظورش از صبر در هر حالتی نیست، یعنی منظور این نیست، که ما با خشم،غم،ترس، کینه،غرور،حسادت،و....،خلاصه انواع واکنش ها و احساس ها،، و فرض ،خرافات و توهمات تصمیم بگیریم و منتظر باشیم یا صبر کنیم تا تصمیمات ما نتیجه بدهد و به هدف برسیم،، بلکه منظور این است که صابر بایست در حالت هویت اصلی باشد، و از این هویت دور نشود، در غم این حالت فرو رود،و این حالت بخشی از زندگی او شود، با حفظ خود در این حالت صبر کند، تا بتدریج تصمیمات او نتیجه بدهد، و هدف خلقت او محقق شود،
علی حسنی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
در این شعر مولانا مبارزه با اتفاقات را مطرح می کند، مبارزه با اتفاقات به دو صورت انجام می شود، اول اینکه می گوییم همه اتفاقات تقدیر و تدبیر الهی است و ما اختیاری نداریم و بایست خواست خدا را بپذیریم،
دوم اینکه می گوییم، دنیا مثل پارکی است و من بایست نظم خود را در آن ایجاد کنم، و با عصبانیت،خشم، یا تدبیر خودمان می خواهیم اتفاقات را مدیریت کنیم تا در جهت اهداف ما واقع شوند،هر دو نوع برخورد با اتفاقات، واکنش است، اولی واکنش منفی، که از روی انفعال، ضعف است، و ما با اختیار، بی اختیاری را انتخاب می کنیم، و دومی واکنش مثبت، که فکر می کنیم هر قدر انرژی صرف کنیم و مبارزه کنیم، به همان قدر نتیجه می گیریم، هر دو نوع برخورد با اتفاقات، از روی واکنش مردود است، برای اینکه نتیجه تحلیل ذهنی و احساس است، و منطق و عقلی پشت این تصمیمات نیست،پشتوانه تصمیم واکنش نوع اول، فرض ذهنی است،و پشتوانه تصمیم دوم، احساس است، در مثال مولانا، پشتوانه تصمیم مار،ترس است،
در مواجه با اتفاقات ، تحلیل های خود را خاموش کنیم، و اجازه ندهیم تحلیل های ذهنی ، و فرض به احساس و تصمیم تبدیل شوند، صبر کنیم تا از سکوت و عدم یا نا خود آگاه پیامی به ما برسد و آن را برای برخورد با اتفاقات استفاده کنیم،
محمدمهدی کریما در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:
که میوه میدهد دایم، درون دل «سفر» دارد
در زبان عربی، لغت «حُلوی» که معنای اصلی آن «شیرینی» است، معنای «سفر» هم میدهد. و بهکار میرود.
وحیدمکنونی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۳:
اگرچه سایه از جنس آفتاب است ،وخودآفتاب است ،اما چیزی که سایه را ایجاد کرده ودرواقع حجاب ها،سبب میگردد سایه گرد آفتاب بگردد ولی هرگز روی آفتاب نبیند.چون حجاب ها ازمیان رفت سایه به نوررسید ودر نور محوشد
علی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱:
در واقع اون رندی که خیام اینجا گفته شخص خودش هست
بی نام در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۸ - یافتن رسول روم امیرالمؤمنین عمر را رضیالله عنه خفته به زیر درخت:
شرح و تفسیر بیت 1415
آمد او آنجا و از دور ایستاد / مر عمر را دید و در لرز اوفتاد
فرستاده روم بدانجا آمد و در نقطه ای دور ایستاد و همینکه به عمر نگریست لرزه بر اندامش افتاذ .
شرح و تفسیر بیت 1416
هیبتی زآن خفته آمد بر رسول / حالتی خوش کرد در جانش نزول
از آن مرد خفته در زیر سایه درخت (عمر) در دل فرستاده دولت روم ترسی توام با احترام پدید آمد ولی در عین حال نوعی نشاط روحانی بدو دست داد و کلا احساس خوبی داشت .
شرح و تفسیر بیت 1417
مهر و هیبت هست ضد همدگر / این دو ضد را دید ، جمع اندر جگر
محبت و ترس ، ضد یکدیگرند . اما فرستاده دولت روم ، این دو ضد را در ضمیرش جمع می دید .
شرح و تفسیر بیت 1418
گفت با خود : من شهان را دیده ام / پیش سلطانان ، مه و بگزیده ام
فرستاده روم که شدیدا تحت تاثیر عظمت روحی عمر قرار گرفته بود با خود گفت : من تا به حال شاهان بسیاری را دیده ام و در نظر سلاطین بزرگ ، شخصی عالیقدر و نخبه شمرده می شدم . [ مه به معنی بزرگ و والا است ]
شرح و تفسیر بیت 1419
از شهانم هیبت و ترسی نبود / هیبت این مرد ، هوشم را ربود
من از ملاقات با شاهان هیچگونه ترس و واهمه ای در خود احساس نمی کردم ولی هیبت این مرد عقل و هوش از سرم درربود .
شرح و تفسیر بیت 1420
رفته ام در بیشه شیر و پلنگ / روی من زایشان نگردانید رنگ
من تا به حال بارها به بیشه شیران و پلنگان رفته ام . اما از روبرو شدن با آن جانوران وحشی ، خود را نمی باختم و رنگ از چهره ام نمی پرید . [ رنگ گردانیدن به معنی ترس آمده است زیرا انسان موقع غلبه ترس ، رنگ چهره اش تغییر می کند ]
شرح و تفسیر بیت 1421
بس شدستم در مصاف و کارزار / همچو شیر ، آن دم که باشد کارزار
هر گاه که پیکاری پیش می آمد . همچون شیر به آوردگاه می شتافتم . [ مصاف جمع مصف به معنی محلی که به صف می ایستند ، میدان جنگ ]
شرح و تفسیر بیت 1422
بس که خوردم ، بس زدم زخم گران / دل قوی تر بوده ام از دیگران
در آوردگاه ضرباتی بر پیکرم نشسته است و در عوض ضربات سنگینی نیز بر حریفان وارد آورده ام . به هر تقدیر در این نبردها از سایرین دلاورتر بوده ام .
شرح و تفسیر بیت 1423
بی سلیح ، این مرد خفته بر زمین / من به هفت اندام لرزان ، چیست این
این مرد بی آنکه سلاحی داشته باشد . بر زمین خفته است ولی نمی دانم چرا هفت بند پیکرم یعنی سر تا وجودم می لرزد . [ سلیح به معمی جنگ افزار و سلاح آمده است . و هفت اندام عبارتند از سر ، سینه ، شکم ، دو دست و دو پا می باشد ]
شرح و تفسیر بیت 1424
هیبت حق است این ، از خلق نیست / هیبت این مرد صاحب دلق نیست
این هیبت ، هیبت حضرت حق است نه هیبت مخلوق . در حقیقت این هیبت از این ژنده پوش نیست . بلکه هیبت و شوکت حضرت حق بر او تجلی کرده است . [ صاحب دلق به معنی ژنده پوش آمده است . توضیح بیشتر در شرح بیت 685 همین دفتر ]
شرح و تفسیر بیت 1425
هر که ترسید از حق و تقوی گزید / ترسد از وی ، جن و انس و هر که دید
هر کس از خدا بترسد و تقوا پیشه کند . آدمیان و پریان و هر کس که او را بیند از وی بترسد . [ اشارت است به حدیث ” هر که از خدا ترسد . از او همه چیز بترسد و هر که از غیر خدا ترسد . خداوند او را از هر چیز بترساند ]
شرح و تفسیر بیت 1426
اندرین فکرت به حرمت دست بست / بعد یکساعت عمر از خواب جست
فرستاده روم در همین افکار بود و در کمال ادب و احترام دست به سینه نهاده بود که دقایقی بعد عمر از خواب برخاست .
محمد شصت وشیش در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:
با سلام و درود خدمت حافظ دوستان عزیز مخصوصا اقا رضا و اقا نیکومنش عزیز که با درج نکته ها سعی در بازگشایی راز و سرهای غزل دارن
به نظر بنده حقیر در غزلیات حافظ که پیشتر هم اعلام کرده بودم تنها و مخصوص کسی سروده نشده و شما ب دلخواه خودتان میتوانید نام هرکس و شخص رو تو غالب و روح شعر بگنجایید و این معجزه حضرت حافظ و موندگاری غزل شده تا به امروز
کلا غزلها مخصوصا غزل های که به اسم خاصی اشاره شده دارای سر و رازها و پیچیدگی های گوناگونی است
پس میتوان اینگونه برداشت کرد که غزل های حافظ از اسم و زمان و مکان خاصی تشکیل نشده است یعنی میتوان در لحظه هم با خدا هم با شاه شجاع هم با حضرت موعود هم با عشق زمینی هم با .....منظورش بوده باشه همان طور که در غزل ها هم گاهن از یک بیت دو معنی متفاوت بدست میاد مثل
من از حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون ارد زلیخا را
حال به جای درگیری و تعصبات بیاییم حرف دل حافظ رو گوش کنیم و نفرت و کینه دوری و به یکدیگر عشق متقابل بدهیم
پوریا صدری در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۴:
خیام اعتقاد داشته است که زمین معلق است و برخلاق اعتقاد آن زمان که زمین بر شاخ گاو است را مسخره کرده و معتقدان را به خر تشبیه کرده است.
از زمان قدیم تمام مردم جهان اعتقاد داشتند که زمین بر روی شاخ گاوی قرار دارد. خیام در این رباعی مخالفت خود را با این اعتقاد مردم ابراز می دارد و معتقدان را به خر تشبیه می کند. (زیر رو زبر دو گاو: یعنی مرم روی زمین).
یعنی خیام به کسانی که میگویند زمین روی شاخ گاو است می گوید چشم خردت باز کن کسانی که چنین اعتقاد احمقانه ای دارند را به خر تشبیه کرده است.
مرجان در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۱ - حکایت:
همچنین، مخاطب این ابیات کیست؟
الا ای نیکرای نیک تدبیر
جوانمرد و جوان طبع و جهانگیر
شنیدم قصههای دلفروزت
مبارک باد سال و ماه روزت
ندانستند قدر فضل و رایت
وگرنه سر نهادندی به پایت
تو نیکویی کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
تا جایی که میدانم اشاره به داستانی درباره متوکل، خلیفه عباسی دارد، که در قابوس نام ذکر شده. آیا مخاطبش آن فرد بیابانی است که به "فتح" کمک کرده و در دجله انداخته؟
نوید در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۸۴:
فکر میکنم باید اصلاح بشه:
چون بسنجند کفر و دین من و تو
لبب در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:
به یاد چشم تو خود را (شراب) خواهم ساخت
بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد
مرجان در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۱ - حکایت:
آیا میشود در این مصرع "بپیوست از زمین بر آسمان گرد "، "بپیوست" را "به پا خاست" معنی کرد؟ اگر نه، بهترین ترجمه برای این لغت در اینجا چیست؟ معنی بیت را متوجه میشوم، اما استفاده از بپیوست در اینجا برایم نا آشناست. سپاس از راهنمایی
بابک چندم در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸:
دوست گرامی ادهمی،
بی وفا یارم -> یاری بی وفایم ( بی وفا ام)
"یاری بی وفایم اگر که فقط پیراهنم را بدرم و نه پوستم را"...
در مصرع پیشین "می کنند دوستان" نشان از جمع است، و در این مصرع "بی وفا" نشان از مفرد شخص...
برای خوانش شما در مصرع پیشین در کنار "بی وفا" باید که می آورد : "می کندم دوست "...
یا آنکه برای "می کنندم دوستان" در این مصراع می آورد " بی وفایان"...
nabavar در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:
گرامی 8
نوش جان ، ولی
هُشدار خورش را سَرِ سیری نخوری
کان نیست همان مزه که در هم بخوری
قبل از پلو، گر سوپ بیاید سر سفره
آنگاه چه شاهانه غذا را بخوری
یک بستنی هم آخر سر در پی اش انداز
تا صبح چه خوش خسبی و هم جُم نخوری
بابک چندم در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱: