سید جعفر هادئی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۹ دربارهٔ شیخ بهایی » موش و گربه » حکایت ۲۰:
شیخ بها در این حکایت زن را یکی از نماد های شیطان معرفی می کند در صورتی مردان هم به موقعش به همان اندازخ نماد شیطانی پیدا می کنند. زنانی که از دامانش شیخ بها ظهور می کند. شکل گیری شاکله شخصیت هر فردی در دامن زن است. مردان در بزرگ کردن فرزندان کارشان حمایتی است. به همان اندازه که زن شیطانی میشود مرد هم به مقعس به همان اندازه است.
جعفر صادقی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۲:
بنام خدا
یکی از سیاست پیشگان زمان قاجار می گوید:
دوره ی آخرالزمان رسیده! و وقتی از وی نشانه ای از آخر الزمان از وی می خواهند می گوید:
در این زمانه نخود و کشمش را در جیب پیر مردها ریخته اند و گلستان سعدی را زیر بغل کودکان گذاشته اند.
در آخرالزمانی که کوک بودم و گلستان سعدی را زیر بغلم دادند و مرا روانه ی مدرسه کردند، خوشبختانه معلم دلسوزی همراه ما شد که می دانست ذهن کودکانه ی ما ممکن است نصایح و کلمات حکمت آمیز سعدی را بر نتابد، ولی ایشان با هزار حیله و تمهید آ نچه از سعدی می بایست به ما بیاموزد آموخت، روانش شاد و روحش قرین آرامش باشد. از جمله همین قطعه ی 32 بود که هنوز دفترچه ی آن را که باقلم نی نوشته ام دارم، ایشان این قطعه را این گونه تقریر می فرمود و ما تحریر می کردیم:
سپاس و شکر بیپایان خدا را
برین نعمت که نَهمَت نیست ما را
بسا مالی که بر مردم وبالست
مزید ظلم و تأکید ضلالست
مفاصل مرتخی و دست عاطل
به از سرپنجگی و زور باطل
نه آن مورم که در پایم بمالند
نه زنبورم که از نیشم بنالند
چگونه شکر این نعمت گزارم
که زور مردم آزاری ندارم
امیدوارم گنجور این قطعه را با تقریر معلم ما وارد متن اصلی کند و با این کار 23 حاشیه ی نوشته شده را بی اثر کند.
با احترام: جعفر صادقی
nabavar در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۷۳ - در پند دادن و بند نهادن فرزند ارجمند که دست ادراک در فتراک اکتساب کمالات استوار دارد و پای میل در ذیل اجتناب از جهالات برقرار وفقه الله لما یحبه و یرضاه:
در چند بیت این چامه اشتباه نوشتاری دیدم
سطر 29 : فان القرض مقراض المحبه
سطر 50 : دو صد گل پیرهن در وی مقیم است
سطر 58: به جیب عقل گوهر های اسرار
سطر 63: درون تیره از میل زخارف
سطر 64: معارف گر چو مو باریک باشد
سطر 73: اگر ترسی که ناگه نفس خود کام
سطر75: بدان نیت در هر زن که کوبی
سطر92:چو دود از روشنی باشد نشانمند
باران در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
تضمین غزل حافظ:
دشمن از دوست چو نشناختهای یعنی چه؟
پرچم صلح برافراختهای یعنی چه؟
تو ندانی به که دل باختهای یعنی چه؟
"ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه؟
مست از خانه برون تاختهای یعنی چه؟"
گر چه جز هجر مرا نیست ز وصل تو نصیب
گرچه نوشاست بلایی که فرستاده حبیب
آمدی دوش و مرا رفت ز کف صبر وشکیب
"زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه در ساختهای یعنی چه؟"
آیت مرحمت و لطف خدایان شدهای
قبلهی معرفت شعرسرایان شدهای
شمع شبهای گدازان جدایان شدهای
"شاه خوبانی و منظور گدایان شدهای
قدر این مرتبه نشناختهای یعنی چه؟"
از تو در دست ندارم اثری جز بادی
حاش للّه که برم از تو به کس فریادی
نکنی گاه به گاه از من عاشق یادی؟
" نه سر زلف خود اوّل تو به دستم دادی؟
بازم از پای درانداختهای یعنی چه؟"
به چمن چون تو خرامی گل و بلبل نگران
تا کجا چتر کشد سایهات ای سرو چمان
طرّه بر هم زدی و فاش شد آن درّ نهان
"سخنت رمز دهان گفت و کمر سرّ میان
واز میان تیغ به ما آختهای یعنی چه؟"
مهر از شرم رخت کرد ز آفاق افول
ماه نو از خم ابروی تو در حال حلول
لیله القدر ملک از چم زلف تو نزول
"هرکس از مهرهی مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باختهای یعنی چه؟"
گفتی: اندر طلبم دلق مرقع بگذار
قلب صافی کن و صیقل بده آیینهی تار
همچو "باران" بهاران بزدا گرد و غبار
"حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداختهای یعنی چه؟"
مسمط تضمینی از باران (مریم مروّج)
باران در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۸:
تضمین مصرعی از این شعر:
ای نفحهات ز جنس مسیحا خوشآمدی
رویت چنان بهشت مصفّا خوشآمدی
یاس از رخت خجل شد و آلاله از دلت
ای باغبان صورت و معنا خوشآمدی
هر چند غایب از نظری، حاضری به دل
"ای همچو جان نهفتهی پیدا خوشآمدی”
دل را برای آمدنت ریسه بستهام
بعد از هزار ناز و تمنّا خوشآمدی
تا تر کنی کویر ترکخوردهی دلم
جاریترین تجسّم دریا خوشآمدی
شوریدهی بهشتم و سرگشته در هبوط
ای سیب سرخ آدم و حوّا خوشآمدی
هرچند خستهام و کمی دل شکستهام
وصلت به هر چه درد تسلّا خوشآمدی
دیریست در کمین کمندت نشستهام
صیاد جَلد آهوی شیدا خوشآمدی
گر نیش میدهی و گرم نوش مینهی
بهر خلاص یا که مداوا خوشآمدی
چشمانتظاریام به درازا کشید یار
حتی اگر برای تماشا خوشآمدی
باران
پژمان در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:
نه که... به معنی "آیا اینطور نیست که..." میباشد همانطور که در بیت چهارم نیز آمده است. با این استدلال، مصرع دوم به صورت سوالی خوانده میشود و "بخواند"درستتر مینماید.
در مورد "کی" به جای "که": در جای جای مثنوی، مولوی از حرف ربط "کی" به جای "که" استفاده کرده به خصوص در عناوین داستانهای مثنوی. "قصه بازرگان کی طوطی محبوس او..." ، " داستان پیرچنگی کی در عهد عمر..." پس در آن زمان نوشتن "کی" بهجای "که" مرسوم بوده و نوشتار متن صحیح است.
الهام در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
آقای رفیعی در این که گشتاسب به فرزندش خودش ستم کرد تردیدی نیست اما در این داستان اسفندیار نمی بایست صرف اعتقاد «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» دستور ناروای پدرش رو بپذیره، به سیستان لشکرکشی کنه و بخواد پهلوان ایران زمین رو که در سراسر زندگی اش به ایران خدمت کرده و اکنون در دوران کهنسالی هست رو دست بسته به نزد پادشاه ببره
.. در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:
تو دو دیده فروبندی و "گویی" روز روشن کو..
.. در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:
اسب سخن بیش مران، در ره جان گرد مکن
گر چه که خود سرمهی جان آمد آن گرد مرا..
.. در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:
کشتی برانم
سخنگفتن را کنار بگذارم تا بتوانیم در معنی غرق شویم..
برگ بی برگی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
نظرباز کسی ست که از دریچه چشم خدا به زندگی نگریسته و آینه وار هرآنچه را در جهان میبیند بازتاب و جلوه ای از جلوه های حضرت معشوق دیده ، به آن عشق ورزیده و آنرا ارج نهد . برای مثال جناب ابتهاج میگوید از اینکه در روزگاری زندگی میکند که میتواند این غزل را با صدای استاد شجریان بشنود احساس خوشبختی میکند . این نظربازی ست و اینکه بسیاری از بزرگواران اوقات خود را در این سایت گرانقدر و در محضر حافظ سپری میکنند گونه ای دیگر از نظربازی ست و بی خبران آنانی هستند که از این حضور و یا نظربازی جناب سایه شگفت زده شده و از شنیدن واژگانی مانند عشق ، خدا ، توکل ، کار ، رهایی و حضور حیرت کرده و میگویند نظر بازی چیست و عشق به خدا دیگر چه صیغه ایست و یا معرفت کدام است ؟ چرا چنین اشخاصی وقت خود را صرف این مسایل میکنند و به دنبال موهوماتی مانند عرفان و شناخت خود و خدا و می ایزدی هستند ؟!!! این بی خبران یا خواب زدگان تنها چیزهای این جهان مانند ، دارایی ، شهرت ، مقام ، جوانی و زیبایی ، تایید مردم ، تعصب نسبت به اعتقادات و باورهای تقلیدی ، و هرچیز دیگری که از جنس فکر باشند را در مرکز خود قرار داده و با عقل معاش خود سعی در گسترش چیزها دارند و با واژگانی مثل خرد کل ، عرفان ، عهد الست بیگانه بوده و هدف حضور در این جهان را چیزی جز انباشته کردن دلبستگی ها و احساس مالکیت بر آنها و مست شدن بیشتر به چیزهای این جهانی نمی دانند حافظ میگوید که او راه نظر بازی و دیدن جهان از نگاه خداوند را برگزیده است و دیگران خود دانند.
عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراستهام
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
انسان عاقل که خود را مرکز پرگار آفرینش دانسته و بر مبنای عقل و تدبیرهای عقلی و فلسفی امور دنیوی خود را سامان میدهد از سکون و آرامش و خوشبختی بی بهره می ماند و عشق به این امر گواهی میدهد که با اصل گرفتن دلبستگی های ذکر شده جایی برای عشق به اصل هستی مطلق که منشاء شادی و خوشبختی پایدار است باقی نمی ماند و لاجرم این عاقلان در دایره هستی سکون و آرامش نداشته و پیوسته در سرگردانی بسر میبرند . نقطه مقابل آن عشق است و نظر بازی که انسان با نگاه خداوند به جهان نگریسته و در عین بهره مندی از عقل برای بهبود کیفیت زندگی خود ، شیفته و دلبسته چیزهای این جهان نمی شود، پس به آرامش و خوشبختیِ ابدی دست می یابد.
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
جلوه گاه رخ حضرت معشوق همین جهان فرم است که حضرتش در مظاهر آن تجلی نموده و عارف بجز حق چیز دیگری نمی بیند، پس حافظ میفرماید تنها او نیست که دارای چنین جهان بینی است که شرح آن در دو بیت بالا رفت ، و این نگاه به جهان را آینه گردانان دیگری نیز دارند، از ذره ذره اجزای حیات و نباتات و جمادات گرفته تا ماه و خورشید که نور و گرما و برکت زندگی را در سراسر گیتی منتشر میکنند، همگی آینه گردانانِ یگانه پادشاهِ جهان هستند، عارفان نیز چنین کرده و جهان را از نور و فیض وجود و برکت حضور خود برخوردار میکنند . و براستی آیا حافظ و مولانا و عطار ماه و خورشید تابانِ آسمانِ معرفت و عشق نیستند ؟
نیما در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
مست از می عشق او، نه زین باده ناب
مصرع دوم این بیت چنین درست است
پرویز پایکار در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۷۳ - در پند دادن و بند نهادن فرزند ارجمند که دست ادراک در فتراک اکتساب کمالات استوار دارد و پای میل در ذیل اجتناب از جهالات برقرار وفقه الله لما یحبه و یرضاه:
چو عیسی تا توانی خفت بی جفت
مده نقد تجرد را ز کف مفت
به گلخن پشت بر خاکستر گرم
به از پهلوی زن بر بستر نرم
نیما در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
مست از می عشق او، نه زین باده ناب
حسن عسکری در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۳ - غزل:
وای که بی نظیر کوچکترین کلمه ای هست که میشه برا اواز استاد با این شعر بکاربرد
نادر در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
با عرض سلام وخسته نباشید ترجمه فارسی شعر خیلی فرق داشت همداز نظرمعنی وهم مفهوم۔۔۔۔
نیکومنش در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:
به نام مهربانی و عشق
گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد
گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند
خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی
کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
مریخ بگذارد نری دفتر بسوزد مشتری
مه را نماند، مِهتری، شادّیِ او بر غم زند
افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل
زهره نماند زهره را تا پرده خرم زند
با ظهور عشق اعلی در جان و کالبد ان یار چون افتاب ماهیت و فعلیت موجودات و اجزا عالم دگرگون شده طوریکه گاهی اب بر اتش سوار گاه اتش بر اب سوار و غالب گردیده و و هرانچه از بود و نبود و سیاهی و سپیدی است ماهیت نیستی به خود گرفته و چون سابق برقرار نخواهند ماند خورشید از شدت درخشش چهره ان عاشق در کمی افتاده ماه شادی و غرور خود را باخته مریخ خاصیت نرینگی خود را از دست داده و مشتری دفتر قضاوت و داوری خویش را کنار گذاشته و عطارد که به کاردانی و دبیری مشهور است در گل فرو رفته و اتش در نحسی زحل افتاده وزهره نیر یارای نواختن سازی خوش نداشته و کیفیت همه سیارات به هم خواهد خورد ودر این زمان که ان محرم اسرار ؛عاشق ترین انسان زاده شده که لب فرو بسته و حرافی نمی کند مبادا از نامحرمان که چیزی نمی فهمند به دنبال پرسش از حقایق امور باشی ...
تیمور ناصری در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳:
شکرقبول عاجزی تا بهکجا ادا (کنیم)
گشت اجابت از ادب درکف ما دعای ما
جیب نفس دریده را بخیهٔ خرمی کجاست
تکمهٔ اشک شبنم است بند سحر قبای ما
در غم (جستجوی) رزق سودن دست داشتیم
(آبله ریخت) دانهی چند در آسیای ما
هیوا در ۵ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۱۹:
دوستان در هر صفحه ای حاشیه هایی بی سود نوشته اند که آدم خنده اش می گیرد. اینکه در بیت به جای واژه ای، یک واژه دیگر به کار می رفت چه سودی برای تو دارد؟ اگر می خواهی بگویی علامه دهر هستم که چرا اسمی از جناب عالی در هیچ زمینه ای وجود ندارد؟
معنی این شعر را دریابید. استادبازی و خود را به چشم خدا دیدن نتیجه ای جز سبک کردن خود ندارد.
سید جعفر هادئی در ۵ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ شیخ بهایی » موش و گربه » حکایت ۱۹: