گنجور

حاشیه‌ها

ع.ا.مقصودی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

به قرینه از لحن شعر می توان دریافت که منظور از سگی بگذار یعنی اخلاق سگی را کنار بگذار که به معنی همان حالت پرخاشگری است.
اقتضای سخن ومحیط آن روزگار ایجاب نمی کرده که به آن روی دیگر سگ!یعنی وفاداری و جان فدای دوست کردن اشاره شود.

صدیق شاهین در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:

@ناشناس
هر شعری که اول مصراعهایش (صدر و ابتداء) با فعلاتن آغاز می کند و جزؤ آخرش( عروض و عجز) فَعِلن می آید، جایز است جزؤ اول فاعلاتن و جزؤ آخر فع لن آورند.

بابک در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۸:

رودکی در بیتی دیگر هم به شهر طراز اشاره می کند
خواهی اندک‌تر از جهان بپذیر
خواهی از ری بگیر تا به طراز

ابوالفضل صیادی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):

روحت شاد استاد شجریان که به این شعر مرغ سحر معنی تازه ای بخشیدی

مهدی رسولی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷:

سلام بر عاشقان شعروموسیقی
امروز این شعر برای من معنی متفاوتی داشت. ظهرامروز استادشجریان به دیدار معبود شتافت . یادش گرامی .

علی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:

لطفا تصحیح شود:
شب تیره خوبت بباید همی ----> شب تیره خوابت بباید همی
بچنگ ار چنگ و می آغاز کن ----> بچنگ آر چنگ و می آغاز کن
یکی داستان امشبم بازگونی ----> یکی داستان امشبم بازگوی
بب وفا روی خسرو بشست ----> بآب وفا روی خسرو بشست
دل و گوش داده بوای چنگ ----> دل و گوش داده بآوای چنگ
که جوید بزرم من رنج خویش ----> که جوید بآزرم من رنج خویش
ز دشمن بترسید سبکسر بود ----> ز دشمن بترسد سبکسر بود
همواز ره را و فریاد را ----> همآواز ره را و فریاد را
پیاده همی گام زد برزوی ----> پیاده همی گام زد بآرزوی
بچوشید خونش برگ بر ز خشم ----> بجوشید خونش برگ بر ز خشم
نه من بزرو جستم این جشنگاه ----> نه من بآرزو جستم این جشنگاه
سوران پراگنده بر گرد دشت ----> سواران پراگنده بر گرد دشت
اگر شاه خواهد که بنید ز من ----> اگر شاه خواهد که بیند ز من
برام بر کینه جویی همی ----> بآرام بر کینه جویی همی
بدیدی جهاندارا فسونگرا ----> بدیدی جهاندار افسونگرا
همی رفت پویان بساند نوند ----> همی رفت پویان بسان نوند
ز خسرو یکی نامه درام بدوی ----> ز خسرو یکی نامه دارم بدوی
بب مژه روی او نشسته دید ----> بآب مژه روی او نشسته دید
ز اسب اندر آمد گرفتش ببرد ----> ز اسب اندر آمد گرفتش ببر
برستم چنین گفت کای بفرین ----> برستم چنین گفت کای بآفرین
بیارمش زان بند تاریک چاه ----> بیارمش زان بند و تاریک چاه
خردمند کرد هوا را بزیر ----> خردمند کآرد هوا را بزیر
بدو گفت رو برزو گیر جای ----> بدو گفت رو بآرزو گیر جای
همی بستین خون مژگان برفت ----> همی بآستین خون مژگان برفت
نبشته بهن بکردار موی ----> نبشته بآهن بکردار موی
بزد دست و آن سنگ برداشت داست ----> بزد دست و آن سنگ برداشت راست
برام بنشست بر پیشگاه ----> بآرام بنشست بر پیشگاه

شهرام در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۷۶:

اشاره به لحظات ملکوتی عارف است لحظه ای که حجاب ها یکی بعد از دیگری کنار میرود وعارف سرمست دیدار جلوهایی از جانان است.و به مرحله‌ای میرسد که پروردگار اراده نموده که جلوه‌ای دیگر و پرنورتر را بر بنده اش بنمایاند گویا تاب عارف بی تاب می شود و فقط میخواهد بندگی کند.

امیر م در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۶:

ترتیب بیت یکی مانده به آخر و دوتا مانده به آخر جاجا نیست؟ ترتیب اینطور باشه منطقی‌تره:
عالم پر است از تو غایب منم ز غفلت
تو حاضری ولیکن من آن نظر ندارم
نه نه تو شمع جانی پروانهٔ توام من
زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم

s.Ali در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

مصرع اول به جای "به"، "که" نوشته شده که باید اشتباه باشه
چه رخساره، به از بدتر منیر است. رخساری بهتر از ماه

سپهر در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:

خطاب به آقای مهدی:
آفرین بر شما! خیلی خوب درک و بیان کردید.

پیل افکن در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸:

به به لذت بردیم

مجتبی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۰ - حکایت فریدون و وزیر و غماز:

سلام
آقا با توجه به عکسایی که گذاشتید همه شعر اشتباهه که
به نظر میاد نوشته داخل عکس ها درست تر باشه چون چیزی که شما نوشتید به فارسی امروزی نزدیک تره. خیلی از لغات باید درست بشه، لطفا

داود بیخیال در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:

گفت ای عاشق ز چه ره پیمایی
شور عشقت زده اینگونه به سر رسوایی؟
یا مگر نیست در این شهر تو را مأوایی
گو که خیر است در این وقت که را میخواهی
مست از خانه برون آمدنت بهر چه بود؟
******************************
گفتم ای سرو قد و لاله رخ و مشکین موی
عاشقان را خبر از حالت دیرینه مجوی
خواهم از عشق تو در پای خم افتم چو سبو
گفتمش در بگشا، گفت برو هرزه مگوی
کس در این نیمه شب بهر کسی در نگشود
************************
این نه کعبه است که هر طایفه اینجا آیند
این نه بت خانه که در پای بتان رخ سایند
این نه میخانه که هر دم قدحی پیمایند
این نه مسجد که هر لحظه درش بگشایند
که تو دیر آیی و اندر صف پیشان ایستی زود
*************************
کعبه اهل مراد است در او خوبانند
مجمع خلق جهان است در او حورانند
این خرابات مغان است در او رندانند
این همان جاست که چند طایفه اینجا همه سرگردانند
کافر و ارمنی و گبر و نصارا و جهود
*********************
گر تو خواهی که دم از صحبت جانان بزنی
شانه سان چنگ بر آن زلف پریشان بزنی
بعدمی بوسه بر آن لعل درخشان بزنی
یا قدم در ره نیکان و بزرگان بزنی
خاک پای همه شو تا که بیابی مقصود
*******************
ای نظامی تو مزن حلقه بر این در شب و روز
که تو از آتش سوزنده نیابی جز سوز
سالها بر در این دیر همچو ایازی تو بسوز
تا میسر شودت قصه سلطان محمود

وحدانی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱:

مصرع آخر باید سئوالی باشد
وحشی ،که همچو یار فراموشکار تست؟

مسعود سعد در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:

فعلن مفاعلن فعلاتن مفاعلن

محمدرضا در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۷ - حکایت:

راست است سعدی در دوران اوج عرفان میزیسته ولی شاید بدلیل جهانگردیهایش شاعری واقعگرا بوده و به ورطه توهم نیفتاده...چنانچه در همین شعر تردید خود را بیان میکند
بگسترد سجاده بر روی آب...خیال است پنداشتم یا به خواب

Erfan در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۱۲:

سلام
ای کاش کسی معنی شعر رو هم میذاشت

مجتبی جعفری در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

با سلام
دوستان گرانقدر اگه اشنباه نکنم ابتدای شعر در متن کتاب کلمه بعد از بشنو از هستش که در ابتدای متن شعر ، کلمه 《 این 》قید شده همچنین در سایت دیگری از جایی که دکلمه ها کلمه 《 بشنو از نی چون حکایت میکند را اعاده میکنند.
آیا دلیل خاصی دارد؟

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

درودتان باد
حافظ در این غزل به شدت بیمناک از برملا شدن رازی است که تاکنون سر به مُهر و مستور بوده است. در سه مورد (بیت اول، پنجم و آخر) این ترس و زنهار در سخن حافظ مشهود است.
اما برملا کنندگان راز، در بیت اول اشک است که پرده دری می کند و راز حافظ را برملا می کند و در دو مورد بعد، باد صبا افشاگر است.
باد صبا گاهی قاصد محبوب است و گاهی جاسوس و برملا کننده راز. حافظ در موراد زیادی به این موضوع پرداخته است. در بیت زیر (از غزلی دیگر) باز هم اشک و باد صبا را در سخن چینی و برملا کردن راز، همراه هم کرده است:
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز/و گر نه عاشق و معشوق رازدارانند
آنگاه که حافظ در حالت هجران و دوری است، باد صبا را به کمک می خواهد تا پیامش را به معشوق برساند یا خبری از معشوق بیاورد:
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
وز او به عاشق بی‌دل خبر دریغ مدار
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو
نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار
صبا زان لولی شنگول سرمست
چه داری آگهی چون است حالش
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی
اما هنگامی که حافظ در وصال است، از باد صبا حذر دارد که مبادا غمازی کند.
در بیت دوم یک ایهام وجود دارد:
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر/آری شود ولیک به خون جگر شود
سنگ باید در دل زمین بماند و بر اثر فشار و گرمای زمین به لعل تبدیل شود (عقاید قدما)
گاهی ایهام در کلمه است و گاهی در کلام. در اینجا ایهام در کلام وجود دارد:
معنی اول:
می گویند که سنگ اگر صبر کند به لعل تبدیل می شود. آری ممکن است اما با خون جگر و تحمل سختی.
معنی دوم که در واقع مخفی است:
در زمان های قبل افرادی که توان خرید لعل را نداشته اند یا در کار فریب مشتری بوده اند تکه سنگی را درون جگر گوسفند یا گاو می گذاشته اند تا به تدریج خون جگر به رگه های سنگ نفوذ کند و شکل زیبای لعل را به خود بگیرد.حافظ به نوعی طعه می زند که سنگ ممکن است به لعل تبدیل شود ولی با خونی که از جگر گوسفند یا گاو وارد رگه های آن می شود. در واقع می خواهد بگوید سنگ هیچگاه به لعل تبدیل نمی شود و ارزشِ لعل، ذاتی است.
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
مردمان قدیم معتقد بودند ماده ای به نام کیمیا وجود دارد که اگر به فلز بی ارزش مانند مس بزنند آن را تبدیل به طلا می کند و علم شیمی (کیمیا) بر همین اساس پیش رفت.
حافظ در این بیت صورت خود را خاکی و بی ارزش می داند که با کیمیای مهر دوست به طلا تبدیل شده است. زیبایی که در این بیت است این که گرچه صورت حافظ در طریق وصال، زرد و نحیف شده است که نشانه ضعف است اما ارزش یافته است و این سخن را، سعدی به شکلی زیباتر بیان می کند:
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد؟
اکسیر عشق در مسم افتاد زر شدم
استاد شجریان در آلبوم افتخار آفاق این شمش های زر ناب را چنان صیقل داده که چشمی بر آن نمی افتد مگر تابش آن، چشم را خیره می کند و دل کندن از آن ممکن نیست.
مخصوصا در بیت آخر که با تکرار «دم درکش» حافظ را نصیحتی تام و تمام می کند.
خودتان گوش دهید.

۱
۲۱۰۹
۲۱۱۰
۲۱۱۱
۲۱۱۲
۲۱۱۳
۵۸۱۳