جعفر عسکری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:
سلام.
خیام یا شاه سنجانِ خوافی؟
جمعی به تشکّکند و قومی به یقین هریک به رهی فتاده اندر پی دین
ناگاه منادییای برآید ز کمین کای بی خبران راه نه آنست و نه این...
صورتِ منقول در بالا را استاد همایی به نقل از «جُنگی قدیم» نقل کردهاند، که آثار کهنگیِ و اصالتِ آن آشکار است و آن را از «شیخ شاه سنجان خوافی» متوفّی 599 دانستهاند. (رباعیات خیام، ص 51 و 52 مقدمه)
این انتساب با کتاب «عرفاتالعاشقین» نیز تأیید میشود؛ در جلد چهارم، ص 1953 در ضمن حدودِ چهل رباعیِ دیگری که از او آمده نقل شده است. (در آنجا مصراعِ چهارم «قومی دیگر فتاده اندر ره دین» ضبط شده ولی بقیۀ رباعی با صورتِ بالا همخوان است. در ص 1042 تذکرهٔ ریاض الشعراء نیز به نام همو درجست).
احمدِ شاملو در آلبومِ «رباعیاتِ خیام» صورتی متفاوت ازین را خوانده:
«قومی متفکرند اندر رهِ دین قومی به گمان فتاده در راهِ یقین
می ترسم از آن که بانگ آید روزی....
کسی که قریحهٔ شاعرانهٔ بیشتری داشته «جمعی به تشکّکند» را به «قومی متفکّرند» تبدیل کرده که روانترست. با روایتِ مزبور، مصراع سوم قافیه ندارد (می ترسم ازآن که بانگ آید روزی...) چون یکی از نشانههای کهن بودنِ رباعی، مقفّی بودن هر چهار مصراع است، احتمالاً کسانی که این قاعده را نمیدانستهاند، بعداً آن را به صورتی که در آلبوم هم خوانده شده تغیر دادهاند.
پیوند به وبگاه بیرونی
(چاپ شده در بخارا و اعتماد) از رضا ضیاء
جعفر عسکری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:
سلام
رباعیاتِ منسوب به خیام
ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست/بی بادۀ گلرنگ نمیشاید زیست
این سبزه که امروز تماشاگهِ ماست/تا سبزۀ خاک ما تماشاگهِ کیست...
این رباعی که اغلب به اسمِ خیام خوانده شده، به نام عراقی در دیوان مصححِ سعید نفیسی به نقل از یک نسخه آمده است و در دیوانِ چاپ خانم محتشم (ص 100 ) نیز در زیر نویس و به نقل از یک نسخه آمده است (ص 376 ). (ایشان چون آن را در رباعیات خیام دیدهاند، در متن نیاوردهاند)
در نسخههای کهنتر صورتهای متفاوتی دارد که گویا بهتر است؛
مصراع اول: باز بر سر سبزه گریست.
مصراع دوم: بی بادۀ ارغوان نمیباید زیست. استاد علی میرافضلی نیز «بادۀ گلرنگ» را ترکیبی میداند که بینِ شعرای سبک عراقی رایج است و با سبک خیام مناسبتی ندارد. (رک: رباعیات اصیل خیام کدام است، مرکز نشر دانشگاهی، ص 12)
مصراع سوم: این سبزه خود امروز تماشاگهِ ماست. بیت دوم کمی تعقید (پیچیدگی) دارد. معنی چنین است: این سبزه امروز محلِ تفرج ماست، تا ببینیم که سبزۀ خاک ما تفرجگاهِ چه کسی خواهد بود... (یعنی «تا» را باید به معنیِ «ببینیم تا، باید منتظر بود تا دید....» گرفت، نه به معنیِ تای توقیت) و این معنی با صورتِ «خود امروز» واضح ترست.
(چاپ شده در بخارا و اعتماد) از رضا ضیاء
سیـنا --- در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۶:
غزل عجیب و زیبایی بود. کسی میتواند درباره منظور این بیت پیشنهادی بدهد؟ :
در ترشرویی انفعالی هست
سرکه ناچار عطر آرد بار
علیرضا در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
آقا یکی منو متوجه نحوهی تقطیع هجایی مصراع دوم بیت اول بکنه. هر جور میخونم با بقیهی ابیات جور در نمیاد!
مهدی مقدم در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:
این شعر رو محمد معتمدی در اپرای حافظ به صورت آواز خوانده است
سیـنا --- در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۵:
سلام کسی تناسب مثال این بیت را توضیح میدهد؟
وطن هرچند دلگیر است بر غربت شرف دارد
« به آهن، دل شرار از سنگ خارا بر نمی دارد»
یاسر در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۲ - به خشم رفتن خسرو از پیش شیرین و رفتن به روم و پیوند او با مریم:
میدونید مقصود حکیم نظامی از گوینده در بیت ماقبل آخر کیه ؟؟
مهرداد در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
با سلام خدمت تمامی دوستان ادب دوست
بنده اکثر نظرات دوستان عزیز را خواندم و بعضی از نظرات واقعا بنده رو متأثر کرد که چرا باید این مطالب در مورد حضرت حافظ و غزل زیبایشان بیان شود چون واقعا بعضی از مطالب بسیار کم لطفی نسبت به ایشان است
خدمت تمامی دوستان باید عرض کنم که چون سبک سرودن غزل در غزلیات حضرت حافظ سبک عراقی است و سرودن به سبک عراقی یعنی بکارگیری کلمات عاشقانه با درون مایه ای عارفانه
حضرت حافظ هم مانند همه ما انسان بوده است اما عارفی دلباخته و عاشقی سرسپرده
حال میتوان گفت چون به نوعی تمامی ما انسانها عشق مَجاز یا عشق زمینی یا عشق به انسانی دیگر را با روح و احساس خود لمس کرده ایم اصولا عرفا یا شعرایی همانند حضرت حافظ برای بیان عشق حقیقی خود و همچنین برای درک بهتر مخاطب دست به دامان کلمات یا جملاتی عاشقانه و مَجاز همانند زلف و رخ و نرگس و لب و ... شده اند زیرا به راستی که زبان الکن و قاصر از بیان احساس در عشق حقیقی ست
باید تأسف خورد که بعضی از دوستان غزلیات عارفانه ی حضرت حافظ را مَجاز میدانند و بر سر مذکر یا مؤنت بودن معشوقه ی مورد خطاب وی در این غزل بحث و مجادله میکنند
شخصی میگوید معشوقه وی مذکر بوده و دیگری میگوید خیر مونث است یا دیگری میگوید اگر خوشحال است چرا افسوس میخورد یا اگر افسوس میخورد دیگر خوشحالی معنا ندارد یا کسی دیگر میگوید اگر معشوقه حافظ خداوند است چرا گفته لب ، نرگس ، زلف مگر خداوند لب یا زلف یا نرگس عربده جو دارد
دوستان لطفا به معانی عارفانه کلمات و ابیات توجه کنید و ذوق در سرودن و خلق چنین اشعار عارفانه نابی را ربط زندگی شخصی و عشق و معشوقه زمینی او ندهید.عاشق از نظر حافظ انسانیست که میبیند و مست میشود و در نهایت قیام میکند و در راه رسیدن و تکامل قدم برمیدارد و معشوق ذات لایزال الهی ست که برای رسیدن به وصالش بهایی سنگین طلب میکند و عاشق باید خون جگرها بخورد و جفاها ببیند تا لایق حضور شود
علی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
مصراع دوم این بیت سؤالی خونده میشه:
گداییِ در جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایهی این در به آفتاب رود؟
تشبیه درگاه معشوق به سایه و سلطنت به آفتاب.
حافظ گدایی درگاه معشوق رو بر سلطنت و سایهی درگاه معشوق رو بر آفتاب برتر دونسته، آیا کسی از سایهی درگاه معشوق به آفتاب میرود؟ خیر(استفهام انکاری)
میلاد در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹:
سلام به تمام عزیزان دل
من خیلی ادم ادبی نیستم و بجز مولانا تا به امروز معنی عشق رو دقیق تر و عاشقانه تر ندیدیم کسی بدونه
درباره این مطلب همجنسگرایی یا به قول ریس جمهور قبلی همجنس بازی هم کاری ندارم
ولی خود مولانا در جای دیگر جواب این مطلبو داده
شمس منو خدای من
از اشعار مولانا بنده شخصا برداشتم اینه که به قول قران خدا از روح خودش در کالبد انسان دمیده و ما بهش میگیم جان. و کالبد آدمی تا وقتی ارزندست که جان درش باشه
عشق مولانا به شمس با عشقش به خدای خودش هیچ تفاوتی نداره چون هر انسانی که جان دارد به گونه ای میشود تلقی کرد که از خدا دارد یا خود خدا را دارد یا بهتر بگم هر انسانی روی کره خاکی خداییست روی زمین و قابل عشق ورزیدن
دزد و قاتلو عارف و صوفی نداره
همه روح خدارا داریم که لایق عاشق بودن و عاشقش شدنه
حامد نوری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
سلام بر دوستان ادیب و فرهیخته
چرا راه دوری می روید. یک بار گفتم ولی انگار نوشته ام را نخواندید. شاید هم دقیق نخواندید ،همانند شعر وحشی بافقی.
چرا اینقدر اصرار به همجنسگرایی شاعر دارید مگر از آبشخور صهیونیستها و بی بی سی ها تغذیه می کنید؟ چرا اینقدر در ترویج بی حرمتی یا فسق و فجور، که با دین ما منافات دارد ، تلاش می کنید؟
وحشی بافقی خودش در ابتدای شعر و در مرحله آغازین آن خواننده را راهنمایی می کنه که با چه کسی داره صحبت می کنه و مخاطب خودشو معرفی می کنه ولی عده ای نه از روی نادانی بلکه از روی عمد این مخاطب را به بیراهه می کشاند.
روز گاری من و دل ساکن کویی بودیم
دیگه از این واضح نمیشه مخاطب را مشخص کرد. آقایان ادیب الممالک، معنی این شعر این است که : من و دل روزگاری با هم در یک کوی زندگی می کردیم و متن جمله نشان می دهد که الان از همدیگر جدا شدیم و با یکدیگر نیستیم. او راه خود را می رود و دیگر به حرف من گوش نمی کند.
به خدا، به پیر، به پیغمبر ، اینو خود شاعر گفته شعر هم از خودشه، دیگه دنبال عاشق و معشوق مذکر و مونث نکردید.
سیاووش در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۲:
این شعر در تصنیفی به نام ماه تمام توسط خانم سپیده رئیسسادات در آلبوم چهارده قطعه برای بازپریدن خوانده شده است.
مهان در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
سلام،شاید دوستان ب بنده خرده گرفته و بیشتر از ان گفته مرا غلط بپندارند.از نظر من این غزل تفسیر سوره یوسف است.یادمان باشد خواجه با قران ارتبات مستقیم دارند.
صدرا در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰۳:
درود .
تکرار قافیه در سبک هندی مهم نیست و بین شعرای این سبک معمول است.
دارائی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۱۳:
مصراع اول این گونه درست است:
تا جهان بود از سر آدم فراز. یعنی از زمانی که جهان وجود داشته است از زمان حضرت آدم (ع) به بعد...
پدرام شعبانزاده زیدهی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۵:
به نظر می رسد واژه "لا" در ابتدای بیت اول اضافه باشد
عزیزی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:
باسلام خدمت دوستان فرهبخته.در مورد بیت اخر همان کلمه دریا صحیح تر است.معنی ساده بیت اینست که اشک من حافظ اگرچه خیلی زیاد است ولی با دریای عشق قابل مقایسه نیست زیرا دریای عشق انقدر عمیق وبزرگ است که یک قطره ان برابر هفت دریای معمولی است.(مثل شب قدر که برابر با هزار سال معمولی است).ضمنا کلمه گریه در مصرع اول با دریا در مصرع دوم همخوانی دارد(هر دو اب هستند).اگر کلمه طوفان در مصرع دوم بگزاریم انموقع باید در مصرع اول کلمه داد وهوار بگزاریم که با طوفان همخوانی دارد
حسین پیرهادی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۱:
یکی دخمه کردش ز سمّ ستور نوعی استعاره است
من فکر می کنم برای دفن سهراب از روشی که در قدیم برای مخفی ساختن گور اشخاصی که احتمال تعرض دشمنان و بدخواهان به گور و جنازه ایشان وجود داشت استفاده شده و آن روش این بود که جنازه را در دشت و بیابان دفن می کردند و سپس برای اینکه جای دفن و محل کنده شدن زمین مشخص نباشد با تعدادی اسب آنقدر روی گور می تاختند تا محل دفن زیر سم اسبها کوبیده شود و کاملا نامشخص شود
مهراب در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
در خرابات بگویید، که هشیار کجاست؟
هوشیار را بجویید
عیش بی یار مهیا نشود، یار کجاست؟
یار را بجویید
برگ بی برگی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸: