گنجور

حاشیه‌ها

بی نشان در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

سلام و عرض احترام
جسارتا در مورد مصراع ابتدایی بیت اول و نظرات دوستان و مناقشه گونه ای که شکل گرفت مطلبی به صورت خلاصه و شکسته بسته عرض می شود لطفا فرهیختگان از تذکرات روشنگر بی نصیب نپسندند
جزوی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
عزیزان فرموده بودند خوانش "جز" و "وی" با مرجعیت ضمیر به خداوند صحیح نمی باشد و دلایلی رو اقامه فرموده بودند با بنیان ساختار صوری و معنی بیت و غزل و خوانش جزو از کل رو پیشنهاد داده بودند و بر اعتقاد خود براهینی بیان کردند که هر دو نظر می تواند و باید مورد توجه و تامل قرار بگیرد
کل ما در این مصراع را می توان با تاسی به مبحث بنیادین هستی شناختی ارتباط جزء و کل اینگونه بیان داشت که انسان به عنوان جامع مراتب وجود و به تعبیری انسان کبیر در تقابل با عالم صغیر نامید که اجل و فرشته ی اماته نیز جزوی از وجود او و انعکاسی و تجلی از ظهورات اوست که در تلقی عام دارای مابه ازاء تکوینی ملموس و محسوس گردیده است
بنابراین آنچه اجل خوانده می شود با همه توسع وجودی جزوی از وجود انسان حقیقی و حقیقت انسانی است لذا در این مقام که با تذکاری پنهان نیز همراه است و قدر و منزلت انسان متحقق شده به حقیقت خلافت الهی را خاطرنشان می نماید آنکه ستاننده و رباینده ی جان است باید در ضمیر " او " مصراع دوم و در مرتبه ای اعلای از جان دهنده قرار داشته باشد و با چیدمان ساختاری بیت نیز منافات نداسته باشد
وقتی اجل جزوی شد که به صورت ذاتی و ماهوی و با تسخر و تحذیری پنهان یارا و توانای ستاندن و رباییدن جان گوینده را در مرتبه ی خاص و هر انسان مستتر در ضمیر مای پایانی مصراع را در مقام فعلیت تام ندارد تنها جانستان در ضمیر "اوی" مصراع دوم خداوند حی لایموت می تواند باشد .....
مخلص کلام که در رساله ی سپهسالار و مناقب العارفین هم به معرفت گونه ای انحامیده است که جناب مولانا حتی جان به عزرائیل نداده و وی را نامحرم میان خویش و خدای شخصی خویش و ناتوان از مواجهه با سترگی بیکران جان جانستان خویش تلقی می نماید اینکه اگر او جان بستاند چون شکر مردن و بر قدوم او هنیئا مرحبا زدن سزاوار است و اگر مادون او قصد هلاک ما نماید دست در خون خویش خواهد داشت ....
نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقان
عاشقان عشق را هم عشق و سودا می کشد

نجفی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۲۶ - شهادت حضرت قاسم بن الحسین(ع):

در ادامه نظر قبلی:
به نظر می رسد و بلکه حتما اینگونه است که پیکر مقدس حضرت قاسم ع زیر سم اسبهای کوفیان افتاده و روایت صامت بروجردی درست است چون عمر سعد با اینکه دستش قطع شد ولی کشته نشد و سال 66 توسط مختار هلاک شد

نجفی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۲۶ - شهادت حضرت قاسم بن الحسین(ع):

تیتر اشتباه است و حضرت قاسم فرزند امام حسن ع است نه امام حسین ع.
مطلب دوم آن که مرحوم صامت یا نسخه مقتل خاصی دیده یا در ترجمه واقعه شهادت حضرت قاسم مقداری روایت را ناصحیح نقل کرده است. زیرا وقتی امام حسین ع با شمشیر دست عمربن سعد ملعون را برید و لشکر کوفیان برای نجات عمر بن سعد آمدند پیکر نجس ابن سعد زیر پای اسبان کوفیان لگدمال شد و تلف شد. بر خلاف روایت صامت که از پایمال سم اسبان شدن پیکر مطهر حضرت قاسم ع می گوید. متن عربی این است:
فضربَ عُمَرَبنَ سعیدِ بنی نُفیلٍ بالسّیفِ فاتّقاها بالسّاعدِ فأطنَّها من لَدُنِ المِرفقِ ، فصاحَ صیحة سمعَها أهلُ العسکرِ ، ثمّ تنحّی عنه الحسینُ 7. وحملتْ خیلُ الکوفةِ لتسنقِذَهُ فتوطّأتْه بأرجُلِها حتّی ماتَ.
وانجلتِ الغبرةُ فرأیتُ الحسینَ 7 قائماً علی رأْس الغلامِ وهو یَفحصُ برجلِه...
مگر اینکه بگوییم با حمله خیل کوفیان هم جسد ابن سعد پلید لگدمال شد و هم پیکر مطهر حضرت قاسم علیه السلام. الا لعنه الله علی القوم الظالمین.

Vahid Vanbub در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸:

چرا اینقدر تفسیر میکنید بابا شماها
خاکیم همه چنگ
یعنی همه در چنگ خاک هستیم و میمیریم
بساز ای ساقی یعنی ساقی حال خراب ما رو خوب کن
دیگه چرا 500 تا خط توضیح الکی میدید خب
همیشه رو بیارید به ساده گرایی

احمد نیکو در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳:

متن رباعی بدین وزن صحیح است:
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ
می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ

احمد نیکو در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸:

با درود به کوشندگان گنجور و حاشیه نویسان.
متن دیگری از این رباعی در رباعیات کمال الدین اسماعیل اصفهانی وجود دارد.جهت بازدید به رباعی شماره 677 توجه فرمایید.

جعفری ملک ابادی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

انسان در شگفت می ماند از اوج کمال وزیبایی این اشعارکه چگونه احساسات دلتنگی آدمی را به این ظرافت بیان می دارد اینقدر سخن تازگی طروات دارد که انگار همین امروز سروده شده من ازاین که پارسی زبان هستم به خود می بالم

جعفری ملک ابادی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

انسان درشگفت می ماند از اوج زیبایی وکمال این سخنان که دل تنگی واحساسات آدمی را بیان می دارد وای نگار که همین امروز سروده شده اند من به خود می‌بالم که پارسی زبان هستم واز این همه زیبایی وشکوه این اشعار لذت می برم

فریبا نصیرآبادی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:

خواهشا اونهایی که اعتماد ب نفس شون اونفدر بالاست ک میان اینجا شعر را به غلط میخونن و اپلود کنن یکم تلاش کنن و شعر را صحیح ادا کنن!!!!!

ارج در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

این شعر در ادبیات فارسی کم نظیر و در ادبیات عصر بازگشت بی نظیر می باشد

مهدی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۳۹ - ذکر منصور عمار قدس الله روحه العزیز:

اگر ممکنه معنی و مفهوم این عبارت رو بفرمائید.
متشکرم
گفت: هر جا که رسی سنگی بر آهن میزن، باشد که سوختهٔ در میان باشد اگر بسوزد گو معذور دار که بر راه گذر قافله افتاده بودی

محمدامین در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

سلام و درود
در نسخه تفسیری که دارم بین یازدهم به صورت ذیل آمده‌ایت:
آیینهٔ سکندر، جام جم است بنگر
تا بر تو عرضه دارد، احوال ملک دارا

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:

سپاس از شروح زیبا و روان سید علی ساقی که قند مکرر است ذیل کلام حافظ
وفایی هم خسته شد نخواند ولی کاش جای غر زدن دو خط می نگاشت تا از دریای علم و دانشش محروم نمی شدیم

مهدی مجتهدپور در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:

حافظ در این غزل اشاره ای به حجاب و روگیری ندارد که بتوان از آن، مونت بودن معشوق را نتیجه گرفت. اشارۀ حافظ به حضور کوتاه اوست که لحظه ای رخ می نماید و باز غایب می شود.
بدون شک میخانه در آن زمان جای زنان نبوده و این معشوق هم از جنس همان مغبچه های خوش سیمایی بوده که در محیط میخانه ها اغلب حضور داشتند و به سبب آنکه خواهان زیاد داشته اند، فرصت کافی برای تک تک میخواران باقی نمی مانده است.

سیروان در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

با عرض سلام و ادب
بنده به هیچ وجه خدای ناکرده قصد جسارت نداشتم و آقا رضا و هر شخصی که در راه آگاهی قدمی بر میدارند بسیار برای بنده مورد احترام هستند.فقط به خاطر تشابه تفکری تفسیری که آقا رضا قرار دادن به تفاسیر احمد کسروی،بنده این نسبت رو دادم.
بنده در کامنتهای قبلی،میخواستم این نکته رو یادآوری کنم که تفسیر معنای واقعی اینگونه اشعار،نیازمند این هست که خود شخص به حالتی که شاعر به مستی تشبیه می‌کنه رسیده باشد،ور نه تفسیر هر چقدرم که عالمانه باشد از معنای حقیقی دور است.
لذا بنده اعتقاد دارم که زیباتر هست وقتی جان مطلب در حدود درک عقل نیست،اول:وجود یک چنین حالتی که تجربه نکردیم رو نفی نکنیم(مثل آقای کسروی)،دوم:از تلاش برای تفسیر به روش تشابه به مواردی که قابل درک هست بپرهیزیم،که خدای نکرده اصل معنا ناخواسته مورد تحریف قرار نگیره.چراکه دقیقا در دوره های قبل امثال آقای کسروی با نوشتن اینگونه تفاسیر جهت دار باعث شدن بسیاری از اصل معنا غافل باشند و در نتیجه از شناخت درست چنین حضراتی نیز محروم باشن.
خیلی ممنونم که لطف فرمودید و بنده رو مورد نقد قرار دادین.
یا حق

ایمان ویندور در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
چه حرف ها که پست این بیت نیست

درودی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ صامت بروجردی » اشعار مصیبت » شمارهٔ ۳۱ - مدح و مصیبت رقیه خاتون(ع):

سلام و تشکر از سایت فاهر گنجور. چند جا ایراد تایپی در اشعار دیده می شود اصلاح فرمایید

بیژن در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

دکتر قاسم غنی که در حافظ شناسی او جای هیچ تردید نیست در کتاب “تاریخ عصر حافظ” از صفحه ی 362 به بعد مینویسد “اینک گفته های دیگر خواجه را که در باره شاه شجاع است، در اینجا نقل میکنیم و بطوری که ملاحظه میشود، چند مورد به صراحت راجع به شاه شجاع است و موارد دیگر با قرائنی که ذکر خواهد شد، به احتمال قوی راجع به اوست. از جمله غزلهائی که مصرحأ در مدح ابوالفوارس شاه شجاع است غزل ذیل است:
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ....
دیگر از غزلهائی که صریحأدر مدح شاه شجاع است، غزل ذیل است:
هاتفی از گوشه ی میخانه دوش ...
غزل دیگری که بالصراحه در مدح شاه شجاع است، غزل ذیل است:
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع ....
دیگر از غزلهائی که با تصریح در وصف و مدح شاه شجاع است،غزل ذیل است:
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع ....
اما غزلیاتی که با قرائن میتوان حدس زد در مدح شاه شجاع است، غزلهای ذیل است:
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است ...
غزل دیگر
رواق منظر چشم من آشیانه ی تست....
غزل دیگر
دلم جز مهر مهرویان طریقی بر نمیگیرد ....
دیگر غزل
دیدم به خواب خوش که بدستم پیاله بود ...
غزل دیگر
در عهد پادشاه خطا بخش جرم پوش....
غزل دیگر
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل....
غزل دیگر
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو....

بدون کم و کاست از کتاب دکتر غنی نقل شد. شاید کمکی باشد برای آن معدودی که این غزل را در وصف پیامبر اسلام فرض کرده اند.

ش ن در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:

در پاسخ به جناب موموندی: با سلام، در مصرع "فارس میدان و صید و کارزار" سه ترکیب إضافی پیاپی آمده است. فارس مضاف و سه کلمه میدان، صید و کارزار هر یک مستقل از دیگری مضاف الیه است که در دو مضاف الیه آخر مضاف به قرینه ی لفظی حذف شده است. معنایش میشود: اسب سوار میدان ورزش و فرصت شکار و معرکه جنگ، لذا وجود “و" ضروری ست. در لطف مصراع این که این سه صحنه زندگی امیر را به ترتیب تکرّرشان در زندگی امیر آورده. به این معنا که امیر اغلب ورزش میکند، گاهی شکار میرود و به ندرت درگیر جنگ میشود.

هاشم بهمن دار در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۱۵:

اصلاح بفرمایید/ به جای " جنوب ( پایان مصراع دوم ) جنون بگذارید .
جنون اندر جنون. سپاسگزار.

۱
۲۰۷۲
۲۰۷۳
۲۰۷۴
۲۰۷۵
۲۰۷۶
۵۷۲۵