Fateme Zandi در ۲۷ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۹ - بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستن:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند جناب کریم زمانی
بخش
بیان اشارت نماز سوی دست راست در قیامت
بیت 2167
انبیا گویند : روزِ چاره رفت چاره آنجا بود و ، دست افزارِ زَفت
پیامبران به آن بندگان گناهکار گویند : روزِ چاره جویی سپری شد و چاره و وسیلۀ بزرگ و نیرومند فقط در دنیا بود . [ منظور اینکه چارۀ نجات و وسیلۀ رستگاری که همانا اعمالِ صالحه و اخلاقِ حسنه است مختص به دنیا بود . اینجا موقعِ دیدنِ نتیجۀ اعمال است ( شرح کبیر انقروی ، جزو دوم ، دفتر سوم ، ص 827 ) ]
بیت 2168
مرغِ بی هنگامه ای بدبخت ، رَو
ترکِ ما گو ، خونِ ما اندر مَشَو
تو مرغ بی هنگامی ، ای نگون بخت برو و ما را رها کن و ما را مضطرب و پریشان مکن . [ مرغ بی هنگام = شرح بیت 943 دفتر اوّل / خون ما اندر مَشَو = ما را هم آلودۀ گناهان خویش مکن ( نثر و شرح مثنوی شریف ، دفتر سوم ، ص 223 ) ، ما را به گناه خود و در نتیجه به کیفر خود ، آلوده مکن ( مثنوی استعلامی ، ج 3 ، ص 317 ) ، ما را به جهت شفاعت نابجا در بارگاه خدا ساقط مکن ( تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی ، ج 7 ، ص 503 ) ]
بیت 2169
رو بگرداند به سویِ دستِ چپ در تبار و خویش ، گویندش که خَپ
در این هنگام آن بندۀ گناهکار به سمتِ چپ روی می کند و به سوی اقوام و کسانِ خویش متوجه می شود . همینکه آنان متوجۀ این امر می شوند . به او می گویند : خفه شو . [ خَپ = خفه شو ]
بیت 2170
هین جوابِ خویش گو با کردگار
ما که ایم ؟ ای خواجه دست از ما بدار
پاسخ آفریدگار را بده ، ای خواجه ما دیگر چه کاره ایم ؟ دست از سرِ ما بردار . [ دو بیت فوق اشاره است به آیه 35 و 36 سورۀ عَبَس « روزِ رستاخیز ، روزی است که انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندش گریزد » ]
بیت 2171
نی از این سو ، نی از آن سو چاره شد
جانِ آن بیچاره دل ، صد پاره شد
نه از این طرف چاره ای است و نه از آن طرف ، جانِ آن بیچاره صد تکه می شود .
بیت 2172
از همه نومید شد مسکین کیا پس برآرد هر دو دست اندر دعا
وقتی آن درمانده بزرگ از همه طرف نومید و مأیوس گردد هر دو دستش را به دعا بلند می کند و می گوید : [ ادامه در بیت بعد ]
بیت 2173
کز همه نومید گشتم ای خدا اول و آخِر توییّ و منتها
خداوندا از همگان نومید شده ام . اول و آخر و مرجع و پناهگاهِ همه تویی .
بیت 2174
در نماز این خوش اشارت ها ببین
تا بدانی ، کین بخواهد شد یقین
در نماز ، به همۀ این اشارات و رموزِ لطیف توجه کن تا بدانی که همۀ اینها در روزِ قیامت یقیناََ واقع خواهد شد . [ برخی گویند : مراد از «نماز» در این بیت نمازگزار است که راکع و ساجد می شود ( شرح کبیر انقروی ، جزو دوم ، دفتر سوم ، ص 828 ) ]
بیت 2175
بچّه بیرون آر از بیضۀ نماز
سر مزن چون مُرغِ بی تعظیم و ساز
نتیجه و مقصودِ نهایی نماز را باید از صورت و آداب ظاهری آن بدست بیاوری . و مبادا مانندِ مرغ ، بی نظم و ترتیب ، سرت را تند تند پایین و بالا کنی . ( ساز = منظور آمادگی روحی و قلبی است ، لفظاََ به معنی ساختن و سامان است ) [ «بیضۀ نماز» کنایه از آداب ظاهری و صورتِ نماز است که به تخم مرغ تشبیه شده و «بچه بیرون آر» اشاره دارد به اینکه باید تخم را مبدّل به جوجه کنی .
بنابراین همانطور که علتِ غایی «تخم» جوجه است . همینطور منظور از آداب و رسومِ ظاهری نماز ، دریافتن روحِ بندگی است . پس ای نماز گزار ، نماز را با خشوع و خضوع بخوان تا از آن حظ و بهره ای ببری . امام محمد غزالی گوید : بدان که آنچه گفتیم ( از آداب نماز ) کالبد و صورتِ نماز بود و این صورت را حقیقتی است که آن روحِ وی است ( کیمیای سعادت ، ج 1 ، ص 165 ) . در حدیث آمده « رسول خدا مرا نهی کرد از نوک زدن مانندِ نوک زدن خروس و نشستن بر نشیمن مانندِ بر نشیمن نشستن سگ و به چپ و راست نگاه کردن مانند روباه » ( احادیث مثنوی ، ص 86 ) و این کنایه از سرسری خواندن نماز است .
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
Fateme Zandi در ۲۷ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۸ - اقتدا کردن قوم از پس دقوقی:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند جناب کریم زمانی
بخش
اقتدا کردن قوم ، از پسِ دقوقی
بیت 2140
پیش در شد آن دَقوقی در نماز
قوم همچون اطلس آمد ، او طراز
دَقوقی برای اقامۀ نماز ، جلو رفت و آن اولیاء همانند حریر بودند و دقوقی همچون زینتِ حریر . [ مولانا در این بخش به قسمتی از اسرارِ و آدابِ آن می پردازد / طراز =زینتِ پارچه ، حاشیه پارچه که به رنگی متفاوت از متن رنگ آمیزی می شود ]
بیت 2141
اقتدا کردند آن شاهان قطار
در پیِ آن مقتدایِ نامدار
آن هفت شاهِ معنوی در حالی که در صف ، پشتِ سرِ دقوقی ایستاده بودند به آن امامِ نامدار اقتدا کردند .
بیت 2142
چونکه با تکبیرها مقرون شدند
همچو قُربان از جهان بیرون شدند
همینکه الله اکبر گفتند مانندِ قربانیانِ معبدِ حق ، از این جهان ، رخت بر بستند . [ جنید بغدادی گوید : » هر چیزی را زُبده و برگزیده ای است و زُبده و برگزیدۀ نماز ، تکبیر اوّل است » ]
بیت 2143
معنیِ تکبیر این است ای امام (امیم)
کِای خدا پیشِ تو ما قربان شدیم
معنی حقیقی الله اکبر اینست که ای امام ، و ای خدا ما در حضورِ تو قربان شدیم . [ خوارزمی گوید : پس به حقیقت ، تصدیقِ الله اکبر از کسی درست آید که زنگارِ تعلّقاتِ ماسِوی از روی آینه خاطر بزداید و دست از دامنِ نفسِ خویش که از عالَمِ ظلمات است و از روی طبیعت که معدن شَر و مأوایِ رجس است بازدارد ( جواهر الاسرار ، دفتر سوم ، ص 576 ) / امام را در مصراع اوّل باید طبق قاعده اماله ، «اِمیم» خواند . توضیح اماله در شرح بیت 669 دفتر اوّل ]
بیت 2144
وقتِ ذبح ، الله اکبر می کُنی
همچنین در ذبحِ نفسِ کُشتنی
وقتی که می خواهی حیوانی را سر ببری ، الله اکبر می گویی . همینطور وقتی که می خواهی نَفسِ امّاره را در راهِ خدا قربانی کنی باید الله اکبر بگویی .
بیت 2145
تن چو اسماعیل و ، جان همچون خلیل کرد جان ، تکبیر بر جسمِ نَبیل
برای مثال ، تن مانندِ اسماعیل است و روح همچون ابراهیمِ خلیل (ع) . همینکه روح ، بر جسم شریف و محبوب ، تکبیر می گوید . [ ادامه معنا در بیت بعد / نبیل = بزرگ ، نجیب ]
بیت 2146
گشت کُشته تن ز شهوت ها و آز
شد به بِسمِ الله ، بِسمِل در نماز
جسم از شهوات و آزمندی ها می میرد و با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم ، در نماز ، قربانی حق می شود . [ بِسمِل = ذبح کردن حیوان ، زیرا وقت ذبح کردن باید بسم الله الرحمن الرحیم گقت ]
بیت 2147
چون قیامت پیشِ حق صف ها زده
در حساب و در مناجات آمده
مولانا پس از بیان اسرارِ تکبیر و بسم الله الرحمن الرحیم ، به بیانِ اسرارِ قیام و قعود و رکوع و سجود می پردازد و می فرماید : هنگامی که نمازگزاران در پیشگاهِ خداوند ، صف می کشند به حساب پس دادن و راز و نیاز می پردازند .
بیت 2148
ایستاده پیشِ یزدان اشک ریز
بر مثالِ راست خیزِ رستخیز
آنان در برابر حق تعالی با چشمانی گریان می ایستند ، درست مانند خلایق که در روز قیامت سر از قبرها برداشته و می ایستند .
بیت 2149
حق همی گوید : چه آوردی مرا ؟
اندرین مهلت که دادم من تو را
حق تعالی می فرماید : ای بنده در طولِ این مدّتی که به تو مهلت دادم چه ارمغانی برای من آورده ای ؟ [ این بیت و چند بیت بعد اشاره است به حدیث « در روز رستاخیز ، آدمیزاده از جای خود گامی پیش نگذارد مگر آنکه در باره پنج چیز از او سؤال شود . در بارۀ عمرش که در چه کاری به پایان رسانده و جوانی اش که در که در چه راهی صرف کرده و اموالش که از چه راهی بدست آورده و در کجا خرج کرده و عملش از آنچه می دانست » ( احادیث مثنوی ، ص 85 ) ]
بیت 2150
عمرِ خود را در چه پایان برده یی ؟ قوت و قُوّت در چه فانی کرده یی ؟
زندگانی خود را در چه کاری به پایان رسانده ای ؟ و امکانات و توانِ خود را در چه راهی صرف کرده ای ؟
بیت 2151
گوهرِ دیده کجا فرسوده یی ؟
پنج حِس را در کجا پالوده یی ؟
بینایی چشمان خود را در کجا و در چه کاری دچار فرسایش کرده ای ؟ و این حواس پنجانه را در کجا و در چه کاری صرف کرده ای ؟
بیت 2152
چشم و گوش و هوش و گوهرهای عرش خرج کردی ، چه خریدی تو ز فرش ؟
تو که چشم و گوش و هوش و گوهرهای عرش را جملگی صرف کرده ای ، بگو ببینم به جای این همه نعمت خدایی که داده ای ، چه چیزی از دورانِ زندگی دنیوی ات به دست آورده ای ؟ [ اشاره است به آیه 36 سورۀ اِسراء « و از آنچه نمی دانی پیروی مکن که همانا گوش و چشم و قلبِ آدمی به روز رستخیز مسئول است » ]
بیت 2153
دست و پا دادمت چون بیل و کُلَند
من ببخشیدم ، ز خود آن کی شدند ؟
این من بودم که دست و پایی مانندِ بیل و کلنگ به تو عطا کردم و اِلّا آن اعضاء و جوارح چگونه ممکن بود که خود به خود به وجود آید ؟
بیت 2154
همچنین پیغام های دَردگین
صد هزاران آید از حضرت چنین
در روزِ قیامت ، صدها هزار از این قبیل پرسش ها و پیام های دردناک از بارگاه الهی در می رسد .
بیت 2155
در قیام ، این گفت ها دارد رجوع
وز خجالت شد دو تا او در رکوع
در حالت قیام ( یا در روز قیامت ) از این نوع سؤالات بسیار می شود و بنده ، شرمنده می شود و چون قدرتِ ایستادن ندارد ناگزیر مانندِ حالتِ رکوع خم می شود .
بیت 2156
قُوّتِ اِستادن از خجلت نماند
در رکوع از شرم ، تسبیحی بخواند
از شدّتِ شرمندگی ، توانِ ایستادن ندارد . پس در پیشگاهِ الهی به رکوع می رود و ذکری می گوید : « سبُحانَ رَبی العَظیمِ و بِحَمدِه »
بیت 2157
باز فرمان می رسد : بردار سَر
از رکوع و ، پاسخ حق بر شمر
دوباره از پیشگاهِ الهی فرمان می رسد که سر از رکوع بلند کن و جوابِ حضرتِ حق را بده .
بیت 2158
سر برآرد از رکوع آن شرمسار
باز اندر رُو فتد آن خام کار
آن بندۀ شرمسار ، سر از رکوع برمی دارد امّا بارِ دیگر آن ناآزمودۀ خام اندیش به سجده می رود و می گوید : سُبحانَ رَبی الاَعلی وَ بِحَمدِه . [ خام کار = کار ناآزموده ، بی وقوف ، بی تجربه ]
بیت 2159
باز فرمان آیدش : بردار سَر
از سجود و ، واده از کرده خَبر
دوباره از پیشگاهِ الهی فرمان می رسد : سر از سجده بردار و از اعمال و کرده های خود حرف بزن .
بیت 2160
سر بر آرد او دگر ره شرمسار
اندر افتد باز در رُو همچو مار
آن بنده یکبارِ دیگر با شرمساری سر از سجده برمی دارد . لیکن از شدّتِ شرمندگی دوباره مانندِ مار به رُو می افتد یعنی مجدداََ به سجده می رود .
بیت 2161
باز گوید : سر بر آر و باز گو
که بخواهم جُست از تو مو به مو
حضرتِ حق تعالی بارِ دیگر به آن بنده می فرماید : سرت را از سجده بردار و اعمالِ خود را شرح بده که دقیقاََ در بارۀ آن سؤال خواهم کرد .
بیت 2162
قُوّتِ پا ایستادن نَبوَدَش
که خطابِ هَیبتی بر جان زدش
آن بندۀ شرمسار توانِ ایستادن ندارد زیرا خطابِ پُر هیبتِ حضرت حق بر جانش اثر نهاده است .
بیت 2163
پس نشیند ، قَعده ز آن بارِ گران حضرتش گوید : سخن گو با بیان
خلاصه آن بنده از بارِ گرانِ آن خطاب ، ناچار می نشیند و خداوند به او می گوید : حالا خوب شرح بده .
بیت 2164
نعمتت دادم ، بگو شکرت چه بود ؟ دادمت سرمایه ، هین بنمای سود
به تو آن همه نعمت دادم ، بگو ببینم چگونه شکرِ نعمت ها را به جا آورده ای ؟ و به تو آن همه سرمایه و امکانات دادم . سودش را نشانم بده .
بیت 2165
رو به دستِ راست آرَد در سلام
سویِ جانِ انبیا و آن کِرام
بندۀ بیچاره به هنگامِ سلامِ نماز به سمت راست می نگرد ، یعنی روی خود را به سوی ارواحِ پاکِ انبیاء و بزرگمردانِ الهی می کند .
بیت 2166
یعنی : ای شاهان ، شفاعت کین لئیم
سخت در گِل ماندش پای و گلیم
یعنی با زبانِ حال می گوید : شفاعتم کنید که این آدمِ فرومایه در گِل و لایِ گناهِ خود ، فرو مانده است .
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۷ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۲ در پاسخ به فرهود دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
کاملا صحیح است احسنت
یوسف شیردلپور در ۲۷ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:
درود بر همه عزیزان گنجوری ودست اندارکاران برنامه وسایت پربار گنجور وتشکر از همه عزیزان... باعرض ادب و احترام... در مورد این بیت
حمزه علیدادی در ۲۸ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی واحواله » بخش ۵۹ - حکایت:
به نظر میرسه باید به جای «سر» در بیت:
اژدهایی که هست بر سرِ چاه
گور تنگست زان نهای آگاه
«ته» نوشته بشه. اژدها ته چاه است و اشتر بالای چاه.
دکتر حافظ رهنورد در ۲۸ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
خواجه حافظ در دورهای که در یزد به تبعید بود، آن شهر را با نامهایی مثل زندان سکندر و توصیفات نازیبا یاد میکرد. پس از برگشتن دوساله از تبعید هم همچنان از شهر یزد به خوبی یاد نمیکرد؛ چراکه در آن دوران شاه یحیا حاکم یزد و داماد شاه شجاع خواجه را تحویل نمیگرفت و او در شرایط بدی در آن شهر میزیست.
پس از برگشتن از یزد. بسیاری از بزرگان آن شهر از اشعار حافظ و الفاظ وی در مورد شهرشان دلآزرده شدند. این شعر برای به دست آوردن دل آنان و شاه یحیا سروده شد.
مجتبی عیوض صحرا در ۲۸ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۶ - سخن دقیقی: رسیدن نامهٔ ارجاسپ به گشتاسپ و مشورت با جاماسپ و زریر:
ارجاسب در برابر گُشتاسپ خودخواه(مغرور) میشود و گشتاسپ اینگونه پاسخش را میدهد:
کَسی کَش بود نام و ماند بسی/سخن گفت بایدش با هرکسی
معنی: کسی که نِخوَت داره و مغرور و خودخواه هست و در نام و شهرت خودش گیر کرده است و گمان کرده خبری است، باید با دیگران در مورد او بسیار صحبت شود و به بحث و گفتگو در موردش پرداخته شود و او را به چالش کشید(بازخواست کرد)
کَش: که او شود -در فرهنگ معین: نِخوَت، ازخود راضی، خودبین، مغرور، متکبر، پر ادعا
چون ارجاسب با غرور با گشتاسپ شاه گفتگو میکند!
دیوی در اوستا به نام آن داریم: اَکتَش(اَکه تَش، akataš)
(( این واژه همان "کَسی کَش: شخص ازخود راضی" هست که امروزه به گونه " دُشنام های کِش دار" جا افتاده است! ) )
چندتا "کَش" داریم در چکامهها:
کَش: "که اش، که او را" معنا میدهد، مانند:
حافظ: چه طرفه شاخ نباتی ست کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است
.
این "کَش" در شاهنامه بسیار پرکاربرد است، به معنای "اگر،چنانچه" میدهد، مانند:
کسی کش نیازست آید به گنج
ستاند ز گنج درم سخته پنج
.
کَش، گاه به معنای: "زیبا،خوش" می دهد، مانند:
یکی بچه بُد چون گوی شیرفش
به بالا، بلند و به دیدار، کَش
.
کَش، دیگری به معنای"سینه،زیربغل" میدهد، مانند:
بینداخت شمشیر و ترکش نهاد
چو بیچارگان دست بر کش نهاد
داستان بونده(کامل) آن را در اینجا بخوانید:
پوریا گلشنی در ۲۸ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۲ در پاسخ به سجاد جهانیان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۳ - خواب پیران و زادن کیخسرو، پرورش نزد شبانان، نمودن دیوانگی پیش افراسیاب و رفتن به سیاوشگرد:
درود. ضبط صحیح برای کلمهی انتهایی دشت است و نه تشت که در چاپ مسکو آمده است. استعمال تشت اینجا و از زبان فردوسی آن هم در معنی گور به جا نیست و در شاهنامه غریب است. اینجا دشت مجازا به معنی گور به کار رفته است.
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۸ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۱:
با محتسب بگوی و مترس از کسی کمال
ابراهیم احمدی در ۲۸ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:
این غزل، حکایتِ گذر انسان از «خود» به «دوست» است؛ سفری که در آن، بزرگترین حجاب نه گناه، بلکه همان «من»ی است که میخواهد هم عاشق باشد و هم خویشتن را حفظ کند. سعدی در اینجا «پرهیز» را در برابر «عشق» مینشاند؛ زیرا پرهیز، در عمیقترین معنای خود، ترسِ نفس از فرو ریختن حصارهای خویش است. عاشق اما کسی است که از این حصار عبور میکند و خویش را به حقیقت میسپارد؛ نه از سرِ بیاختیاری، بلکه از سرِ شهودِ اینکه آنچه از دست میدهد، خودِ حقیقی او نیست، بلکه صورتِ محدودی از خویشتن است.
«روندگانِ مقیم» راز عجیبی در خود دارد: سالک در ظاهر در حرکت است، اما در باطن به مقصد رسیده است؛ قدمها میروند، اما دل در کوی دوست مقیم است. چنین انسانی دیگر بلا را دشمن نمیبیند، زیرا میفهمد که گاه درد، زبانِ خاموشِ تربیت است و «جورِ دوست» چکشی است که بتِ خودپرستی را میشکند. از همینجاست که «دستِ طلب» دیگر به هر دری دراز نمیشود؛ وقتی دامن دوست را رها کنی، در حقیقت آخرین تکیهگاه معنایی خود را از دست دادهای.
«می» در این جهان، شرابِ مادی نیست؛ نمادِ مستی از حضور حقیقت است. «میفروش» نیز کسی است که جامِ بیداری میدهد؛ جامی که عقلِ حسابگر را موقتاً خاموش میکند تا چشمِ دل سخن بگوید. از همین رو سعدی میان «نیکنامی» و «مستی» فاصله میگذارد: آنکس که هنوز اسیر نگاه خلق است، نمیتواند به تمامی در نگاه دوست محو شود. چرا که خلق، چهره میخواهند و حق، دل.
و سرانجام، شعر به «رضا» میرسد؛ مرتبهای که در آن عاشق دیگر با محبوب مناقشه نمیکند. اگر عالم بر او بشورد، باکی نیست؛ زیرا درون او با حقیقت آشتی کرده است. این همان نقطهای است که «خونِ ریختهشده» نیز حلال میشود: زیرا در منطق عشق، هرچه از محبوب رسد، حتی اگر درد باشد، میتواند پلی به سوی فنا و تولدی تازه باشد. در پایان، سعدی انسان را به آستانی میبرد که در آن عجز، شکست نیست؛ «عجز» یعنی فهمیدنِ عظمت حقیقت، و «رضا» یعنی آرام گرفتن در آغوش همان حقیقت. اینجاست که عاشق دیگر نمیپرسد «چرا؟»؛ فقط میگوید: «تو باش؛ جهان هرچه میخواهد، باشد.»
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۸ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۴ در پاسخ به ارشک دادور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:
احسنت صحیح است
نیما رحمتی نژاد در ۲۸ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ کوهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:
انفکار چیست؟
بزرگمهر در ۲۸ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۸ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
محقق عزیز و کوشا، کشف شما مبارک است ولی لزوما منظور حافظ آن نیست.
بام یکی از وجوه منزلی امن است و بام آن راه به آسمان دارد که به عادت نزولات همه از آن جهت میبارد و دریافت میشود و نزولات الهی هم از نور است و بارش آن فروغ به بام کنایه از ساکن آن مکان است و ربطی به نور النور شاید نداشته باشد بحث های زبانشناسی شما را دوست دارم ، ولی گمان ندارم حافظ در این اندیشهها بوده باشد.
دکتر صحافیان در ۲۸ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
سالیان زیادی از سلوک و مذهب رندان وارسته پیروی کردم، تا عقل کلی فتوا داد که خواستههایم را زندانی کنم(ایهام به وادی فقر)
۲- خود به پیشگاه سیمرغ(حضرت حق) نرسیدم بلکه این مرحله دشوار را با همراهی پرنده سلیمان یعنی هدهد(ایهام به موهبت حق و نقش پیر) پیمودم.
۳- اکنون ای گنجینه وفا و زیبایی، بر دل زخمی عاشقم سایه موهبتی بیفکن، که من خانه دل را برای تو ویران کردهام(خانلری: گنج مراد- آبادانی پس از ویرانی کامل اشاره به وادی فقر و فنا- ایهام به شکستن قلب)
۴- توبه کردم که بوسه بر لبان ساقی شرابم(آورنده حال خوش)نزنم ولی اکنون سخت پشیمانم که چرا گوش به سخنان ابلهانه دادم.
۵- بهره و مراد خویش را در غیر آنچه معمول و معروف است بجوی(موهبت حق از جایی است که تصور نمیکنی)چرا که من این خاطر مجموع و آسودگی خاطر را از زلف پریشان یار به دست آوردم(خانلری: از خلاف آمد عادت)
۶-آری اختیار زهد و پارسایی، یا مستی و مخموری در دست من و تو نیست آنچه سلطان ازلی خواسته است آن را انجام میدهم.
۷- و از لطف ازلی او بهشت را طمع دارم، هر چند فراوان خدمتگزاری میخانه کردهام(تسلیم در برابر خواست خداوند در همه چیز حتی هدایت و گمراهی)
۸- اکنون که در زمان پیری همنشینی با یوسف التیامم میدهد، به خاطر شکیبایی در کلبه اندوههای فراق است.
۹- و چون حافظ سحرخیزی و آشتیجویی با جهان را از پادشاهی انس با قرآن یافتهام(خانلری: هبچ حافظ نکند در خم محراب فلک/ این تنعم که من از دولت قرآن کردم)
۱۰- اگر در مجلس غزلسرایان صدرنشین و سرآمد هستم، جای تعجب نیست چون سالها خدمتگزار صاحب دیوان یعنی وزیر بزرگ بودهام(ایهام: صاحب دیوان یعنی خداوند با توجه به لسان الغیب بودن حافظ)
آرامش و پرواز روح
نیما در ۲۹ روز قبل، جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۵۹ در پاسخ به امیر دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:
با اینکه ۱۰ سال پیش پرسیده شده، ولی:
نَک مخفف "اینک" یعنی حالا، اکنون و فرامُشتی همون فراموشی هست
حسین مویدی در ۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷ - آهنگ شبیخون خسرو بر بهرام، پند گستهم و گردوی و گزینش یاران:
نستود ازنامهای آورده شده در شاهنامه درست است
فاطمه آزموده در ۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۵ - حکایت:
به نظر در مصرع دوم از بیت سوم کلمه «غاز» به جای کلمه«راز» بایستی نوشته شود:
«عقد گوهر ز درج غاز آورد»
به معنای به چنگ آوردن گردنبند گوهری از صندوقچه یک جنگجو (استعاره از اینکه فهمیدن این نکته ظریف و پر معنا همچون دسترسی به صندوقچه یک جنگجو که بسیار محافظت شده است و به دست آوردن غنایم از آن، کار بسیار دشواری است)
مهدی در ۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » دیوان اشعار » رباعیات «نسخهٔ دوم» » شمارهٔ ۱۳۵:
مهستی گنجوی در این رباعی، زیباییِ مؤذنی جوان را چنان با طبیعت درآمیخته که گویی نه تنها شاعر بلکه باغ را نیز مفتون زیبایی او کرده است. رخسارش از لاله تازهتر و سرخیاش از خون تذرو افزونتر است؛ اما شگفتی در «قامت» اوست. آوازهٔ قامتش که برمیخیزد، سرو نیز در باغ به نماز میایستد. قامتِ مؤذن، چنان کشیده و موزون است که حتی سرو، این دیرینهترین نمادِ راستقامتی و زیبایی، در برابر او سر فرود میآورد. در عین حال، آوازه قامت میتواند اشارتی ایهامگونه باشد به آوازِ اذان و صَلای نمازش؛ پنداری مؤذن با سر دادن آوازِ خوشِ اذانِ خویش، سرو را نیز در باغ به قیام و رکوع میکشاند.
Fateme Zandi در ۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۸ - آمدن مهمان پیش یوسف علیهالسلام و تقاضا کردن یوسف علیهالسلام ازو تحفه و ارمغان:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند جناب
آقای کریم زمانی
شرح و تفسیر آمدن مهمان پیش یوسف و تقاضای یوسف از او تحفه و ارمغان
خلاصۀ داستان
یکی از دوستان دیرین حضرت یوسف (ع) به دیدن او رفت . آن حضرت از برادرانش داستانها گفت و بیان داشت که چند سال او را بستند و به چاه افکندند . خلاصه اینکه حضرت یوسف (ع) از دوست خود می پرسد : بگو ببینم ، برای من چه ارمغانی آورده ای ؟ دوست می گوید مدّتها در فکر این بودم که چه هدیه لایقی برای تو بیاورم . سرانجام به فکر افتادم که بهترین ارمغان برای تو «آینه» است . پس در جیب کرد و آینه ای به حضرت یوسف (ع) تقدیم نمود و از او خواست که چهره زیبای خود را در آن مشاهده کند . ( جهت مأخذ حکایت رجوع کنید به قصص و تمثیلات مثنوی ، ص 31 و 32 )
در ابیات پیشین گفته آمد که صوفیه صافیه (انسان های کامل) ، آینۀ آدمیان اند و هر کس می تواند خود را در آنان ببیند . به عبارت دیگر انسان کامل ، معیار و سنجۀ همگان است . چنانکه گفته اند : « صالحان طالب انسان کامل هستند و طالبان از او در می رمند » مولانا از این حکایت نتیجه می گیرد که آینۀ تمام نمای هستی مطلق ، فنای سالک است تا وقتی که سالک از منِ کاذب خود فانی نشده ، قلبش به مقام آینگی نرسیده است و چون از خودبینی رهید ، قلبش آینه ای شود و هستی مطلق را ببیند .
شرح و تفسیر بیت 3157
آمد از آفاق ، یار مهربان
یوسفِ صدّیق را شد میهمان
یکی از دوستان مهربان حضرت یوسف (ع) از جایی بس دور به دیدار او آمد . [ صدّیق ( = بسیار راستگو ) لقب حضرت یوسف (ع) است . این لقب را یکی از آن دو نفر زندانی که با حضرت یوسف (ع) در زندان به سر می بردند . و سپس از بندِ اسارت رها شد . به آن جناب داده است . زمانی که نزد ایشان می آید و می خواهد که خوابِ شاه را تعبیر کن . در آیه 46 سوره یوسف آمده است « ای یوسفِ راستگوی ، در باره آن هفت گاوِ فربه و سمین ما را آگاه کن » . این شخص که به اصطلاح هم بندِ حضرت یوسف (ع) بوده می دانست که ایشان در تعبیر خواب و رفتار و کردار ، صادق است . پس لقب صدیق را بر ایشان برگزید و حضرت حق تعالی نیز همین لقب را از زبان او نقل کرده است . ( تفسیر المیزان ، متن عربی ، ج 11 ، ص 188 ) ]
شرح و تفسیر بیت 3158
کآشنا بودند وقتِ کودکی
بر وِسادۀ آشنایی مُتکی
علت این دیدار آن بود که آن دو نفر از دوران کودکی با یکدیگر آشنا بودند و بر پشتیِ آشنایی تکیه زده بودند . یعنی با هم دوستی دیرینه ای داشتند . [ وِسادَه = بالش ، متکا ، خوابگاه ، تخت و اورنگ . ( فرهنگ نفیسی ، ج 5 ، ص 3557 ) . متکی = تکیه زننده ، پشت بر جایی دهنده ]
شرح و تفسیر بیت 3159
یاد دادش جورِ اِخوان و حسد گفت کان زنجیر بود و ما اَسَد
آن دوست به حضرت یوسف (ع) ، جور و حسادت برادرانش را یادآور شد و او گفت : آن جور و حسادت بسانِ زنجیری بود و ما نیز چون شیر . [ در اینجا یوسف (ع) خود را به شیر و ستم برادرانش را به زنجیر تشبیه کرده است . ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 235 ) . اِخوان = جمع اَخ ، برادران . اَسَد = شیر ]
شرح و تفسیر بیت 3160
عار نَبوَد شیر را از سِلسِله
نیست ما را از قضای حق گله
زنجیر و قلاده برای شیر ، ننگ آور نیست . و ما نباید از قضا و حکمِ حق تعالی گله و شکایتی داشته باشیم . چرا که از قضای الهی به ما رنجی نرسد . [ شیران طریقت خدا ، « مردِ میدانِ رضایند و تسلیم تیرِ قضا » و رضای خود را در رضای خدا فانی می سازند و هرچه از قضای الهی بدانان در رسد . زیان و ضرر محسوب نمی دارند بلکه آن را عین لطف می شمرند و هرگز ماهیّت شیرانۀ خود را تغییر نمی دهند و روبَه صفتی پیشۀ خود نمی سازند و مفتون عافیت طلبی های پستِ دنیوی نمی شوند . سلسله = زنجیر ، حلقه های فلزی متصل به هم ]
شرح و تفسیر بیت 3161
شیر را بر گردن ار زنجیر بود
بر همه زنجیر سازان ، میر بود
مثلا اگر گردن شیر با زنجیر بسته شود . باز آن شیر بر همه زنجیرسازان ، امیر و رئیس است . [ زیرا باز از هیبت و مَهابت شیر می ترسند ]
شرح و تفسیر بیت 3162
گفت : چُون بودی ز زندان و ز چاه ؟
گفت : همچون در مُحاق و کاست ، ماه
آن دوست به حضرت یوسف (ع) گفت : با زندان و چاه چکار کردی ؟ یعنی احوالت در زندان و چاه چه سان بود . یوسف (ع) گفت : مانند ماه در مُحاق و نقصان به سر می بردم . [ مُحاق = آخر ماه و سه شب آخر از هر ماه و آخر ماه که قمر در آن پنهان باشد . ( فرهنگ نفیسی ، ج 5 ، ص 3156 ) . ابوریحان بیرونی گوید : و نیز مُحاق خوانند که روشنایی از وی سترده آید . ( التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، ص 83 )
شرح و تفسیر بیت 3163
در مُحاق ار ماهِ تو گردد دو تا نَی در آخِر بَدر گردد بر سما ؟
در حالت محاق اگر چه ماهِ نو خمیده می شود . ولی آیا سرانجام بر پهنۀ آسمان به حالت قرصِ کامل و بَدرِ تمام درنمی آید . [ بَدر = ماه تمام ، ماه پُر ، ماه چهارده ، و این حالت نتیجه تابش مستقیم آفتاب به ماه است و ایّامِ بدر با روزهای پُری ماه ، از سیزده تا پانزدهم ماه است . ( فرهنگ اصطلاحات نجومی ، ص 78 ) ]
شرح و تفسیر بیت 3164
گرچه دُردانه به هاون کوفتند نورِ چشم و دل شد و بیند بلند
اگر چه دانه های مروارید را در هاون می کوبند و می سایند و نرم می کنند ولی این سودۀ مروارید و خُرد شدۀ آن مایه تقویت نور چشم و و دل می شود و چشم بلندترین و دورترین نقطه را می بیند . [ در طب قدیم برای مروارید ، خواصی قائل بوده اند . از آن جمله مروارید را موجب تقویت قلب و زائل کنندۀ خفقان و بیم دانسته اند . نیز بینایی چشم را تقویت می کند و آبله را دفع می نماید . کلاََ مرواریدها را با گذراندن از چند غربال درجه بندی می کردند و نهایتاََ از مرواریدهایی که از ریزترین شبکه غربال می گذشت و برای سُفتن مناسب نمی آمد . می کوفتند و از آن مَرهم و دوا به دست می آوردند . ( تنسوخ نامۀ ایلخانی ، ص 105 ) ]
شرح و تفسیر بیت 3165
گندمی را زیرِ خاک انداختند
پس ز خاکش خوشه ها بر ساختند
مثلا مقدار زیادی گندم زیر خاک می ریزند . ظاهراََ آن را مورد تحقیر قرار می دهند . ولی پس از مدتی ، آن دانه ها به صورت خوشۀ گندم از خاک سر بیرون می آورد .
شرح و تفسیر بیت 3166
بارِ دیگر کوفتندش ز آسیا
قیمتش افزود و نان شد جانفزا
بار دیگر آن گندمها را در آسیا می برند و می کوبند و آردش می کنند . در این حالت قیمتش زیادتر می شود . زیرا نان موجبِ فزونی جان می شود .
شرح و تفسیر بیت 3167
باز ، نان را زیرِ دندان کوفتند
گشت عقل و جان و فهمِ هوشمند
بار دیگر نان را زیر دندان خُرد می کنند و به عقل و جان و فهم هوشمند تبدیل می شود . پس آن دانه های گندم ، محو و فانی می گردد و به این مراتب عالی می رسد .
شرح و تفسیر بیت 3168
باز ، آن جان چون که محوِ عشق گشت
یُعجِب الزُراع آمد بعدِ کَشت
باز وقتی که آن جان ، محو و فانی عشق الهی شود . پس از کِشت و سرسبز شدن ، موجبِ شگفتی کشاورزان می شود . [ در مثالهای فوق ، این مطلب روشن شد که انسان در مسیر کمال یابی و تکامل معنوی ، ناگزیر است که از گردنه هایی بگذرد و وجودِ موهوم خود را در کورۀ ریاضت و عبادت ، ذوب کند تا صاف و بی غش شود و آنگاه شایستگی شهود حقیقت را به دست آورد . این طریق به ظاهر طریقِ فنا و باختن است . ولی بر حسبِ باطن ، طریقِ بقا و بردن است . ]
شرح و تفسیر بیت 3169
این سُخَن پایان ندارد ، بازگرد
تا که با یوسف چه گفت آن نیک مرد ؟
این سخنان اسرار آمیز را پایانی نیست . برگرد بر سرِ داستان حضرت یوسف (ع) و آن یار دیرینش و اینکه آن نیک مرد به حضرت یوسف (ع) چه گفت . آن را بیان کن .
شرح و تفسیر بیت 3170
بعدِ قصه گفتنش گفت : ای فلان
هین چه آوردی تو ما را ارمغان ؟
حضرت یوسف (ع) بعد از آن که قصۀ خویش را باز گفت . خطاب به مهمان گفت : خوب حالا بگو ببینم برای ما چه ارمغانی آورده ای ؟
شرح و تفسیر بیت 3171
بر درِ یاران تهی دست آمدن همچو بی گندم سویِ طاحُون شدن
بدون ارمغان پیش دوست رفتن مانند این است که کسی بدون گندم به آسیا برود . [ یکی از آداب سفر که بسیار روی آن تاکید شده است . سنتِ ارمغان بردن برای اهل خانه است و در روایات آمده است که اگر چیزی نداری که سوغات ببری . دستِ کم سنگی در توبره حمل کن و آن را سوغات ببر . که این مطلب البته مثالی است برای نشان دادن اهمیت سوغات بردن مسافر . ( کیمیای سعادت ، ج 1 ، ص 466 ) . پس هرکس بدون داشتن گندم به آسیا رود کار عبثی کرده است . زیرا آسیا به خاطر گندم به حرکت و چرخش درمی آید . بنابراین مسافر نباید دستِ خالی به سوی کسانش بازگردد که این کاری عبث و نامناسب است . ( طاحون = آسیا ) ]
شرح و تفسیر بیت 3172
حق تعالی خلق را گوید به حشر
ارمغان کو از برای روزِ نشر ؟
حضرت خداوند تعالی در روز رستاخیز به مردمان گوید : ارمغان روز رستاخیز کو ؟
شرح و تفسیر بیت 3173
جِتُمونا و فُرادا بی نوا
هم بدان سان که خَلَقناکُم کَذا
حق تعالی به مردم گوید : شما تنها و منفرد و بینوا به محضر ما آمده اید . همان سان که شما را نخستین بار ، برهنه و عریان آفریدم . [ اشاره است به آیه 94 سوره انعام « شما ، تک تک (بی کس و بی چیز) پیش ما آمده اید . همان سان که نخستین بار آفریدیمتان » ]
شرح و تفسیر بیت 3174
هین چه آوردید دست آویز را
ارمغانی روزِ رستاخیز را ؟
هلا ، ای بندگان ، برای روز قیامت چه ارمغان و دستاویزی آورده اید ؟ [ سفر بر دونوع است . سفر ظاهری و سفر باطنی . وقتی که مسافری از شهری و جایی به منزل باز می گردد . اهل منزل منتظر می شوند که او چه سوغاتی و ارمغانی آورده است . همینطور در سفر باطنی ، حق تعالی از انسان می پرسد تو که بدین سرای آمده ای از اعمال نیک چه ارمغانی آورده ای ؟ ]
شرح و تفسیر بیت 3175
یا امیدِ بازگشتنتان نبود
وعدۀ امروز باطلتان نمود ؟
یا اینکه امیدِ بازگشت و آمدن به محضر ما را نداشتید . آیا وعده امروز به نظر شما باطل و بیهوده می رسید ؟
شرح و تفسیر بیت 3176
مُنکری مهمانیش را از خری پس ، ز مَطبَخ ، خاک و خاکستر بری
اگر منکرِ ضیافت مهمانی خدا هستی آن هم از روی نادانی و خر بودن . پس ، از آشپزخانه بیکران فضل و عطای او هیچ غذایی نصیب تو نمی شود . مگر حاک و خاکستر .
شرح و تفسیر بیت 3177
ور نِه ای مُنکِر ، چنین دستِ تهی
در درِ آن دوست چُون پا می نهی
و اگر مهمانی و ضیافت خدا را انکار نمی کنی . پس با دست خالی چگونه بر درِ آن دوست پا می نهی ؟ [ اگر به ضیافت خدا می روی باید دستت از طاعت و عبادت پُر باشد ]
شرح و تفسیر بیت 3178
اندکی صرفه بکُن از خواب و خَور
ارمغان ، وقتِ ملاقاتش ببر
از خواب و خور کمی صرفه جویی کن و بیندوز و آن را برای دیدار با خدا به ارمغان ببر . [ در راه صفای روح باید از نفسانیات دور شوی ]
شرح و تفسیر بیت 3179
شو قلیلُ النَوم مِمّا یَهجَعُون
باش در اَسحار از یَستَغفِرُون
پاسی از شب را برای نیایش و مناجات با او بیدار باش و تنها اندکی بخواب و در سحرگاهان از درگاه او آمرزش خواهید . [ اسحار = جمع سحر ، سپیده دَم و پگاه . مقتبس است از آیات 17 و 18 سوره ذاریات ، « آنان اندکی از شب را می خفتند و در سحرگاهان ، آمرزش می خواستند » ]
شرح و تفسیر بیت 3180
جُنبِشی اندک بکُن همچون جَنین
تا ببخشندت حواسِ نوربین
مانند جَنین ، تو نیز اندکی خود را بجنبان و حرکتی بده تا به تو نیز حواسِ تیز و روشن بین عطا کند .
شرح و تفسیر بیت 3181
وز جهانِ چون رَحِم بیرون شوی
از زمین در عرصۀ واسِع شوی
و بکوشید از جهانی که مانند رَحِم و زهدان مادران ، تنگ و تاریک است . گام از زمین تنگ بردارید و به پهنۀ فراخ جهانِ معنا بگذارید . [ در این بیت اشاره به دو نوع تولد است . اهل معرفت برای انسان دو گونه تولد قائلند . یکی تولد صُوری و دیگری تولد معنوی . ( مصباح الهدایة ، ص 66 ) . تولد صُوری همان است که جَنین و کالبد عنصری از زهدان مادر ، گام به پهنۀ جهان می نهد . و این تولد جنبۀ عمومی دارد و همه را شامل می شود و در این تولد ، اختیار در کار نباشد . ولی تولد معنوی خاصِ صاحبدلان است و به اختیار صورت بندد و ابتدای این تولد ، زمانی است که سالک در همین جهان خاکی ، روح را از زنگار تعلقاتِ مادی و دنیوی بزداید و سرانجام همچون شعلۀ فروزان ، فارغ از وزش بادهای دنیوی راست و استوار ایستد . از اینروست که حضرت مسیح (ع) فرمود : « به ملکوت در نیاید آنکه دو بار زاده نشود » پس هر انسانی برای نیل به حقیقت باید دو بار زاده شود . ( تمهیدات ، ص 12 ) ]
شرح و تفسیر بیت 3182
آنکه اَرضُ الله ، واسع گفته اند عرصه ای دان کاولیا در رفته اند
آنجا را که زمینِ وسیعِ خدا نامیده اند . آن را عرصه ای بدان که پیامبران و اولیاء بدانجا رفته اند .
شرح و تفسیر بیت 3183
دل نگردد تنگ ز آن عرصۀ فراخ
نخلِ تر آنجا نگردد خشک شاخ
دل از آن عرصۀ وسیع ، تنگ و ضیق نمی شود و نخلِ تر و تازه ، شاخه هایش خشک نمی گردد .
شرح و تفسیر بیت 3184
حاملی تو مر حواست را کنون کُند و مانده می شوی و سرنگون
اینک تو حاملِ حواسِ خود هستی . برای همین است که خسته و مانده و سرنگونی . خلاصه ، در این دنیا ، تابع و اسیر حواس ظاهره ات هستی . از اینرو در عرصه غیب نمی توانی جولان کنی . [ اکبرآبادی گوید : « شخص که در خواب فرو می رود . حواسِ باطن ، حامل وی می شوند و او را می برند مانند بردن باد، پنبه را و یا آب ، خَس را … بر خلاف حالت بیداری که در آن وقت ، وی حاملِ حواسِ ظاهر و باطن است و هر یک را به اختیار خود به کار می دارد و ناچار هم او مانده می شود و هم حواسِ او کُند می گردد » ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 238 ]
شرح و تفسیر بیت 3185
چون که محمولی ، نه حامل ، وقتِ خواب
ماندگی رفت و شدی بی رنج و تاب
به دلیل آنکه به هنگام خواب تو محمولی نه حامل ، یعنی در آن حالت دیگر در بندِ جسم و حواست نیستی . از اینرو خستگی ات رفع می شود و از رنج و مشقّت رها می گردی .
شرح و تفسیر بیت 3186
چاشنی ای دان تو حالِ خواب را
پیشِ محمولیّ حالِ اولیا
تو حالت خواب را در برابر حالِ اولیاء نوعی چاشنی فرض کن . یعنی اولیاءالله در وقتِ بیداری از بارِ حواس و ثقلِ جسمانیت ، رها هستند و متصل به حق تعالی . ولی افراد معمولی تنها به هنگامِ خواب از بارِ حواس ، رها می شوند . پس این رهایی روح افراد معمولی در عالَمِ خواب از کمندِ حواس ، نمونه بسیار محدودی است از آن حالِ والای اولیاءالله که همیشه در حالِ انقطاع از عالَمِ ماده و اتصال به مبدأ حضرت واجب الوجود هستند . ( توضیح بیشتر در شرح بیت 62 و شرخ بیت 388 همین دفتر آمده است .
شرح و تفسیر بیت 3187
اولیاء اصحاب کهف اند ای عَنود
در قیام و در تقلّب هُم رُقود
ای کسی که حق ستیزی می کنی . اولیاء ، اصحاب کهف اند . خودِ آنها در حالتِ ایستاده باشند و یا حرکت و تحوّل ، در امور دنیا خواب هستند و بیدار به حق تعالی . [ آنکه غالب بر حواسِ خویش است در شبِ غفلتِ جهانیان ، بیدار است و در امری که عامِ مردم بیدارند . او در خواب . ( بگوت گیتا ، ص 15 ) . هر فعلی که از اولیاءالله صادر می شود . فعلِ حق است و وجودِ آنان مانند کوه ، صدا را منعکس می کنند . عَنود = ستیزه گر . تَقلّب = دگرگونه شدن ، از حالی به حالی گشتن . رُقود = خوابیده و خفته ]
شرح و تفسیر بیت 3188
می کَشدشان بی تکلّف در فِعال بی خبر ، ذات الیَمین ، ذات الشِمال
حق تعالی آنان را بی هیچ تکلّف و مشقتی به کار می کَشد و بی آنکه خبر داشته باشند به راست و چپ می گرداند . ( شرح بیت 392 همین دفتر )
شرح و تفسیر بیت 3189
چیست آن ذات الیمین ؟ فعلِ حَسَن
چیست آن ذات الشَمال ؟ اَشغالِ تن
منظور از آن ذات الیمین (پهلوی راست) چیست ؟ مسلماََ مقصود از آن ، کردار نیک و حال روحانی است . و منظور از آن ذات الشمال (پهلوی چپ) چیست ؟ بی گمان مقصود از آن امور مادی و سرگرمی های دنیوی است . [ اَشغالِ تن = آنچه تن و جسمِ مادی بدان مشغول شود . اَشغال جمع شغل به معنی پیشه و کار و سرگرمی ]
شرح و تفسیر بیت 3190
می رود این هر دو کار از اولیا بی خبر زین هر دو ایشان چون صَدا
این دو حالِ روحانی و دنیوی در اولیاءالله نیز پدید می آید . ولی آنها از این دو بی خبرند . مانند کوهی هستند که صدایی در آن طنین می افکند و آن کوه ، آن را باز می گرداند و منعکس می کند . خلاصه آنها محلِ تجلیّات حضرت سبحان هستند . زیرا ایشان ، حامل حواس نیستند بلکه محمولِ حواس اند .
شرح و تفسیر بیت 3191
گر صدایت بشنواند خیر و شر ذاتِ کُه باشد ز هر دو بی خبر
به عنوان مثال ، اگر کوه صدا را چه خوب و چه بد به تو می شنواند . ولی ذات کوه از هر دو آن بی خبر است . به هر حال اولیاء چنان مجذوب ذات الهی هستند که موجودیتی برای خود قائل نیستند و از موجودیت جزیی غافل اند . [ در این ابیات به مسئله جذبه و مجذوب پرداخته شده است . جذبه عبارت از کشش است . ( مقصد اقصی ، ص 225 ) . آنچه از طرف حق است نامش جذبه است و آنچه از طرف بنده است نامش میل و ارادت و محبت و عشق است . وقتی که توجه بنده به حضرت حق افزایش یافت . رفته رفته به جایی می رسد که به یکباره همه چیز را ترک می کند و روی به خدا می آورد و قبله اش تنها او می شود و تنها در عشق حق می زید . این حالت را جذبه گویند و صاحب آن را مجذوب نامند . مجذوبان بر سه قسم هستند .
الف) مجذوب : آنکه جذبه الهی او را فرو گرفته و در دامِ عشق حق اسیر و بندی شده است .
ب) مجذوب سالک : کسی است که از حال جذبه به خود باز می گردد و از خویش با خبر می شود و اگر او سلوک را به نهایت رساند . او را بدین نام خوانند .
ج) سالک مجذوب : اگر کسی اول سلوک کند و سلوک را به اتمام رساند . آنگاه جذبه حق بدو رسد . او را بدین نام خوانند . ( مقصد اقصی ، ص 226 ) .
این نکته را باید افزود که طایفه مجذوبان ، در حالتِ جذبه ، اهلیت دستگیری و ارشاد ندارند . بلکه باید مجذوبِ سالک دستگیری و ارشاد کند . مگر آنکه سالک مجذوب از حالت جذبه و بیخویشی به خود باز آمده باشد . ( مولوی نامه ، ج 1 ، ص 93 ) و کسی که جذبه حق بدو نرسیده ( آن گونه که همه چیز را ترک کند ) سالک نامند . ( مقصد اقصی ، ص226)
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
Fateme Zandi در ۲۷ روز قبل، شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۷ - پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم: