سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۹۸۰:
ز محبّتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محبّ صادق آن است که پاکباز باشد
سعدی جان
خلل پذیر بود هر بنا که می بینی
مگر بنای محبّت که خالی از خلل است
حضرت حافظ
ای دوست قصّه ای ز محبّت بگو که من
طفلم به طبع و طالب افسانه ام هنوز
پژمان بختیاری
من رشته ی محبّت تو پاره می کنم
شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
ذوقی اردستانی
بلهوس گر لاف مهرت می زند باور مکن
ای سرت گردم محبّت را زبانی دیگرست
شکوهی همدانی
بی محبّت مگذران عمر عزیز خویش را
در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش
صائب تبریزی
به جز بنای محبّت که دائم آبادست
خراب می کند ایّام هر بنایی را
عبرت نائینی
به جز بنای محبّت که تا ابد باقیست
شود خراب به گردون اگر برآری کاخ
صفایی نراقی(ملا احمد نراقی کاشانی)
خوش تر ز روزگار جنون روزگار نیست
نیکوتر از دیار محبّت ، دیار نیست
منیر طه
درس ادیب اگر بود زمزمه ی محبّتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
نظیری نیشابوری
ای که با درد محبّت زندگانی می کنی
روزگارت خوش که عیش جاودانی می کنی
ابوالحسن ورزی
یارب چه چشمه ایست محبّت که من از آن
یک قطره نوش کردم و دریا گریستم
واقف هندی
از محبّت نار ، نوری می شود
وز محبّت دیو ، حوری می شود
مولانا
به جز متاع محبّت که در تمامت عمر
بدین متاع تجارت کنی زیان نکنی
ملک الشعرای بهار
ماهان در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
من این غزل رو در وصف معشوق زمینی میتونم تصور کنم و غیر عرفانی. دلیلش هم گفتن چاه زنخدان و دست بردن میان موهای معشوقه. با شناختی که از حافظ دارم میدونم که در طول زندگیش، تجربه های متفاوتی داشته و بین هر نوع قشری رفت و آمد داشته و در آخر از دین بیرون زده و خدا رو هم میشه گفت انکار کرده. فقط اینو مستقیم نگفته هیچ وقت چون از جامعه میترسیده و نمیخواسته کشته بشه و همیشه چند پهلو حرف زده. حقم داشته. نمیدونم که این غزل رو کدوم دوره ی زندگیش گفته ولی نمیتونم عرفانی ببینمش. نمیگم عرفانی شعر نمیگفته.
چیزی که برای من خیلی جالب بود این بیت سومی هست که دوستان میگن حذف شده. من نمیدونم که این بیت وجود داره یا نه ولی اگه داره یه معنی خیلی جالب میتونه داشته باشه. حافظ خیلی ذهن پیچیده ای داره و اصلا ساده حرف نمیزنه و موضوعات رو ساده نمیبینه. برای همین به نظر من نمیتونسته خدایی رو قبول داشته باشه که آدم و فرشته رو بوجود میاره که خودشو بپرستن. خیلی این موضوع احمقانس. خدایی که نیاز به پرستیده شدن داره، خدایی که قدرت آفرینش جهان به این پیچیدگی رو داشته ولی هرروز میشینه ببینه بنده هاش چیکار میکنن که بفرستشون به بهشت یا جهنم، خدایی که به نوزادای بی گناه سرطان میده و کلی آدم بی گناه رو تو بلاهای طبیعی میکشه، خدایی که کشته شدن ناعادلانه ی این همه آدم رو تو طول تاریخ توی جنگای احمقانه میبنه و کاری نمیکنه، از همجنسگراها متنفره در صورتی که خودش درستشون کرده، ضد زنه، نژادپرسته و ... . حافظ همه ی این هارو میدونسته.
برداشت من از این بیت اینه که حافظ میخواسته غیر مستقیم بگه که خدا خود انسانه. راه دورری نرین، چیزی که دنبالشین در وجود خودتونه. اینو در بقیه ی غزل هاشم میگه (سال ها دل طلب...). کدوم موجودی انقد خودشیفس که بیاد بگه من این موجود رو (انسان) آفریدم و زیباییهامو درش گذاشتم حالا بیاین بپرستینش. بلکه داره میگه خدا و زیبایی هاش خود انسانه.
میدونم الان عصبانی میشین همه و آمادگی این حرفارو کمتر کسی داره ولی فقط میخواستم یه دیدگاه دیگرو به اشتراک بذارم و بگم از این نظر هم میشه نگاه کرد به این موضوع. همه چی دین و خدا نیست.
شایدم حافظ منظورش همون عرفانی بوده :). کاش میشد ازش پرسید. به هر حال...
علی میراحمدی در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۸ در پاسخ به سیدمحمد جهانشاهی دربارهٔ صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴:
جرم کیوان
صادق مظفری در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
آقای محسن عبدی دمت گرم تفسیر و برگردان بسیار زیبایی داشتی.سپاس گزارم
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴:
تا ز رنجَت جان رهد ، رُو جای در میخانه جوی،
ورنه چبوَد جرمِ کمان ■■ ، یا گناهِ تیر چیست؟صورت صحیح مصراع دوم بیت ، چه می تواند باشد؟
behzad abbasi در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۴ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸:
جناب بی برگی درود و رحمت حق بر شما باد
احسان چ در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:
حاشیه برای بیت اول:
در مورد مفهوم «دستِ کوته»، نباید تنها به برداشتهای مادی و فقر مالی بسنده کرد. به نظر میرسد مراد حافظ در اینجا، «کوتاهیِ دستِ تمنا و توان» در برابر عظمت و لطفِ بیکرانِ «بالابلندان» است. شاعر میگوید چنان زیر بارِ منت و احسانِ معشوق یا پیرِ خویش است که توانِ جبران و ادای حقِ آن همه بزرگواری را در خود نمیبیند. این «دستکوتاهی» در واقع نوعی تواضعِ عارفانه است؛ یعنی من در برابر بلندایِ کرمِ تو، دستم به هیچ مرتبهای از جبران نمیرسد و همین ناتوانی در «حقگزاری»، عاملِ شرمساری من شده است.
حاشیه برای بیت ششم:
در بیت «من از بازوی خود دارم بسی شکر...»، نباید «زور نداشتن» را صرفاً ناتوانیِ جسمی یا ضعفِ فیزیکی قلمداد کرد. حافظ در اینجا از یک «قدرتِ اخلاقی» سخن میگوید. او از «بازو» (که نماد اراده و توانمندی درونی است) شاکر است، چرا که این اراده چنان تربیت شده که در آن هیچ کششی به سمتِ ظلم و مردمآزاری وجود ندارد. در واقع، شاعر شاکر است که ساختارِ فکری و عقلیاش به گونهای است که «مردمآزاری» در قاموسِ آن تعریف نشده است. این یک کمالِ اخلاقی است که انسان حتی اگر قدرتِ انجامِ شر را داشته باشد، چنان به صلحِ درونی رسیده باشد که گویی ابزارِ وجودیاش (بازویش) از انجامِ بدی ناتوان است.
هور ایرانی در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۲ در پاسخ به جلال دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۳:
سلام، شما با وزن شعر هم آشنایی دارید؟
چون به نظر میاد اصلا وزن رو در نظر محترمتون لحاظ نکردید...
برمک در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصر الدین گوید:
درین سروده شاهکار یک واژ بیگانه هم نیست درود بر فرخی
خداوند ما شاه کشورسِتان
که نامی بدوگشت زاولستان
سر شهریاران ایران زمین
که ایران بدو گشت تازه جوان
یکی خانه کردهست فرخاردیس
که بفروزد از دیدن او روان
جهانی و چون خانههای بهشت
زمینی و همسایهٔ آسمان
ز خوبی چو کردار دانشپژوه
ز خوشی چو گفتار شیرینزبان
همه زرّ کانی و سیم سپید
ز سر تا به بن، وز میان تا کران
نه صد یک از آن سیم در هیچ کوه
نه ده یک از آن زرّ در هیچ کان
نبشته درو آفرینهای شاه
ز گفتار این و ز گفتار آن
بسیجیده چون کار هر نیکخوی
پسندیده چون مهر هر مهربان
چه گویی سکندر چنین جای کرد
چه گویی چنین داشت نوشیروان
به فرخترین روز بنشست شاه
درین خانه خرم دلستان
بدان تا درین خانه نو کند
دل لشکر خویش را شادمان
سپه را بود میزبان و بود
هزار آفرین بر چنین میزبان
یکی را بهایی به تن در کشد
یکی را نوندی کشد زیر ران
بهایی، بر آن رنگهای شگفت
نوندی، بر آن بر ستامی گران
کسی را که باشد پرستش فزون
کنون کوه زرین کشد زیر ران
به یزدان که کس در پرستیدنش
نکردهست هرگز به مویی زیان
همه پادشاهان همی زو زنند
بشاهی و آزادگی داستان
ز شاهان چون او کس نپرورد چرخ
شنیدستم این من ز شهنامهخوان
ستوده بنام و ستوده بخوی
ستوده به جان و ستوده به خوان
جهان را به شمشیر هندی گرفت
به شمشیر باید گرفتن جهان
شهان دگر بازمانده بدوی
بدادند چون سکزیان سیستان
ندادند و بستد بجنگی که خاک
ز خون شد درآن جنگ چون ارغوان
به تیغ او چنان کرد و ایشان چنین
چه گویی چنین به بود یا چنان
هم از کودکی بود خسرومَنش
خردمند و کوشنده و کاردان
به بد روزی همداستانی نکرد
که بازوش با زور بود و توان
بزرگی و نیکی نیابد هگرز
کسی کو به بد بود همداستان
همه پادشاهان که بودند، زر
به خاک اندرون داشتندی نهان
نبودی به روز و به شب ماه و سال
جز اندیشه بر گنجشان قهرمان
خداوند ما را ز کس بیم نیست
مگر ز آفریننده پاک جان
بدین دل گرفتست گستاخوار
به زر و به سیم اندرون خان و مان
ز بس توده زر که در کاخ او
بهر کنج گنجی بود شایگان
کسی که به جنگ آید آنجا ز جنگ
چنان باز گردد که سرگشته خان
هر آن دودمان کان نه زین کشورست
برآید همی دود از آن دودمان
همی تا به هر جای در هر دلی
گرامی و شیرین بود سوزیان
همی تا ز بهر فزونی بود
همیشه تکاپوی بازارگان
به شادی زیاد و جز او کس مباد
جهان را جهاندار تا جاودان
بداندیش او گشته در روز جنگ
چو در کینهٔ اردشیر اردوان
بماناد تا مانده باشد زمین
بزرگی و شاهی درین خاندان
این سروده جز انکه بپاک پارسی و بیخته است بسیار رسا و شیواست و در ان چیزهاست درخور هنگار
برمک در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۳ در پاسخ به عباس پارساطلب دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصر الدین گوید:
بهتر این بود که بگویید شاهنامه نام هر نبیگ پارسی است که درباره شاهان پیشین باشد انرا خداینامک نیز میگفتند . به همه نوشته ها درباره شاهان باستان نیز شاهنامه میگویند برای نمونه گرشاسبنامه و برزونامه و فرامرزنامه و و بهمن نامه و هر شاهنامه ای بهر گونه که باشد و همه انها را روی هم و یا یکی از انها را به تنهایی نیز شاهنامه میگویند خواندن شاهنامه از روزگار باستان رواج داشته و فرخی از آن شاهنامه میگوید
شبپرست در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:
این شعر دو بار توسط کامکارها به زیبایی تمام اجرا شده. به آهنگسازی هوشنگ کامکار. یکی سالها پیش با اجرای صبا و بیژن کامکار که متاسفانه فقط یک فایل تصویری کم کیفیت از آن مونده و دیگری به خوانندگی صبا کامکار و گروه ژاو
فرزین رضائی فر در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:
درود
از خواندن نظرات کیف کردم
کثرت نظرات خود شهریست پر جنب و جوش و سرشار از تازگی و آنچه پیش بینی نمیکنید و انتظار ندارید
به نظرمن تفکر روستایی و آنچه مولوی را به مذمت آن وا داشته، تعصب است
آنچه در ده و جوامع روستایی خودم را بیش از همه آزردهست تعصب است
تعصب بر هر چیزی جهل است
انسان در روند پیشرفت و تکامل خود متمدن شد، یعنی شهرنشینی میوه پیشرفت است. آنجا که لزوما همه اقوام نسبی و سببی نیستند ولی باز در کنار هم در صلح زندگی میکنند
روستا برای تفرج گهگاهی مناسب و فرح بخش است اما برای زندگی مطلوب نیست نه بخاطر کمبود امکانات برکه بخاطر نبود وسعت دید و تفکر و در نتیجه پیدایش تعصب. تعصب آفت روستاست. روستاییان برکت از رحمت خدا میجویند چون بیشتر کشاورزند و باران رحمت خدا و مایه آبادی کشتزارها و وفور دام است. مردم شهر بیشتر در کار تجارتند و روزی اگر چه وصل به رحمت خداست، اما از دست مردمان (مشتری) میگیرند و باز باید جانب انصاف و انسانیت را رعایت کنند. اما به تجربه میگویم، وای از آن روزی که همین روستایی کشاورز و دامدار صاحب دکان و تجارت شود!
پاینده باشید
احمد خرمآبادیزاد در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۰۱ - در حسرت عمر گذشته:
به استناد نسخه عبدالرسولی، در مصرع دوم بیت 13 «گاه» به جای «جاه» درست است (گاه به معنی «تخت پادشاهان»).
احمد خرمآبادیزاد در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۹۹:
1-به استناد نسخه عبدالملکی، مصراع نخست بیت 1 یعنی «آبم ببرد بخت، بس ای خفته بخت بخ»، باید به شکل زیر باشد:
«آبم ببرد بخت، بخ ای خفته بخت بخ»
وانگهی، تنها با اندکی دقت در تکرار واژۀ «زه» در مصراع دوم، متوجه درستی تکرار «بخ» در مصرع نخست خواهیم شد.
2-به استناد نسخۀ عبدالرسولی، مصراع نخست بیت 7 به شکل زیر درست است:
«خشنودم از خدای بدین نیستی که هست» (یعنی «نیستی» به جای «نیتی»). در اینجا، «نیستی» به معنی «نداری» (= «تنگدستی») است. اگر و تنها اگر اندکی دقت کنیم، درستی آنرا در مصراع دوم متوجه خواهیم شد.
معنی بیت 7: برای این تنگدستی از خدا خشنودم؛ گنج فقر، از هزاران گنج قارون بهتر است.
*از دستکاری اسناد هویت ملی با هدف «از پیش تعیین شدۀ» انجام کار تازه و متفاوت بپرهیزیم.
*در کار پژوهشی، به جای تکیه بر ذهن فریبکار، از روشهای علمی–از جمله نگرش سیستمی–بهر بگیریم.
ملک آرشی در ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۲ - حکایت در عالم طفولیت:
بترسم شود ظن ابلیس راست...
علی میراحمدی در ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:
سیصد و شصت و پنج روز در صحبت حافظ |
حسین الهی قمشه ای
عشق برترین کارخانه تبدیل کثرت به وحدت است .مادر کودک خود را در آغوش می گیرد زیرا او را دوست دارد و او را از آغوش خود در مهد مینشاند زیرا او را دوست میدارد و او را شیر میدهد یا از شیر منع میکند زیرا او را دوست میدارد و بر همین قیاس درد عاشق از عشق است و درمان او نیز در عشق است
انتشارات سخن | نسخه الکترونیک اپلیکیشن طاقچه
ژاله در ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:
در خوانش خانم عندلیب در بیت آخر یک غم و بغض نهفته است خیلی زیبا می خواند معمولا در خوانشها اسم ایشان را میبینم اول صدای ایشان را میشنوم بعد دیگران. امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشند
علی میراحمدی در ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:
سیصد و شصت و پنج روز در صحبت حافظ |
حسین الهی قمشه ای
حال و هوای غزل حکایت از فتوح و انبساطی دارد که محققان به واقعه شکست امیر مبارزالدین به دست فرزندان خویش و روی کار آمدن شاه شجاع منسوب کرده اند و این دور از واقعیتی نیست الا آنکه حافظ به هر مناسبت مذهب عشق و می پرستی خود را رواج میدهد و اشاراتی:
« چون کائنات به بوی تو زنده اند»
و «آبروی" لاله و گل فیض حسن توست »یا«بر خاکیان عشق فشان جرعه لبش و امثال آن همه به معشوق یگانه بازمیگردد
طاقچه
نشر سخن
باری دوستان من!
حافظ مورخ نیست، هر چند به وقایع تاریخی اشاره دارد؛ اما در همان غزلیات هم رسالت خود را به عنوان یک شاعر متعهد به عشق ،انسانیت و معنویت به انجام میرساند.
افسانه چراغی در ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی معرفت » بیان وادی معرفت:
معرفت یا شناخت دارای سه مرحله است:
1) علمالیقین: فرض کنید آتشی در نقطهای افروخته شده که شما آن را نمیبینید اما با دیدن دود آن، به وجود آتش پی میبرید. این علمالیقین است و مانند آن است که کسی خدا را از راه علوم ظاهری و برهان عقل بشناسد و به او ایمان بیاورد.
2) عینالیقین: اگر شما خود آتش را از نزدیک ببینید، این عینالیقین است و بالاتر از مرحلۀ علمالیقین است، زیرا همانند ضربالمثل «شنیدن کی بود مانند دیدن؟» شهود بالاتر از دانستن است. در این مرحله انسان آثار حضور خداوند را در زندگی میبیند.
3) حقالیقین: اگر شما به آتش نزدیک شوید و گرما و سوزانندگی آن را لمس کنید و به آتش بزنید، حقالیقین است. در این مرحله شما به یقین حقیقی رسیدهاید که بهمراتب از دو مرحلۀ پیشین بالاتر است.
سناتور سنتور در ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۴: