امین مروتی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۲:
شرح غزل شمارهٔ ۲۱۶۲ دیوان شمس (دگرباره بشوریدم)
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
محمدامین مروتی
دگرباره بشوریدم، بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی، بدرّانم به جان تو
مولانا در این غزل، ئپدر خطابی به معشوق، وصف شیدایی و شوریدگی خود را بیان می کند. این شوریدگی و جنون چنان است که هیچ بندی مانع آن نمی شود. در گذشته بر دست و پای دیوانگان زنجیر و طناب می بستند.
من آن دیوانۀ بندم، که دیوان را همیبندم
زبان مرغ میدانم، سلیمانم به جان تو
او عاشقِ زنجیر و بند معشوق است و چه از این بهتر که اسیر معشوق باشی. در واقع عاشق با رفتن در دام معشوق، نفسانیتش را اسیر خود می کند. اسارت او در عین حل اسارت نفس هم هست. عشق دیوان را می بندد یعنی نفسانیت را اسیر می کند.
نخواهم عمر فانی را، توی عمر عزیز من
نخواهم جان پرغم را، توی جانم به جان تو
عمر و جان خود را فدای معشوق می کند و از جانی که فدای معشوق نشود، با صفت "پر غم" تعبیر می کند.
چو تو پنهان شوی از من، همه تاریکی و کفرم
چو تو پیدا شوی بر من، مسلمانم به جان تو
کفر و ایمان برای عاشق، معنای متفاوتی دارد. کفر و ظلمت، عدم حضور معشوق است و ایمان حضور او.
گر آبی خوردم از کوزه، خیال تو در او دیدم
وگر یک دم زدم بیتو، پشیمانم به جان تو
یک دم من بی تو نمی گذرد. حتی اگر از آب، سیراب می شوم، به خاطر نعمت وجود توست.
اگر بیتو بر افلاکم، چو ابر تیره غمناکم
وگر بیتو به گلزارم، به زندانم به جان تو
بدون تو اگر بر فلک باشم، مثل ابر تیره و غمگین هستم و بدون تو گلستان برایم عین زندان است.
سماع گوش من نامت، سماع هوش من جامت
عمارت کن مرا آخر، که ویرانم به جان تو
گوشم با شنیدن نامت به رقص می آید و هوش من با نوشیدن جامت. مرا بساز که بدون تو ویرانه ای بیش نیستم.
درون صومعه و مسجد، توی مقصودم ای مرشد
به هر سو رو بگردانی، بگردانم به جان تو
به خاطر تو به مسجد و معبد می آیم. هرجا روی کنی، من هم بدانجا روی می کنم.
سخن با عشق میگویم ،که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران، را نگهبانم به جان تو
مانند آهو اسیر شیر معشوقم. اما آهوی عاشق در واقع نگهبان و محافظ شیر معشوق است.
ایا منکر درون جان، مکن انکارها پنهان
که سرّ سرنبشتت را، فروخوانم به جان تو
مولانا خطاب به منکران عشق، می گوید در دل نیروی عشق را انکار می کنید اما من می توانم درون و باطن تو را بخوانم.
چه خویشی کرد آن بیچون، عجب با این دل پرخون
که ببریدهست آن خویشی، ز خویشانم به جان تو
آن معشوق بی نظیر چنان کاری با دل پرخونم کرد که جز وی، همه خویشانم را از یاد برده ام.
تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان
بکش در مطبخ خویشم، که قربانم به جان تو
بای عاشقی که جانش را قربانی می کند، تو عید قربان هستی. مرا برای مطبخ خود قربانی کن.
ز عشق شمس تبریزی، ز بیداری و شبخیزی
مثال ذرّه ی گردان پریشانم به جان تو
از فراق شمس خواب ندارم و مثل ذره ای سرگردانم.
19 آذر 1403
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۶ در پاسخ به فرهود دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
سلام بر فرهود گرامی
ضمن قدر دانی از زحمات گردانندگان گنجور، بنده نیز با شما وسایر منتقدانی که از اشتباه معنی کردن ابیات گلایه دارند، هم عقیده ام. خوشبختانه امکان استفاده از هوش مصنوعی به شخصه برای هر فردی مهیاست و هرکس در خصوص بهره گیری از آن مختار است ولیکن در یک سایت وزین ادبی جایگاهی ندارد آنهم دقیقا بعد از متن شعر و در سرفصل حاشیه ها بنظرم کار درستی نیست خصوصا برای کسانی که به تازگی به جمع همراهان گنجور میپیوندند ، امکان اینکه حاشیه هایی که سروران گرامی در ذیل متون ادبی واشعار گذاشته اند، خوانده نشوند زیاد میگردد وصرفا به تعبیری که هوش مصنوعی حال درست یا غلط ارایه نموده بسنده مینمایند واین رسالت این مجموعه نیست .
گردانندگان محترم گنجور باید بدانند این اظهار نظر حقیر ،قطعا از فرط علاقه وآرزوی تعالی روز افزون سایت شماست. لا اقل از هوش مصنوعی chat gpt استفاده کنید بهتر معنی میکنه .
شاد وپاینده باشید
افسانه چراغی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۳ - کرامات ابراهیم ادهم قدس الله سره بر لب دریا:
باریکحرف: پر قیل و قال
افسانه چراغی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را:
توبرتو: انباشته، متراکم، پُر
افسانه چراغی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را:
تَنگ به معنی لنگهء بار است.
افسانه چراغی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۹ - قصهٔ جوحی و آن کودک کی پیش جنازهٔ پدر خویش نوحه میکرد:
قلب و باطن انسانهای سرکش و طغیانگر و گمراه، شبیه گور تنگ و تاریک و خالی از ایمان و یقین و معناست.
Alireza در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
بی نظیر بوووود :)
افسانه چراغی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را:
تا دل مرد خدا نآمد به درد
هیچ قرنی را خدا رسوا نکرد
این بیت در مثنوی تصحیح نیکلسون و شرح جامع دکتر زمانی به این شکل آمده است.
دکتر زمانی "قرن" را به این صورت شرح دادهاند: قرن، مردمی را گویند که در زمانِ واحدِ نزدیک به هم زندگی کنند.
مولانا در بیت دیگری جمع قرن را آورده:
تا شنیدیم آن سیاستهای حق
بر قرون ماضیه اندر سبق
یعنی: تا اینکه کیفرها و عقوبتهایی را که حقتعالی بر امتهای گذشته نازل کرد، باخبر شویم.
قرون ماضیه: امتهای گذشته، مردم پیشین
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۷ در پاسخ به مسکین عاشق دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
در یک جامعه شدیدا مذهبی که می و میخوارگی شدیدا نکوهش می شده و با آن مبارزه می شود مگر حافظ دیوانه است که به جای الفاظ مذهبی و دینی بگوید برو می بخور؟
مگر حافظ به زبان های مختلف نمی گوید که مخفیانه شراب بخورید؟ منظورش اینه که مخفیانه نماز بخونید و روزه بگیرید؟
مثل این است که امروزه کسی بخواهد مردم را مخفیانه به نماز و روزه و حجاب و اعتکاف و این چیزها دعوت کند و بگوید بروید شراب بخورید. بروید آبجو بخورید.
امثال دولابی هم در این موارد جایگاهی ندارند نهایتش اینه که آدم خوبی بوده باشند نه بیشتر
مجید کاظم زاده در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۵:
زیباست
گر تو خواهی شمس تبریزی شود مهمان تو
خانه خالی کن ز خود ای کدخدای بیخودی
افسانه چراغی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را:
مُدَمَّغ: احمق
افسانه چراغی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را:
تو از طبابت همین را یاد گرفتی که دائم در جواب من بگویی از پیری است و به گفتن این جمله بسنده میکنی.
محنام :) در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود :))))
محنام :) در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹ - قصهٔ اهل سبا و طاغی کردن نعمت ایشان را و در رسیدن شومی طغیان و کفران در ایشان و بیان فضیلت شکر و وفا:
قشنگه
فرهود در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
اشتباهی که گرداننده یا گردانندگان گنجور درباره گذاشتن خلاصه و توضیحات اشعار توسط هوش مصنوعی مرتکب شدهاند این است که تصور میکنند هوش مصنوعی بدون هیچ هدفی اشعار را خلاصه و توضیح میدهد.
گذاشتن لغات بخصوصی در متن همه خلاصهها و توضیحها اتفاقی نیست.
این ماشین، سر و ته قامت همه شاعران فارسی را زده و در قالب بخصوصی جای داده است همه را در محتوا به شکل خاصی یکی نموده است.
این تصمیم گرداننده یا گردانندگان مایه تاسف است.
سعید رجبی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
که ز آباد ناید به دل برش یاد
(که مثل بقیه اقوام [مثلاً مادها یا کاسی ها] نیستند که خاستگاه خود را در یک منطقه خاص به عنوان یک تمدن سامانه یافته به یاد بیاورند)
منظور فردوسی بزرگ این است که کُردها نیز مثل بسیاری از اقوام باستانیِ سرزمین پارس، نژادی دیرینه دارند ولی محدود به یک شهر یا آبادی خاص نیستند بلکه به جهت گریختن از روزبانان و گشتی های ضحاک در جای خاصی مستقر نمی شدند و به طور مداوم در حرکت و جابجا شدن بودند. تا اینکه در زمان اشکانیان توانستند استقلال خود را به دست بیاورند و پایگاه هایی نظیر تیسفون را به عنوان مرکز تاسیس کردند.
ضیا احمدی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:
باسلام و تشکر از مدیران پایگاه گنجور بهدلیل استفاده از ظرفیتهای مختلف همچون هوش مصنوعی برای شرح ابیات؛ با این حال بهنظر میرسد توضیحی لازم داشته باشد تا مخاطبان، این متون را مقدمه بدانند و صحتِ آنها را مطلق نپندارند.
نمونه، شرح بیت زیر:
هر که فدا نمیکند دنیی و دین و مال و سر
گو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش
سعید رجبی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
کنون کُرد از آن تخمه، دادِ نژاد
(دادِ نژاد : به معنی ادعای نژاد)
فردسی بزرگ هزار سال پیش میدانست که روزی خواهد رسید که بیگانگان بخواهند قوم کُرد را از پارس جدا کنند و در این مصرع به زیبایی و زیرکی هرچه تمام توضیح می دهد که :
(اکنون قوم کُرد مدعی هستند [و باشند] که عقبه و نژادشان به ایرانیانی باز می گردد که جنبش آزادی بخش ارمایل و گرمایل ایشان را از چنگال ضحاک رهانیده بودند)
سعید رجبی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
پس آیین ضحاک وارونه خوی
(از دیگر رسم های ضحاک وارونه خوی)
چنان بد که چون میبدش آرزوی
(اینطور بود که گاهی [مثل یک دیکتاتور] از روی میل شخصی [نه با دلیل و مدرک])
ز مردان جنگی یکی خواستی
(یکی از بزرگان سپاه را فرا میخواند)
بکشتی چو با دیو برخاستی
([و] او را می کُشت با این بهانه که برعلیه بزرگی قیام کرده ای)
* دیو در اینجا به معنی غول یا اهریمن نیست بلکه به معنی شخصی معروف در دستگاه حکومت است. مثل وقتی که می گوییم : دیوان عدالت اداری ، یعنی صاحب منسبان عدالت اداری
کجا نامور دختری خوبروی
(کجا یک دختر خانمی که به زیبارویی مشهور شده بود)
به پرده درون بود بیگفتگوی
(می توانست بدون حرف و حدیث خودش را عفیف در پس پرده نگه دارد )
پرستنده کردیش بر پیش خویش
([او را به دربار می آورد] و تبدیلش می کرد به یکی از افراد حرمسرا )
* در شاهنامه اصطلاح «پرستنده» بارها به معنی خدمتکار، کنیز، ملازم و از این دست آورده شده است
نه بر رسم دین و نه بر رسم کیش
([که این کار] نه بر اساس آداب دینی بود و نه بر اساس مراسم سنتی )
درود
من معمولاً اهل تفسیر یا معنی کردن اشعار نیستم و همواره مخاطبان را به خوانش خود شعر و درک محتوا از واژه های اصلی دعوت می کنم اما در خصوص این چند بیت با توجه به اینکه بسیاری از برداشت ها به صورت مبهم و حتی عقده ها و فانتزی های جنسی ضحاک درک شده بود در حضور بزرگان جسارت کردم و برداشت خودم را عرض کردم. امیدوارم به آنچه که در ذهن والامقام فردوسی بزرگ بوده نزدیک باشد.
Ali Maghsoudi در ۱ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹: