گنجور

حاشیه‌ها

علی احمدی در ‫۲۸ روز قبل، جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

در پنج بیت اول مغازله با معشوق است و به یمن موافقت او شکر و سپاس می گوید و در چهار بیت پایانی با خود صحبت می کند.

هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز

ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز

هزاران سپاس که تو را دوباره همانگونه که آرزو داشتم می بینم. طوری که از روی روراستی و بدون غل و غش با دلم همراه و همدم می شوی .در اینجا حضرت حافظ از زمانی سخن می گوید که یار همیشگی اش روی خوش نشان داده و اوضاع مساعد گردیده استاما او دوره سختی عاشقی را از یاد نمی برد و این خود درسی برای عاشقان راستین است که حتی در دوره خوشی نیز سختی را از یاد نبرند.چرا که

رَوَندگانِ طریقت رَهِ بلا سِپَرَند

رفیقِ عشق چه غم دارد از نَشیب و فراز

آنان که در راه عشق گام بر می دارند در واقع به بلا و گرفتاری تن می دهندو اگر رفیق عشق باشند از بالا رفتن ها و پایین آمدن ها غمی ندارند.

غمِ حبیب نهان بِه ز گفت و گوی رقیب

که نیست سینهٔ اربابِ کینه‌، محرمِ راز

و اگرچه در دوره سختی و هجران غم معشوق را دارند ولی آن را در سینه نگه می دارند و به رقیبان همیشه مراقب نمی گویند چون رقیبان در دل کینه دارند و کسی که کینه دارد محرم اسرار نیست.

اگر چه حُسنِ تو از عشقِ غیر مُستَغنی‌ست

من آن نیَم که از این عشق‌بازی آیم باز

می فرماید من با روی خوش یا ناخوش تو نیست که در این راه هستم زیبایی تو اگرچه نیازی به عشق ورزی کسی ندارد ولی جلوه این زیبایی به گونه ایست که مرا وادار به عشقبازی می کند و من از این راه برنمی گردم . تاکید بر تاثیر جلوه معشوق در عشق عاشق . کسی به اختیار خود وارد راه عاشقی نمی شود اما آن را با اختیار ادامه می دهد.

چه گویَمَت که ز سوزِ درون چه می‌بینم

ز اشک پُرس حکایت که من نیَم غَمّاز

به تو از سوز درونم چه بگویم که چه می بینم گفتن کار من نیست اشک من خودش همه چیز را آشکار خواهد کرد تو هم از اشک بپرس.

چه فتنه بود که مَشّاطِهٔ قضا انگیخت

که کرد نرگسِ مستش سیَه به سرمهٔ ناز

از این بیت با خود سخن می گوید وبا هر کسی که در راه عاشقی گام برداشته . این چه بلایی بود که آرایشگر روزگار به پا کرده است. او چشمان مست معشوق را با سرمه ای از ناز سیاه کرده چنین چشمانی دل را می رباید و با ناز می راند.

بدین سپاس که مجلس مُنَوَّر است به دوست

گَرَت چو شمع جفایی رِسَد بسوز و بساز

اما حالا که اوضاع مساعد شده  و مجلس با حضور دوست نورانی شده درست است که مثل شمع شده ای و در برابر یار نوری نداری و ستم دیده ای اما بسوز و تحمل کن و به قدر خودت نورافشانی نما.

غَرَض کِرشمهٔ حُسن است ور نه حاجت نیست

جمالِ دولتِ محمود را به زلفِ ایاز

مهم این است که زیبایی ها با کرشمه نمود داشته باشند و جلوه کنند و این جلوه عشق است که کسی چون سلطان محمود را به زلف ایاز راغب می کند وگرنه حکومت  او شوکت و زیبایی خود را دارد .باز هم تاکیدی بر جلوه گری معشوق  و آغاز راه عاشقی است .

یک نکته ظریف در این غزل این است که به نظر می رسد با نوعی عشق دوجانبه زمینی مواجهیم . گویا عاشق خود جلوه گری هم می کند و این در عشق زمینی دوجانبه مثل دوستی های صمیمی  یا حتی روابط عشقی زن و مرد دیده می شود . در این روابط هرچند عاشق ویژگیهای خود را دارد ولی خود نیز برای معشوق جلوه گری می کند و حضرت حافظ از این موضوع غافل نبوده لذا عبارت کرشمه حسن را به کار می برد و از آن به عنوان غرض یا هدف تعبیر می کند به این معنا که این غرض باید تحقق یابد .

غزل سُرایی ناهید صرفه‌ای نَبَرَد

در آن مَقام که حافظ برآورد آواز

و در پایان هم کنایه ای به سیاره ناهید می زند که او را آوازه خوان و نوازنده فلک می دانند و می فرماید وقتی حافظ ترانه می خواند و آواز سر می دهد جایی و نفعی برای ناهید نیست.

 

فارغ از شرحهایی که دوستان ارائه نمودند حال و هوای این غزل مناسب همه کسانی است که عشقی زمینی و دوجانبه را تجربه می کنند و به سرانجام می رسانند عشقی که با همه دردسرهایش به نتیجه می رسد و عاشق و معشوق در مجلس بزم می نشینند و نتیجه تلاشهایشان را می بینند.و مهم نیست که کدام برترند مهم این است که چه جلوه ای برای هم دارند .

رضا تبار در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طاووس » قصه رانده شدن آدم از بهشت:

هر که در هر دو جهان بیرون ما 

سر فرو آرد به چیزی دون ما

ما زوال آریم بر وی هر چه هست

زانک نتوان زد به غیر دوست دست 

هر کس در دنیا و آخرت به چیزی غیر از خداوند تسلیم گردد ما آنرا از او خواهیم گرفت.

                      ********

کل شی هالک الا وجه له الحکم و الیه ترجعون (قصص/ ٨٨)

جز ذات او همه چیز نابود شونده است. فرمان از آن اوست و بسوی او با گردانیده میشوید. 

رضا تبار در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طاووس » حکایت طاووس:

طاووس نماد انسان‌ جاه طلب و مقام طلب است.کسی که برای جاه طلبی و شهرت خودنمایی می‌کند و منافق است و زبانش با دلش یکی نیست و این  زشتی او را نمایان میکند

آمدیم اکنون به طاووس دو رنگ

کو کند جلوه برای نام و ننگ

         مولانا

 

رضا تبار در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طوطی » گفتگوی خضر(ع) با دیوانه‌ای:

خضر نماد کسی است که زندگی جاویدان را در این جهان یافت و مرد دیوانه عالی مقام  نماد بزرگان عرفان است. 

رضا تبار در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت طوطی » حکایت طوطی:

طوطی نماد انسان‌های متفکر و فلاسفه خوش گفتاری هستند  که حرفهای زیبایی از دهانشان بیرون می‌آید ولی در واقع  اینها  در زندان تن و مادیات مانده  و بدنبال آب حیات(زندگی جاوید) دنیوی هستند. 

امیر گیاهچی در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲:

پرش ضمیر در شعر به اقتضای وزن و از سر ناچاری است مثل پرش ضمیر در این مصراع از  حافظ 

عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ 

یعنی عشق به فریاد تو می رسد 

اما در جایی که  می توان معنی را بدون پرش ضمیر رساند چه نیازی به این کار هست 

من ز دست تو خویشتن بکشم 

تا تو دستی به خون نیالایی 

 

علی میراحمدی در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

غزل عالی عرفانی

نمونه تمام عیار سبک حافظ

 

من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف

تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد

رضا تبار در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بلبل » حکایت بلبل:

بلبل کنایه از انسان و منظور از گل دنیا می باشد.کسانی که به این دنیای دنیای فانی و زود گذر دلبسته هستند. دنیایی که به هر کس چند صباحی روی خوش نشان خواهد داد. 

 

رضا تبار در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت بلبل » حکایت درویشی که عاشق دختر پادشاه شد:

شهریار نماد خداوند دختر ماهرو نماد این دنیا با چیزهای زیبای درون آن و  لذات زود گذر آن است که همه  انسانها را شیفته خود کرده و در انتها او را رها میکند.حافظ میفرماید:

مجو درستی عهد از جهان سست بنیاد

این عجوز عروس هزار داماد است

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بی دل که جای فریادست

یعنی به ظواهر و آرزو های دنیا دل نبند. این توهمات دنیایی هر روز به یکی رو می‌کند و پس از برباد دادن عمر او سراغ دیگری می‌رود. 

رضا تبار در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت سیمرغ » حکایت سیمرغ:

در شرح گلشن راز میخوانیم:

همه عالم چو یک خمخانه اوست

دل هر ذره ای پیمانه اوست

                      ******* 

هر آن چیزی که در عالم عیان است

چو عکسی از آفتاب آن جهان است

                   *******

همه عالم ظهور نور حق دان

حق اندر وی ز پیدایی است پنهان

چو آیات است روشن گشته از ذات

نگردد ذات او روشن ز آیات

همه عالم ز نور اوست پیدا

کجا گردد از عالم هویدا

نگنجد نور ذات اندر مظاهر

که سبحات جلالش هست قاهر

احد بصیری در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۶:

کسی که نماز میخونه اگه ذوالفقار سرش بیاد متوجه نمیشه، مثل علی وگرنه نماز مفهومی نداره

شهریار در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

من یک شعرخوان عام هستم بنابراین درشعر تخصص ندارم و نظراتم هم تخصصی نیستند و چندان موضوعیت ندارند

شهریار در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

تحلیل اغلب دوستان ، به نظر می رسد با منظور غائی شاعر ، ملازمه و همگونی ندارد و برداشت ها ، بیشتر شخصی هستند.از مقایسه میان دیوان حافظ با دیوان شمس در می یابیم که غزلیات حافظ ، رنگ و بوی عرفانی ندارند و خاطرات شاعر هستند که در قالب نظم و شعر بیان شده اند

 

شهریار در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

برخی اشعار از جمله این شعر حس غم بزرگی به آدم منتقل می کنند با روح و جسم چنان در آمیخته می شوند گو این که از هم جداناپذیر شده اند

شهریار در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

با سلام و درود 

تلاقی این شعر با صدای استاد شهرام ناظری زیبائی ذاتی آن را آشکارتر می کند

علی میراحمدی در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

به تنگ‌چشمیِ آن تُرکِ لشکری نازم
که حمله بر منِ درویشِ یک قبا آورد
چه بیت زیبایی
شاهکاری است این بیت
حالا شاعر با توجه به سنت ترکان لشکری و سابقه اینها در تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران این بیت را ساخته است ؛به زیباترین شکل هم ساخته است و منظور هم مشخص است.
حالا ترک هم به معنای زیبا رو و لشکری هم بی رحمی را میرساند !
حال ممکن است یک عده بیایند بگویند که ترک لشکری چه میدانم فلان شخص معین تاریخی  است که باز هم اشتباه برداشت و برداشت اشتباه ایشان است
اینها بیان‌های متفاوت شعری است
این جهان شعری شاعر است
هر کس هم بخواهد درین جهان وارد بشود نامی دیگر و نشانی دیگر به خود میگیرد!
همین ترک لشکری اینجا تصویری دارد و کُنشی و جای دیگری جور دیگری رخ می‌نمایاند ؛مثلا زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست به بالین حافظ می آید

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

به استناد کهن‌ترین نسخه خطی دیوان حافظ (کتابت سال 801 هجری، با دیباچۀ محمد گل اندام، میراث مکتوب 1394)، بیت زیر پس از نخستین بیت باید باشد:

«چه راه می‌زند این مطربِ مقام شناس/که در میان غزل قول آشنا آورد»

1-وجود ترجمه چنین بیتی در ترجمۀ انگلیسی دیوان حافظ توسط کلارک (چاپ 1891 میلادی، یعنی بیش از 140 سال پیش)، تایید دیگری است بر درستی این بیت.

2-در نسخه آلمانی دیوان حافظ (جلد اول، سال 1858 میلادی، صفحه 368 و 369، چاپ وین) نیز چنین بیتی وجود دارد (هم به فارسی و هم به آلمانی).

3-وجود «تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر» در همین غزل، نشان از آن دارد که پیش از آن، بیت دیگری هم هست.

4-حافظ، بارها واژۀ «راه» را به مفهوم گوشه موسیقی به کار گرفته است. بنابراین، بیت یاد شده رنگ و بوی سخن حافظ را دارد.

علی میراحمدی در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:

میگویند مخاطب این غزل فلان پادشاه است و حالا ما هم با توجه به چند بیت می‌پذیریم که شاید چنین باشد
اما بیت دوم،بیت ششم و بیت هفتم تفسیر عرفانی بسیار میپذیرد
تفسیر عاشقانه کمتر هم می‌پذیرد
بیت اول میتواند باز هم هر دو تفسیر عاشقانه و عارفانه را داشته باشد به طرزی دیگر
زمانی شاعر میگوید به من نظر کن
بوسه ای حوالت کن
آغوشی بگشا
زمانی هم چنین می‌گوید که :
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند.....
زمانی هم میگوید:
آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی..
یعنی خلاصه ای خدا ،ای پادشاه  ،ای معشوق ،ای دختر خاله ،ای پسر عمو ،ای فلانی، نظری هم به ما بینداز
اینها بیان متفاوت شعری است !
بیان اطوار عشق است
ببینید ما اگر شرح حافظ میدهیم باید همه اینها را بدانیم
باید ارجاعات عرفانی با عاشقانه  را بدانیم

باید وجوه مختلف بیت را درک کنیم

باید سبک شاعر را بدانیم...
شاعر طرح شعرش را طوری ریخته که اگر مخاطبش پادشاه هم باشد دیگران هم در آن شعر سهم داشته باشند

بدون شک  قدرت شاعری حافظ  آنقدر بوده است که براحتی بیتی بسراید و شماره حسابش را بدهد و بگوید که ای پادشاه مبلغی حوالت کن یا حواله ای رد کن یا اسب و قبایی بفرست یا چه و چه...

اما شاعر از طرفی به مخاطب ،به مردم ،به جامعه ،به  خواننده عام وخاص دیگر هم متعهد است و اگر نیازی دارد نیازش را هم هنرمندانه و شاعرانه و چند وجهی بیان میکند..

اینکه بیاییم بگوییم مخاطب شاه شجاع است یا آن یکی حاکم است و بیت را معنا کنیم که شرح حافظ نیست...

پندار پاکزاد در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۲۸ در پاسخ به محسن عبدی دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت باز » حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود می‌گذاشت و آن را نشانه می‌گرفت:

سیب را بشکافتی حالی به تیر و ...

زریر گیاهی بوده که از ان در رنگرزی برای رنگ زرد استفاده میکردند.

اشاره به ترس غلام و رنگ پریدگی‌اش.

محمد امین سنجری در ‫۲۹ روز قبل، پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » رسوای دل:

دعوت میکنم برنامه گل های رنگارنگ شماره 160 را بشنوید

۱
۱۸
۱۹
۲۰
۲۱
۲۲
۵۷۵۴