ابراهیم احمدی در ۲۳ روز قبل، سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
غزل زیبایی است
احمد خرمآبادیزاد در ۲۳ روز قبل، سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱۳:
به نظر میرسد که یکی از دو بیت شماره 5 یا 14 اضافی باشد؛ چرا که بسیار دور از ذهن است شاعر توانایی همچون صائب، یک مصراع را دو بار به کار ببرد.
یادآوری مهم
بیت زیر در نسخه آقای جهانگیر منصور (صفحۀ 947-946، انتشارات نگاه، سال 1374، تهران، ایران) دیده نمیشود:
دورتر شد راه ما از سعی بی هنجار ما/کودکان را مانده سازد نی سواری بیشتر
(در عوض، بیت شماره 14 کنونی جای آنرا گرفته است).
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۳ روز قبل، سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۲:
هست دل عاشقم منتظر یک نظر
سید جلال حسینی در ۲۳ روز قبل، سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۶ - سپید رود:
من اشتباه برداشت کردم یا شاعر در بیت آخر به عنوان ضلع از رضا خان درخواست ملک و زمین در رامسر را دارد؟😅
دکتر صحافیان در ۲۴ روز قبل، سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
آشکارا و بیپرده میگویم و از سخن خویش خرسندم؛ بندگی عشق میکنم و از دو جهان رها و آزاد هستم.
۲- پرنده بوستان بهشتم چگونه شرح جدایی دهم از آن وطن امن؟ و اینکه چگونه در این جهان پر از دام و بلا افتادهام؟!(همان ناله نی بریده شده که ادبیات عرفانی از آن مشحون است: پیش ز زندان جهان با تو بدم من همگی/کاش بر این دامگهم هیچ نبودی گذری. دیوان شمس)
۳-فرشتهای ساکن کوی قدس بودم، آدم با گناه نخستین مرا به این ویرانسرا آورد(خرابآباد: متناقضنما- ایهام: کل بیت زبان حال ابلیس ر.ک.مقاله زبان حال ابلیس در بیتی از حافظ.سجاد آیدانلو. نشریه پژوهشهای ادبعرفانی پاییز ۱۳۹۷-۳۸)
۴- سایه درخت بهشت، دلبری حوریان و کنار حوض کوثر را به شوق کوی تو فراموش کردم.
۵- بر صحیفه دلم جز الف که یادآور قامت زیبای توست نوشته نیست. آری حرف دیگری استادم به من نیاموخت(الف کنایه از آستان احدیت، رمز رهایی از تعلقات و منشا همه حروف-چند نسخه: یار)
۶- ستاره اقبالم را هیچ منجمی نشناخت. خدایا از مادر دهر با کدام طالع به جهان آمدهام؟(خاص بودن روح خداجوی)پیوند به وبگاه بیرونی
۷- از آن زمان که بنده درگاه میکده عشق شدم هر لحظه غمی جدید به من تبریک میگوید(غم عشق، زاینده و شیرین است و عاشق درمانش را نمیخواهد)
۸- مردمک چشمم پیوسته خون دل میخورد و این اندوه بیپایان سزاوار من است که دل به فرزند دلبند آدمیان دادهام(خانلری:میخورد خون دلم مردمک چشم و سزاست)
۹- معشوق من چهره حافظ را با زلفهای زیبایت از اشک پاک کن وگرنه این سیل پیاپی اساس هستیام را خواهد برد.
آرامش و پرواز روح
سناتور سنتور در ۲۴ روز قبل، سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۵ - فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع:
بهرهٔ تحقیق از تقلید بردن مشکلست
خضر نتوان شد ، کنی گر جامه و دستار سبز
ابوالمعانی بیدل دهلوی
شَرفِ ذات به تقلید نگردد حاصل
گاو و خر را نکند خوردنِ گندم ، آدم !
غنی کشمیری
مر مرا تقلیدشان بر باد داد
که دو صد لعنت بر آن تقلید باد
مولانا
اگر در آیات قرآن که کتاب مثنوی ترجمه آن است نیز بنگریم آیاتی را می بینیم که خداوند در نکوهش تقلید آورده است آدرس آیات به شرح زیر است : بقره 170 مائده 104 اعراف 28 لقمان 21 مائده 117 انعام 114 انعام 116 اعراف3 انفال 22 یونس 15 حج 8 9 لقمان 20 حج 3 4 8 یونس 35 36 فاطر 43 زخرف 43 جاثیه 18
سناتور سنتور در ۲۴ روز قبل، سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۷ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۶:
مرد از راه شکست خود به عزت میرسد
سنگ تا مینا نگردد، کی به قیمت میرسد
واعظ قزوینی
تا نبیند رنج و سختی مرد، کی گردد تمام
تا نیابد باد و باران، گل کجا پویا شود
ناصر خسرو قبادیانی
در مسلک ما طریق مطلوب خوش است
دلجویی مردمان مغلوب خوش است
کافی نبود برای ما نیت خوب
با نیت خوب، کرده خوب خوش است
فرخی یزدی
ما نقل باده را ز لب جام ک ده ایم
عادت به تلخکامی از ایام کرده ایم
صائب تبریزی
درد و رنج زندگی را جز تحمل چاره نیست
این شکست تلخ را مردانه وار باید کشید
لاادری
در جهان نتوان اگر مردانه زیست
همچو مردان جان طپردن زندگیست
اقبال لاهوری
سبکبار در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ حاجب شیرازی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹:
سر چرا عاقل فرود آرد، به تاجل سلطنت
باید آخر پای خود را در کفن پیچید و رفت
به نظر تاج سلطنت درسته نه تاجل سلطنت
مجید ملک محمد در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم » بخش ۲۷ - حکایت رحم کردن نوشیروان بر آن پیرزن ناتوان که به کوزه ای نادرست دست و روی خود می شست:
ویرایش منو بسبب نامفهوم بودن حذف فرمودید اما اگر اندکی دقت بفرمایید بسیار واضحه که بیت 5 سرآغاز داستان بوده یعنی این بیت:
همیشه بهار در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۲:
تو نه نیک گو و نی بد..... چشم مولانا جان
حبیب شاکر در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸:
سلام و عرض ادب. بسیار لذت بخش است علاقه و پیگیری ادبیات کنن و مفاخر ادب نوسط دوستان هنر دوست.باعث افتخاراست
محمدامین شفیعی در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۸:
ز من چون روی تو ز من، من رود هم
برم چون بیایی، مرا هم بیاری
☺️❤️
سیدمحمد جهانشاهی در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳:
چو من ، من نیستم، آخر چرا گویم که من دارم
Fateme Zandi در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۰ - بیان آنک حق تعالی صورت ملوک را سبب مسخر کردن جباران کی مسخر حق نباشند ساخته است چنانک موسی علیه السلام باب صغیر ساخت بر ربض قدس جهت رکوع جباران بنی اسرائیل وقت در آمدن کی ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطة:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند
جناب کریم زمانی
بیت 2998
آن چنانکه حق ز گوشت و استخوان
از شهان بابِ صغیری ساخت هان
چنانکه حق تعالی از پوست و گوشتِ شاهان ، دروازه کوچکی ساخته است .
در عنوان این بخش به قسمتی از آیه 58 سورۀ بقره اشاره شده که اصل آیه اینست « یاد آرید زمانی را که گفتیم : در این قریه ( بیت المقدس ) درآیید و از نعمت های فراوانِ آن هر چه می خواهید بخورید و از آن در ( معبد بیت المقدس ) با خضوع و فروتنی درآیید و بگویید : خداوندا گناهان ما را بریز تا ما شما را بیامرزیم و به نیکوکاران پاداشِ بیشتری دهیم » به اتفاقِ مفسران منظور از «قریه» همان بیت المقدس است امّا ببرخی نیز گفته اند که منظور «اریحا» از روستاهای شام بوده است .
بیت 2999
اهلِ دنیا سجدۀ ایشان کنند
چونکه سجدۀ کبریا را دشمن اند
دنیا طلبان ، در برابرِ شاهان به سجده می روند . زیرا با سجده کردن در برابر حضرت حق مخالف اند .
بیت 3000
ساخت سِرگین دانکی ، مِحرابشان
نامِ آن مِحراب ، میر و پهلوان
خداوند برای دنیا طلبان ، باله دانی حقیر ساخت که آن زباله دانی ، محرابِ عبادت ایشان بود . نامِ این عبادتگاه ، امیر و بهادر است . یعنی مردم دنیا پرست ، قبلۀ طاعت و عبادتشان ، رؤسا و قدرتمندان است .
بیت 3001
لایقِ این حضرتِ پاکی نِه اید
نیشکر پاکان ، شما خالی نه اید
ای دنیا طلبانی که بندگی سلاطین می کنید . شما شایسته این درگاه پاک نیستید . آنان که روحی پاک دارند در مثل مانندِ نیشکرند و شما ناپاکان ، همچون نی های توخالی .
بیت 3002
آن سگان را این خَسان ، خاضع شوند
شیر را عارست کو را بگروند
شاهان جبّار و سلاطینِ غدّار که خوی و منشی چون سگان دارند موردِ ستایش و پرستشِ دنیاطلبانِ فرومایه قرار می گیرند . امّا شیران حقیقت و طریقت ، ننگ دارند از اینکه فرومایگان و ناپاکان ، مرید و خواهانِ آنان شوند .
بیت 3003
گربه باشد شِحنۀ هر موش خُو
موش که بوَد تا ز شیران ترسد او ؟
هر آدمِ گربه صفت ، حاکم و داروغۀ هر شخصِ موش صفتی است . آدمِ موش صفت چه ارزشی دارد تا از انسان های وارسته و شیر صفت بترسد . [ شِحنه = داروغه ، پاسبان شهر ]
منظور بیت : دنیاطلبان که همانندِ موش ، حقیر و خوارند . از انبیاء و اولیاء الله حساب نمی برند امّا در عوض از شاهان و جبّاران می ترسند . همانطور که موش ، قابلیتِ درکِ قدرت و صولت شیر را ندارد . آدم های موش صفت نیز لیاقتِ درکِ قدرت و صولتِ روحی آنان را ندارند .
بیت 3004
خوفِ ایشان از کِلابِ حق بُوَد
خوفشان کی ز آفتابِ حق بُوَد ؟
آن موش صفتان ، تنها از سگانِ حضرت حق می ترسند . آنها چگونه ممکن است که از آفتابِ عالمتابِ حضرت حق بترسند ؟ ( کِلاب = جمع کلب به معنی سگ ) [ «آفتاب حق» با انبیاء و اولیاء نیز قابلِ انطباق است . زیرا آنان نیز خورشید حق اند . چنانکه شبستری گفت :
بُوَد نورِ نبی ، خورشیدِ اعظم
گه از موسی پدید و گه ز آدم
بیت 3005
ربّی الاعلاست وردِ آن مِهان
رَبّ اَدنی در خورِ این ابلهان
آن بزرگان که به منزلۀ خورشید حضرتِ حق اند . دائماََ ذکر سُبحانَ رَبّی الاَعلی وَ بِحَمدِه وردِ زبان دارند در حالی که شایسته این احمق های دنیاپرست ، معبودِ پست و فرومایه ای مانندِ جبّارانِ شقاوت پیشه و اموال و لذایذِ دنیوی است . [ مِهان = بزرگان ، جمع مِه / ربِ ادنی = پروردگار حقیر و نازل ، منظور زورمندان و گردنکشان و هوس های بی ارزش دنیوی است ]
بیت 3006
موش کی ترسد ز شیرانِ مَصاف
بلکه آن آهوتَگانِ مُشک ناف
برای مثال ، موش کی از روبرو شدن با شیرانِ جنگی می ترسد ؟ در حالی که آن آهوهای بادپا که حصلِ نافۀ خوشبو هستند از آن شیر می رمند . [ «موش» کنایه از دنیاپرستان حقیر و «آهو» کنایه از اهلِ معرفت است . چنانکه در آیه 28 سورۀ فاطر آمده است « تنها دانایان از خدا می ترسند » ]
بیت 3007
رَو به پیشِ کاسه لیس ای دیگ لیس
توش خداوند و ، ولی نعمت نویس
این بیت به طریق طنز است . ای دیگ لیس برو پیشِ کاسه لیس و او را به عنوانِ خداوند و ولی نعمتِ خود قرار بده .
بیت 3008
بس کن ، از شرحی بگویم دور دست
خشم گیرد میر و ، هم داند که هست
در اینجا مولانا به خود خطاب می کند که : دیگر خاموش باش و ای قبیل مطالب را بیان نکن . زیرا اگر بخواهم بیشتر و مفصل تر شرح بدهم . امیر و شاه خشمگین می شود چون اوصافی که از فرومایگان بیان می کنم در وجودِ خویش می یابد . [ دوردست = با بسط و تفضیل تمام ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 213 ) ]
بیت 3009
حاصل این آمد که : بَد کُن ای کریم
با لئیمان ، تا نهد گردن لئیم
خلاصه اینکه ای جوانمرد ، تو در حقِ فرومایگان سختگیری کن تا از تو اطاعت کنند . [ رجوع شود به شرح بیت 2981 دفتر سوم ]
بیت 3010
با لئیمِ نَفس ، چون احسان کند
چون لئیمان نفسِ بد ، کفران کند
هر گاه شخصِ کریم به نفسِ لئیمِ خود احسان کند . نَفسِ امّاره نیز مانندِ افرادِ فرومایه راهِ ناسپاسی و طغیان پیشه می کند . [ رجوع شود به شرح بیت 2981 دفتر سوم ]
بیت 3011
زین سبب بُد که اهلِ محنت ، شاکرند
اهلِ نعمت ، طاغیند و ، ماکِرند
به همین دلیل است که افرادِ زحمتکش و محنت زده ، شکرگزارند و اشخاصِ ثروتمند و مُرفه ، سرکش و حیله گرند . [ ماکِر = مکر کننده ، فریبکار ]
بیت 3012
هست طاغی ، بَگلَرِ زرّین قبا
هست شاکر ، خستۀ صاحب عبا
آدم های سرکش ، امیرانی هستند که لباس های زربفت می پوشند . امّا آدم های شکرگزار ، بینوایانی هستند که عبایی ساده به تن می کنند . [ بِگلَر = امیر ، بزرگ شهر ]
بیت 3013
شُکر کی روید ز املاک و نِعَم ؟
شُکر می روید ز بَلوی و سَقَم
کی ممکن است که سپاس و شکر از ثروت و نعمتِ فراوان ظاهر شود ؟ بلکه شکر از گرفتاری و سختی پیدا می شود . ( بلوی = سختی ، گرفتاری / سَقَم = بیماری ، «بلوی و سَقَم» بیانی است از فقر درویشانه = شرح بیت 2342 دفتر اوّل ) [ اشاره است به آیه 7 سورۀ علق « براستی که آدمی سرکشی کند آنگاه که خود را توانگر بیند » مولانا در مصراع اوّل این بیت می گوید : وقتی انسان ها تعادل روحی نداشته باشند . امکانات و ثروت خود را در جهت طغیان و سرکشی بکار می گیرند و در مصراع دوم می گوید : فقر درویشانه ( نه فقری که از عدم توزیعِ عادلانه ثروت پدید می آید ) و فقری که آگاهان جامعه و مشعل داران اصلاح و ارشاد مردم به اختیار برای خود برمی گزینند به طاعت و بندگی خالصانه می انجامد . مولانا در بخش بعد همین معنا را بسط می دهد
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
امیرعباس سعیدیان محمدزاده در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سرآغاز:
نزع = naz
Fateme Zandi در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۹ - حکمت آفریدن دوزخ آن جهان و زندان این جهان تا معبد متکبّران باشد کی ائتیا طوعا او کرها:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند
جناب کریم زمانی
که لئیمان در جَفا صافی شوند چون وفا بینند ، خود جافی شوندزیرا فرومایگان فقط در شرایط سخت و فشار ، میل به صفا و سلامتی روحی پیدا می کنند . امّا اگر وفا و احسان ببینند ، راهِ ستم پیش می گیرند . [ جافی = جفاکار ، ستمگر ]
بیت 2984
مسجدِ طاعاتشان پس دوزخ است
پای بندِ مُرغِ بیگانه ، فَخ استبنابراین دوزخ ، عبادتگاهِ فرومایگان است . پای بندِ پرندۀ بیگانه ، دام است . ( فَخ = دام ) [ چون انسان های عاری از معنا تنها به ضرب و زور به راه می آیند . ]
بیت 2985
هست زندان صومعۀ دزد و لئیم
کاندرو ذاکر شود حق را مقیمعبادتگاه دزدان و فرومایگان ، زندان است زیرا این گروه ، در زندان ، یادِ خدا می کنند .
بیت 2986
چون عبادت بود مقصود از بشر
شد عبادتگاهِ گردن کش سَقَراز آنجا که هدفِ غایی از آفرینشِ بشر ، عبادت و بندگی حق است . از اینرو عبادتگاه آدم های سرکش و طاغی ، دوزخ است . [ سَقَر = نامی است از نام های دوزخ به معنی تابیدن ، مفسران قرآن کریم در ذیل آیه 26 سورۀ مدّثر ، آن را دَرَکه ای از درکاتِ جهنم دانسته اند ( مجمع البیان ، ج 10 ، ص 386 ) . مصراع اوّل اشاره است به آیه 56 سورۀ ذاریات « نیافریدم پریان و انسیان را جز آنکه پرستشم کنند » برخی از مفسران قرآن کریم ، لِیَعبُدون را لِتَعرِفُون تفسیر کرده اند یعنی تا بشناسند مرا . ]
بیت 2987
آدمی را هست در هر کار دست لیک او مقصودِ این خدمت بُده ستهر چند انسان می تواند هر کاری انجام دهد . ولی مقصودِ اصلی از خلقت او ، خدمت و عبادت است . [ حضرت مولانا می فرماید : تو گویی که اگر آن کار ( عبادت حق ) نمی کنم . چندین کار از من می آید . آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریده اند . همچنان باشد که تو شمشیرِ پولادِ هندیِ بی قیمتی ( بسیار گرانبها ) که در خزاین ملوک یابند آورده باشی و ساطورِ گوشتِ گندیده کرده که من این تیغ را معطّل نمی دارم به وی چندین مصلحت به جا می آرم و یا دیگِ زرّین را آورده ای و در وی شلغم می پزی که به ذرّه ای از آن ، صد دیگ بدست آید . یا کاردِ مجوهر ( جواهر نشان ) را میخِ کدوی شکسته کرده ای ( فیه ما فیه ، ص 162 ) ]
بیت 2988
ما خَلَقتَ الجَنُّ وَ الاِنس ، این بخوان
جز عبادت نیست مقصود از جهان
این آیه را بخوان که : « نیافریدم پری و آدمی را » مگر برای عبادت . و اصلاََ مقصودِ اصلی خلقتِ جهان ، عبادت است . [ مصراع اوّل قسمتی از آیه 56 سورۀ ذاریات است « نیافریدم پریان و انسیان را جز آنکه پرستشم کنند » برخی از مفسران قرآن کریم ، لِیَعبُدون را لِتَعرِفُون تفسیر کرده اند یعنی تا بشناسند مرا . ]بیت 2989
گر چه مقصود از کتاب ، آن فن بُوَد
گر تواَش بالش کنی ، هم می شود
برای مثال ، اگر چه مقصودِ اصلی کتاب ، فنِ آموزش و تعلیم است . امّا اگر تو آن را به جای بالش ، زیرِ سرت بگذاری به دردِ آن کار هم می خورد ولی برای آن کار فراهم نشده است .بیت 2990
لیک ازو مقصود ، این بالش نبود
علم بود و دانش و ارشاد و سودولی مقصود از تدوین کتاب آن نیست که تو آن را به جای بالش زیرِ سرت بگذاری . بلکه منظور از آن تعلیم و ارشاد و بهره های مختلفِ معنوی و فرهنگی است .
بیت 2991
گر تو میخی ساختی شمشیر را
برگُزیدی بر ظفر اِدبار رامثال دیگر ، اگر تو شمشیر را به جای میخ بکار بری . این بدان معنا است که تو شکست و هزیمت را بر پیروزی ترجیح داده ای . [ اِدبیر = همان اِدبار است که به ضرورت قافیه و طبق قاعده اِماله اِدبیر خوانده می شود . توضیح اِماله در شرح بیت 669 دفتر اوّل آمده است . ]
بیت 2992
گر چه مقصود از بشر علم و هدی ست
لیک هر یک آدمی را مَعبدی ستاگر چه منظور از آفرینش انسان ، علم یافتن و هدایت جُستن اوست . امّا برای هر انسانی بر حسب قابلیت و اهلیّتِ او پرستشگاهی است . [ مصراع دوم اشاره است به آیه 34 سورۀ حج « برای هر امتی ، مَعبدی بنهادیم تا یاد کنند خدا را بر آنچه روزیشان کردیم از چهارپایان . خدای شما یکی است . پس بر امرِ او گردن نهید و مژده رسان فروتنان را » ]
بیت 2993
مَعبدِ مردِ کریم اَکرَمتَهُ
مَعبدِ مردِ لئیم اَسقَمتَهُسببِ عبادت شخصِ بزرگوار ، اینست که تو او را گرامی بداری و سببِ عبادت شخصِ فرومایه اینست که او را بیمار کنی . [ اَکرَمتَه = جنبه مصدری دارد به معنی «گرامی داشتن تو او را» / اَسقَمتَه = جنبه مصدری دارد به معنی «بیمار کردن تو او را» / مَعبد = در اینجا وسیله عبادت معنی می دهد ( شرح کبیر انقروی ، جزو دوم ، دفتر سوم ، ص 1158 ) ]
بیت 2994
مر لئیمان را بزن ، تا سر نهند
مر کریمان را بده تا بر دهندفرومایگان را بزن تا مطیع شوند و به اشخاصِ بزرگوار ، احسان کن تا ثمرۀ نیکی بدهند .
بیت 2995
لاجَرَم حق هر دو مسجد آفرید دوزخ آنها را و ، اینها را مزیدناگزیر حق تعالی هر دو عبادتگاه را آفرید . عبادتگاهِ دوزخ را برای فرومایگان و عبادتگاهِ بهشت را که همواره نعمت هایش رو به افزایش است برای کریمان خلق کرد .
بیت 2996
ساخت موسی قدس در ، بابِ صغیر
تا فرود آرند سر قومِ زَحیرحضرت موسی (ع) در قدسِ شریف ، دری کوچک ساخت تا قومِ بنی اسراییل که دچار بیماری تکبّر بودند به هنگام ورود بدان ، سرِ خود را خَم کنند . [ قومِ زحیر = مردم بیمار و آزار دهنده / زَحیر = نام بیماری خاصی است که توام است با پیچش در رودۀ بزرگ ، اسهال خونی و اسهال معمولی ]
بیت 2997
ز آنکه جباران بُدند و سرفراز دوزخ آن باب صغیر است و نیازحضرت موسی (ع) بدین جهت آن در را کوچک ساخت که قومش ، مردمی گردنکش بودند . بدین روی ، دوزخ نیز برای کافران مانندِ آن درِ کوچک و جایی برای تضرع و اظهارِ نیاز است . [ همانطور که حضرت موسی (ع) به امر خداوند ، درِ ورودی بیت المقدس را برای قوم گردنکش و متکبّرِ بنی اسراییل کوتاه ساخت که مجبور شوند با حالت تعظیم و خشوع بدان درآیند . خداوند ، دوزخ را نیز برای کافران ساخته تا فروتن و نرم شوند و اظهار عجز و نیاز کنند . بیت بعد در بیان همین مطلب است . ]
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
Fateme Zandi در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۸ - باز جواب انبیا علیهم السلام:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند
جناب کریم زمانی
بیت 2955
انبیا گفتند : فالِ زشت و بَد
از میانِ جانتان دارد مَدَدپیامبران در پاسخ قومِ سبا گفتند : فالِ زشت و نامطلوب ، از اعماقِ روحِ شما مایه می گیرد . ( مشتها = آنچه بدان میل شود ، آنچه بدان رغبت نشان داده شود ) [ اشاره است به آیه 19 سورۀ یاسین « پیامبران گفتند شومیِ شما از خودِ شماست اگر متذکر شوید ، بلکه شما مردمی از حد گذرانده اید » منظور بیت این است که : چون شما حق ستیزان ، درونی نامعتدل دارید از اینرو همه چیز را وارونه و نامعتدل مشاهده می کنید و در نتیجه اسبابِ شقاوت خود را فراهم می کنید و لاغیر ]
بیت 2956
گر تو جایی خُفته باشی با خطر
اژدها در قصدِ تو از سویِ سربرای مثال ، اگر تو در جایی خطرناک ، خوابیده باشی و اژدهایی از طرفِ سَرت قصدِ گزند به تو را کند .
بیت 2957
مهربانی مر تو را آگاه کرد
که بِجِه زود ، ار نه ، اژدرهات خورددر این لحظه اگر شخصی مهربان و دلسوز ، تو را از این خطر آگاه کند و به تو بگوید : زود برخیز واِلّا اژدها تو را فرو می بلعد .
بیت 2958
تو بگویی : فالِ بَد چون می زنی ؟
فالِ چه ؟ بَر جِه ، ببین در روشنیتو ممکن است که از روی نادانی به او بگویی : چرا در بارۀ من ، فالِ بَد می زنی ؟ او به تو می گوید : فالِ بَد چیست ؟ زود بلند شو و در روشنایی ببین که اژدها آشکارا قصدِ تو را کرده است . [ همینطور اگر از خوابِ جهالت و تاریکی غفلت بدرآیی آشکارا خواهی دید که هر چه را که پیامبران در باره آن به انسان ها بیم داده اند راست و مسلّم است . ]
بیت 2959
از میانِ فالِ بَد من خود تو را
می رهانم ، می پَرم سویِ سَراآن شخصِ مهربان و دلسوز به تو می گوید : من تو را از چنبرِ فالِ بد نجات می دهم و به سویِ سرایی روشن می برم .
بیت 2960
چون نبی آگه کننده ست از نهان
کو بدید آنچه ندید اهلِ جهاناو مانندِ پیامبران است که مردم را از امورِ نهانی آگاه می سازد . زیرا چیزی که آنان می بینند ، مردم جهان نمی توانند ببینند . [ اولیای الهی با تکیه بر علوم وَهبی و عطیه ایِ حضرت حق ، کنهِ اشیاء و بطونِ موجودات و حاقِ رویدادها را مشاهده می کنند و انسان ها را نیز بیدار می کنند . ]
بیت 2961
گر طبیبی گویدت : غوره مَخَور
که چنین رنجی برآرد شور و شربرای مثال ، اگر یک طبیب به تو بگوید : غوره نخور زیرا که باعثِ رنجوری و بیماری تو می شود . [ ادامه معنا در بیت بعد ]
بیت 2962
تو بگویی : فالِ بَد چون می زنی ؟
پس تو ناصح را مُؤَثّم می کنیو تو به آن طبیبِ حاذق بگویی : چرا فالِ بد می زنی ؟ پس این حرفِ تو بدین معنی است که آن طبیبِ ناصح و خیرخواه را گناهکار و خطاکار می دانی . [ در ابیات اخیر موضوعِ تفأل و تطیُّر مطرح شده است . تفأل = از فال است به معنی فالِ نیک و یا فالِ نیک زدن است و تطیُّر = از طَیرَة به معنی فالِ بد و فالِ بد زدن است . ]
فال = دانشی است که بدان وسیله برخی از حوادثِ آینده ، دانسته می شود و این کار از طریقِ گشودن قرآنِ کریم و یا کُتبِ مشایخ نظیرِ دیوان مثنوی معنوی و دیوان حافظ و غیره ( کشف الضنون ، ج 2 ، ص 1216 و 1217 ) .
از پیامبر (ص) روایاتِ متعددی نقل شده که ایشان تفأل را می پسندیدند و تطیُّر را ناپسند می دانسته اند ( المعجم المفهرس لِالفاظ الحدیث النبوی ، ج 5 ، ص 39 و 40 ) زیرا حُسنِ ظن و صفای روح ، حاملِ امواجِ مثبت است و این خود موجبِ پیدایش رخدادهای مثبت و خوشایند می شود . همینطور بدگمانی و تیرگی روح و بدبینی نیز حاملِ امواجی منفی است که خود سببِ پیدایش حوادثِ ناگوار می شود . در کتب مربوط به این علم آمده است که حتّی به نام های مردم نیز می توان فال زد . مثلاََ هرگاه نام هایی از قبیلِ صالح ، سالم ، سعد و … شنیده شود می توان بدان ها فالِ نیک زد و ای بسا صفای روح و قوّتِ یقین ، امواجی مثبت پدید آورد و موجب پیدایش امور نیک شود . از اینرو نقل کرده اند که پیامبر (ص) در هجرت به مدینه به منزلی درآمد در این لحظه صاحبِ منزل ، غلامش را که سالم نام داشت صدا کرد . پیامبر (ص) فرمودند : این خانه کارِ ما را آسان کند ( یواقیت العلوم ، ص 268 ) .
بیت 2963
ور مُنجّم گویدت : کامروز هیچ
آنچنان کاری مکن اندر پسیچمثال دیگر ، اگر یک منجم به تو بگوید : امروز تهیه و تدارکِ فلان کار را مکن که روزِ نحسی است . [ پسیچ = همان بسیج است به معنی سامان ، آمادگی ، در اینجا با «هیچ» قافیه شده است / منجّم = شرح بیت 841 دفتر سوم ]
بیت 2964
صد رَه ار بینی دروغِ اختری
یک دوباره راست آید ، می خریاگر صد بار متوجه دروغِ آن منجّم شده باشی و اتفاقاََ یکی دو بار ، حرفِ او راست از آب درآمده باشد . کلامش را می پذیری و به وی اعتماد می کنی .
بیت 2965
این نجومِ ما نشد هرگز خِلاف
صِحتّش کی ماند از تو در غلاف ؟
امّا در نجومِ ما پیامبران هرگز خلاف و دروغ راه ندارد یعنی هر خبری که ما از غیب می دهیم بی عیب است . پس چرا صحّتِ آن اخبار ، برای تو پوشیده می ماند ؟ [ خوارزمی گوید : تو اصلاََ از ایشان ( منجّمان ) اِعراض نمی کنی و بر اقوالِ طبی و یا تنجیمی ایشان ، اعتراض نمی نمایی . ما را که از عین الیقین خبر می دهیم و اسرارِ حق الیقین در میان می نهیم چگونه متهم می داری ( جواهرالاسرار ، دفتر سوم ، ص 613 ) ]بیت 2966
آن طبیب و آن منجّم از گمان
می کنند آگاه و ، ما خود از عِیانطبیب و یا منجّم رویِ حسابِ احتمال و حدس و گمان ، تو را از موضوعی آگاه می کنند . در حالی که ما از رویِ کشف و شهود و رویتِ حقیقت ، تو را از مسائل با خبر می کنیم .
بیت 2967
دود می بینیم و آتش از کران
حمله می آرد به سوی منکرانما از کرانۀ عالمِ محسوسات ، آن سوی عالم را می بینیم که آتش به سوی حق ستیزان حمله می آورد .
بیت 2968
تو همی گویی ، خَمش کن زین مقال
که زیانِ ماست ، قالِ شوم فال ؟آن وقت ای حق ستیز ، تو به ناصحان و خیرخواهان می گویی : خاموش باشید که حرف های ناخجستۀ شما به ما ضرر می زند ؟
بیت 2969
ای که نُصحِ ناصحان را نشنوی
فالِ بَد با توست هر جا می رویای کسی که اندرز نصیحت کنندگان را نمی شنوی و آن را بکار نمی بندی ، فالِ شوم همراهِ خودِ توست . یعنی فالِ بد از روحِ تیرۀ شما ناشی می شود . [ اشاره است به آیه 19 سورۀ یاسین « پیامبران گفتند شومیِ شما از خودِ شماست اگر متذکر شوید ، بلکه شما مردمی از حد گذرانده اید » ]
بیت 2970
افعیی بر پشتِ تو بر می رود
او ز بامی بیندش ، آگه کندمثال دیگر : فرض کن که یک افعی در پشتِ سرِ تو می خزد . شخصی از بالای بام ، آن مار را می بیند و تو را خبر می کند .
بیت 2971
گوییش : خاموش ، غمگینم مکن
گوید او : خوش باش ، خود رفت آن سخن
تو به آن آدمِ خیرخواه می گویی : ساکت شو ، مرا با این حرف های شُوم ، ناراحت و اندوهگین مکن . او در جوابِ این حماقتِ تو چاره ای ندارد جز آنکه بگوید : بله ، با خیالِ راحت و خوش سرِ جایت بنشین . من حرفم را زدم و هشدارم را دادم . خود دانی .بیت 2972
چون زند افعی دهان بر گردنت
تلخ گردد جمله شادی جُستنتهمینکه افعی گردنِ تو را نیش زد . همۀ شادی هایی که تو به دنبالش بودی به تلخی مبدّل می شود .
بیت 2973
پس بدو گویی : همین بود ای فلان ؟ چون بندریدی گریبان در فغان ؟در این لحظۀ دردناک به آن ناصحِ خیرخواه می گویی : آهای فلانی ، هشدار دادن تو همین مقدار بود که تذکری به من بدهی ؟ چرا در این باره یقه ات را پاره نکردی و شیون و فغان سر ندادی ؟
بیت 2974
یا ز بالایم تو سنگی می زدی
تا مرا آن جِد ، نمودی و بَدیجا داشت که از پشتِ بام سنگی رها می کردی تا آن خطرِ جدّی را به من اطلاع دهی .
بیت 2975
او بگوید : ز آنکه می آزروه یی
تو بگویی : نیک شادم کرده ییآن ناصحِ خیرخواه در جوابِ تو می گوید : به این دلیل من برای آگاه کردنِ تو ، گریبان چاک نکردم که تو از سخنِ من می رنجیدی . تو به طریق طنز و تعریض به او می گویی : واقعاََ که با این عملت مرا خیلی شادمان کردی .
بیت 2976
گفت : من کردم جوانمردی به پند
تا رهانم من تو را زین خشک بنداو در جواب می گوید : من در آن وقت با نصیحتی که به تو کردم در حقّت جوانمردی کردم تا تو را از این قید و بندِ محکم خلاصی دهم . [ خشک بند = بندِ محکم ]
بیت 2977
از لئیمی ، حقِ آن نشناختی
مایۀ ایذا و طغیان ساختیامّا به سببِ پستی و فرومایگی ، حقِ جوانمردی مرا نشناختی و خیال کردی که آن نصیحت و ارشادم ، مایۀ آزار و ستم بر تو است . [ یا بدان سبب به آزار و سرکشی پرداختی ]
بیت 2978
این بود خویِ لئیمانِ دَنی
بد کند با تو ، چو نیکویی کنیاینست خوی و خصلتِ فرومایگان که در مقابل نیکی تو ، بدی می کنند .
بیت 2979
نَفس را زین صبر می کن مُنحَنیش
که لئیم ست و نسازد نیکویشنَفسِ امّاره را با صبر ، خمیده اش کن . یعنی نفس را با تازیانۀ صبر و صیانت ، مطیع و منقاد ساز . زیرا نفس ، ذاتاََ فرومایه است و خوبی و احسان ، آن را به راه نمی آورد . [ توضیح صبر در شرح بیت 1602 دفتر اوّل آمده است ]
بیت 2980
با کریمی ، گر کنی احسان ، سزد
مر یکی را او عوض هفتصد دهدهر گاه تو به یک جوانمرد ، احسان کنی این کار شایسته است زیرا او در برابرِ یک نیک ، هفتصد نیکی به تو عوض می دهد . [ مصراع دوم اشاره است به آیه 261 سورۀ بقره « مَثَلِ کسانی که اموالِ خود را در راهِ خدا انفاق کنند ، مَثَلِ دانه ای است که هفت خوشه برویاند . در هر خوشه صد دانه باشد و خداوند پاداشِ هر که را خواهد چند برابر دهد و خداوند ، وسعت بخشِ داناست » ]
بیت 2981
با لئیمی چون کنی قهر و جفا
بنده یی گردد تو را بس با وفاهر گاه شخصی فرومایه را موردِ قهر و ستمِ خود قرار دهی . او بندۀ بسیار با وفایی برای تو می شود . [ در امثالِ عربی آمده است « مردم ، بندۀ چماق اند » و « مردم ، بندۀ نیکی اند » مثال اوّل در مورد فرومایگان مصداق دارد و مثالِ دوم در مورد بلند طبعان و جوانمردان ، زیرا فرومایگان فقط به ضرب چماق و سرنیزه به راه می آیند . امّا کریمان ، نیازی به اینها ندارند . ]
بیت 2982
کافران کارند در نعمت جفا
باز در دوزخ نداشان رَبّناآدم های کافر در عینِ داشتن نعمت ، بذرِ جفا می کارند و آنوقت در دوزخ ، خدایا ، خدایا می کنند . [ اشاره است به آیه 107 سورۀ مومنون « پروردگارا ما را از دوزخ بیرون آر . پس اگر ما دوباره به کفر بازگشتیم ، ستمکار خواهیم بود » ]
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
Fateme Zandi در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۷ - مکرر کردن قوم اعتراض ترجیه بر انبیا علیهمالسلام:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند
جناب کریم زمانی
بیت 2948
قوم گفتند ار شما سعدِ خودید
نحسِ مایید و ضدید و مُرتدید
قومِ معاندِ سبا دوباره به پیامبران ، اعتراض کردند و گفتند : اگر شما برای خودتان و یا به نظرِ خودتان خجسته هستید نسبت به ما و یا در نظرِ ما شوم و دشمن و مرتد به شمار می روید یعنی از آیینِ آباء و اجدادی خود که شرک و بت پرستی است رخ برتافته اید .
بیت 2949
جانِ ما ، فارغ بُد از اندیشه ها
در غم افگندید ما را و عَنا
روحِ ما پیش از این از افکار و اوهام آسوده بود امّا شما پیامبران ، ما را به اندوه و رنج انداختید .
بیت 2950
ذوقِ جمعیت که بود و اتفاق
شد ز فالِ زشتتان صد افتراق
پیش از آنکه شما پیامبران ، سراغِ ما بیایید با هم وحدت و اتحاد داشتیم امّا بر اثرِ فالِ بَدی که شما زدید ، صد نوع نفاق و اختلاف میان ما ظاهر شده است .
بیت 2951
طوطیِ نُقلِ شِکر بودم ما
مرغِ مرگ اندیش گشتیم از شما
پیش از آنکه شما ظهور کنید ما طوطیان شیرین کلام بودیم . امّا اکنون به سبب وجود شوم و ناخجسته شما ، به پرندگانی تبدیل شده ایم که دائماََ در اندیشه مرگ و فنا فرو رفته ایم . [ خلاصه ما پیش از این طوطی شیرین سخن بودیم و اینک به بومِ شوم تبدیل شده ایم . ]
بیت 2952
هر کجا افسانۀ غم گستری ست
هر کجا آوازۀ مُستنکری ست
در هر جا که ماجرای غم انگیزی است و در هر کجا که نغمۀ شومی برمی خیزد . [ مُستنکر = زشت ، ناپسند ]
بیت 2953
هر کجا اندر جهان فالِ بدی ست
هر کجا مُسخی ، نکالی مأخذی ست
در هر جای این جهان که فالِ بدی زده می شود و در هر جا که تغییراتِ زشت و ناهنجاری رخ می دهد و در هر کجا که عذاب و وبالی در کار است . [ مَسخ = در لغت به معنی تبدیل کردن و یا تبدیل شدن صورتِ زیبا به صورت زشت است . اما در اصطلاح حکما ، انتقالِ روح انسان به کالبد حیوان است ( اسرارالحکم ، ص 291 ) / نکال = به معنی کیفر و عقوبت و کسی را مایۀ بیم دادن و ترساندنِ دیگران ساختن است و در اصل به معنی بازداشتن و منع کردن است زیرا از نِکل به معنی قید و بندِ محکم گرفته شده است ( مجمع البیان ، ج 1 ، ص
130 ) ]
بیت 2954
در مثالِ قصّه و فالِ شماست
در غم انگیزی ، شما را مُشتهاست
همۀ این زشتی ها و گرفتاری ها و ناگواری ها در اَمثالِ حکایات و سخنان و تعابیر شما وجود دارد و شما علاقۀ زیادی دارید که مطالب ناراحت کننده و تشویش آور بر زبانِ خود برانید . [ طبق مفاد آیه 18 سورۀ یاسین ، مردم گمراه از روی نادانی ، وجودِ پیامبرانِ الهی را شوم و ناخجسته می انگاشتند . توضیح این آیه شریفه در شرح بیت 1400 دفتر دوم آمده است .
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
Fateme Zandi در ۲۴ روز قبل، دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۶ - باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان را:
به نام حضرت دوست
شرح ابیات
استاد ارجمند جناب کریم زمانی
بیت 2922
انبیا گفتند : نومیدی بَد است
فضل و رحمت های باری بی حد است
پیامبران در جوابِ جبری مشربان حق ستیز گفتند : بیماری شما از نوعِ بیماری های علاج ناگذیر نیست و نومیدی چیز خوبی نیست . چرا که دهش و مهربانی حضرتِ خالق ، بیکران است . [ ناظر است به مضمونِ بخشی از آیه 87 سورۀ یوسف « … و از رحمت خدا نومید نشوید که نومید نشود از رحمت حق ، جز کافران » و نیز اشاره است به آیه 53 سورۀ زُمَر « ای بندگانی که بر خود بس ستم کرده اید . از رحمت خدا نومید مشوید که خداوند بیامرزد جملگی گناهان را ، اوست آمرزگارِ مهربان » ]
بیت 2923
از چنین مُحسِن نشاید ناامید
دست در فِتراکِ این رحمت زنید
نومیدی از چنین احسان کننده ای شایسته نیست . به ریسمانِ رحمت الهی چنگ بزنید . [ فتراک = تسمه و دَوالی که پس و پیشِ زین اسب می آویزند و با آن چیزی به ترک می بندند ]
بیت 2924
ای بسا کارا ، که اوّل صَعب گشت
بعد از آن بگشاده شد ، سختی گذشت
چه بسا کارهایی که در آغاز ، دشوار به نظر می آید . امّا اندکی بعد ، همان کارِ دشوار ، آسان می شود و آن سختی می گذرد . [ همۀ امورِ جهان متغیّر و ناپایدار است . هیچ راحتی و تنعّمی نمی پاید و هیچ سختی و نقمتی باقی نمی ماند . همه چیز در حالِ گذر است . ]
بیت 2925
بعدِ نومیدی ، بسی امّیدهاست
از پسِ ظلمت بسی خورشیدهاست
پس از هر نومیدی ، امیدهایی آشکار می شود و در پسِ تاریکی ها ، خورشیدهایی طلوع می کند .
بیت 2926
خود گرفتم که شما سنگین شُدید
قفل ها بر گوش و ، بر دل برزدید
ظاهراََ جبری مشربان بهانه آورده و گفته اند : ما قلبی سنگین و چشم و گوشی بسته داریم بنابراین هر چه شما به ما اندرز بدهید در ما اثر نمی کند .
جواب پیامبران : فرض کنیم که شما سنگدل شده اید و بر گوشِ باطن و قلبِ شما ، قفل هایی از غفلت زده شده باشد . [ ولی این عارضه روحی و نقیصۀ اخلاقی شما نمی تواند ما را از اجرای رسالتِ خود باز دارد . زیرا ما تسلیمِ امرِ الهی هستیم . ]
بیت 2927
هیچ ما را با قبولی کار نیست
کارِ ما تسلیم و فرمان کردنی ست
ما به این کار نداریم که شما ، گفته های ما را تصدیق می کنید یا تکذیب . کارِ ما تسلیم و فرمانبرداری از اوامرِ الهی است . [ در بسیاری از آیاتِ قرآنِ کریم
نظیر آیه 54 سورۀ نور و آیه 18 سورۀ عنکبوت و آیه 17 سورۀ یس تأکید شده است که وظیفۀ رسولان ، تنها ابلاغِ پیامِ الهی است و نه بیشتر . ]
بیت 2928
او بفرمودستمان این بندگی
نیست ما را از خود این گویندگی
خداوند به ما امر کرده است که عبادت و بندگی او را بجا آوریم و این حرف ها که ما می زنیم از پیشِ خودمان نیست بلکه از جانبِ حق است . [ در آیه 3 سورۀ نَجم آمده است « و نگوید (رسول خدا) بر هوی چیزی ، نیست کلامِ او مگر وحیی که بدو رسد . ]
بیت 2929
جان برای امرِ او داریم ما
گر به ریگی گوید او ، کاریم ما
ما جان خود را در اجرای اوامرِ او در طبقِ اخلاص نهاده ایم . چنانکه اگر به ما بگوید در ریگزار دانه ای بکارید ، می کاریم .
بیت 2930
غیر حق ، جانِ نبی را یار نیست
با قبول و رَدِ خلقش کار نیست
فقط حضرت حق ، یار و یاور پیامبران است . و آن بزرگان با تصدیق و تکذیب مردم کاری ندارند .
بیت 2931
مزدِ تبلیغِ رسالاتش ازوست
زشت و دشمن رُو شدیم از بهرِ دوست
پیامبران ، پاداشِ ابلاغِ پیامِ الهی را از حضرت حق می گیرند . ما (پیامبران) به خاطر آن دوست در نزدِ مردم منفور شده ایم . یعنی چون مردم را به سویِ خدا دعوت می کنیم . نادان ها ما را موردِ بغض قرار می دهند و آنان ما را دشمن خود حساب می کنند . [ مصراع اوّل اشاره است به آیه 29 سورۀ هود که توضیح آن در شرح بیت 574 دفتر دوم آمده است . ]
بیت 2932
ما برین درگه ملولان نیستیم
تا ز بُعدِ راه ، هر جا بیستیم
ما (پیامبران) در درگاهِ الهی و در طریقِ دعوت به سوی او هیچگاه خسته و کسل نمی شویم تا در اثرِ دوری راه در میانۀ راه توقف کنیم . [ خوارزمی گوید : ما را چون غیر شوقِ آن در نیست ، مجالِ توقّف برین رهگذر نیست ( جواهرالاسرار ، دفتر سوم ، ص 612 ) ]
بیت 2933
دل فرو بسته و ، ملول آن کس بُوَد
کز فراقِ یار در مَحبَس بُوَد
کسانی گرفته و دلتنگ می شوند که از دوری و فراقِ حضرت معشوق ، به زندان غفلت و جهالت افتاده باشند .
بیت 2934
دلبر و مطلوب ، با ما حاضر است
در نثارِ رحمتش ، جان شاکر است
حضرت معشوق و مطلوبِ حقیقی همواره با ماست و از اینکه رحمتش همیشه شامل حالِ ماست . جان در راهش نثار می کنیم . [ مصراع اوّل به معیّتِ قیومی حضرت حق تعالی اشاره دارد که توضیح آن در شرح بیت 1464 دفتر اوّل آمده است . ]
بیت 2935
در دلِ ما لاله زار و گُلشنی ست
پیری و پژمردگی را راه نیست
در قلبِ ما گلزاری از حقایق و گلستانی از اسرارِ ربّانی رُسته شده به همین سبب ، پیری و پژمردگی در اینجا راه ندارد یعنی قلبِ ما همیشه به عشقِ الهی زنده است و خمود و افسرده نمی شود زیرا پژمردگی و تباهی به جسم و اوصافِ جسمانی وارد می شود و روحِ الهی از اینگونه تغییرات مبرّاست .
بیت 2936
دایماََ تَرّ و جوانیم و لطیف
تازه و شیرین و خندان و ظریف
ما همیشه شاداب و جوان و لطیف و تازه و دلنشین و با ظرافتیم .
بیت 2937
پیشِ ما صد سال و یکساعت یکی ست
که دراز و کوته از ما مُنفکی ست
در نزدِ ما صد سال و یک ساعت یکسان است زیرا دراز و کوتاه از ما جُداست . یعنی ما قدم به ماورای کمیّات و مقادیر نهاده ایم . [ توضیح زمان در شرح بیت 1152 دفتر سوم آمده است . ]
بیت 2938
آن دراز و کوتَهی در جسم هاست
آن دراز و کوته اندر جان کجاست ؟
دراز و کوتاهی در جسم ها وجود دارد . یعنی کمیّات و مقادیر ، به عالمِ اجسام و جهانِ مادّه منحصر است . در عالمِ ملکوت ، مقولۀ کمیّت چه جایگاهی دارد ؟ مسلماََ هیچ جایی ندارد .
بیت 2939
سیصد و نه سالِ آن اصحابِ کهف
پیششان یک روزِ بی اندوه و لَهف
برای مثال ، اصحابِ کهف ، سیصد و نه سال در غاری خوابیدند و هنگامی که بیدار شدند خیال کردند که فقط یک روز بر آنان گذشته و در آن روز هیچ غم و حسرتی بر آنها عارض نشده است . [ به شرح بیت 38 دفتر دوم رجوع شود / لَهف = دریغ ، اندوهگین شدن ، حسرت خوردن ]
بیت 2940
و آنگهی بنمودشان یک روز هم
که به تن بازآمد ارواح از عدم
و سپس خداوند این همه مدّتِ طولانی را در نظرشان فقط یک روز نشان داد . زیرا ارواحشان از مرتبۀ عدم به ابدانشان بازگشت . [ در اینجا «عدم» مقابلِ «وجود» نیست بلکه منظور از آن عالمِ الهی و لاتعیّن است . رجوع شود به شرح بیت 688 دفتر دوم و بیت بعد نیز مؤیدِ این معناست ]
بیت 2941
چون نباشد روز و شب با ماه و سال
کی بُوَد سیریّ و پیریّ و ملال ؟
هر گاه روز و شب و ماه و سال نباشد . کی ممکن است که سستی و پیری و دلتنگی بر آدمی عارض شود ؟ [ سیری = در اینجا کنایه از سستی و بی حالی است / وقتی پدیدۀ زمان نباشد . تحول و دگرگونی از میان می رود و ثبات و خلود برقرار می شود . ]
بیت 2942
در گلستانِ عدم چون بیخودی ست
مستی از سَغراقِ لطفِ ایزدی ست
چون در گلزارِ عالمِ الهی ، محو و بیخویشی وجود دارد . مستی انسانِ کامل از ساغرِ عشقِ الهی حاصل می شود . [ عدم ، در این بیت نیز به معنی هستی محض و بی تعیّن است / سَغراق = کاسه و کوزۀ لوله دار ]
بیت 2943
لَم یَذُق لَم یَدرِ هر کس کو نخورد
کی به وهم آرد جُعَل اَنفاسِ وَرد ؟
به فحوای ضرب المثلِ « هر که نچشد ، نداند » هر کس که از ساغرِ عشقِ الهی ننوشیده باشد . ذوق و لذّتِ آن را نمی تواند احساس کند . کی « سرگین گردانک » می تواند بوی دلاویز گُل را تصور کند ؟ [ جُعَل = جانوری است شبیه به سوسک های سیاه که در جاهای کثیف زندگی می کنند و سِرگین ذخیره می سازند و از بوی خوش بی حال می شوند و چون او را به زباله دان می اندازند دوباره جان می گیرند ]
بیت 2944
نیست موهوم ، ار بُدی موهوم ، آن
همچو موهومان شدی معدوم آن
ساغر عشق الهی و لذّاتِ حاصل از مستی آن ، امری وهمی و خیالی نیست . چرا که اگر جزو موهومات بود قطعاََ از میان می رفت . [ مرجع ضمیر «آن» در هر دو مصراع ، ساغر عشق الهی و لذّاتِ حاصل از آن است . ]
بیت 2945
دوزخ اندر وَهم چون آرد بهشت ؟
هیچ تابد رویِ خوب از خوکِ زشت ؟
دوزخ چگونه ممکن است ، بهشت را تصور کند ؟ یعنی آدم های دوزخی نمی توانند بهشت را تصور کنند و خود را به مرتبۀ بهشتیان برسانند . آیا ممکن است که از خوکِ زشت ، صورتِ زیبا جلوه کند ؟ [ خوک از حُسنِ صورت محروم است ( شرح ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 210 ) .
منظور بیت : انبیاء در ادامۀ جوابِ خود می گویند : حقیقتِ الهی امری موهوم نیست بیلکه حقیقتی یقینی است . منتهی بوی دلاویز آن جهان را ، هر دماغی نمی شمد . از اینرو آنکه دوزخی است و مرتبۀ نازلی دارد نمی تواند احوالِ انبیاء و اولیاء را درک کند . ]
بیت 2946
هین گلوی خود مَبُر ، هان ای مُهان
این چنین لقمه رسیده تا دهان
ای آدمِ حقیر بهوش باش ، مبادا گلویِ خود را ببُری . زیرا لقمۀ جانبخش مواعظ و نصایح رسولانِ الهی تا دهانت رسیده است . ( مُهان = خوار ، ذلیل ) [ یعنی این لقمه بی هیچ رنج و زحمتی برای تو مهیّا شده و همینکه آن را قبول کنی خوردنش هیچ زحمتی برای تو ندارد . ]
بیت 2947
راه های صعب ، پایان برده ایم
رَه بر اهلِ خویش ، آسان کرده ایم
ما ( پیامبران ) راههای دشوار و پُر پیچ و خم تبلیغِ معانی و بیانِ اسرار و حقایق را درنوردیده ایم و راه را برای پیروانِ خویش هموار کرده ایم . [ آیینِ حنیفِ احمدی و مشربِ توحیدِ سرمدی در آغاز ( به تعبیر آیه 29 سورۀ فتح ) همچون جوانه ای بود که توسطِ باغبانان بوستانِ توحید آبیاری و نگهداری شد تا اینکه به درختی تناور مبدّل گشت و سایه دلنوازِ آن خلایق عالم را در پناه خود گرفت . ]
منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
علی میراحمدی در ۲۳ روز قبل، سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۶ در پاسخ به سید جلال حسینی دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۶ - سپید رود: