عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱۸ روز قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۸ در پاسخ به سید رضا علوی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راهزن:
کزدم هم صحیح است
هزار کزدم غم را کنون ببین کشته
هزار دور فرح بین میان ما بی جام
فسون رقیه کزدم نویس عید رسید
که هست رقیه کزدم به کوی عشق مدام
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱۸ روز قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۰۷ در پاسخ به عبد الله دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راهزن:
آنچ صحیح است
از این دست در ادبیات فارسی مخصوصا اشعار مولانا بسیار است
آنچ را در همین گنجور جستجو کنید
سناتور سنتور در ۱۸ روز قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳۴:
شور عشق است نمک مائده هستی را
ای خوش آن عمر که در شغل محبت گذرد
صائب تبریزی
شورِ عشقی کو ، که رسوای جهان سازد مرا ؟
بی نیاز از نام و فارغ از نشان سازد مرا
صائب تبریزی
خوشتر از کُنجِ دهانِ یار میآید به چشم
گوشهای کز دیدهٔ مردم نهان سازد مرا
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۱۸ روز قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:
شور عشق است نمک مائده هستی را
ای خوش آن عمر که در شغل محبت گذرد
صائب تبریزی
شورِ عشقی کو ، که رسوای جهان سازد مرا ؟
بی نیاز از نام و فارغ از نشان سازد مرا
صائب تبریزی
خوشتر از کُنجِ دهانِ یار میآید به چشم
گوشهای کز دیدهٔ مردم نهان سازد مرا
صائب تبریزی
محمد حسین نیا در ۱۸ روز قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۷:
عرض ادب و احترام
جسارتا بیت چهارم، توی مصرع دوم به اشتباه بینا رو بنیاد نوشتید
لطف بفرمائید اصلاح کنید
مجتبی رضایی بزرگمهر در ۱۸ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
بیت آخر چون سوالی هست
ای بی بصر من می روم؟ او میکشد قلاب را
فکر میکنم اینطوری صحیح تر باشد
ای بی بصر، من کی روم؟ او میکشد قلاب را.
در لهجه فارسی دری افغانستان هنوز این واژه «کی» با همین معنای نفی کاربرد دارد. یعنی من نمیروم او مرا میکشد
احمد رحمتبر در ۱۸ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵۱:
بیت چهارم این شعر را امروز از زبان دکتر سجاد آیدنلو در جشن نامه چهل و پنج سالگی ایشان و رونمایی از کتاب «یکی ارموی مرد شهنامهدان» شنیدم. ایشان هنوز متأهل نشده و همه وقت خود را صرف فرهنگ و ادب ایران خصوصا کتاب شاهنامه کرده است. ایشان این بیت را در تأیید منش خود بیان کردند. عمرشان دراز باد.
Fateme Zandi در ۱۸ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۱:
دست بر لب مینهی یعنی خمش من *تن زدم*
تن زدن یعنی خاموش شدن...
درود حضرت حق بر مولانای جان ..
نسیم سرخوش در ۱۸ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۱ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم مر زید را کی این سر را فاشتر ازین مگو و متابعت نگهدار:
گفت پیغامبر که اصحابی نجوم
رهروان را شمع و شیطان را رجوم
اشاره به دو حدیث و یک آیه قرآن دارد مصرع اول حدیث
«یاران من همچون ستارگاناند؛ به هر کدام اقتدا کنید، هدایت مییابید.»
و مصرع دوم به سوره مُلک، آیه ۵ اشاره دارد که می گوید
«ما آسمان دنیا را با چراغها (ستارگان) آراستیم و آنها را وسیله راندن شیاطین قرار دادیم.»
همچنین مضمون مشابهی در سوره صافات (آیات ۶ تا ۱۰) و سوره حجر (آیات ۱۶ تا ۱۸) نیز آمده است.
بنابراین مولانا در یک بیت، دو معنا را کنار هم آورده است:
میگوید: یاران پیامبر هم برای اهل هدایت چراغ راهاند و هم برای شیاطین و گمراهکنندگان، مایه شکست و دفع.هر کسی را گر بدی آن چشم و زور / کو گرفتی ز آفتابِ چرخ نور
اگر هر انسانی توان و بینشی داشت که نور را مستقیماً از خورشید حقیقت بگیرد،
کی ستاره حاجتستی ای ذلیل / که بدی بر نور خورشید او دلیل
دیگر چه نیازی به ستارگان برای پیدا کردن راه داشت؟ ستارگان تنها برای کسانیاند که توان بهرهگیری مستقیم از نور خورشید را ندارند و این نور خورشید است که دلیل روشنایی ستارگان است.
ماه میگوید به خاک و ابر و فی / من بشر بودم ولی یوحی الی
مصرع دوم اقتباس از سوره کهف، آیه ۱۱۰ (و نیز با همین مضمون در سوره فصلت، آیه ۶) است:
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَیٰ إِلَیَّ
«بگو: من فقط بشری همانند شما هستم، با این تفاوت که به من وحی میشود.
مولانا پیامبر را به ماه تشبیه کرده و میگوید:
ماه (پیامبر) به اهل زمین میگوید: من نیز مانند شما انسان و بشر بودم، اما خداوند بر من وحی فرستاد و به همین سبب نور هدایت یافتم.
چون شما تاریک بودم در نهاد / وحی خورشیدم چنین نوری بداد
من نیز در آغاز مانند شما از خود نوری نداشتم؛ این نور را از خورشید وحی الهی به دست آوردم.
ظلمتی دارم به نسبت با شموس / نور دارم بهر ظلمات نفوس
در برابر خورشیدهای حقیقت الهی، من نیز نوری اندک دارم؛ اما همین نور برای روشن کردن دلهای تاریک انسانها کافی است.
زان ضعیفم تا تو تابی آوری / که نه مرد آفتاب انوری
نور من به اندازهای است که تو بتوانی آن را تحمل کنی؛ زیرا توان رویارویی مستقیم با خورشید حقیقت را نداری.
همچو شهد و سرکه در هم بافتم / تا سوی رنج جگر ره یافتم
سخنان شیرین و تلخ را در کنار هم آوردم تا بیماریهای درون انسان را درمان کنم.
چون ز علت وا رهیدی ای رهین / سرکه را بگذار و میخور انگبین
وقتی از بیماری رهایی یافتی، دیگر داروی تلخ را کنار بگذار و از شیرینی حقیقت و رحمت الهی بهرهمند شو.
تخت دل معمور شد پاک از هوا / بین که الرحمن علی العرش استوی
اشاره به آیه ۵ سوره طه
«خدای رحمان بر عرش استیلا و فرمانروایی دارد.»
مولانا این آیه را به معنای ظاهریِ نشستن خدا بر عرش نمیگیرد، بلکه آن را به عرشِ دلِ انسان کامل تأویل میکند.
ترجمه دقیق بیت:
تخت دل معمور شد پاک از هوا
هنگامی که تختِ دل از هوسهای نفسانی پاک و آباد شود،
بین که الرحمن علی العرش استوی
آنگاه بنگر که فرمانروایی و تجلی خداوند بر عرشِ دل آشکار میشود.
مقصود مولانا این است که
دل انسان مانند تخت و عرش است.
تا وقتی دل پر از هواهای نفسانی، خودخواهی و دلبستگیهای دنیوی باشد، شایسته تجلی الهی نیست.
اما وقتی دل از این آلودگیها پاک شود، عرش فرمانروایی خدا میشود؛ یعنی اراده و هدایت الهی در آن جلوه میکند.
حکم بر دل بعد ازین بیواسطه / حق کند چون یافت دل این رابطه
یعنی وقتی دل پاک شد و با خدا پیوند یافت، خداوند بیواسطه آن را هدایت و تدبیر میکند.
پس می توان گفت
هرگاه دل از هوسهای نفسانی پاک شود، شایسته تجلی و فرمانروایی الهی میگردد و انسان آثار حضور و هدایت خدا را در دل خود مشاهده میکند.این سخن پایان ندارد زید کو / تا دهم پندش که رسوایی مجو
این سخن پایان ندارد؛ زید کجاست تا او را اندرز دهم که اسرار الهی را آشکار نکند و در پی رسوا کردن خود نباشد.
نوید خسروانی در ۱۸ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۹ در پاسخ به خلیلی دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹:
مقداری فیلم مانده که عندلیبی نی میزند و بعد کمانچهی فرجپوری همان مایهی دشتی را ادامه میدهد و استاد شجریان میخواند و محمّد فیروزی با عود زیبایش و فرود بهسارنگ آن را ختم میکند. فقط همین مانده. کاش منتشرش کنید.
علی میراحمدی در ۱۸ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۱ در پاسخ به جاوید sadeghj20@gmail.com دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
دل شوریده ما را به بو در کار می آورد
صبا پیک عاشقان است و پیام آور معشوق و گاهی بوی خوش یار
پس نشنوم صحیحتر به نظر میرسد زیرا صبا در کار آوردن بوی معشوق است
من که راهی به خلوت وصال تو ندارم پس اگر بویت را هم از صبا نشنوم دیگر واویلا
بوی معشوق عاشق را به وجد می آورد و شوق او را فزونی میدهد نه آنکه او را دچار غم وغصه کند
به نظر میرسد جناب استاد اشتباه خوانده است!
این هم مصیبتی است که خواننده یا آوازه خوان مملکت یک بیت را در نمیابد یا وارسی نمیکند یا نظیرش را در دیوان جستجو نمیکند تا حداقل درست بخواند
بالاخره اگر کسی گیر داشت که بشنود با نشنود با جستجو در دیگر غزلیات همانطور که بنده نشان دادم موضوع را خواهد فهمید که اصلا یکی از وظایف تعریف شده صبا در دیوان حافظ آوردن بوی معشوق است و دیگر اگر و مگر بر نمیدارد
جاوید sadeghj۲۰@gmail.com در ۱۸ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:
استاد شجریان بیت سوم رونفس نفس اگر از باد بشنوم رویت میخونه . ایشون معمولا دقت زیادی روی اشعار داره آیا اشتباه خوندن یا نسخه ایشون فرق داشته
بزرگمهر در ۱۸ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۵ در پاسخ به نصرت الله حلمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
فرود آمدن به مسافری که بر مرکبی نشسته و وارد میشود هم صادق است ، لزوما پرنده نباید بوده باشد.
علی میراحمدی در ۱۹ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
تکرار عبارت «خاک برسر»در دو بیت غزل کمی از زیبایی آن کاسته است
حداقل در روزگار ما چنین عبارتی چندان زیبایی شناسی ندارد
سناتور سنتور در ۱۹ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
حضرت حافظ
هفتاد زَلَّت از نظرِ خلق در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنیم
سعدی جان
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار خرقهٔ تقوا و جامه پرهیز
حضرت حافظ
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
حضرت حافظ
سناتور سنتور در ۱۹ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:
مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
حضرت حافظ
هفتاد زَلَّت از نظرِ خلق در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنیم
سعدی جان
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار خرقهٔ تقوا و جامه پرهیز
حضرت حافظ
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
حضرت حافظ
سناتور سنتور در ۱۹ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
حضرت حافظ
هفتاد زَلَّت از نظرِ خلق در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنیم
سعدی جان
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار خرقهٔ تقوا و جامه پرهیز
حضرت حافظ
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
حضرت حافظ
ایمان کلاهان در ۱۹ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ آذر بیگدلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۵:
آذر بیگدلی و هلالی جغتایی و طبیب اصفهانی را بسیار دوست میدارم شاعرانی کم شناخته و کم ارج دیده حیف!
سناتور سنتور در ۱۹ روز قبل، چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
آسمان بارِ امانت نتوانست کشید
قرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدند
حضرت حافظ
منشور عاشقی را بر نام ما نوشتند
کاین مایه استقامت ، هفت آسمان ندارد
مهدی سهیلی
نغمه عشق به گوش من دیوانه زدند
این چه اکسیر بهارست بر این دانه زدند
صائب تبریزی
جذبه عشق نپیچد به ملایک صائب
این کمندی است که در گردن انسان باشد
صائب تبریزی
فرشته عشق نداند که چیست ، ای ساقی
بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز
حضرت حافظ
نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل
آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنی آدم از اوست
سعدی جان
باب 🪰 در ۱۸ روز قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۴ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷: