گنجور

حاشیه‌ها

علی میراحمدی در ‫۱۷ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۴ در پاسخ به مرتضی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

معنا یا تفسیر درستی برین بیت نیست دوست گرامی

 

نکته اول:

شاعر درین بیت به زبان هنری و شاعرانه  خویش اشاره دارد به سیر و سلوک عارفانه ای که در طول عمر خویش داشته و این سیر وسلوک را چنین بیان کرده است

نکته دوم:

بنده یکبار حاشیه ای نوشتم و بیان کردم که در جوامع اسلامی همواره بین دو جریان دینی زهدگرایانه یا متعصبانه که مخالف عشق خدا و بنده بودند با جریان دین  عاشقانه یا عارفانه که معتقد به رابطه عاشقانه بین خدا و بنده بودند اختلاف وجود داشته و این اختلاف در عصر معاصر هم وجود دارد!

حافظ یکی از نمایندگان جریان دین عاشقانه است که در شعر خود این نوع نگاه را به دین ،هستی و جهان دارد  و این گونه ابیات در واقع پاسخی است در مقابل جریان زهد گرایانه و متعصبانه که میگویند رمز عشق مگویید ومشنوید!

وقتی شاعر میگوید سودای بتان دین من است دقیقا پاسخی است محکم  به آن جریان خشک مقدس و منظور این نیست که مکتب‌های مخالف و متفاوت را آزموده  یا سرچشمه حقیقت را گم کرده یا آنطور که عده ای خیال می‌کنند هر بار با بتی یا معشوقه ای سر و کار داشته است!

میگوید دین من این نوع دین عاشقانه و مشرب من چنین مشربی است و عمری هم هست که درین سودا هستم

منتها این مطلب را با زبان هنری و شاعرانه میگوید 

ببینید ما برای معنای شعر حافظ بایست هم بیان هنری و سبک کار شاعر را دریابیم و هم این جریانات مختلف و متفاوت دینی یا اجتماعی را بشناسیم  و بدانیم که حافظ در کدام سمت ایستاده است 

 

بزرگمهر در ‫۱۷ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۸ در پاسخ به دکتر محمد ادیب نیا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

کاش استاد برای آنچه ابراز داشته‌اند، وفقط به شارحانی( بدون نام) اشارت کرده‌اند، نام و نشانی از آنها بدهند و یا بیانات ایشان را منعکس نمایند تا باعث اطمینان قلب مخاطبین گردد.

آیا حافظ اشاره صریحی در این موارد داشته‌اند، همانطور که میدانید غزلیات حافظ چند بعدی است در همین حاشیه‌ها اساتیدی هستند که هر کدام تفسیری بکلی متفاوت ارائه میدهند و همه تا حدودی حق دارند. 

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزادست

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۷ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶:

خویشتن را در میان قبض و بسط و صحو و سکر

بزرگمهر در ‫۱۷ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۵۰ در پاسخ به مهرداد واردی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

توجه داشته باشید، تعلق نداشتن غیر از نداشتن است.شما میتوانید هر چیزی را که برای زندگی کردن لازم است داشته باشید و حتی خوبش را هم داشته باشید، ولی به آن تعلق خاطر نداشته باشید.....

عرفان موسایی در ‫۱۷ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:

بیت پنجم چرا هر طور تلاش میکنم بر وزن خوانده نمیشود؟

اشتباه نیست؟

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۷ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۸ در پاسخ به مبین دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

عاشق و بیدل بُدیم

در واقع حال برای عاشق است

یاد تو در دل و جان ما می‌رفت در حالی که ما عاشق و بیدل بودیم.

با یاد دوست عاشق نشده‌اند بلکه عاشق بوده‌اند

و یک باره پرده برانداخته شده و کار تمام

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۷ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۲ در پاسخ به حسین دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

بله این درست‌تره اگر در نثر باشد نه در شعر. چون یکی از پایه‌های شعر کلاسیک، وزن است. 

آن هم در شعر خداوند غزل

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱۷ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۰ در پاسخ به داتیس خواجه ئیان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

حرکت‌گذاری برای صحیح خواندن است و اگر در آن زیاده‌روی شود کار را سخت‌تر می‌کند؛ چه در فارسی چه در عربی. البته گاه به اشتباه به جای حرکت‌گذاری، می‌گویند اعراب‌گذاری که درستش همان حرکت‌گذاری است.

اما این موردی را که مثال فرمودید: فروشد، فرو شد

اولی بدون فاصله و دومی با فاصله است. خواندنش سخت نیست اما گاهی هم لقمه آماده خیلی جالب نیست

سناتور سنتور در ‫۱۸ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۰۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۸۹:

در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود

با نفس پلید جامهٔ پاک چه سود

زهرست گناه و توبه تریاک وی است

چون زهر به جان رسید تریاک چه سود

ابوسعید ابوالخیر 

در دل چو کجیست روی بر خاک چه سود

چون زهر به دل رسید تریاک چه سود

تو ظاهر خود به جامه آراسته‌ای

دلهای پلید و جامهٔ پاک چه سود

در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود

با جسم پلید و جامهٔ پاک چه سود

زهر است گناه و توبه تریاک وی است

چون زهر به جان رسید تریاک چه سود

اوحدالدین کرمانی

در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود

زهری که به جان رسید تریاک چه سود

ای غرّه به ظاهرت که آراسته ای

با نفس پلید جامهٔ پاک چه سود

اوحدالدین کرمانی

در دل همه شرک روی بر خاک چه سود؟

زهری که به جان رسید تریاک چه سود؟

خود را به میان خلق زاهد کردن

با نفس پلید جامهٔ پاک چه سود؟

مهستی گنجوی

در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود

زهری که به جان رسید تریاک چه سود

خود را به میان خلق زاهد کردن

با نفس پلید و جامه پاک چه سود

مهستی گنجوی

 

سناتور سنتور در ‫۱۸ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۴۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۵۶:

پیش عاشق در بلا بودن به از بیم بلاست

مرغ زیرک بی سراغ خانه صیاد نیست

صائب تبریزی 

در بلا بودن بود صائب به از بیم بلا

از هوا گیرد خموشی را چراغ صبحگاه

صائب تبریزی

سناتور سنتور در ‫۱۸ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۴۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۵:

پیش عاشق در بلا بودن به از بیم بلاست

مرغ زیرک بی سراغ خانه صیاد نیست

صائب تبریزی 

در بلا بودن بود صائب به از بیم بلا

از هوا گیرد خموشی را چراغ صبحگاه

صائب تبریزی 

معز در ‫۱۸ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۴۰ در پاسخ به محسن دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:

سلام محسن جان. بزرگوار، بنده فکر می کنم که عدد ابجدی طالع سعد با یا زهرا یکسان نیست. چون طالع سعد = 244  اما یا زهرا = 224 

لطفا در صورت پذیرش صحبت حقیر، مطلب را در متن اصلاح فرمایید.

ا =1 ب=2 ج=3 د=4 ه=5 و=6 ز=7 ح=8 ط=9 ی=10 ک=20 ل=30 م=40 ن=50 س=60 ع=70 ف=80 ص=90 ق=100 ر=200 ش=300

ت =400  ث=500  خ=600 ذ=700 ض=800  ظ=900  غ=1000

مرتضی در ‫۱۸ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

اساتید و دوستان گرامی آیا موافق هستید که بیت اول را اینگونه معنی کنیم:

شاعر سرچشمه حقیقت را گم کرده و به بت های متعدد روی آورده، کاری که اگرچه او را به خود حقیقت نمی‌رساند و غمگین ساخته ولی همچنان وضعیتی است بهتر از نداشتن هیچ معبود کامل و بی نقص. در ابیات بعدی شاعر این وضعیت را ناشی از دید مادی گرایانه می‌داند و می‌خواهد که کسی این خلا را با نیروی عشق برای او پر کند. 

عدل عهدمدار در ‫۱۸ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترجیعات » ترجیع بند - ما گوشه نشینان خرابات الستیم:

بسیار بسیار زیبا و معنوی هست این ترجیع‌بند

پردیس در ‫۱۸ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۳۰ در پاسخ به Hormoz دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱۳:

شش: این گفته که کرد در نوشته‌های پارسی و عربی به معنای چادرنشین و صحرانشین هست رو پژوهشگرها و زبان شناسهایی گفتن، نه پارسها یا ترکها یا لرها یا دیگران که درباره‌ی انکار هویت حرف میزنی. تا همین دم که دارم این کامنت رو مینویسم همه‌ی منابع گفتن که واژه کرد به همه‌ی صحرانشین ها و چادرنشین‌ها و شبانان گفته میشده. پس اگه مشکلی دارین و فکر میکنین درست نیست برین با شناخته‌شده ترین زبانشناس‌ها و پژوهشگرها گپ بزنین و درستش کنین، هویت براتون تو کامنت درست نمیشه، چیزی که درست باشه باید تو منابع آکادمیک بیاد نه تو کامنت. 

پردیس در ‫۱۸ روز قبل، جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۲۶ در پاسخ به Hormoz دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱۳:

یک: در کارنامه اردشیر بابکان گفته نشده که کردانشاه شاه « کوردها » و « مادها » بوده، بلکه گفته شده « کردانشاه مادی »

دو: « زبان مدرن فارسی »؟ زبان فارسی در کنار زبان اوستایی کهن‌ترین زبان ایرانیه، ۲۶۰۰ سال قدمت داره، کهن‌ترین نوشته زبان کردی برپایه منابع برای سده ۱۴ میلادیه که میشه نزدیک به ۱۹۰۰ سال فاصله میان سند نوشتاری از این دو زبان! 

سه: واژه کرد ( نژادی ) نمیتونه کهن‌تر از پارسی باشه، چرا که کردها به زبان ایرانیک حرف میزنن، پس بعنی ایرانی هستن، در صورتی که واژه کرد بکار رفته در نوشته‌های میان رودانی برای پیش از مهاجرت اریایی ها به این سرزمینه! به افزایش اینکه شما نمیتونی هم واژه کرد رو به این واژه ربط بدی هم به مادها! گزنفون میان دو نژاد ماد و کوهستان نشین هایی که باهاشون برخورد داشته تفاوت گذاشته و از دو نام براشون نام میبره! چطور میشه دو نژاد گوناگون داشته باشیم با دو نوع زندگی ( مادها شهرنشین بودن ) و دو نوع نام؟ و هرجا هرکدومو دوست دارین ازش میگین؟ ذره‌ای منطق در شما هست؟ جالبه که همیشه در حال دستکاری تاریخ هستین و درباره‌ی انکار هویت هم حرف میزنین!

چهار: همونطور که در شاهنامه اومده در بخش ضحاک کردها ( به هر معنی‌ای که هست ) در روزگار فردوسی به چادرنشینی شناخته شده بودن و این یعنی بی تمدن بودن، چرا که تمدن یعنی شهرنشینی، اما فردوسی میگه اینها از آبادی هیچی یادشون نیست بعنی در آبادی زندگی نمیکنن پس بی تمدن بودن.

پنج: در منابع عربی واژه کرد به معنای چادرنشین اومده، همونطور که حمزه اصفهانی و طبری ازش استفاده میکنن، نمونه گفته میشه اکراذ اعراب فارس هستن. اگه بخوایم مثل شما این نوشته هارو بخونیم باید بگیم کردها عربن.

آرش ثروتیان در ‫۱۸ روز قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

پیشنهاد می کنم شرح غزل فوق را در کتاب شرح غزلیات حافظ شادروان دکتر بهروز ثروتیان ملاحظه فرمایید.
برداشت خلاصه بنده از آن چنین است:

وی «گلشن سبا» را کشور یمن دانسته که داستان غیبت هدهد از حضور حضرت سلیمان و خبر خوش هدهد از کشور سبا در قرآن کریم ذکر شده است.
راه زیارت مردم فارس و جنوب غربی ایران از میقات یمن بوده که از آنجا احرام بسته و به مکه می رفته اند.
خلاصه اینکه دوست یا پیر و مرشد حافظ با کاروان از زیارت حج بر می گشته و این مستی بوده که «ره» به او آورده است.

چرا که بیت نخست در نسخۀ پیشنهادی ایشان به صورت زیر ثبت شده است:
چه مستی است ندانم که «ره» به ما آورد // که بود ساقی و این باده از کجا آورد 

اما نکته کلیدی اینجاست که «حمله» اینجا به هیچ وجه به معنی یورش و هجوم نیست بلکه «کاروان زیارت حج» است. کما اینکه هم اکنون نیز رئیس کاروان را «حمله دار» می نامند.
ترک لشکری نیز جنگجوی «حمله دار» یا «محافظ» کاروان حج بوده که وظیفه مراقبت از جان و مال همراهان را در برابر خطرات راهزنان برعهده داشته است.

براساس شرح شادروان دکتر بهروز ثروتیان،
بالکنایه از بیت
به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم // که حمله بر من درویش یک قبا آورد

فخر و مباهات می کنم به آن ترک لشکری که چشمی تنگ و زیبا دارد و با تنگ چشمی و مواظبت کامل، کاروان حج و دوست مرا به زیارت برده و اینک تندرست و شاد به خیر و خوبی پیش این درویش یک قبا و حافظ تهی دست آورده است و خود نیز شاد و کش آمده است.
_________________________
برداشت نگارنده:
یک قبا را می توان علاوه بر معنی فرد تهیدستی که «یک قبا» بیشتر ندارد، دارای «قبای درجه یک» نیز تاویل نمود این هنر حافظ است که هردو معنی را در نظر داشته است. چه بسا حافظ انتظار دریافت قبایی درجه یک از یار یا مراد خود به عنوان رهاورد سفر داشته است، قبایی که در «حمله=محموله» کاروان در انتظار او بوده است.

رجوع به غزلهای دارای مطلعِ زیر نیز می تواند به سفر بی خبر یار یا پیر و مراد حافظ به مقصد حجاز دلالت کند.
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت// آیا چه خَطا دید که از راه خِطا رفت    (که خِطا به کسر خ محلی در کشور یمن است که میقات حاجیان فارس بوده)
....احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست // در سعی چه کوشیم چو از کعبه صفا رفت

یاد باد آن که زما وقت سفر یاد نکرد// به وداعی دل غم دیدۀ ما شاد نکرد
...مطربا پرده بگردان و بزن راهِ حجاز// که به این راه بشد یار و زما یاد نکرد

ای هدهد صبا به سبا می فرستمت // بنگر که از کجا به کجا می فرستمت
... ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت // با درد صبر کن که دوا می فرستمت

و این ساقی احتمالا همان ساقی است که در مطلع غزل فوق گفته «که بود ساقی و این باده از کجا آورد»

علی میراحمدی در ‫۱۸ روز قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۹:

خانه‌ای را که چون تو همسایه ...

در فیلم ترمیناتور ۲ که بیش از ۳۰ سال پیش ساخته شده تسلط هوش مصنوعی یا ربات بر انسان در آینده  پیش بینی شده یا نویسندگانی رمانهایی چند ده قبل راجع به این موضوع نوشته بودند که در آن زمان هنوز تکنولوژی یا هوش مصنوعی به زندگانی انسانها وارد نشده بود
موضوع اینست که برخی انسانها از نظر بهره هوشی بسیار بالاتر از برخی دیگر هستند و می‌توانند با بهره گیری از همین ضریب هوشی یا تدبر در امور  وقایع آینده را از امروز به نوعی دریابند و راجع به آن به بشریت هشدار بدهند

شاید سعدی قوم یهود و میل تسخیر و تسلط این قوم را بسیار بیشتر و بهتر از زمانه خود دریافته بوده که چنین حکایتی گفته است!

شاید بتوان این حکایت را یک نوع هشدار نامحسوس در مورد این همسایگی شوم تلقی کرد که امروز متاسفانه به واقعیت پیوسته است ؛همانطور که ممکن است روزی هشدار فیلم ترمیناتور در موضوع تسلط ربات‌ها به واقعیت بپیوندد!

( این را من به حساب باریک بینی یا تیزهوشی شخص میگذارم و منظورم آن نوع روشن بینی عرفانی یا پیشگویی ساحرانه نیست و از نظر من سعدی ریزبین ترین و نکته سنج ترین شاعر ادبیات فارسی است)

 

«آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست...»

همشهری سعدی

علی عرفانیان در ‫۱۸ روز قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۴۰ - مثل:

تا کدامین سوی باشد آن یواش

الله‌الله رو تو هم زان سوی باش
یواش در ترکی یعنی اسب راهوار. می گه ببین اسب راهوار مشیت و تقدیر الهی به کدام سمت می ره، تو هم به همان سمت برو.



صبر را سَلِّم کنم سوی دَرَج

تا بر آیم صبر مفتاح الفرج
پسره می گه من از صبر یک «سلم=نردبان» می سازم تا بالاخره به آن «درج=درجه و مقام و پایه» برسم


من بدانم کو فرستاد آن بمن

از ضمیر چون سهیل اندر یمن
من خواهم فهمید که او این سخن را از ضمیر تابناک مثل ستاره‌ی سهیل یمانی اش برایم فرستاده است. 

هادی بهادری در ‫۱۸ روز قبل، پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مستزادها » کار ایران با خداست:

سلام و عرض ادب ....بله از ازل تا ابد کار ایران با خداست ان معی ربی....

۱
۱۸
۱۹
۲۰
۲۱
۲۲
۵۷۹۳