گنجور

حاشیه‌ها

فرهاد در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۳۱:

بیت اول، مصراع دوم از نظر وزنی نمی‌تواند درست باش: ژیان هاف هافو شو هاف کن ببینم/ برای هاف سینه صاف کن ببینم. اگر بعد از سینه "را" بگذاریم مشکل حل میشود. آقای پایور در کتاب نت خود مصراع را به این شکل آورده:برایش سینه را صاف کن ببینم. 

همایون در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:

دیوانگی از واژه های کلیدی در عرفان جلالی است که در کنار مستی دیگر واژه کلیدی می‌نشیند این دو واژه معنی بسیار تازه‌ای می یابند هنگامی که شمس این یار فرخنده در زندگی کسی چون جلال‌دین پیدا میشود، از آنجا که هرکسی به سختی می‌تواند یاری چون شمس بیابد و به چنین دیداری برسد، پس جلال‌دین کوشش می‌کند این یار را جاودانه، چون بتی پیکرمند و ایدونی و باشنده برای همگان سازد و ساغر دیوانگی و مستی ویژه آنرا نیز بدست همه برساند، زهی آفرین بر این هوش و توانایی و گنجایش بی مانند که او راست.🌱

همایون در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۳:

تخت بود جایگه کیقباد

این می‌تواند یک شعار و فریاد ایرانی باشد، اگر شاهنامه بخوبی خوانده شود، از ضحاک و فریدون تا منوچهر تخت شاهی در انتظار کیقباد است تا فرهنگ پهلوانی پدید آید و رستم آماده نبرد شود

همایون در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۲:

بیگمان غزل هایی با رهایی یا تخلص صلاح‌دین پایان می‌یابد از پخته ترین هاست زیرا عرفان جلالی عرفانی بالارونده و رساپذیر است هرچند این والایی پس از دیدار شمس روی می‌دهد و همین دیدار پایه عرفان جلالی میشود تا جاییکه سماع را از شنیدار به دیدار دگرگونه می‌سازد، این دیدار دوست است که سماع را پدیدار میکند و سرور را می‌آورد که تنها آنرا به مستی میتوان همانند ساخت چون مستی نیز بالارونده و فراگیرندگی دارد 

همایون در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷۸:

از غزل های پر شکوه و جلال  که پیامد و برآیند عرفان ویژه جلال‌دین است که اوج سماع را از شنیدار به دیدار میکشاند،  سماع برترین نوع شنیدن است که با ساز و آواز و سخن آتشین در کنج و زاویه ای با دوستان  و مریدان پدیدار میگردد و از چشم هرگز آن کاری که گوش میکند برنمی‌آید 

اینجا آتش اندک سماع با دیدار دوستی به کوهی از آتش می‌رسد تنها در عرفان جلال‌دین است که دیدار دوست اینچنین گران بها و برترین خواست و آرزو میگردد و این غزل بیانگر چنین سرور و شادی شیرین است 

همایون در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۱:

غزل در ستایش غم که زمینه شادی را فراهم میسازد همانگونه که کیقباد از پی شکست های ایرانیان پیدا میشود

همایون در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵۰:

همانندی میان مراد و کیقباد نشان میدهد جلال‌دین شاهنامه را خوب میخوانده ‌و به ارزش داستان کیقباد پی برده‌است، و دست کم به بخش نخست شاهنامه  که ستون فرهنگ ایرانی است باورمند بوده است 

همایون در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

با ما دل کیقباد بنده‌ست ‌

بنده‌ست چو کیقباد بی‌ما

جلال‌دین با داستان کیقباد از داستان های پایه ای در شاهنامه آشنا بوده‌است و هر جا این نام  را میبرد نشان ارزشمند بودن آنرا بازگو می‌کند. 

همایون در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

غزل زیبا، قافیه دلنشین مطلع زیبا و مقطع ژرف و هماهنگ با انتخاب قافیه و ردیف 

توی به تو باز کن این توی ها، به غزل تویه ژرفی میدهد که ما را از همه جوی های بیرون به یک کاریز گوارا و دلچسب درون میبرد 

همایون در ‫۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:

از غزل های بسیار ابتدایی و هنرنمایی شاعرانه و عارف‌پندارانه که با انتخاب قافیه ای به ظاهر دشوار جز خودنمایی سبک سرانه و افشاگرانه میوه‌ای ندارد و بهره بردن سطحی از نام حلاج نیز گواه آن است  

همایون در ‫۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:

این غزل هم از سروده های پیش از آشنایی با شمس است از او میگوید که همان اثری است از یک موجود ناپیدا که در دل میتوان آنرا جست که همه حس های والانگرانه و راست روانه را بیدار میکند و سرخوشی میدهد و خود را از بی هنر و بدگهر و لاشه‌خر و کژنگر جدا می‌سازد و در ردیف زرین کمر و انجم‌شمر و سیم‌بر و شیرنر و خدایی نظر میگذارد 

همین نگاه پس از دیدار شمس عینی میشود و از ذهن و گمان بیرون می‌آید زیرا شمس کسی بود که راه را نشان میداد نه راه برنده را، راهی که پیموده میشود با خود هرکس نه خضر و یوسف و بت و ملک. اینجا دامن کسی  را نمی‌کشد ولی پس از شناخت شمس دامن او را هرگز رها نمی‌کند

برمک در ‫۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۹:

جوانان دانا و دانش پذیر
سزد گر نشینند بالای پیر

همایون در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۹ در پاسخ به زهیر دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:

بله اشاره خوبی است شاید این غزل چکیده آن یکی باشد در هر حال عرفان ویژه جلا‌دینی است که همانا یافتن یار جانی و نوشیدن باده گفتگوی با اوست

همایون در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

از غزل های پخته و باده جا افتاده و بار رسیده جلال‌دینی، باز نشان خواجه را میبینیم که اینجا با شمس آمده و آشکار شده‌است 

نفس به زیبایی در عرفان جلال‌دین و در این غزل جا خوش کرده و این غزل را یگانه و پر ارزش میکند 

بسیار سنجیده و ساده ‌و روراست است این غزل ناب با نشاندن "نفس ما" در ردیف با قافیه دلنشین آن

همایون در ‫۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

در این غزل آنچه ویژه است کمترین کاربرد از حروف قافیه پردازی است تنها یک حرف الف که ساده ترین است و از اینرو بسیار ناب به عرفان و نوآوری جلال‌دین  می‌پردازد و شاعر در اوج پختگی خود می‌سراید کاربرد واژه خواجه بجای شمس هم در برخی غزل ها از نشانه های کلیدی است 

عرفان جلال‌دین را میتوان یافتن یار جانی گفت 

همانگونه که جان پرنده با جان درخت آمیخته است که فرزانه عزیز بخوبی به آن پرداخته است

برمک در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ لبیبی » ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی » شمارهٔ ۶۰ - به شاهد لغت لنج، بمعنی بیرون روی:

کره ای را که کسی نرم نکردست متاز بجوانی و بزور و هنر خویش مناز نه همه کار تودانی نه همه زورتراست لنج پر باد مکن بیش و کتف بر مفراز

برمک در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۳ - در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود غزنوی:

هر سپاهی که به پیکار تو اندازد تیر

باز گردد ز نشان تیر سوی تیر انداز

سپه دشمن او را رمه‌ای دان که در او

نه چراننده شبانست و نه رهجوی نهاز

 

خشم او آتش تیزست و بداندیشان موم

موم هر جای که آتش بود آید به گداز

محمد فانی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام:

مثل همه شعرهای پروین زیبا و دلنشین درعین حال غمگین است،ونکته قابل توجه اینکه پروین حتی بر روی سنگ قبرش هم دست از پند وموعظه برنداشته است.

همایون در ‫۳ ماه قبل، شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:

الف و را و میم حروف قافیه و تاسیس و ردیف آرزوست، مهم ترین بخش و هدف غزل شده‌‌است که از دیگر بخش های غزل بیرون میزند تا جاییکه دیگر فراز و فرود و زیبایی و سماع آنرا نادیده و فراموش شده میکند. تاریخ غزل که پس از چهار سال همنشینی با شمس باید باشد میرساند که تازه آغاز راه عرفان بدیع جلال‌دینی است و هنوز شاعری بر رازگشایی و شورمندی می‌چربد و آن باده جلالی هنوز خام و کم جوش است و شاعر نیازمند باده و مستی از زبان و ساغر شمس گم شده در بهشت تبریز خود است 

مهدی در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۵:

:بشنوید با صدای نصیبه امانبایوا

پیوند به وبگاه بیرونی

۱
۱۸
۱۹
۲۰
۲۱
۲۲
۵۷۴۳