همایون در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۲:
انسان همانطور که با دوست آشنایی و سلام علیک دارد با زمان با جهان و با هستی سلام علیک دارد، یک سر انسان بر گردن خودش است و یک سرش بر گردن دوست و یک سر دیگر دارد که در هستی است، انسان سر های زیاد دارد در دیروز و سرهای زیادی از فردا پیدا میشوند
این باور و این معنی را جلال دین زیاد بکار میگیرد، انسان دارای سرهای زیاد است که جاودان با هم سلام علیک میکنند و با هم کار میکنند با هم معامله و زندگی وشادی و مهرورزی میکنند و مهم تر رازورزی میکنند که با آن هم انسان به بزرگی میرسد و هم هستی آشکار تر و گلستانی تر میگردد
حمید آشوری در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
"بینوا شد گر چه دارد صد نوا" را ترجیح می دهم بر "بی زبان شد گرچه دارد صد نوا"
نادیه در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:
من اندر خور بندگی نیستم
وز اندازه بیرون تو در خورد من
مهدی عسگرپور در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
یکی از دلایل دشمنی کلیسای کاتولیک با شاهنشاهی ساسانی جنگی بود که در زمان انوشیروان رخ داده بود. در این جنگ فرمانده ارتش ایران پس از گرفتن شهر اورشلیم ، صلیبی که عیسی مسیح بر آن کشته شده بود را با خود به تیسپون آورد. پس از پیروزی خسرو پرویز بر بهرام چوبین با یاری رومیان؛ پادشاه روم از او خواست تا آن صلیب را به اورشلیم برگرداند. پاسخ خسرو پرویز بسیار جالب است:
چو پور پدر رفت سوی پدر
تو اندوه این چوب پوده مخور
ز قیصر چو بیهوده آمد سخن
بخندد برین کار، مرد کهن
همان دار عیسی نیرزد به رنج
که شاهان نهادند آن را به گنج
از ایران چو چوبی فرستم به روم
بخندد بما بر همه مرز و بوم
در واقع قیصر میخواست با این کار کارناوال تقدس صلیب ( تکه چوب پوسیده ای که 600 ساله بود) راه بیاندازد و خود را میان مردم محبوب کند
خسرو پرویز به او میگوید که این کارهای خنده دار و بچه گانه را کنار بگذار و صلیب را برای او نفرستاد. این موضوع یکی از دلایل اصلی جنگ های بعدی با رومیان و در پی آن دشمنی کلیسای کاتولیک با پادشاهی ایران بود و سرانجام برای از میان بردن ساسانیان نقشه ای حساب شده کشیدند و با یاری مخالفان ایرانی حکومت، و اجیر کردن راهزنان ارتش ایران را شکست دادند.
حسین بحرانی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:
زدو دیده خونفشانم، که نمانده اشک و آهی/ عجبا فتاده کارم به تبسم نگاهی
علی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان دوازده رخ » بخش ۱:
لطفا تصحیح شود:
پرستنده آز و جویای کین ----> پرستندۀ آز و جویای کین
سزد گرد بدیگر سخن ننگری ----> سزد گر بدیگر سخن ننگری
بموی لشکر گهی ساختن ----> بآموی لشکرگهی ساختن
شب و روز نسودن از تاختن ----> شب و روز نآسودن از تاختن
برام پیر و جوان بر شتاب ----> بآرام پیر و جوان بر شتاب
به بر گستوان و بجوشن چو کوه ----> به برگستوان و بجوشن چو کوه
ببشخور آید پلنگ و بره ----> بآبشخور آید پلنگ و بره
من تیز دل را بتش سری ----> مکن تیز دل را بآتش سری
همانست کن شاه آزرمجوی ----> همانست کآن شاه آزرمجوی
کزو هیچ ناید چز از بهتری ----> کزو هیچ ناید جز از بهتری
چو صف برکشید از دو رویه سپاه ----> چو صف برکشد از دو رویه سپاه
سپدار ایران سپه را بدید ----> سپهدار پیران سپه را بدید
برافگند یپران هم اندر شتاب ----> برافگند پیران هم اندر شتاب
مار گوش و دل سوی فرمان تست ----> مرا گوش و دل سوی فرمان تست
برادرکه روشن جهان منست ----> برادر که روشن جهان منست
بایست رفتن که چاره نبود ----> ببایست رفتن که چاره نبود
سواران جوشن وران صد هزار ----> سواران جوشنوران صد هزار
ستاره سنان بود و خروشید تیغ ----> ستاره سنان بود و خورشید تیغ
بسوده اسب اندر آورد پای ----> بآسوده اسب اندر آورد پای
کمانها فگنده بباز و درون ----> کمانها فگنده ببازو درون
بخواند اندریمان و او خواست را ----> بخواند اندریمان و اوخواست (نام پهلوان تورانی) را
همی بسمان بر پراگند خاک ----> همی بآسمان بر پراگند خاک
یکی رابرگ بر نجنبید خون ----> یکی را برگ بر نجنبید خون
چینن تا بیامد ز جنگ پشن ----> چنین تا بیامد ز جنگ پشن
سواران ما گرد ببار اندرند ----> سواران ما گر ببار اندرند
بورد با من ببایدت گشت ----> بآورد با من ببایدت گشت
سپه را به ویست فرمان جنگ ----> سپه را بدویست فرمان جنگ
گیابر که از جنگ خود رستهای ----> گیا بر که از جنگ خود رستهای
همی برزو جنگ ما خواستی ----> همی بآرزو جنگ ما خواستی
بورد با او نیاویختند ----> بآورد با او نیاویختند
بیین نبینی که دیگر شدست ----> بآیین نبینی که دیگر شدست
بیین نبینی که دیگر شدست ----> بآیین نبینی که دیگر شدست
چنان بد کزین لشکر رنامدار ----> چنان بد کزین لشکر نامدار
تا گفته بودم که تندی مکن ----> تورا گفته بودم که تندی مکن
مپدار کو کینه بیش آورد ----> مپندار کو کینه بیش آورد
بورد جنگ او چو آهرمنست ----> بآورد جنگ او چو آهرمنست
گر ایدنک پیروز باشی بروی ----> گر ایدونک پیروز باشی بروی
نشاید که دارم ما جان دریغ ----> نشاید که داریم ما جان دریغ
بگوشیدنش جامهٔ نام و ننگ ----> بپوشیدنش جامهٔ نام و ننگ
یکی بسمان برفرازید سر ----> یکی بآسمان برفرازید سر
که گر جنگ جویی یگی بازگرد ----> که گر جنگ جویی یکی بازگرد
بب و بسایش آمد نیاز ----> بآب و بسایش آمد نیاز
چو بر درفشان که از تیره میغ ----> چو برق درفشان که از تیره میغ
که بیژن بپروزی آمد چو شیر ----> که بیژن بپیروزی آمد چو شیر
سپه را یکی سوی هومان بساز ----> سپه را یکی سوی هامون بساز
که بگسست از بازوان زور من ----> که بگسستی از بازوان زور من
برفتند زان پی به بنگاه خویش ----> برفتند زان پس به بنگاه خویش
بگاه کردن ز کار سپاه ----> بآگاه کردن ز کار سپاه
سخن هرچ پیران بود گفته بود ----> سخن هرچ پیران بدو گفته بود
تشستنگه خسروی ساختند ----> نشستنگه خسروی ساختند
ازان پس جو از جای برخاستند ----> ازان پس چو از جای برخاستند
سپه را همی بگذارند ز آب ----> سپه را همی بگذراند ز آب
نه ازان کرد کید بر ما بجنگ ----> نه ازان کرد کآید بر ما بجنگ
بپنجم سخن کگهی خواستی ----> بپنجم سخن کآگهی خواستی
کمن بددلی پیش او شو چو شیر ----> مکن بددلی پیش او شو چو شیر
پس آن نامهٔ شاه، فرخ هجیر ----> پس آن نامهٔ شاه فرخ هجیر
سپهدار رزی دهان را بخواند ----> سپهدار روزی دهان را بخواند
مگر کز میان تو رویه سپاه ----> مگر کز میان دو رویه سپاه
بپیوندم این هر و آیین و دین ----> بپیوندم این مهر و آیین و دین
بسایش آیند ز آویختن ----> بآسایش آیند ز آویختن
سپه را سراسر بجنگ اند آر ----> سپه را سراسر بجنگ اندرآر
بغوش تنگ اندر آورد زود ----> بآغوش تنگ اندر آورد زود
درختی بنوی بکینه بگشت ----> درختی بنوٌی بکینه بکشت
فگند این چنین کینهٔ نو دارز ----> فگند این چنین کینهٔ نو دراز
بباید زدن سر بر همگروه ----> بباید زدن سربسر همگروه
بگودرز بر آفرین خواند ----> بگودرز بر آفرین خواندند
فرستاده گفت پیران شنید ----> فرستاده چون گفت پیران شنید
مشست از بر بادپای سمند ----> نشست از بر بادپای سمند
بدن کار او کس گنهکار نیست ----> بدین کار او کس گنهکار نیست
ترا ای جهاندیدهٔ سرافراز ----> ترا ای جهاندیدهٔ سرفراز
تو پیروز باشی بویختن ----> تو پیروز باشی بآویختن
که دانست کید یکی شهریار ----> که دانست کآید یکی شهریار
بریده سرانشان فگنده براهچ ----> بریده سرانشان فگنده براه
برآورد گه جای گشتن نماند ----> بر آوردگه جای گشتن نماند
ز راه کیمن برگشادند گرد ----> ز راه کمین برگشادند گرد
بگاه کردن بر پهلوان ----> بآگاه کردن بر پهلوان
چز بشنید گیو این سخن بردمید ----> چو بشنید گیو این سخن بردمید
که جوید بورد با او نبرد ----> که جوید بآورد با او نبرد
چو پیران چنان دید برگشت زری ----> چو پیران چنان دید برگشت زوی
درود آن کجا برزو خود بکشت ----> درود آن کجا بآرزو خود بکشت
بلاون که آمد سپاه گشتن ----> بلاون که آمد سپاه گشن
بدرد جگر برگسستند زار ----> بدرد جگر برگرستند زار
خروشان بیامد به آوردگاه ----> خروشان بیامد بآوردگاه
دو سالار زین گونه زرم آزمود ----> دو سالار زین گونه رزم آزمود
بدان بلا اندر آویختند ----> بدام بلا اندر آویختند
بسودگی باز برخاستند ----> بآسودگی باز برخاستند
که تا سینه کهرم بد و نیک گشت ----> که تا سینه کهرم بدو نیم گشت
که هستس جهان پهلوان سربسر ----> که هستی جهان پهلوان سربسر
بست از بر سنگ سالار تور ----> بجست از بر سنگ سالار تور
درفی ببالینش بر پای کرد ----> درفشی ببالینش بر پای کرد
بوردن او میان را ببست ----> بآوردن او میان را ببست
ارگ همچنین تیزرانی کنند ----> اگر همچنین تیزرانی کنند
ابا گرد پیران بورد تفت ----> ابا گرد پیران بآورد تفت
چو رفتی بورد توران سپاه ----> چو رفتی بآورد توران سپاه
مرا بهره نمد بهنگام جنگ ----> مرا بهره نآمد بهنگام جنگ
برو کفریننده یار تو باد ----> برو کآفریننده یار تو باد
ز لشکر بورد لهاک تفت ----> ز لشکر بآورد لهاک تفت
جز من نباشدش فریادرس ----> جز از من نباشدش فریادرس
بباید نشستن برام و شاد ----> بباید نشستن بآرام و شاد
نشاید که دارای دل من بدرد ----> نشاید که داری دل من بدرد
گرفتش بغوش در تنگ زود ----> گرفتش بآغوش در تنگ زود
برآنرد سر هرچ میخواست کرد ----> برآورد سر هرچ میخواست کرد
بغوش او اندر آورد دست ----> بآغوش او اندر آورد دست
مرگ زنده او را بر شهریار ----> مگر زنده او را بر شهریار
بیین پس پشت لشکر چو کوه ----> بآیین پس پشت لشکر چو کوه
گروی زره را بیاودر گیو ----> گروی زره را بیاورد گیو
بدیبار رومی تن پاک اوی ----> بدیبا رومی تن پاک اوی
بآغوش ترک اندرون گستهم ----> بغوش ترک اندرون گستهم
علوی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
با عرض ادب و احترام خدمت دوستان و فرهیختگان گرامی
در رابطه با دوزخ و یا ترس از آتش دوزخ
برای بزرگواری همچون سنایی دوزخ به معنای واقعی کلمه جایی که آتش سوزان باشد نیست بلکه در تصور عرفا دوزخ جایست که نفس بر انسان غلبه میکند و بهشت جایست که انسان بر نفس غلبه میکند و برزخ جایست که انسان در کشمکش نفس میباشد
بدیهی است که نمیتوان عارفی چون سنایی را با ادراک خودمان قضاوت کرد
همایون در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۰:
صلاح دین یا شمس همان سینه عاشق است که چون آبی روان در هستی جاری است که میرآب آن کسی است که به فرمان این غزل نباید نامش برده شود
سرّ سرّ این فریاد رس، و میرآفتاب دل همان کسی است که نباید نام او برده شود چون آنوقت شخصی میشود و یکنفر بت میشود و موضوع عوضی دریافت میشود و عظمت این معنی بهم میریزد چون هرچند این غزل سرّ بزرگی را که فریاد رس آخر و تنها فریاد رس است بسادگی بیان میکند ولی با اشاره به نام صلاح دین از آن میگذرد تا شنونده خود دریابد و به این حس بزرگ خود که بیرون از اوست ولی در دل او جای دارد نزدیک شود
مهدی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۹ - قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرایط عروج بدان عوالم:
شیخ اینهمه راز گفته چرا به اون بیت میر بدیم
امه اینطوریه شاه نامه هم پر از نژادپرستی
ضمنا کلمه یمرد را در بیت بهد معنا کرده
جهان آن تو و تو مانده عاجز
و اشاره به چم دیگر
مادر در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند «ما روی مبارک ترا به هنگام وعظ نمیبینیم» و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح:
لطفا این بیت را معنی بفرمائید.
گر نیندی واقفان امر کن
در جهان رد گشته بودی این سخن
با سپاس
nabavar در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:
گرامی ناهید
زیبا نبود شکایت از دوست
زیبا همه روز گو جفا کن
از دوست شکایت کردن زیبا نیست
جفای دائمِ دوست از شکایتِ من زیبا تر است، بگو: keep going
nabavar در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
گرامی محمد
به نظر می رسد خواننده بیت آخر را اشتباه می خواند
نیستی عطار مردِ او، که هر تر دامنی
گر به میدان لاشه تازد رخش رستم کی شود
خود را نالایق و تر دامن می خواند، به خود می گوید: که شایسته نیستی و در میدانی که او چون رخش رستم است تو همچو لاشه ای
سینا در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۳:
این شعر با اجرای استاد ناظری در کیش مهر بی نظیر شده
nabavar در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » در نعت رسول » در نعت رسول ص:
گرامی معصومه
چون به دعوت کرد شیطان را طلب
گشت شیطانش مسلمان زین سبب
کرد دعوت هم به اذن کردگار
جنیان را لیلة الجن آشکار
قدسیان را با رسل بنشاند نیز
جمله رایک شب به دعوت خواند نیز
دعوت حیوان چو کرد او آشکار
شاهدش بزغاله بود و سوسمار
در جستجوی چه هستی؟
خیال و موهومی بیش نیست
می گوید از جن، شیطان و قدسیان، همه را دعوت کرد، از حیوانات هم بز و سوسمار را،
داستانهایی که بیشتر برای خواباندن کودکان مناسب است
. دکتر شکوهی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۸۴ - قطعه:
واژه «شادیشاه» را جدا بنویسید: شادیشاه
هم چنین در لَخت زیر واژه «خورد» درست است:
به معده لقمه ای داد او نه در خور
که با واژة «کرد» همقافیه شود.
سپاس
برگ بی برگی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
حافظ شراب را در این بیت به هر دو معنای شراب معرفت و شراب چیزهای این جهانی گرفته است و میفرماید انسان اگر به می معرفت و خرد ایزدی دست یافت باید جرعه ای از آن دریافت های خود را به خاک (کنایه از اهل زمین ) و سایر انسانها داده و با گفتار یا کردار خود انسانهای دیگر را از این می بهره ای برساند . از بیت دوم و چهارم نیز چنین بر می آید که حافظ میفرماید اگر انسانی از شراب چیزهای این جهانی بهره میبرد و با این شراب مست و از خود بیخود میگردد نیز بهتر است به شکرانه این توانگری خود قدری نیز به انسانهای نیازمند کمک کند و خساست به خرج ندهد . مراد از گناه در مصرع دوم غیر مجاز بودن مست و سرخوش و دلبسته چیزهای این جهانی شدن میباشد و اگر چنین انسانی ، از بخشی از مال خود دل بریده و به مستمندان کمک کرده و نفعی از انباشته های خود به آنان برساند نباید باکی داشته باشد. یعنی نترسد از مال او کم نخواهد شد . به عبارتی دیگر آنرا قرض دادن به خدا فرض کند که خدا قول داده بر آنچه انفاق میکنند او بیفزاید .
برو به هر چه تو داری بخور دریغ مخور
که بیدریغ زند روزگار تیغ هلاک
در این بیت نیز هر دو شراب را مد نظر داشته و میفرماید اگر شخصی شراب معرفت را دریافت کرده باید آنرا بطور کامل بنوشد ، یعنی اینگونه نباشد که حقیقت معنا بر او آشکار شده باشد ولی به آن کمتر عمل کند که اگر چنین کند پس از آن دریغ و افسوس نصیب او خواهد شد . در مورد شراب چیزهای این جهانی نیز اگر انسان فقط اندوخته های مادی خود را زیاد کرده ولی به هنگام از آنها استفاده نکند آخرالامر افسوس خواهد خورد . در مصرع دوم به هر دو گروه میفرماید اگر چنین نکنید روزگار یا زندگی و خدا بدون افسوس و دریغ تیغ هلاک بر شما خواهد کشید و شما را هلاک خواهد کرد و پس از آنکه دست انسان از دنیا کوتاه شد نه جام شراب ایزدی ننوشیده و نه اموال گروه
دوم بکار نیامده و سودی بر آنها نخواهند داشت.
به خاک پای تو ای سرو نازپرور من
که روز واقعه پا وا مگیرم از سر خاک
سرو ناز پرور تمثیلی از خدا یا روزگار است . روز واقعه لحظه قیامت فردی انسان است که از خواب ذهن بیدار شده و درمی یابد شرابی که از چیزهای این جهانی می نوشیده همراه با درد سر و خون دل بوده است . پس قسم به خاک درگاه کبریایی تو که در آن روز (لحظه) سر و پا از آستانت بر نمی گیرم . یعنی تسلیم محض اراده تو ناز پرور یگانه هستم .
چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری
به مذهب همه کفر طریقت است امساک
این بیت در ادامه بیت دوم بوده و میفرماید اگر دوزخی هستی یعنی از شراب چیزهای این جهانی طلب سعادتمندی میکردی ولی الان دوزخ یا درد نصیبت شده است ، یا اگر از شراب روحانی و معنوی بهره بردی و اکنون به آرامش و سعادت (بهشت) رسیدی و اگر مرد یا زن هستی درهمه این حالتها (مذاهب) امساک (درآنجا خست) کفر و پنهان نمودن راه است . یعنی همانگونه که در دو بیت نخست گفته شد از شراب خود دیگران را بهرمند ساز و راه حقیقت را به سایرین بنما . کاری که حافظ و بزرگان دیگر انجام داده و سبو سبو شراب معنوی را با غزلهای ناب خود در بین عاشقان توزیع میکنند .
مهندس فلکی راه دیر شش جهتی
چنان ببست که ره نیست زیر دیر مغاک
مهندس فلک یا یگانه مدیر و مدبر جهان میباشد ، شش جهت معروف یعنی بالا ، پایین ، شرق ، غرب ، شمال و جنوب که همگی نماد جهان فرم و ماده هستند ، (جهان معنا جهان بی جهتی ست). دیر مغاک تمثیلی از جهان معنا ست .پس حافظ میفرماید برپا کننده و مدبر این جهان و هستی به گونه ای جهان را طراحی نموده است که همه راههای مادی را برای رسیدن
به جهان معنا بسته است . در قدیم برای ورود غیرقانونی به قلعه ها نقب زده و از زیر زمین راه خود را به درون قلعه یا دیر باز می کردند . خدا یا معمار این جهان چنین راه هایی را که از طریق چیزهای مادی و برآمده از ذهن مانند ثروت ، شهرت و مقام، اعتبار ، باورهای تقلیدی مذهبی ، عبادت های ذهنی و هر چیز مادی دیگر بوده و انسان گمان میبرد از طریق این چیزها خوشبخت شده و به دیر مغاک راه خواهد یافت ، همه این راهها را بسته است و تنها یک راه وجود دارد که در بیت بعد آورده است
انسانی که برای رسیدن به نیک بختی شش جهت را بیازماید در انتها بهره ای جز درد و غم نخواهد برد .
فریب دختر رز طرفه میزند ره عقل
مباد تا به قیامت خراب طارم تاک
فریب دختر رز کنایه از شراب معرفت و خرد ایزدی ست که بسیار شگفت انگیز ره عقل را زده و انسان را از عقل جسمانی خود آزاد و رها میکند .عقلی که تنها افزودن به تعلقات دنیوی را خوب میداند و تا این عقل معاش و مصلحت اندیش که همواره نگران کم شدن چیزها ست ، از انسان زایل نشود انسان به دیر مغاک راه نخواهد یافت، پس حافظ میفرماید چنین شرابی که اینگونه شگفتی ساز بوده که عقل دنیوی انسان را محو و عقل خدا و زندگی را جایگزین آن میکند ، سزاوار جاودانگی و ابدیت است . طارم اعلی تمثیل ملکوت خدا یا فضای بینهایت یکتایی ست .
به راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی
دعای اهل دلت باد مونس دل پاک
حافظ خود را مثال میزند که چه خوش و با نیک بختی و از راه میکده یا راه عشق (و نه راه شش جهت ) دل از جهان فرم و ماوه بریده و به دیر مغاک یا بینهایت خدا وارد شد ، پس دعای اهل دل که خواستار پیمودن راه حافظ هستند مونس و همراه دل پاک و زلال حافظ باد . اهل دل ،عاشقان راه میکده حافظ هستند که با بهره بردن از این شراب ناب و غزلیات زیبا به واقع و نه با لفاظی در راه او قدم میگذارند.
رضا محمودی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۱- سورة الفاتحة » النوبة الثانیة:
در عبارت
یعنی در هر چه در خواهند و باز خواهند بجای آزادیاند هر چه خواهند یابند و بهرچه پیوسند رسند
بپویند درست نیست ؟
از این جهت که در کیبورد هم س و ی کنار همدیگر هستند.
معصومه در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » در نعت رسول » در نعت رسول ص:
با سلام و تشکر
بفرمایید منظور از بیت زیر چیست
دعوت حیوان چو کرد او آشکار
شاهدش بزغاله بود و سوسمار
ممنون
رسول در ۵ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۱ - در مدح امیر ابویعقوب یوسف بن ناصرالدین:
لطفاً
چنان دانی که هر کس را همی رو بوی بارآید
بشود:
چنان دانی که هرکس را همی زو بوی یار آید
حسین جعفری در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۱۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۳۹ - تسلیم و رضا: