رحیم غلامی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸ - جرس کاروان:
آخر بمردم از غمت ای زندگانیم
دریاب اگر نه درد و دریغا جوانیم
هیچ از خدا نترسی و رحمت نمیکنی
بر عاجزی و بیکسی و ناتوانیم
هرگز نهایتی نکند سر گرانیت
هرگز به غایتی نرسد مهربانیم
سر برنگیرم از پسِ در گرز پیشِ خود
همچون سگ از مقابلِ مسجد برانیم
خوش خوش بسوختم چو سپند آر چه روز و شب
با آبِ دیده بر سرِ آتش نشانیم
میسوزیم بر آتشِ هجران روا مدار
یک ره به خویشتن برسان گر توانیم
ترسم که در فراقِ تو ناگه اجل رسد
بازآیی و زِ خلق نیابی نشانیم
یا سعی کن که پیشِ اجل بازیابمت
یا جهد کن کزین همه غم وا رهانیم
تا کی به جان رسم زِ تو آخر نزاریا
روزی بود مگر که به جانان رسانیم
سیدسجاد در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
سلام
در مصرع اول بیت اول، واژه ی خوی به معنای عرق به صورت خَی باید خوانده شود (زیرا واو آن واو معدوله است)که متاسفانه اکثر افرادی که این شعر را خواندند این کلمه را خِی تلفظ کردند.
سیدمسعود در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۶:
جناب ناشناس عزیز
بنده هم با جناب آب هم عقیده ام با عرض معذرت و ارادت خدمت جنابعالی
چون همانطور که جناب آب فرموده اند عشق زمینی مادرزاد نمی تواند باشد و دقیقا از مادرزاد بودن عشق می توان به مراد شاعر که عشق آسمانی است ، پی برد
سیدمسعود در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۰:
اصلاح می کنم
کریمان دست در خوان کریمی
دست در سفره کریمی (خداوند کریم) کنیم که ...
سیدمسعود در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۰:
معنی کریمان در شروع مصراع سوم با مصراعهای قبلی متفاوت است و به معنی "بگذاریم "می باشد بگذاریم دست خود ره در دست کریمی ( خداوند کریم )
محمود یوسفی خمیرانی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷۶:
درود بر دوستان گرامی
علیرضا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲:
"به چهره چنان بود تابنده شید"
تصحیح شود به:
"به چهره نکو بود بر سان شید"
محمد در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » خسرو و شیرین » بخش ۱۰ - آگاه کردن خسرو شیرین را از قصد سفر خود به سوی قیصر روم:
ظاهرا باید اینگونه باشد:
بر آرم سر به روم از زیر پایت
و
برآمد همچو مه در شام دیجور
احسان در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:
سلام.. به نظرم این درست تر باشد :
گفتگو آیین درویشی نبود ورنه با تو گفتگوها داشتیم..
پوریا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:
درود به همهٔ عزیزان. بنده قسمتی از این شعر زیبا رو بر اساس اَبیاتی که زنده یاد اُستاد شجریان در آلبوم دلِ مجنون خواندند به انگلیسی ترجمه کردم برای یکی دو از عزیزانمون که سوال کرده بودند:
You have settled in my heart and soul and made them both your home, finally
You have made them crazy; and ruined both, finally
You have come to set afire to this constructed world of mine
You won"t give up until you see it through, finally
O" You from whose love a whole world has been ruined
You had set your intention upon this ruining, finally
My heart, I kept you always distracted and busy
Yet, you always managed to recall love"s saga, finally
You took your love, without the confines of the self, into the sanctum
You left the intellect behind as a stranger, finally
The resourceful intellect was the candle (source of light) of the world
You turned this candle"s flame into a butterfly, finally
O" you crazy heart who are crazier than Majnoon
You have demonstrated chivalry and courage finally
– Jalāl ad-Dīn Mohammad Balkhī Rumi
(Divan of Shams of Tabriz, poem 427, lines 1,2,3,4,5,7, and 11 of 14 lines)
Youtube link: پیوند به وبگاه بیرونی
همایون در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۴:
این گونه دوستی در جهان نمونه ندارد، گویی هیچ چیز در جهان برای جلال دین نیست و جهان خالی خالی است و فقط یک دوست هست
ممکن است چنین چیزی دیگر برای هیچ کس روی ندهد و در گذشته هم روی نداده است، در صداقت جلال دین هم هیچ تردیدی نیست، آنچه میتوان با زیرکی دریافت این است که جلال دین یک فرهنگ و معرفتی نوین برای انسان طراحی و درمیان می گذارد. این دوری جسمانی از صلاح دین نیست که در این غزل و بسیاری غزل ها به ظاهر با زبانی شیوا و رسا و بسیار سوزناک بیان میشود، بلکه اهمیت و بزرگی و گرانبهایی این فرهنگ است که انسان در مرکز آن نشسته است و جان غزل های فراق از سوی جلال دین را شکل میدهد
بهرام در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۲ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
با درود
به نظر می آید مصراع اول بیت سوم نیاز به تصحیح دارد
یک ذره گر از آن خاک ....
به معنی : اگر یک ذره ...
با سپاس
همایون در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۱:
از غزل های کمیاب که جلال دین خود را صاحب و بنیانگزار فرهنگ جان و عرفان معنوی خاص زیرکان معرفی میکند هرچند همواره پیشتر خود را خاموش و پنهان و همه اعتبار را به دوست وشمس و صلاح دین نسبت میداد
و حتی گواه و درستی آنرا نیز بیان میکند که یکی صداقت یگانه خود و یکی هم تصدیق و تایید دوست صادق خود صلاح دین است
فربد در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷ - قصهٔ دیدن خلیفه لیلی را:
«جان همه روز از لگد کوب خیال/ وز زیان و سود وز خوف و زوال.»
«نی صفا می ماندش نی لطف و فر/ نی به سوی آسمان راه سفر»
مولانا داره میگه فکر کردن این اجازه رو نمیده به رهایی و حس سر خوشی برسیم.
زیرا افکار ما را از لحظه حال دور میکنند.
فکر کردن همان صدای درون سر ما هست که هرگز خاموش نمیشود.
افکار آلوده به زمان گذشته و آینده می باشند.
چیزی که به آن دسترسی نداریم و قابل لمس نیست بخاطر همین از کلمه «خیال» استفاده کرده.
لحظه حال کلید سر خوشی و لذت هاست.
محمود در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۸ - در حکمت و قناعت و عزلت:
انسان تا انسان فرق دارد. چنانکه سرزمین تا سرزمین هم. اما طبیبانی را اعتقاد این است که جماع و نزدیکی هر دو هفته یکبار سزد. یعنی ماهی دو بار. چونانکه خاقانی گفته است: "به ماهی دو وقتم بباید جماعی" خداوند مسئولان بد کشورهای جهان را نابود کرده و مسئولانی خوب بر جهان بگمارد که بی همسران را همسرانی رسد و از لذت های دنیوی حلال بهره مند گردند.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
سالها این غزل را میخواندم ولی منظور این بیت را نمیفهمیدم:
و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس
ز حقۀ دهنش چون شکر فروریزد
چون وقف و وصلها را اشتباه متوجه شده بودم. فکر میکردم حافظ داره تأسف میخوره و این ترکیبِ «صد افسوس» از زبان حافظ است و نمیفهمیدم چه چیزی از حقۀ دهنش مثل شکر فرو میریزد.
تا این که آواز شوشتری استاد (که در این صفحه لینکش آورده شده به همراه ویولن زندهیاد بدیعی) را گوش کردم تازه متوجه شدم اشتباه میخوانده ام.
در واقع «صد افسوس»، فاعلِ فعلِ «فروریزد» است.
اگر از حقۀ دهنش، نیمبوسه بخواهم، صد افسوس مثل شکر فرو میریزد. یعنی افسوسها هستند که از دهانش خارج میشوند.
توضیح جناب تاوتک در این صفحه در باره وجهِ شَبَهِ حقه، بسیار زیباست.
همایون در ۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۰:
غزل هنجار شمس دین
یکی از هنر ها و توانایی های انسان که هنر 'بزرگی و سروری' انسان و هنر ستایش و نمایش و آرایش این توانایی است اندک اندک نزد انسان ها رو به خاموشی میرود. بجای آن ستایش و بزرگداشت کارخانجات، دستگاه ها، اتومبیل ها و کامپیوتر ها رونق فراوان یافته است و ستایش انسان در حد هنر خوانندگی و هنرپیشگی و قهرمان ورزشی و گهگاه سیاستمداری و از این قبیل است که البته هنوز جای قدردانی دارد!
این هنر بزرگ و فاخر و برتر نزد جلال دین به اوج خود رسیده است و شاید کس دیگری پیدا نشود که گوی سبقت را از او برباید، پیش از او هم ستایش ها ویژه شاهان و پیغمبران و امامان دینی و حکومتی بوده است و کمتر ستایش خود انسان.
شاید با آگاهی پیشاپیش از این واقعیت است که با قاطعیت می گوید کسی نه در گذشته و نه در آینده پیدا نمی شود که کرامتی در حد و اندازه شمس داشته باشد و او را میرآب جویبار روان آدمی می نامد تا امید را برای همیشه زنده نگاه دارد و انسان را از خطر سقوط از مقام والای آن که مقام شاه هستی، رازورز هستی و سمندر آتش عشق و پیامبر حقیقت و پوینده دریای دانش و معرفت است نجات دهد. او با این آگاهی است که پرچم انسان را بنام شمس در هستی به اهتزاز در می آورد و فرهنگ و هنجار آدمی را بنیاد می نهد
خرابی دین و دنیا را نباشد هیچ اصلاحی
مگر از لطف بیپایان وز هنجار شمس الدین
دکتر محمدحسین بهاری در ۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور سوم » پادشاهی شاپور سوم:
درود بر دوستان و هممیهنان پاکنهاد
گرامیان شاید اگر واژگان، نوشتهها و برنویسها در این جای از گنجور پارسی باشد. که این کمینه کاری است در پیشگاه خداوند زبان پارسی و آفریننده شهنامه بزرگ، فرزانه خردمند پردیسی یگانه.
شاید= شایسته است
برنویس= حاشیه
فرزانه= خکیم
پردیسی= کسی که در پردیس زندگی میکند، فردوسی
سعید ح در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » ساقینامه:
با سلام و سپاس
منظور از که اینک فتادیم یاران ز هم چیست؟
آیا منظور مرگ دوستان است؟
سیدمسعود در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۸: