گنجور

حاشیه‌ها

پویان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

چشمه جوشد اشک را زمزمه از بغذ گلوی
کوثر که دست به دست خاک ز چشمه سارش
ابترش عقیم سامان ست رم آلود خامش خوی
جهد دار پایم دشمنم هنوز هم چو تیغ بنم بش

همایون در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۸:

غزل بسیار زیبای جلال دینی
خون دل ما بخورده ای، کنایه از برآوردن آرزوست
و دیدن ماه، که در فرهنگ جلالی بسیار رمز کلیدی است
هر بار خورشید حقیقت یک شکل و زیبایی خاصی دارد و سرنای عشق آهنگ تازه دیگر
روپوش از واژه های دیگری است که جلال دین بکار میبرد و در فلسفه امروزه همان واژه پدیدار است که شاخه های فلسفی گوناگون پدیدارشناسی را بوجود آورده است
آیین تازه جلال دین یک مکتب نیست که آموزش داده شود بلکه خود عشق است که با آشنایی با معنی ها پیدا میشود و با دوست گسترش می یابد و همواره نو میگردد، و اولین دوست خود جلال دین است

محمود پگاه در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

لطفا بیت دوم را معنی کنید

گلابی ۳ در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۰:

محمد تو چرا خدا و هوشیاری کنار هم و هم عرض هم گذاشتی؟
خدا خالق و سازنده‌ی هوشیاری هست. خدا عالی‌تر از هوشیاری هست. هوشیاری از عقل هست و ذات ساحت ذات ربوبی نسبت به عقل کمال علوّ داره!!
و هرچند که عقل از ابعاد انسانست ولی ابعاد ذات انسان به حقیقت عقل که مبدأ هوشیاری هست، به پایان نمی‌رسه و ذات انسان عالی‌تر از عقل هست و انسان کامل، بالاتر از عقل رفته و رتبه‌ی عقل را پشت سر گذاشته.
پس خدا هم عرض هوشیاری نیست و انسان هم امتداد هوشیاری نیست که نیست.
تزریق حس وجود یعنی چی؟ بیشتر بازی با کلمات به نظر میاد تا بیان مطلب رده‌بالا!!!
مطالبی که گفتی، از ریشه لغرش بنیادی دارن

گلابی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۰:

محمد جان!
عزیزم
چی‌چی می‌گی؟
خودت می‌فهمی چی‌چی گفتی؟
سرمون درد آوردی مرد!!
چرا ایقد پیچیدش می‌کنی؟
باید خیلی ساده‌تر ازی حرفا باشه
معنی دو دو تا چار تا رُ که با قواعد انتگرال توضیح نمی‌دن که!!!

آرش زهرالعسل در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶ - زندان زندگی:

مرحوم آقای‌محسن‌عسگری که از دوستان قدیمی استادشهریار بودند نقل می‌کردن که استاد شهریار این شعر رو برای حضرت‌امام‌حسن‌مجتبی علیه‌السلام سرودن و مباهات می‌کردن که بهترین غزل‌شون رو تقدیم آن‌حضرت کردند.

نظری در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:

دوستان عزیز لطفا قبل از تفسیر اشعار شاعران اهل عرفان و تصوف با مرام و نحوه تشرف و سیر و سلوک و منازل ان اشنا بشوید والا هم خود به خطا خواهید رفت و هم دیگران را ،، شعر سراسر مملو از مستی و اظهار عجز و بندگی نسبت به مرشد و ولی و شیخ دوره خود است و از اسعار هر شاعر میتوانید مرتبه عرفانی و سلوک او پی برد البته در موقع سرودن ان غزل چون بقول حضرت حافظ در این سیر هر دم جرس فریاد میدارد بربندید مهملها و سالک هردم در متزل و سیر است لطفا دهان خود را وفکر خود را از هم جنس بازی بشویید و به پاکان جهان هستی هر مزخرفی را نگویید

سیدمسعود در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:

به جناب شاهین
با سلام
اصلاح می کنم
مخاطب بنده جنابعالی بودید که اشتباها نوشتم شهریار

عباس مشرف رضوی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

من این مصراع را در نسخه ای به اینصورت دیده ام:
تا مدعیان هیچ نگویند جوان را
به
تا مدعیان خرده نگیرند جوان را

داود در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷ - در بیان آنک این غرور تنها آن هندو را نبود بلک هر آدمیی به چنین غرور مبتلاست در هر مرحله‌ای الا من عصم الله:

چند بیت اوایل شعر اشاره دارد به عدم تکبر وتواضع داشتن در رابطه با خلق وزحمت به خلق ندادن در خطبه متقین علی علیه السلام یکی از اوصاف پارسایان را بی تکلفی واسان گیری با خلق می داند. در سوره فرقان ایه 62 هم خداوند می فرماید:بندگان خدا بر زمین بی تکلف ومتواضعانه راه می روند.به خود وذیگران زحمت نمی دهندوسهل الامر هستند.

محسن در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » برق نگاه:

حتی خود شاعران بزرگ بر دواوین قدما و شاعران و نویسندگان پیشین حاشیه می نوشتند و یا با تغییر در صورت و معنی تضمینی از یک مطلب میسرودند . البته دخل و تصرف در متن و تحریف و آن را به جای اصل کتابت کردن صحیح و مجاز نیست .

نرگس در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۶ - شانزده‌سالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش:

خوانش بیت یکی به اخر بنظر اشتباه است.نبید بمعنای باده است و شاعر میگوید هر کو نبید جوانی چشید ....حال انکه خوانش شما نبید را نبیند میخواند.با تشکر از سایت خوب شما

داود در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیه‌السلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم:

مولانا در دفتر پنجم ابیات 557 به بعد هم در تعریض به دانش بیهوده اشعار نغزی دارد که گنجوریهای عزیز را به خواندن آن سخنان از جنس حکمت وبینش دعوت می کنم. از دستش ندهید.

پرستو در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۹:

بیت ششم
خنک آنک ز آتش تو سمن و (گلش) بروید...
صحیح است

نهان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۳:

ماهی خجل سرخ با سیلی صورت به فکر هجر به فکر آبهای آزاد شب عید نداره سه جلد
لاکردار حناق گرفته و دق دل...

حمید در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

من دستی در شعر دارم و قلمی میزنم و بداشت من از شعر اینه که هرگز نمیتواند مصرع دوم این باشد (من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم) و این بیت کاملا تحریف شده و نا همگون است از نظر آهنگ شعر که حافظ تبحر دارد و از نظر چینش که مطابق سبک حافظ نیست و مهتر از همه از نظر معنایی و کاملا واضح است که درصورت قبول این تحریف بارمعنایی به هم میخورد و بی ربط می شود (پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت) کاملا واضح است که اقرار به عمل آدم می باشد که محضر خداوند را و بهشت برین را با دو گندم معاوضه کردند در ادامه و مصرع دوم تحریف شده ( من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم) ؟؟؟ چرا ملک جهان هستی را که آفرینش خداوند هست را به جویی بفروشد؟ جهانی که جای جایش پر از زیبایی و شگفتی است که میشود از این شگفتی ها به ذات خداوند رسید را باید داد جویی دریافت کرد ؟ بعد با آن یه دانه جو چه کرد ؟ رفت خدا را خرید ؟ این مضحک ترین تحریف است حقیقت این است ( ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم ) شاید تحمل ادامه حرفم برای متعصبین سخت باشد اما میگویم حافظ کنایه ای بر کل ماجرا و عقلانی نبودن ماجرا زده است و با کنایه ادبی همچنین اتفاق و داستانی را زیر سوال برده است که چگونه ممکن است آدم محضر خداوند و بهشت را درک کرده باشد و به دو گندم بفروشد؟ چنین چیزی نیست و من هم همچنین بهشتی را که شما نقل میکنید به جویی میفروشم چون اصل ماجرا یک افسانه ای بیش نیست و این افسانه برای من به اندازه جویی ارزش ندارد البته در جاهایی دیگر هم موضع مشابه گرفته اند که سروده اند ( من به صد خرمن اندیشه ز ره چون نروم چو ره آدم خاکی به یکی دانه زدند) باز هم کنایه و ایجاد شک به درست بودن اصل ماجرا و غیر عقلانی بودن ماجرا که متعصبین متوجه چنین موضع گیری حافظ شده اند و برای حل موضوع راحت ترین کار پاک کردن صورت مسئله هست و تحریف اما حقیقت این است و کاملا واضح و آشکار است.

محسن کریمی پور در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۴ - در مدح هژبر سالب علی‌بن ابیطالب صلوات ا‌لله و سلامه علیه ‌گوید:

سلام
خدا قوت
در مصرع زیر غضنفر صحیح است
روبهان را آگه از سهم غضفر داشتن
تشکر از زحمات بی بدیل شما در پاسداشت ادبیات زبان شیرین پارسی

هاوژان شارویرانی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

مصرع اخر بتده تست..به هر نام که خوانند اورا..درسته

هاوژان شارویرانی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

مصرع اول بیت اول سیه چهره درست نیس..سیه چرده درسته...

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

شرح جلالی بر حافظ_دکتر عبدالحسین جلالیان:
معانی لغات غزل
درس سحر : درس سحـرگاهی و مـباحثـه یی کـه طـلاب به هنـگام سحـر پس از دعـا و نمـاز بـه آن مشغـول مـی شوند .
محصول دعا : حاصل و ثواب نماز و دعای سحری .
این داغ : داغ عشق، کنایه از داغ کردن و سوزانیدن موضع به منظور علامت گذاری با آهن تفته و در این جا داغ کردن دل با آتش عشق منظور است .
سلطانِ ازل : خالق متعال، آفریننده کاینات که در روزِِ بی زمانِ ازل جهان و جهانیان را بیافرید .
منزل ویرانه : کنایه از دنیا .
بُتان : زیبا رویان .
مُهر : نشان، علامت .
منافق : دو رو، مزوّر، کسی که ظاهرش با باطنش فرق دارد .
بنیاد : اساس کار .
از این شیوه رندانه : بر این شیوه رندان .
چون می رود : چگونه حرکت می کند ، چگونه سیر می کند .
سر گشته : بی هدف .
این کشتی سر گشته : مراد کشتی حیات و عمر انسان است .
گوهر یکدانه : مروارید یکتا، کنایه از گوهر مقصود و کشف مبداء آفرینش و شناخت ذات متعال.
اَلمِنَّۀ لله: سپاس خدای را .
بی دل و دین : دل و دین باخته، دین و دل از دست داده .
گداهمت : کم همتّ، کوتاه همتّ .
بیگانه نهاد : نا آشنا به ذات مبداء و بی معرفت به اصل .

معانی ابیات غزل (357)

1) ما درس و بحث سحرگاهان را در راه میکده عرفان و حاصل دعا و نماز صبحگاهی را در راه معشوق فدا کردیم .
2) این آتش سوزناک عشقی را که ما بر دل دیوانه زدیم، شعله در خرمن پارسایی صد زاهد خردمند افکنده و آن را آتش خواهد زد .
3) از روزی که رو به سوی این ویران سرای دنیا کردیم، آفریننده ازلی گنج گرانبهای غم عشق را به ما ارزانی داشت .
4) از این پس مهر و محبّت زیبا رویان دیگری را در دل خود راه نخواهم داد . دَرِ این خانه را با نقش لب محبوب خود مُهر و موم کرده ام .
5) بیش از این نمی توان به صورت منافقان در خرقه زهد به سر برد ما اساس کار را بر این شیوه رندان بنا کردیم که یکرنگ باشیم .
6) این کشتی سر گردان عمر چه مسیری را می پیماید که ما عاقبت جان خود را بر سر تحصیل آن مروارید یکتای مقصود از دست دادیم .
7) خدای را شکر که معلوم شد کسانی را که ما عاقل و فرزانه به حساب می آوردیم مانند ما دین و دل از دست داده بودند .
8) مانند حافظ ما به خیالی از تو قناعت کردیم ( و در راه طلب سعی و عمل نداشتیم) خدایا ما چقدر کم همّت و نا آشنا به راه و روش و اساس کار سیر و سلوکیم .

شرح ابیات غزل (357)

وزن غزل : مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل
بحر غزل : هزج مثمّن اخرب مکفوف مقصور

*
آن دسته از سالکان راه حقیقت و عارفان گنج معرفت که دارای طبع منظوم و در کار شعر و شاعری سابقه ایی معلوم دارند ، در مسیر سیر و سلوکِ خود، گاه زبانشان به سخنِ منظوم باز و نکته پرداز شده و دیگران را که شیفته مسافران این مسیرند ، از برداشتهای ذهنی خود در هر مرحله آگاه می کنند .
حافظ در این غزل که در سالهای آخر عمر و دوره کمال خویش سروده نگاهی به کارنامه ی زندگی خود می اندازد و به طور سر بسته و اختصار در هشت بیت چکیده و فشرده اعمال و رفتار عارفانه خود را باز گو می کند و تفسیر این ابیات قریب به این مضمون خواهد بود :
ما سال ها به دنبال درس و مباحثه و تعلیم علوم مدرسه یی بودیم و عمری بر سر اینکار نهادیم تا آن که بر ما روشن شد که از این مسیر، راه به جایی نمی بریم . به ناچار درس و بحث سحرگاهان را در راه میکده عرفان و حاصلِ دعا و نماز صبحگاهی را در راه معشوق و محبوب فدا کردیم و ما حصل کلام آنکه ما راه دل و اشراق را برگزیدیم . این کاری را که ما انجام دادیم ، کاری بس خطیر و شجاعانه بود و ما آتشی را در دل مشتاق خود روشن کردیم که آن آتش قادر است که خرمن زهد و عبادت صد ها زاهد عاقل را یکجا بسوزاند چه رسد به خودِ من .

این اقدامات ما بدین سبب بود که خدای متعال از روز ازل در نهاد ما نور عشق را به ودیعت نهاده بود و همین عامل و موهبت ما را به سوی راه صحیح کشانید و من از این پس در دل خود هیچگونه علاقهِ دنیوی و مهر و محبّت زیبارویان را راه نخواهم داد زیرا دَرِ این خانهِ دل من، با مُهرِ مِهر و محبّتِ محبوب ازلی و مقصود ابدی مُهر و موم شده است .
چنین بود حال من که خرقه زهد و تقوی و عابدانه خود را از تن بدر آورم زیرا بیش از این نمی توانستم به صورت افراد ریاکار و منافق رویِ باطنم به سوی محبوب ازلی و روی ظاهرم به قیودات و اعمال و رفتار مقلّدانه باشد . کاری رندانه کردم و شیوه یکرنگی عاشقان را در پیش گرفتم و از این پس دل و زبان و ظاهر و باطنم یکی است .

در حال حاضر، من در پی صید مروارید حقیقت در این دریای بی انتهای خلقتم و نمی دانم کشتی عمر من در این دریا چگونه و تا کجا به حالت سرگشتگی مرا به پیش خواهد برد که در اشتیاق تحصیل مروارید حقیقت عنقریب است که جان خود را از کف بدهم .
امّا چیزی که مرا دل خوش می دارد این است که آن زاهد عابد را هم که ما در اوّل عاقل و فرزانه به حساب می آوریم ، مثل ما در راهی که پیش گرفته بود به جایی نرسیده است . قصور و عیب از ماست چرا که ما به خیالی از تو خوش بوده و عمری را در خیال به سر بردیم بدون اینکه آستین همّت را بالا و دامن کوشش را به کمر زنیم و در راه سیر و سلوک بیش از این کوشا و پویا باشیم و اگر چنین بودیم بی شک به مبداء نور خالق ازل و ابدِ تو دست می یافتیم .
حافظ چنین اندیشه ایی را در سر داشته و در این غزل باز گو کرده است .

۱
۱۹۶۰
۱۹۶۱
۱۹۶۲
۱۹۶۳
۱۹۶۴
۵۷۲۵