ناشناس در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۷ - کاه و کهربا:
سلام . ممنون میشم بیت دوم برای من معنی کنید
امام محمد خلخالی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۳:
در مصرع"همچو شبنم زین گلستان فسکه وحشت میکشم"
معنای "فسکه" چیه؟من هیچ جا این واژه رو پیدا نکردم.حتی این وازه رو مشتق از "فس" و"فسک" در نظر گرفتم ولی برای اونها هم چیزی پیدا نکردم.لطفا شما که بضاعت وسواد منابعتون غنی تر از بنده است راهنمایی کنید
برگ بی برگی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸:
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیـل
سلسبـیـلـت کرده جان و دل سـبـیـل
حافظ رخ و دیدار روی حضرت معشوق را بهشت ، و وصل یا یکی شدن با حضرتش را سلسبیـل و سرچشمه آب گوارای زندگی بخش میداند و برای عارف چیزی بجز این معنا نیست درمصرع دوم
حافظ به مطلب مهمی اشاره کرده و میفرماید برای انسانهایی که ستیزه و مقاومت نکرده و تسلیم خدا هستند ،سلسبیـل و سرچشمه آب حیات خود راه خود را به جان و دل انسان سالک باز نموده و این آب گوارا یا می خرد ایزدی در چنین انسانی جریان می یابد تا او را به خدا زنده کرده و در بهشت یا دیدار روی حضرت معشوق جاودانه کند .
سبـز پـوشـانِ خـطــت بـر گـِرد لـــــب
هـمـچـو مورانـنـد گــِـرد سـلـسبـیـل
همه انسانها سبز پوش به این جهان فرم و ماده پای میگذارند یعنی که همه از جنس خدا و خرد یا هشیاری خالص خدا هستند . آمده است که آدم و حوا پس از هبوط به این جهان مادی تنها با چند برگ درخت خود را پوشانده بودند که سبزی آن تمثیل پاکی انسان است یعنی ورود هشیاری خدایی به این جهان فرم. پس
سبز پوشان کنایه از همه انسانها ست که در خطه و ملک حضرت حق به دنیا آمدند و همگی ذاتاً تمایل به وصل و یکی شدن با حضرت معشوق دارند زیرا که از جنس او هستند و بنا بر قانونی که هر چیزی مجذوب به اصل خود میشود ، پس انسان نیز بالفطره بسوی خدا کشش پیدا میکند . حافظ امواج انسانی و کثرت آنها را به دسته های بزرگ مورچگان تشبیه میکند که گرد این چشمه آب گوارا جمع شده اند و میخواهند از این آب بهره ببرند . اما علت اینکه تنها افراد معدودی به این آب گوارا یا همان می خرد ایزدی دست یافته و دوباره سبز پوش میشوند را در ادامه غزل پی میگیرد .
نـاوکِ چـشـم تــو در هـر گــوشـــهای
هـمـچـو مـن افـتــاده دارد صـد قـتـیـل
حافظ میفرماید درهر گوشه از این جهان و فارغ از هر گونه رنگ و نژاد و اعتقاداتی ، ناوک و تیر مژگان حضرت معشوق انسانهای یبسیاری (صد یا هزاران و یا میلیون ها نفر ) را هدف گرفته و کشته خود گردانیده است . یعنی که لطف و عنایت خدا برای دعوت ارجعی الی ربک تنها شامل گروهی از انسانها با باور و دین خاصی نبوده و او از همه انسانها دعوت به بازگشت به اصل خدایی خود نموده است اما اینکه چرا فقط تعداد کمی به این ندا پاسخ مثبت میدهند هنوز جای پرسش دارد .
یـا رب ایـن آتـش که در جان مـناست
سرد کن زانـسان که کـردی بر خلـیـل
در اینجا آتشی که در جان انسان است آتش عشق نبوده و منظور آتش دلبستگی ها و اسارت او در ذهن میباشد و حافظ خود را مثال میزند اما در واقع روی سخن با نوع انسان است که با تعلق خاطر و با قرار دادن چیزهای مادی این جهان مانند ثروت ، قدرت و مقام و امثالهم در دل و مرکز خود ، و همچنین توهمات ذهنی که آنها را باور و اعتقادات و مذهب خود قرار داده است ، آتش و جهنمی برای خود تدارک دیده است که هر لحظه عذاب و آتش در جان او زبانه میکشد ، در حقیقت این خود کاذب انسان است که چنین درد و آتشی را مهیا کرده است . در مصرع دوم حافظ از خدا میخواهد همچنان که این آتش را بر ابراهیم سرد نمود برای انسان نیز چنین کند . اما آتش چگونه بر حضرت ابراهیم سرد شد ؟ او بت های تعلقات دنیوی خود را شکسته و سپس ماه ، ستارگان و خورشید که نماد باورها و اعتقادات تقلیدی پیشینیان بود را پس از افولشان نفی و لا کرده و گفت که افول کنندگان را دوست ندارد و آنگاه بود که خدای واقعی را شناخت و آتش بر او سرد و گلستان شد و او خلیل و دوست خدا شده و به آرامش ابدی گلستان یا ملکوت خدا وارد شد . پس حافظ در این بیت راه را برای عبور از آتش و دردهای ایجاد شده توسط خود کاذب را به ما نشان داده و میخواهد که ما نیز چنین کنیم تا بتوانیم از آب گوارای سرسبیل برخوردار شده و سبز پوش شویم.
مـن نـمییـابم مجال ، ای دوستـان
گـر چـه دارد او جمـالی بـس جـمـیـل
اما حافظ میفرماید به این راحتی نبوده و من (انسان) به دلیل دلبستگی های فراوان به این جهان مجال و فرصتی برای نگاه به جمال روی حضرت معشوق و درک آنهمه زیبایی خیره کننده را ندارد که اگر به چنین درکی رسیده و یک لحظه از تعلق خاطر به چیزهای این جهان فارغ شده و نظر به سوی او بگرداند ، پس از آن محال است به زیبایی های این جهان بنگرد .
بیت به پاسخ این سوال می پردازد که چرا انسانهای بسیار مانند مورچگان گرداگرد چشمه حیات بخش سرسبیل میگردند ولی توان بهرمندی از آن آب زندگانی را ندارند .
پـای ما لنـگ ست و مـنـزل بـس دراز
دسـت مـا کوتـاه و خـرمـــا بر نـخـیـل
اما افرادی نیز هستند که پیغام خدا را دریافت و درک کرده اند ولی لنگ لنگان به سوی سرسبیل میروند ، یعنی کار بر روی خود را مصمم و با پیوستگی انجام نداده و گاهی از خود کاذبشان رها و گاه دوباره اسیر میشوند . حافظ میفرماید راه بسیار دور و دراز است و عمر انسان محدود و کوتاه ، پس انسان باید شتاب کرده ، به یکباره و با قاطعیت برجهد تا به مقصد برسد . و این مصداق ضرب المثل معروف است که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل .
حافظ از سرپنجهٔ عشق نگار
همچو مور افتاده شد در پای پیل
حافظ باز هم خود را مثال میزند و میفرماید اگر انسان در کار یکی شدن با اصل خدایی خود تعلل ورزد ، پس او که در سرپنجه عشق یا خدا ست و اراده آن نگار یگانه بر نجات انسان قرار گرفته است نیز از این انسان مایوس شده و او را مانند مورچه ای در پای فیل خود کاذب و ذهنی اش رها میکند ، یعنی او را به خود واگذار میکند که کار انسان و رهایی از زیر پای فیل بسیار دشوارتر از قبل میشود . متلاشی کردن این فیل یا کوه خود کاذب که با جمع شدن دلبستگی های انسان و باورهای ذهنی او بزرگ و بزرگتر میشوند دیگر بواقع به معجزه میماند . منظور این است که بهتر است انسان در جوانی و هنگامی که هنوز امیال دنیوی و ذهنی او مانند فیل قدرتمند نشده است تصمیم بگیرد سبز پوش شود.
شاه عالم را بقا و عز و ناز
باد و هر چیزی که باشد زین قبیل
حافظ میفرماید او پادشاه جهان و قدرتمند است و او دارای بقا در این جهان است و عزیز است . اینها همه صفات حضرت حق تعالی ست و همچنین تاز دارد یعنی این انسان است که به او نیازمند است و باید سعی کند به او زنده وسبز پوش شود وگرنه همه اهل عالم نیز اگر لجاجت و مقاومت کنند ذره ای از عزت این پادشاه کاسته نخواهد شد . در حقیقت اوست که همه ناز است و انسان نیز باید سراپا نیاز باشد تا کار به انجام رسد این صفات تنها نمونه ای از صفات حضرتش میباشد و او را اسمای حسنای بسیاری ست و همه از این قبیل میباشند .
محمد نادری در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
سلام خدمت همه دوستان عزیز.
نظری دارم مثل بقیه دوست داران ادبیات فارسی.
وقتی چند بار رباعیات خیام رو بدون تعصب میخونی متوجه میشی
« می » نسخه حکیم خیام به مخاطبانشانش جهت تسکین دردها و تحمل ناملایمات دنیاست.
برای من مهم نیست خیام باده نوش بوده یا نه اما از ذهن حکیمانه حضرت خیام خیلی دور هستش که بخواد به دوست دارانش بگه در هر شرایطی که سختی یا کجی دنیا به شما رو آورد «می» به معنی آب انگور سربکش !!!!
خیلی بعید و دور هستش این طرز تفکر و این بیت هم شامل میشه
و بدون نگاه به کل دیوان امکان تفسیر این بیت به تنهایی امکان پذیر نیست.
احمد نیکو در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸:
تا بتوانی غم جهان هیچ مسنج
برتن منه از آمده و نامده رنج
خوش مِی خور و می باش در این دیر سپنج
با خود نبری جوی اگر داری گنج
رضا درودی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
با سلام
به نظر حقیر، معنی بیت
سر تسلیم من و خشت در میکده ها
مدعی گر نکند فهم سخن، گو سر خشت
به این صورت است که
با دیدن سردر میکده ، باید سر تسلیم فرود آورد، مدعی اگر متوجه نیست، بهش بگید بخاطر اینکه سرت به خشت نخوره باید سرت رو پایین بیاری
علیاکبر مصورفر در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:
اصلاح میکنم شعر بر وزن فعولن فعولن فعولن فعل است.
علیاکبر مصورفر در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:
آقای زارعی عزیز نوشتهاند که قافیه بیت:
میازار موری که دانهکش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
درست نیست. اگر تلفظ فعلی را ملاک بگیریم حق با ایشان است و باید مصوت قبل از آخرین صامت قافیه در هر دو مصراع یکی باشند ولی خوش در قدیم خَش نیز خوانده میشده و هنوز هم خیلیها خَش میگویند و نظیر این در دیوان حافظ هم هست:
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی
شامگاهش نگران باش که "سرخوش" باشد
البته برای درست بودن قافیه باید دانهکَش بخوانیم نه دانهکِش.
نکته دیگری که هست این است که هر چند میتوان قافیه بیت را درست دانست ولی وزن مصراع اول معیوب است! در همین کلمه دانهکش اگر هجای "نه" را که کوتاه است به اندازه هجای بلند نکشیم، وزن "فعولن فعولن فعولن فعلن" خراب میشود. در حالی که با هیچ یک از استثنائات زبانی و ضرورتهای وزنی و اختیارات شاعری مجاز به این کار نیستیم.
yekta در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
با سلام و وقت بخیر خدمت شما.
لطفا یکی از ویژگی های مهم شعر اول دفتر که می تواند یک شاخصه سبکی باشد را بیان کنید
و در حد امکان ارایه های مهم این شعر را بازگو کنبد
با تشکر از شما
امیرعلی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:
همه اواز ها بینهایت خوب بودن ولی اونی که به دل من نشست بیات اصفحان و استاد خوانساری بودن
سیروان در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:
با عرض سلام و ادب
با سپاس بسیار از شعر حضرت هاتف
کسانی که معنا یافتند همه از وحدت سخن گفتند،زیرا هیچ خللی به آن عالم واحد راه ندارد.و آن توحید ضمانت راستی ایشان است،زیرا هر نقیضی و هر خللی همچون مویی در کاسه ی شیر توحید است لیک آن چشم موبین به هر خس ندهند.
حضرت حافظ از دفاع چون منی بی نیاز است،آنان که چشم دارند بدانند،لیک چون من نگویند!
ببخشید
محسن در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ رهی معیری » رباعیها » نوشینلب:
گویا رباعی قالب مناسبی برای تنکامه سرایی است .
محسن در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ رهی معیری » رباعیها » آیینه صبح:
من ارتباطی میان خفاش و حسودی نمیابم در واقع شاعر معنی این مصرع را رها کرده و در مصرع بعد معنی متفاوتی ساخته که برای دوبیت و آن هم شاعری مانند رهی سطح پایین است
محسن در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » بوسه نسیم:
براستی رهی هم برای ارائه اشعارش به طیف وسیعی از مردم و هم به لحاظ افزودن کیفیت موسیقی به آنها مدیون بنان است .
حسین موتورچی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۴ - حکایت:
بیت سوم به این صورت هم در برخی کتاب ها آمده:
جهاندیده ای گفتش ای بلهوس
ترا حود غم خویشتن بود و بس؟
محسن در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » ماجرای نیمشب:
شعر از لحاظ ادبی چندان قوی نیست ولی باز هم سادگی و صداقت رهی به آن جلوه ای زیبا بخشیده است
محسن در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » بار گران:
من اسیرم در کف اشک و صفای خویشتن
محسن در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » کوی رضا:
ملک جهان تنگ نایی بی عرصه همت ما
خلد برین خارزاری در ساحت لذت من
فرزاد در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
بانو مرضیه نیز این آواز را اجرا کرده است بسیار عالی
مهشید در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶: