گنجور

حاشیه‌ها

سعید در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸۵:

گلهای زنگارنگ‌287

مهرناز در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:

دوستان کسانی که از آواز همایون جان نوشته اند و تعریف و تمجید کرده اند قطعا آغاز این ستودن از سراینده شعر بوده که در حاشیه ی نوشته شده (کامنت) ذکر نکرده اند پس بحث در این باره کاملا بیهوده است

آزاد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:

بی عشق عمر آدم بی اعتقاد میره؛
هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره!

Bse۷en در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۴:

این شعر جایی برای حاشیه ندارد.

ابوجیحون در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

بحث دقیق و موشکافانه قطعا در این مجال نمیگنجد. دو نکته را به عرض دنبال کنندگان جدی می رسانم. اول اینکه شاعر و دانشمندی فحل همچون مهدی اخوان ثالث که مراتب دانش ادبی وی بر اهل ادب پوشیده نیست در کتاب نقیضه و نقیضه سازان به این موضوع اشاره کرده و سخت به سعدی تاخته است که همچو اویی نمی بایست به همچو مردی مردانه چون مولانا بی حرمتی میکرده و ...الخ. وقتی کسی چون اخوان بزرگ این ماجرا را صادق میداند و نیز طرف مولانا را میگیرد تکلیف بسیاری!!! روشن است. در ثانی باید به نسخ مورد استفاده چندتن مثل استادان فروغی و رستم علی اف یوسفی و نیز خرمشاهی که از مشاهیر نسخ مصحح هستند رجوع کرد و دید ایشان این شعر را از سعدی می دانند یا خیر. و پس از آن دست کم دعوای این مساله که اساسا از سعدی صادر شده یانه رد یا تایید میشود به سادگی. آنگاه میماند شروح استادان ادب در مورد این ماجرا و نهایتا اجتهاد فردی عزیزان... اما از اینها که بگذریم جالب این است که برخی اعزه نظر داده اند و مولانای کبیر را در حد سعدی ندیده اند!!! این دیگر به اصطلاح شوخ دیدگی و فضولی برخی عزیزان است که در این روزگار در مورد غولهای ادبی چون مولانا به دیده تحقیر مینگرند. این دیگر حکایت این مصراع سعدی است که؛ تو شوخ دیده مگس بین که میکند بازی. و السلام علی من التبع الهدی.

خود خیام در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

من

مهدی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۳۳ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

به به واقعا لذت بردیم. بسیار عالی

علی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱ - در مناجات باری تعالی:

کی باورش میشه تو این همه قصاید مدحی این جور شعری هم پیدا بشه

احسان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

شفیع عزیز همان سرگین صحیح است و نه سنگین. در اشعار عرفا، خربنده همچون امثال من است که بنده جسمانیت خود هستند و وجه روحانی خود را از یاد برده اند و انبان خود را پر از چیز های بیهوده کرده اند. بیت میگوید آنان که خربنده هستند که تکلیف ایشان مشخص است! آن اسب سواران چابک میادین عشق چرا بازماندند؟! دوستان دیگر هم درگیر شه دانه بودند و گمانه زنی های غلطی کردند و دوستی شه را جدا به معنی شاه به کاربرد که آن هم غلط است و معنی صحیح را شمس شیرازی! درست فرمودند. منظور این است که همانطور که مشخص است هر دانه ای باعث روییدن میشود، پس چرا شاه دانه احسان تو (یعنی بهترین دانه ها) در دل ها همیشه به بار نمی نشیند؟ یعنی دانه بی ارزش می روید اما شهدانه احسان چرا بی ثمر واقع میشود؟ و با قاطعیت عرض میکنم که شهدانه احسان در دل خربنده نمی روید :(

محسن در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

به نظرم مهم ترین چیزی که تو این شعر هست حالت امری شعره که با فعل شمع خود برافروختن کل این اشعار به معنا و مفهوم کلی و خاص خود می رسه و دیگه نیازی به هیچ تفسیر و معنی نیست. چون شاید تمام تلاش مولانا برای بیدار کردن ما باشه تا اینکه معما بزاره جلومون و بگه حلش کنید

محمد جواد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶:

چرا هیچ کس نیست این غزل رو معنی کنه و درباره اش نظری بده؟

س در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب:

به نظرم تو بیت به چندین فروغ و به چندین چراغ بیاراسته چون به نوروز باغ داره به یه رسم اشاره می کنه که تو نوروز باغها رو با چراغ آراسته می کردن و داره می گه آسمان هم همین طوری مثل چراغانی باغ در نوروز با چندین چراغ آراسته شده.

احسان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

چشم دل باز کن تا که جان بینی!
آن زمانی که انسان ادعای دانستن میکند، همانجا متوقف میشود و به تعالی نمیرسد.
به قول گاندی: بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم،
بهترین آنها کسانی بودند که میخواستن خودشان به بهشت بروند
و چقدر بی آلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود و بی آزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند
و بدترین آنها کسانی بودند که میخواستن غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند، چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها، تظاهر و ریا و خشونت و‌توحش در بین آنها موج میزد و نقطه مشترکشان بود.

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

سید علی ساقی/رضا ساقی گرامی
با درود و آفرین فراوان
به قول قدیمیا دست مریزاد! و امروزی ها دمت گرم! از این همه وقت و حوصله و شور و اشتیاقی که صرف کردید.
زندگیت حافظانه باد

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:

عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
حافظ که خود شاعر تمثیل هاست و هرچه کرده از دولت قرآن بوده است در این غزل عرشی با الهام از تمثیل های قرآنی به توصیف بهشت پرداخته و در عین حال به نکات معنوی مهمی اشاره میکند . حافظ میفرماید عشقبازی و عاشقی که لازمه ابتدایی ورود سالک به وادی عاشقی ست بهتر است در اوان جوانی اتفاق بیفتد همانطور که در عشقهای زمینی هم چنین است که در اینصورت از شراب ناب لعل فام الهی برخوردار خواهد شد و آنگاه چنین انسانی به مجلس انسی که در ادامه غزل حافظ به آن میپردازد راه خواهد یافت ، این مجلس تمثیلی از بهشت موعود در ادیان است که برخی انسانها با دید ذهنی خود آنرا چیزهای بیرونی و مادی تصور میکنند که به پاداش پرهیزکاری و عبادتهای این دنیا به آنان خواهند داد . حافظ به رمز گشایی از تمثیل های بهشت توصیف شده میپردازد تا این انسانها از خواب ذهن بیدار شده و نسبت دنیای معنا و عدم ، شناخت بهتری پیدا کنند .پس در مصراع دوم منظور از مجلس انس ، بهشت ولی نه آن بهشت مادی ست و حریف ، انسانی ست که به من کاذب خود مرده و به ذات و اصل خدایی خود زنده شده باشد پس حریف با اصل و ذات خدایی خود یار و همدم یا مانوس میشود که در اینصورت آب زندگانی همواره بر او جاری شده و مداومت و پیوستگی این شرب قطع نخواهد شد . یعنی اینگونه نیست که گاه در عالم فرم بسر برد و گاه در معنا . چنین انسانی که در مقام بسر میبرد حتی در دنیای ماده و گذران امور دنیوی خود نیز اتصال به اصل او قطع نمی گردد .مولانا میفرماید
پنج وقت آمد نماز و رهنمون ، عاشقان را فی صلاتن دایمون
ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام
ساقی ، مطرب ، همنشین و ندیم در این بیت همگی تمثیل از خدا یا ذات خدایی انسان بوده و شخصیت های مجزا نیستند .
شکر دهان به معنی پراکندن شیرینی و شادی ست که چون عارف لب به سخن گشاید شکر افشانی نموده و شادی ذات خود را در جهان منتشر میکند .کاری که حافظ انجام داده و شیرینی و برکت آن تا ابد پایدار است . مطرب نیز به معنی طرب انگیزی و کنایه از اصل خدایی انسان است که از جنس شادی ست و نه غم و درد . خود کاذب انسان غم و درد را منتشر میکند .این همنشین ، نیک کردار بوده و هرگونه فکر و عمل او پسندیده و عاری از بدی و بدخواهی ست و او (اصل و ذات خدایی انسان) ندیم همراه و محرم اسرار بوده و به نیکی شهره میباشد .
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
همه این تمثیل ها برگرفته از قرآن میباشد . واژگانی مانند شاهد و دلبر و همنشین ، یا ندیم و همدم و یا پیشکار و صف نشینان که در ابیات بعدی حافظ به آنها میپردازد . حافظ میفرماید این همنشین و یار انسان که خداست و اکنون در دل و مرکز انسان نشسته و با او یکی شده (شاهد) آنقدر لطیف و پاک است که آب زندگانی (آب حیات معروف) به او رشک میبرد .چنین دلبری که در زیبایی و خوبی به ماه شب چهارده میماند تمام قد و مانند ماه تمام در مورد جایگزین شدن هر چیز دیگری در دل و مرکز انسان غیرت داشته و این دوگانگی رابر نمی تابد ، برآشفته و خشمگین میشود که در عین لطافت و مهربانی کسی را یارای تحمل عقوبت کار نخواهد بود .
بزمگاهی دلنشان چون قصر فردوس برین
گلشنی پیرامنش چون روضهٔ دارالسلام
چنین بزمگاهی دلنشین که همان قصر فردوس برین توصیف شده توسط ادیان و پیامبران میباشد گلش و گلستانی زیبا و معطر است که در پیرامون آن روضه دارالسلام است .منظور از دارالسلام که درقرآن نیز آمده ، فضای یکتایی و امن الهی ست و پیامبران ، بزرگان ، عرفا و هر انسانی که به خدا زنده و با او یکی شده و چیزهای بیرونی را از دل خود بیرون کرده است و امنیت و آرامش خود را از چیزهای مادی و ذهنی این جهان مطالبه نمیکند ، پس چنین انسانی در روضه دارالسلام و فضای امن الهی بسر میبرد . سبزی و طراوت گلشن نماد اصل زندگی ست همانگونه که خضر را که به آب حیات زنده شد را سبز پی نامیده است.
صف نشینان نیکخواه و پیشکاران با ادب
دوستداران صاحب‌اسرار و حریفان دوستکام
صف نشینان که در ادیان آنها را فرشتگان نامیده اند کنایه از نیروهای زمینی و آسمانی هستند که درخدمت خدا و کن فکان و قضا و مشیت حضرتش هستند و اکنون که انسان با خدا یکی شده است ، این صف نشینان ، خیرخواه چنین انسانی هستند
و در هرگونه امور او چه در جهان ماده و چه در امور معنوی با او همکاری میکنند . پیشکاران با ادب و آداب دان نیز کنایه از کل هستی و کاینات هستند و درخدمت چنین انسانی که با خدا یکی شده و به وحدت رسیده است در آمده و دوستدار آنان هستند زیرا آنها صاحب اسرار هستند و سر آنها وصل به خدا و اصل خدایی شان میباشد . چنین انسانهای بحضور رسیده ای که حریف نامیده میشوند دوستکام بوده و از حضرت دوست کام زندگی و حیات جاودانگی گرفته اند .
بادهٔ گلرنگ تلخ تیز خوشخوار سبک
نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام
چنین انسانهایی که وصف آنها رفت در فضای امن الهی و خوشبختی ابدی از آن باده ناب الهی که در عین تلخی ، خوشگوار و سبک است و مانند باده های انگوری موجب درد سر نمی شوند ، بهرمند میگردند . در قرآن از آن با شراب طهور یاد شده که ساقی آن نیز خداوند میباشد . شرابی که انسانهای به دیدار یار رسیده از دست ساقی کوثر و فراوانی مینوشند موجب زدودن اندک دلبستگی و ذرات ریز غبار از دل میشوند . این شراب تلخ مینماید زیرا موجب از دست رفتن دلبستگی های دنیوی انسان شده و این شراب تیز میباشد یعنی بسرعت و آنی سبب زدوده شدن اندک زنگار مانده بر دل میشود . در مصراع دوم حافظ میفرماید نقل و شیرینی و برکت این شراب ، بواسطه و از لب لعل حضرت معشوق است که کام دل ابرار و انسانهای کامل از آن بر آمده و حکایت های آن زمانی که همچو یاقوت خام بودند نقل محفل چنین انسانهایی میباشد . یاقوت خام کنایه از انسان است که ذاتاً دری گرانبهاست ولی هنوز زیر تراش الماس خدا و معلم معنوی نرفته و در نتیجه تا رسیدن به مرتبه عالی و مقام ارزشمند خود فاصله زیادی دارد .عطار نیز در رابطه با یاقوت میفرماید ؛
خون از دل چو سنگ بر آور که مرد طور
یاقوت سرخ معرفت از کان طور یافت
همانطور که میدانیم مرد طور حضرت موسی ست که با متلاشی کردن کوه ذهن و منیت خود به آن یاقوت سرخ معرفت دست یافت
غمزهٔ ساقی به یغمای خرد آهخته تیغ
زلف جانان از برای صید دل گسترده دام
زلف حضرت معشوق یا جانان که نماد زیبایی های این جهان و وجه و جمال خدا در این عالم فرم میباشد به منظور صید دل انسانها دام خود را در این جهان گسترده است . یعنی انسان به زیبایی های فریبنده این جهان دلبسته و گرفتار میشود ، سپس خدا برخی از چیزها ی بدست آمده انسان را مانند ثروت، زیبایی ، شهرت ، جوانی ، عزیز و وابسته ای را از انسان میگیرد تا انسان بخود آمده و دریابد که از جنس چیزها نبوده و باید به اصل خدایی خود بازگردد و این دامی ست که خدا یا زندگی برای دلها گسترده
ساقی کوثر و فراوانی با غمزه خود خرد و عقل جزوی انسان را به وسیله تیغ و شمشیر برهنه به یغما میبرد ، یعنی خود کاذب و توهمی انسان را کشته و نابود میکند تا خود واقعی انسان به او زنده شود و هیچ چیزی بجز حضرت معشوق در دل برجای نماند .
نکته‌دانی بذله‌گو چون حافظ شیرین سخن
بخشش‌آموزی جهان‌افروز چون حاجی قوام
حافظ این ابیات آسمانی و نکته های معنوی را که موجب شادی و انبساط درونی انسان میشود را بحق لازمه چنان مجلسی میداند که شیرینی این سخنان به جان و دل هر انسانی بنشیند
حافظا از پله های عرش چون بالا روی
قدسیان بینی که شعر حافظ از بر میکنند
بخشش آموز جهان افروز که با نور خود جهان را روشنایی میبخشد کسی نیست جز حق تعالی و انسانهایی چون خواجه قوام با آموزشهایی بزرگان معنوی و کار فراوان بر روی خود میتوانند و قابلیت زنده شدن و یکی شدن با حضرتش را دارند تا به این مجلس و بهشت وصف شده وارد شوند .
هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام
اما کسانی که به همین دنیای مادی و چیزهای پست دنیوی قانع و دلخوش هستند و حتی در جستجوی عام معنا نیز بر نمی آیند
زندگی خود را که موهبتی الهی ست حرام و ضایع میکنند زیرا عشرت و خوشدلی و خوشبختی واقعی در همین معانی ست و اگر انسانی آنرا طلب نکند قطعا به تباهی و نیستی خواهد رفت .

امیر حاتمی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:

با سلام. به نظرتان در این بیت از لب لعلش چه عجب گر مرا آرزوی قند و طرب می‌کند به جای طرب نباید رطب باشه؟

میلاد قائمی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

برای دوستانی که مثل من نمیدونن باید گفت،
رفتن اولاست ز کوی تو، ستادن غلط است.
یعنی : بهتر رفتن از کوی تو است ، ایستادن یا صبر کردن غلط است.
اولا (بر وزن مولا یا سودا)= بهتر

سعید در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۱۹:

به نظر می‌رسه در بیت چهارم اشتباه تایپی رخ داده!
حرف «م» در کلمه «همه» تایپ نشده!

Polestar در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

نمیدونم چرا تلاش میکنن که به غزلیات حافظ، رنگ دینی و مذهبی بدهند!
حافظ یه شرابخوار بود و عاشق ابواسحاق و شاه شجاع شرابخوار که پدرش رو بخاطر مذهبی بودنش کور کرد!
و غزل ای پادشه خوبان برای شاه شجاع سروده شده...
امام زمان کجا بود آخه اینجا دنبال امام زمانید!
یه کم مطالعه و تحقیق هم خوبه والا

مرحوم وحشی بافقی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

مخاطب وحشی در این شعر خدا نمی تواند باشد، همچنین روشن است معشوق او در این شعر مونث نیست، مراد او دلش نیز نمی‌تواند باشد.
فکر می کنم این ها بدیهی اند و نیازی به بیان دلایلش نمی بینم.
من فکر می کنم معشوق او مذکر بوده اما این موضوع به هیچ وجه دلیل همجنس گرایی شاعر نمی شود.
دوستان عزیز ما از دوره معاصر زندگی شاعر اطلاعات کافی برای قضاوت در مورد ارزش یا ضد ارزش بودن عشق مذکر نداریم. در واقع موضوعی که در جامعه امروز ناپسند هست و پذیرفته نمی شود شاید در آن دوران با نگاه متفاوتی مورد توجه قرار می گرفته.
در هر صورت با توجه به شناختم نسبت به شاعر نمی پذیرم به او همجنس گرایی نسبت داده شود.

۱
۱۹۵۸
۱۹۵۹
۱۹۶۰
۱۹۶۱
۱۹۶۲
۵۷۲۵