گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳:

گرامی ایمان
شکل ماه نو، خم ابروی او را، راستی
نیک می‌ماند، دریغا ماه نو پیوسته نیست
هلال ابروی یار به درستی مانند هلال ماه نو ست
اما حیف که دو ابروی او به هم پیوسته نیست
گویا ابروی یار اگر پیوسته بود بیشتر دوست می داشت

سعید در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

سوال اینجاست که زاهد خلوت نشین به چه دلیل متحول شده و از سر پیمان برفته و به میخونه شده؟ جواب در بیت سومه که به نظر میاد باید بیت دوم باشه:
«شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب...»
نمیدونم در بقیه نسخ معتبر هم ترتیب ابیات به همین شکل اومده! از حافظ بعیده پراکنده گویی کرده باشه!

ایمان در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳:

سلام
بیت چهارم رو میشه تشریح کنید؟

محمدرضا منعمیان در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۶:

درود
در بیت دوش مرغی به صبح مینالید
اگر به معنی « در» بدهد معنی بیت چگونه میشود؟؟

شیخ خویی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:

با سلام.
به نظر بنده، نگارش 'بی‌وفا' بجای "بیوفا" بهتر است.

شیخ خویی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵:

با سلام.
نگارش "ترا" به جای 'تو‌را' اشتباه است.
ضمنا ؛نگارش مذکور تَرا خوانده می‌شود که در معنی شعر اختلال پدید می‌آورد.
نگارش "ترا" در جستجوی موتور‌های جستجو نیز می‌تواند trend سایت را پایین بیاورد.
با سپاس.

Polestar در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۹:

املای صد در اصل با سین بوده و در بسیاری اشعار بزرگان هم با همین سین نوشته شده.
بعدها برای اینکه با سدّ به معنای حائل اشتباه نشود، با صاد نوشته شده

شاهرخ در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

تو که یوسف نیستی یعقوب باش
همچو او با گریه و آشوب باش
بشنو این پند از حکیم غزنوی
تا بیابی در تن کهنه نوی
ناز را رویی بباید همچو ورد
چون نداری گرد بدخویی مگرد
زشت باشد روی نازیبا و ناز
سخت باشد چشم نابینا و درد
پیش یوسف نازش و خوبی مکن
جز نیاز و آه یعقوبی مکن
معنای زشت دراین غزل مفهوم باطنی دارد نه ظاهری .
اشاره به ادب بنده دارد نسبت به آفریدگار.
ادب بنده ، شناخت جایگاه خود است.
معرفت بر اینکه ، جایگاه بنده نیاز است و مقام خداوندگاری ناز.
غیر از این نازیبا و بی ادبی است.

رند مست در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

در دیوان حافظ به سعی سایه این شعر اینگونه آمده است.
سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می‌کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
وندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
آنکه چون غنچه لبش راز حقیقت بنهفت
ورق خاطر ازین نکته محشا می‌کرد
آن همه شعبده‌ها عقل که می‌کرد آنجا
ساحری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
فیض روح‌القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد.
در پناه عشق

امیرحسین در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر:

شعر خیلی خوبیه داخل دین و زندگی دوازدهم هم هست.
مولوی خیلی راحت و ساده داره میگه که خداوند به انسان ویژگی اختیار رو داده که فقط مخصوص انسان نیست و آفریده های دیگه هم د حدو اندازه های دیگه اختیار دارن . مال انسان هم اینه که با مغ ش میتونه بدنش رو کنترل کنه و در اجسام دیگه تغییر ایجاد کنه و هرکاری که با بدنش انجام بده آزاده مثلا میتونه بره دزدی کنه که البته هرکاری نتیجه ای هم داره که به گردن انجام دهندشه مثلا اگه میوه بدزده صاحب باغ میاد اون رو تنبیه میکنه. اندیشه ، سخن ، انجام ، سرانجام ما فکر میکتیم یه کاری رو انجام میدیم و بلاخره یه نتیجه ای هم داره که این وسط سخن گفتن یه عمل ویژه و متفاوت بین انواع کارهاست که میشه اون رو هم تو مراتب اختیار و اراده جدا فرض کرد و چهار مرحلشون کرد.
خدایا کمک کن که درست از اختیاراتمون استفاده بکنیم.

مهیار در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

سوای از مواردی که در مورد بلبل گفته شد،حکیم فردوسی یک حس تعلیل زیبا آورده است و آن این که می ‌فرماید : نه ،نه ،بلبل عاشق گل نیست. بلبل دارد از مرگ اسفندیار چنین ناله می‌کند.

ویانا در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

بسیااار زیبا و دلنشین

احمدآرام نژاد در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۳ - یاد یاران:

درود وعرض ادب
در مصرع"بوسیده گهت و سر گهی رو"واو عطف باید بین سر وگهی قرار گیرد

احمدآرام نژاد در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۳ - یاد یاران:

درودوعرض ادب در مصرع "بس پادشهان و سرافرازان"سرفرازان صحیح است

احمدآرام نژاد در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۳ - یاد یاران:

درود وعرض ادب در مصرع"کدرست هزار مشکل آسان"آاشتباه تایپی صورت گرفته و کرده است هزار مشکل آسان صحیح است

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۶:

بیت ماقبل آخر اشاره به یک داستان دارد

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۶:

برای بیت ماقبل آخر این توضیح مناسب است
گفتگوی دو جغد درباره ستم انوشروان*
تأملی در مأخذ یکی از داستان¬های مخزن الأسرار نظامی
دهخدا (1352: 3/1306) در امثال و حکم ذیل ضرب¬المثل:
«گر ملک این است و همین روزگار
زین ده ویران دهمت صد هزار»
نوشته است: مصحف شعر نظامی، سپس داستان زیر را از عقد العلی نقل کرده است: امیر اسمعیل گیلکی که پادشاه طبس بود، روزی از دروازه¬ی شهر بیـرون آمـد یکی را دید که بزغاله¬ای داشت و به شهر می¬برد. امیر گفت: این بزغاله از کجا خریده¬ای؟ گفت ای امیر خانه¬ای داشتم به این بزغاله بفروختم. گفت سرایی به بزغاله¬ای دادی؟ گفت ای امیر سال دیگر به دولت تو به مرغی باز خرم.
حلبی (1386: 31) ذیل ضرب¬المثل بالا داستان زیر را نقل کرده است:
آورده¬اند که انوشروان در آغاز، پادشاهی ظالم بود و ولایت او خراب می¬شد و نمی¬دانست که سبب خرابی ولایت او چیست؟ او زبان مرغان دانستی... روزی می¬گذشت دو جغد بر دیوار خرابه¬ای بودند یکی خطبت دختر دیگری می¬کرد از جهت پسر خویش جواب داد که عقد این وصلت آنگاه دست دهد که کابین را صد خرابه بذل کنی. خاطب جواب داد: تکلیف صعب ننمودی و طلب متاعی ناموجود نکردی؛ تو التماس صد خرابه می¬کنی اگر این پادشاهست و ظلم او تا یک سال دیگر هزار خرابه توانم داد.
حلبی در پانوشت (به نقل از محاضرات راغب) داستان انوشروان را از زبان کارگزار یک حاکم ناشناس نقل کرده است.
نظامی (1374: 250) در مخزن الأسرار این داستان را در قالب قصیده¬ای نقل کرده است؛ روزی انوشروان برای شکار از یاران خود جدا شد و با یکی از وزیران به روستایی خراب و ویران رسید:
صیدکنان مرکب نوشیروان
مونس خسرو شده دستور و بس
شاه در آن ناحیت صید یاب
دور شد از کوکبه خسروان
خسرو و دستور و دگر هیچ¬کس
دید دهی چون دل دشمن خراب
در آن ده ویران دو مرغ با یکدیگر سخن می¬گفتنـد، انـوشروان از وزیـر خود می¬پرسد که این دو چه می¬گویند؟
تنگ دو مرغ آمده در یکدیگر
گفت به دستور چه دم می¬زنند
وز دل شه قافیه‌شان تنگ¬تر
چیست صغیری که به هم می¬زنند
وزیر می¬گوید: یکی از این دو مرغ دختری به دیگری داده و از او می¬خواهد در مقابل شیربها این ده ویران را به او سپارد.
دختری این مرغ بدان مرغ داد
کاین ده ویران بگذاری به ما
شیربها خواهد از او بامداد
نیز چنین چند سپاری به ما
دیگری می¬گوید ستم شاه را ببین و غصّه مخور، اگر شاه این است در اندک مدّتی صد هزار ده ویران به تو می¬دهم:
آن دگرش گفت کزین درگذر
گر ملک اینست نه بس روزگار
جور ملک بین و برو غم مخور
زین ده ویران دهمت صد هزار
این سخن انوشروان را منقلب می¬کند، آه و فغانش به آسمان می¬رود، بر سر خود می¬کوبد و می¬گرید و می¬گوید: ستم من به مرغ آسمان هم سرایت کرده است:
در ملک این لفظ چنان درگرفت
دست به سر برزد و لختی گریست
زین ستم انگشت به دندان گزید
کاه براورد و فغان برگرفت
حاصل بیداد به جز گریه چیست
گفت ستم بین که به مرغان رسید
انوشروان دست از ستم می¬کشد عدل و انصاف پیشه می¬کند و خراج و مالیات را به مردم می¬بخشد و در نتیجه آوازه¬ی عدلش دنیا را فرامی¬گیرد و نیک فرجام می¬شود:
ای من غافل شده دنیا پرست
مال کسان چند ستانم به زور
تا کی و کی دست‌درازی کنم
ملک بدان داد مرا کردگار
من که مسم را به زر اندوده‌اند
نام خود از ظلم چرا بد کنم
حالی از آن خطّه قلم برگرفت
داد بگسترد و ستم درنبشت
بعد بسی گردش بخت¬آزمای
یافته در خطّه¬ی صاحبدلی
عاقبتی نیک سرانجام یافت
بس که زنم بر سر ازین کار دست
غافلم از مردن و فردای گور
با سر خود بین که چه بازی کنم
تا نکنم آنچه نیاید به کار
می¬کنم آنها که نفرموده‌اند
ظلم کنم وای که بر خود کنم
رسم بد و راه ستم برگرفت
تا نفس آخر از آن برنگشت
او شد و آوازه¬ی عدلش به جای
سکّه¬ی نامش رقم عادلی
هر که در عدل زد این نام یافت
نظامی نتیجه¬ی خود را در این بخش با توصیه به نیکی، رسیدگی به درماندگان ادامه می¬دهد:
عمر به خشنودی دل¬ها گذار
سایه¬ی خورشید سواران طلب
دردستانی کن و درمان¬دهی
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش
هر که به نیکی عمل آغاز کرد
گنبد گردنده ز روی قیاس
طاعت کن روی بتاب از گناه
حاصل دنیا چو یکی ساعتست
عذر میاور نه حیل خواستند
تا ز تو خوشنود بود کردگار
رنج خود و راحت یاران طلب
تات رسانند به فرماندهی
چون مه و خورشید جوانمرد باش
نیکی او روی بدو باز کرد
هست به نیکی و بدی حق¬شناس
تا نشوی چون خجلان عذر خواه
طاعت کن کز همه به طاعتست
این سخنست از تو عمل خواستند
و با این بیت سخن خود را به پایان می¬رساند:
گر به سخن کار میسّر شدی
کار نظامی به فلک بر شدی
اما مسعودی (وفات 346 هـ) حدود سه قرن قبل از نظامی، و سپس نویری (1424: 15/134) چهارصد سال بعد (وفات 733) داستانی شبیه به این داستان را از بهرام، نقل کرده¬اند که احتمالاً مأخذ نظامی برای این قصیده، مروج الذّهب بوده است، در روایت مسعودی و نویری، این موبد است که به جای وزیر، همراه بهرام است.
بهرام بن بهرام شب هنگام، به همراه موبدان از کنار بنایی می¬گذشت که در زمان وی ویران شده بود و جز جغد، ساکن دیگری نداشت، در این هنگام جغدی از این خرابه فریاد می¬زند و جغدی دیگر به وی پاسخ می¬دهد. بهرام از موبد می¬پرسد: اینها چه می¬گویند؟ ... موبد پس از نقل داستان خواستگاری و شیربها می¬گوید: إنْ دَامَتْ أیَّامُ هَذَا المَلِکِ السَّعِیدِ جَدُّهُ أَعْطَیْتُکَ مِمَّا یُخَرَّبُ مِنَ الضِّیَاعِ أَلْفَ قَرْیَةٍ. (مسعودی، 1404: 1/275-278): اگر روزگار سلطنت این شاه ادامه یابد هزار ده ویران به تو می¬دهم. پایان داستان با سخنان موبد، عبرت گرفتن بهرام از سخنان این دو پرنده و عدالت پیشه کردن بهرام به پایان می¬رسد.
سخنان موبد: «أیها الملک إن الملک لا یتم إلا بالشریعة والقیام لله بطاعته ولا قوام للشریعة إلا بالملک ولا عز للملک إلا بالرجال ولا قیام للرجال إلا بالمال ولا سبیل للمال إلا بالعمارة ولا سبیل للعمارة إلا بالعدل والعدل هو المیزان المنصوب بین البریة، نصبه الرب وجعل له قیماً وهو الملک»: شاها! حکومت بدون دین کامل نمی¬شود، دین بدون اطاعت از حق کامل نمی¬گردد، دین جز با حکومت قوام نمی¬یابد، پادشاه عزت و بزرگی ندارد مگر به واسطه¬ی مردم، مردم توان نخواهند داشت، مگر بـه واسطه-ی مال و ثروت، و هیچ راهی برای رفاه مردم جز آبادانی و توسعه وجود ندارد و هیچ راهی برای آبادانی جز اجرای عدالت نیست. عدالت ترازویی است که خداوند آن را در میان مردم قرار داده است و برای آن مأموری قرار داده است که شاه است.
منابع
- حلبی، علی اصغر، (1386)، خواندنی‏های ادب فارسی، گردآوری تنظیم و شرح اصغر حلبی، تهران: انتشارات زوّار.
- دهخدا، علی¬اکبر، (1352)، امثال وحکم، چاپ سوم، تهران: امیرکبیر.
- المسعودی، أبو الحسن علی بن الحسین بن علی، (1404)، مروج الذهب، الطبعة الثانیة، قم: دار الهجرة.
- نظامی گنجوی، (1374)، مخزن الاسرار، شرح دکتر مهدی ماحوزی، انتشارات اساطیر.
- النویری، أحمد بن عبد الوهاب، (المتوفی: 733 هـ)، (1423)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، الطبعة الأولی، القاهرة: دار الکتب والوثائق القومیة.

سلمان در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴۶:

یه جایی خوندم که انگار حافظ یک کلمه رو در یک بیت تکرار نکرده مگر در دو معنای متفاوت... اگه چنین چیزی درست باشه این شعر حافظ خیلی پیچیده میشه

Polestar در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۴:

عالی بینظیر شاهکار

۱
۱۸۶۸
۱۸۶۹
۱۸۷۰
۱۸۷۱
۱۸۷۲
۵۷۲۶