گنجور

حاشیه‌ها

مجید ع در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۴ - در ذم می:

وزن این شعر
مفاعیل مفاعیل فاعلن
است. البته مصراع اول را به وزن فعولن فعولن فعولن فعل نیز میتوان خواند

Sina در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰:

در این رباعی، چهار متضاد هر کدام در یک مصراع وجود دارد 1- شادی و غم 2- مهربانی و ستمگری 3- کمال و پستی 4- کدری و شفافیت.
در آینه زنگ خورده، نمی‌شود چیزی را دید. بر عکس در جام جم، تمامی رموز عالم پیداست. هر انسانی هر دو تضاد را در نهاد خود دارد و میتواند این باشد یا آن.

شیدا خاتمی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۵ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۳۴ - الحكایة ‌و التمثیل:

در پایان متن لینک به حکایت بعدی نشان داده نشده و فقط حکایت و تمثیل پیشین هست.

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت:

آنکه انسان دیگری را نجس و کثیف میداند، خللی در مغز دارد یا تعصبی نابجا در دین، اگرچه ملّای روم باشد
ظاهر کافر ملوث نیست زین
آن نجاست هست در اخلاق و دین
این نجاست بویش آید بیست گام
و آن نجاست بویش از ری تا بشام
بلک بویش آسمانها بر رود
بر دماغ حور و رضوان بر شود
اینچ می‌گویم به قدر فهم تست
مردم اندر حسرت فهم درست

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۳۹:

گرامی احمد ترکان
ای گشته خجل پری و حور از رویت
حور و تشبیه درست است
حور و پری دلبران بهشت موعودند
هور به معنای خورشید است و تشبیه از ریشه ی شبیه می آید
تشبیح غلط است

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۴۴:

گرامی احمد ترکان
و آن شب که مرا تو در کناری،
یا رب،
تا صبح قیامت نشود روز مباد
بیت را اشتباه خوانده ای ، یارب مربوط به مصرٰع دوم است و از خدا میخواهد که هرگز روز نشود تا در کنار یار بماند

علی و در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت:

در مصرع "اینچ می گویم به قدر فهم توست" منظور از "تو" کیست؟

علی کرمی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۲:

خیام= زندگی= اغتنام فرصت و خوشباشی!
امّا شعری از م. امید :
" همه هیچ "
عمر با قافله ی شک و یقین می گذرد
خاطر انبا‌شته از خاطره و قصّه و یاد
من بر اینم، تو بر آن، ژرف چو بینی همه هیچ
کودکانیم و به افسانه و افسونی شاد!
#علی_کرمی، مدرّس زبان و ادبیات فارسی(10اسفند1399_ قم)

مهدی رضوانی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

این شعر در دیوان حافظ،نسخه تالیف عزیزالله کاسب،غزل شماره386آورده شده و بیت پایانی با این مضمون:
حافظ وفا نمیکند ایام سست عهد
این پنج روز عمر بیا تا وفا کنیم

محمد قاسمی فرد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۷:

وزن این بیت میشود
مفعول مفاعلن مفاعیلن فع

امیر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶:

در بیت 4 شکل صحیح واژه برخاست است به معنی بلند شدن به پا شدن

Polestar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۷:

دربارۀ اعراف،
این دیدگاهی که سعدی بیان کرده، صرفاً یک برداشت شخصی خودشه.
سیاق آیات قرآن با این برداشت ناسازگار است.

همیرضا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۱:

@منیر:
خوانش بررسی شد. فایل از ابتدا تا انتها پخش می‌شود و مشکلی ندارد. احتمالا فایل روی دستگاه شما ناقص بارگذاری شده و اگر روی صفحه رفرش یا تازه‌سازی بزنید مشکل حل شود.

پارسا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

نگران نباش که شمس جان تو را بگیرد دلت را بچسب و برو

مسعود در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۴ - مناجات:

با سلام و احترام
کسی از دوستان میدونه معنی مصرع: هم نه چیزند و هواشان هم نه چیز
و همینطور مصرع: در دل نه دل حسدها سر کند ، چیست؟
ممنون از لطف و عنایت شما

مهرداد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱:

با درود
به نظر من مصرع اول به جای هیچ باید پیچ نوشته شود
و در بیت هفتم مصرع اول بجای سال سوال درسته

امین صادقی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸:

با سلام
این شعر را استاد غلامحسین غفاری به سبک خراسانی خوانده است. توصیه میکنم حتما گوش کنید

عزیزی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۵:

بیت اول
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
آغاز این غزل 10 بیتی خیلی جالبه ، با اینکه خط روایی در کل غزل رعایت شده اما سعدی در بیت اول از اول ماجرا شروع به روایت نمیکنه بلکه از میانه ی ماجرا شروع به روایت میکنه و ما متوجه میشیم که حتما قبلا آشنایی و عشق صورت گرفته که حالا به هجر و دوری مبتلا شده ، جالب اینجاست که در ابیات سوم به بعد وارد یه «فلاشبک» میشه و کل ماجرا رو روایت میکنه ،
همین نکات باعث میشه که بیت اول با نوعی «تعلیق» آغاز بشه و مخاطب سعی میکنه با خواندن بقیه ابیات معمای این ماجرا رو کشف کنه ، از نظر کمپوزیسیون میشه گفت سعدی در بیت اول ترکیب واژگانی های جدیدی هم ساخته و به کار برده:
« جراحت جدایی»
«آب روشن »
چرا سعدی گفته جراحت جدایی ؟
چرا نگفته مثلا داغ جدایی؟ّ
چه لزومی داشته بگه آب روشن؟
آیا همون واژه «آب» به تنهایی کافی نبود؟
از نظر روانشناسی و بلاغت حتما سعدی دلیل قانع کننده ای برای به کارگیری این واژگان داشته و همچنین سعی در نوآوری و خلاقیت داشته
همچنین بنظر میاد به ندرت در اشعار سعدی از این واژگان استفاده شده ،
در ضمن در مصرع اول حرف اصلی گفته شده و مصرع دوم چیزی نداره که به مصرع اول اضافه کنه فقط تکرار همون حرف در قالب یه تشبیه هست ، سعدی چون با فن «خطابه» هم آشنا بوده خوب میدانسته که برای تفهیم هر نکته ای حتما مثالی هم براش زده بشه و یا دو سه بار تکرار بشه ، ما در ابیات بعدی نمونه هایی از این تکرار رو میبینیم
وزن عروضی و زحافات مربوطه ی این غزل بشرح زیر هست:
فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن
بحر رمل مثمن مشکول

جالبه که میبینیم حافظ هم از «تیغ جدایی» استفاده کرده در یکی از مثنوی هاش (الا ای آهوی وحشی کجایی)
چنان بیرحم زد تیغ جدایی
که گویی خود نبوده ست آشنایی
بیت دوم:
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی
بیت دوم بشدت به بیت اول وابسته و مربوط هست ، صحبت با یار غایب ، انگار که اون جلوی شما نشسته ، اما در بیت هفتم متوجه میشیم که سعدی این حرفها رو با خودش و «نسیم صبح» میگه به این امید که نسیم صبح این حرفها رو به یار غایب برساند ، در واقع نوعی تکنیک «سیال ذهن» در این بیت و بیت 7 میبینیم ، این شگرد در ساختار و کمپوزیسیون غزل باعث میشه وقتی دوبار پشت سر هم غزل رو بخوانیم دو برداشت متفاوت از غزل داشته باشیم ، بار اول که غزل رو بخوانیم فکر میکنیم بیت دوم نوعی اندرز و نصیحت هست به یار غایب ، اما وقتی برای بار دوم غزل را بخوانیم علاوه بر نصیحت و اندرز متوجه تکنیک سیال ذهن هم میشیم ، در اشعار سعدی این تکنیک های ساختاری و کمپوزیسیون بسیار وجود داره
در بیت دوم ما شاهد قاعده ی «تکرار واژه ها» هستیم ، دو بار «ارمغانی» تکرار میشه ،
تقابل تصویری و مفهومی «ارمغان» و «خویشتن» هم خیلی زیباست
بیت سوم :
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
تکنیک «فلاشبک» در بیت های سوم و چهارم و پنجم وجود داره که خط روایی غزل رو.تکمیل میکنه ، تازه ما متوجه میشیم که یار غایب آمده و سعدی عاشقش شده و دل بهش داده اما یار رفته و سعدی دچار غم شده و شب و روز در فکر و خیالش هست و هیچ آدرس و نشانی هم ازش نداره ،
واژه «بشدی» در اشعار سعدی به ندرت به کار رفته ، همچنین حافظ هم از این واژه استفاده کرده در غزل 178 بیت آخر:
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی
شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند
از نظر ریتم و موسیقی در این بیت چیدمان واژه ها و مصوت ها به گونه ایست که انگار هر مصرع به دو نیم مصرع تبدیل شده ، به هجا ها و افاعیل دقت بفرمایید ، «ببردی ، سپردی ، خیالی ، کجایی»

بیت چهارم :
دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی
در بیت چهارم که ادامه فلاشبک هست و به بیت سوم ارتباط اصلی رو داره سعدی از عقل و منطق خودش میگه که همون لحظه که داشتم عاشقت میشدم میدانستم نباید توقع وفا از تو داشته باشم ،
اینکه مصرع اول بیت چهارم به دو نیم مصرع تبدیل شده زیباست ، مثل بیت قبلی ،
از نظر روانشناسی میبینیم که سعدی در سراسر غزل روانکاوی و مکاشفه هم داره ، شاید شهود نداشته باشه اما مکاشفه داره ، آنالیز داره ، روانکاوی داره ، سعدی از اون شاعر هاست که مرتبا مخاطب رو در آلترناتیو های واقعی و قابل لمس قرار میده تا با شعر همذات پنداری کنه ، سعدی کمتر از حافظ سراغ صناعات ادبی رفت اما یقینا بیشتر از حافظ سراغ تقابل تصویر سازی ها رفت ،
از نظر کمپوزیسیون سعدی «ساختارگرا» بود ، اما حافظ «ساختار شکن» و «ساختارگریز» ، سعدی ساختار شعری گذشتگان رو در پیش گرفت و به غنا رساند حتی خلاقیتها و نوآوری های سعدی باعث ساختار گریزی و ساختار شکنی نشد ، اما حافظ ساختار شعری گذشتگان رو تقریبا به کناری نهاد و ساختار شعری و سبک شعری خودش رو بنا گذاشت ،
حافظ هم چون سعدی به «بیوفایی» اشاره های زیادی در اشعارش داشته ، مثلا در غزل 492 گفته:
عروس جهان گر چه در حد حسن است
ز حد می برد شیوه بی وفایی
و یا در غزل 101 سروده:
مگر که لاله بدانست بی وفایی دهر
که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد
و در غزل 241 :
نمی خورید زمانی غم وفاداران
ز بی وفایی دور زمانه یاد آرید

بیت پنجم :
تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی
بیت پنجم نه تنها آخرین مرحله ی این فلاشبک هست بلکه آخرین پیام شعر هم محسوب میشه ، انگار این بیت میتونست در آخر غزل بیاد ، انگار از بیت ششم ببعد دیگه هیچ ماجرای نگفته ای در غزل باقی نمانده و فقط پردازش این پنج بیت هست ،
در بیت پنجم سعدی مراحل سیر و سلوک عاشقانه خودش رو تشریح میکنه ، که حتی اگه معشوق بیوفایی کنه عاشق باید ثابت قدم باشه و همچنان عاشق باقی بماند ، جالب اینجاست حافظ هم دقیقا همین گونه فکر میکرده ، که بعدا به نمونه اشعار حافظ میرسیم ،
در بیت پنجم از قاعده ی «تکرار» استفاده شده ، سه بار واژه ی «جفا» تکرار شده ، دقیقا از همان فن خطابه استفاده کرده و سعی در تفهیم بهتر «جفا» داشته ،
از نظر علم «هرمنوتیک» سعدی اهل «تحربه گرایی» بود ، از نظر روانشناسی و روانکاوی سعدی اهل «رفتارگرایی» هم بود ، سوژه های شعری رو در موقعیتی رئالیته قرار میداد ، سوررئالیسم سعدی هیچگاه به اندازه سوررئالیسم حافظ نیست ، حافظ خیلی سعی داشت به سوژه هاش و واژه هاش معنا ببخشه ، اما سعدی این کار رو نکرد بلکه کارکرد اصلی و متعارف واژه ها رو قبول داشت و به همان شکل به کار برد ، از اشعار سعدی پیداست که اهل هیجان بوده پس در اشعارش هیجان نمایی و اکسپرسیونیسم همیشه وجود داره ، سعدی خیلی بیشتر از حافظ به وحدت های سه گانه در نویسندگی اعتقاد داشت (وحدت موضوع ، وحدت مکان ، وحدت زمان)
تکنیکهای زیبایی شناسی سعدی دقیقا همان تکنیکهای قرون گذشته در ایران و بغداد و روم و شام بود ، اما تکنیکهای زیبایی شناسی حافظ تا حدی حاصل نوآوریهای خودش بود ، شاید اگه جای سعدی و حافظ رو با هم جابجا میشد سبک شعری متفاوتی پیدا میکردن ،
حافظ در غزل 251 در مورد جفا مثل سعدی فکر کرده و سروده:
وفا خواهی جفاکش باش حافظ
فان الربح و الخسران فی التجر
همچنین حافظ در غزل 276 سروده:
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
و در غزل 187 سروده:
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

بیت ششم :
چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی

جالبه که حافظ هم در غزل 399 چقدر لطیف و با کرشمه از واژه «ستم» استفاده میکنه:
به زلف گوی که آیین دلبری بگذار
به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
سعدی و حافظ هر دو اعتقاد داشتند باید در مقابل یار تحمل داشت ، به غزل 83 حافظ توجه بفرمایید انگار از روی همین غزل 505 سعدی نوشته شده ، دم از تحمل زده ،
غزل 83 حافظ⬇️
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت

عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت

گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت

از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت

عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت
غزل 83 حافظ⬆️
حافظ در غزل 123 همچون سعدی از معشوق بعنوان پادشاه یاد میکنه در چند غزل:
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
و یا در غزل 292 میگه:
به عاشقان نظری کن به شکر این نعمت
که من غلام مطیعم تو پادشاه مطاع
البته با این تفاوت که حافظ اگه گفته پادشاه منظورش شاه شجاع بوده که همیشه برای شاه شجاع شعر عاشقانه می سرود و به زلف و رخ زیبا و خال هندوی شاه شجاع اشاره میکرد (شاه شجاع و شاه یحیی و شاه منصور و ظاهرا همه ی خاندان آل مظفر یک خال سیاه در صورت داشتند که حافظ بهش خال هندو میگفت و در وصف زیباییش مشعر میسرود).
اما سعدی اگه در این بیت میگه «پادشاه» از سر تعارف و احترام گفته و واقعا مقام طرف پادشاهی نبوده ،

در بیت ششم شعر از فلاشبک خارج شده و به زمان حال برگشته ،

بیت هفتم :
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی شناسم تو ببر که آشنایی

حافظ هم در غزل 5 میگه:
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
همچنین حافظ در خیلی غزلیاتش مثل سعدی نسیم و صبا رو آشنا میدانسته ،

در بیت هفتم زنجیره سیال ذهن تکمیل میشه ،
سعدی در شش بیت بالا هر سخنی داشته به نسیم صبح گفته که به سوی یار ببره ،
در این بیت دو بار از «تو» استفاده شده ، در مصرع اول خطاب به یار غایب هست ، اما در مصرع دوم خطاب به نسیم ،
و حافظ هم بجای نسیم صبح اغلب با «صبا» حرف میزد که حرفهاشو به کوی یار ببره ،
تا اینجا دیدیم که این نوع تکنیک سیال ذهن مورد استفاده هر دو شاعر (سعدی و حافظ) بوده ،
برش زمانی و حرکت در زمان قبل از سعدی کمتر مورد استفاده شاعران بود ، ظاهرا این تکنیک از خلاقیت های سعدی هست که حافظ هم ازش استفاده کرده،
اما حافظ به این تکنیک عناصر دیگه ای هم اضافه کرد از جمله تکنیک «چند تصویری» در شعر بصورت موازی و یا پشت سر هم ، خلق «اپیزود های» روایی در بطن غزل ، و غیره که قبلا مفصل در موردش گفتگو داشتیم

بیت هشتم :
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
حافظ هم با نصیحتگران میانه خوبی نداشته و همیشه ملامتشان میکرده که دست از نصیحت بردارند ، در غزل 113 میگه:
برو معالجه خود کن ای نصیحتگو
شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد

بیتهای 6 و 7 و 8 و 9 10 همچون سکانس های فیلمهای کیارستمی است ، هر سکانس مستقل هست اما این سکانس های مستقل همچون پازلی معمای فیلم رو حل میکنند و بدون هم فیلم ناقص میشه ،
این ابیات مهمترین دیدگاهها و طرز فکر سعدی و نحوه رفتار و تعاملش رو با زندگی به ما معرفی میکنه ،
در این بیت سعدی نشان میده که او هم با زاهد های ریاکار مخالف هست ، زاهدهایی که فقط بلدند نصیحت کنند ،
نمونه این بیت رو در غزل 523 سعدی هم میبینیم:⬇️
سعدی غزل 523
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
.....
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

و صدها مورد از حافظ دیدیم که اینگونه همچون سعدی زاهد های ریاکار رو مورد انتقاد قرار داده
همچنین از نظر علوم اجتماعی و نشانه شناسی بیت های 8 و 9 مطالعات خوبی رو در اختیار ما قرار میده که در قرن هفتم چه تقابلی بین مردم و اندیشمندان با زاهد های ریاکار بوده ، که میبینیم بعدا در قرن هشتم هم توسط حافظ این تقابل و انتقاد صورت میگیره
بیت نهم :
تو که گفته ای تامل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی

حافظ هم در قصیده 3 از واژه «جمال» استفاده کرده اما برای یک شخصیت واقعی «شاه ابو اسحاق» ،
اگر سعدی معشوقی خیالی را سروده حافظ اغلب برای اشخاص واقعی سروده و از خیالپردازی تا حد زیادی پرهیز داشته:
جمال چهرهٔ اسلام شیخ ابو اسحاق
که ملک در قدمش زیب بوستان گیرد

در بیت نهم ظاهرا «تو» خطاب به شخص سومی هست ، اولی که یار غایب بود ، دومی نسیم صبح بود و سومی احتمالا همون نصیحت گران یا همون زاهد های ریاکار هستند ،
سعدی بهشون میگه درسته که گفتید و عهد کردید به این زیبارویان توجه نکنید ، اما اگه درنگی اونا رو ببینید گرفتارش میشید و بهش توجه دائمی خواهید داشت ،
همچنین میبینید که سعدی در بیت نهم به روانکاوی و آنالیز اطرافیان پرداخته و به مکاشفه دست زده ، بالا عرض کردم شهودی وجود نداره فقط مکاشفه و آنالیز هست ،
و از نظر کاراکتریزاسیون و شخصیت پردازی هم ویژگی های روحی و روانی کاراکتر های غزل بخوبی پردازش شده ، کاراکترهایی چون : « یار غایب بعنوان دلبر ، خودش بعنوان عاشق ، زاهد ریاکار بعنوان افراد جامعه که فقط بلدند دیگران رو نصیحت کنند ،
و واقعا بسختی میشه گفت آیا اینجا میتونیم «نسیم صبح» رو کاراکتر بدانیم یا خیر؟ تقریبا لب مرز هست این نکته ، باید فرهنگ عامه و نوع گفتگوی عامه مردم در قرن هفتم رو بررسی کنیم ،
تقابل واژه های «نکنم» و «بکنی» چه خودنمایی زیبا و بلیغانه ای داره در این بیت

بیت دهم :
در چشم بامدادان به بهشت بر گشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی

حافظ در غزل 29 در بیان ارزش دوست میگه:
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
چه تقابل زیبایی بین واژه های «بهشت» و «دوست»
چقدر حافظ شبیه سعدی فکر کرده
همچنین حافظ در غزل 66 سروده:
در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافه های تاتاریست

سعدی با انتخاب این بیت برای پایان شعر نشان داد که مسیر تفکر رو برای مخاطبش باز میگذاره ، مثل فیلم های کیارستمی که پایانی فلسفی و تفکر آمیز دارند ، پایانی باز دارند
سعدی از زیباترین تصویر ذهنی بشر میگه از «بهشت» که اول صبح بهشت رو ببینی ، چقدر زیباست این فضای بهشت ، اما به زیبایی لحظه ای نیست که چشمانت به سوی دیدار یار باز بشه ،
در بیت دهم تقابل واژه های «برگشودن» و «برگشایی» در پایان هر دو مصراع چه زیباست
حافظ هم بار ها در اشعارش اینچنین تعبیر و تفکری داشته و براش شعر سروده
میشه گفت در غزل 505 سعدی واژه های پیشرو « جفا» و «تحمل» هستند
و همچنین هسته شعر و نقطه طلایی شعر در سرتاسر شعر گسترده اس ، و نمیشه یک بیت رو به بقیه ابیات ترجیح داد
در نگاه کلی «تیپیکال» غزل عاشقانه اس ، اما وقتی بیشتر دقت کنیم میبینیم چندین لایه بر روی هم قرار گرفته
همچنین در شعر 505 سعدی نقطه آغازین و پایانی شعر دیده میشه اما در غزل 314 حافظ آغاز و پایانی نمیشه برای شعر ترسیم کرد ،
رئالیسم شعر آنچنان قدرتمند هست که مخاطب در تمام آلترناتیو های شعر قرار میگیره، در این غزل سعدی یک الگوی کهن از عشق و جفای خوبرویان و صبر عاشق ارائه میده اما آنالیز رفتار و تجربه گرایی و روانکاوی های نوینی در شعر ارائه میده که انصافا اون دوران آوانگارد محسوب میشده ، بازیهای زبانی و بازیهای ساختاری نوین داره ، و تکنیک های زیبایی شناسی نوینی هم داره ، یک دکوراتیو دلفریب و خیال انگیز ،

تورج رامان در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

معنی داو همانطور که بسیاری به آن اشاره کرده اند معنی نوبت بازی است. البته بطور خاص اصطلاحی در بازی نرد هم هست.
داو دل و جان نهم بعشقت
در ششدره اوفتاد نردم .
سوزنی
شش‌در هم باز از واژگان تخته نرد هست که وقتی است که بازیکنی تمام شش خانه سمت خود را می‌بندد و راهی برای بازی کردن طرف مقابل نمی‌گذارد. در بعضی مناطق، از اصطلاح "داو" برای دو برابر کردن شرط بازی هم استفاده میکنند که بازیکنی که گمان به برد خود دارد در ابتدا یا نزدیک به انتهای بازی "داو" اعلام میکند ( همان دوبل) و با پذیرش طرف مقابل شرط بازی دوبرابر شده، هر کس که آن دور را ببرد، دو برابر شرط اول را نقد می‌کند. چنانچه در زمان حافظ، داو همین معنی دوبرابر کردن شرط بازی را هم داشته، میتوان این بیت را اینطور تعبیر کرد که اهل نظر بی محابا، همان اول کار، داو خوانده و هر دو عالم فانی و باقی را به پای عشق قمار میکنند. اشاره‌های زیرکانه حافظ به "دو عالم"، داو اول، نقد و باختن همه دلالت به این معنی می‌کنند.
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

بهزادهمه در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

همه عزیزان درچندموردکه قابلیت شک دارند دقت فرمودندکه البته هرگز نمیشودبه جواب قطعی رسید چون خود مولوی اینجا نیست تا بگویدکدام نظر درست است ولی نکته های بااهمیت وقطعی درین غزل هست که پرداختن به انها برای ما اموزنده میتواند باشد مثلا تعمق درین سوال مولوی که (من مست وتودیوانه را)ماراکه برد خانه؟منظورازخانه که روشن است وپاسخ به این سوال مارابه اصلاح خود درابعاد عملی زندگی وادار میکند

۱
۱۸۲۴
۱۸۲۵
۱۸۲۶
۱۸۲۷
۱۸۲۸
۵۷۲۶