گنجور

حاشیه‌ها

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۸ در پاسخ به صادق آقایی دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش پنجم » بخش ۱ - المقاله الخامسه:

جناب آقایی عزیز درود بر شما
حق دارید چون غزلیات را بیشتر خوانده اید و همیشه غزل شیرین تر و ژرف تر است اما این مثنوی است و کاربرد دیگر دارد

امیرحسین در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

درود
مصرع دوم از بیت چهارم. "زنهار" باید بشه "زنار"

 

بی نام در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۵:

کلیپ  اپرای دیدار دو دریا عشق و عرفان شمس تبریزی و مولانا را در این لینک مشاهده کنید.

بی نام در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۷:

مشاهده اجرای اشعار مولانا برای شمس تبریزی به ترکی

Polestar در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۴ در پاسخ به امین دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵:

به نظر میرسه اصلش "شکل دیگر" بوده

Polestar در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷:

عجب چیزی سروده !!

ساز غم در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:

معنی خاصه در مصرع 

خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد 

چیه؟

محمد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۰۱ - در وصف بینش نامی که مژگانی سفید و چشمانی کم‌ دید داشت:

درود بر شما؛ جسارتا این نوع شعر رباعی نام دارد و نه قطعه. سپاس.

وحید در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:

در مصرع«چو پرده دار به شمشیر میزند همه را»

جدا از بحث عرفانی و اشاراتی که به صفات جلالی حق جهت تصفیه سالکان عارف و مدعیان کاذب ،آورده شده،مطلب دیگری هم میتوان اضافه نمود که فضای تظاهر ستیزی حضرت حافظ،به مدعیان تشرع کنایه نیزند که در کسوت متولیان حفظ حریم دین،سبب دین گریزی و خالی کردن این حریم از همگان گشته،کمااینکه در مصرع بعد میفرماید« کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند»

پارسا در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

هر ایرانی یک روزی در زندگش حافظ رو میشناسه

مهم نیست در چند سالگی این اتفاق بیفته ولی یک روز که با دیده دل یکی از اشعار حافظ رو بخونه اونوقته که میفهمه چرا لغب لسان الغیب رو بهش نسبت میدادن اونموقع که دوست داری ادامه زندگیت رو با این بزرگان حافظ، فردوسی، سعدی، خیام و... در امیزی و به فرهنگو ادب ایران افتخار کنی.

سئنا در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۷:

با توجه به آیات قرآن و تفاسیر مرتبط با سوره‌ی اعراف در این مکان دو گروه از افراد حضور دارند. یکی رهبران و راهنمایان یک جامعه که همواره اعضای آن جامعه را - درست یا غلط - هدایت می‌کردند، در آخرت هم وظیفه ی هدایت آنان را بر عهده دارند. 

دیگری افراد به اصطلاح «خاکستری» که نه آنقدر بد اند که جایگاهشان دوزخ باشد و نه آنقدر خوب که سزاوار بهشت باشند

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:

رسید مژده که ایامِ غم نخواهد ماند

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:

مژده  ای دل که دگر  باد  صبا باز آمد 

هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

حافظ در این غزل زیبا همانند سایر آثار  و درسهای خود از تمثیل های عرفانی و قرآنی برای رساندن پیغام عشق به ما بهره برده میفرماید ای دل داغ دار و غمدیده  ، مژده که یک بار دیگرباد صبا از جانب حضرت معشوق بمنظور دمیدن در جسم بی جان عاشق و زنده کردن او (انسان) بازگشته است ، همانگونه که هدهد پیغام عشق سلیمان و بلقیس در سبا را به آنها میرساند ، باد صبا نیز چنین میکند، باد صبا از طرف یا جانبِ حضرت معشوق  مانند هد هد خوش خبر بوده ، به حافظ یا انسان عاشق میگوید که غمگین مباش و  دل خوش دار که گمشده تو ، یا به‌عبارتی اصل خدایی و هشیاری اصیلت بار دیگر به سوی تو باز خواهد گشت. 

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی  باز 

که  سلیمان گل ،  از  باد هوا  باز  آمد 

سلیمان گل همان انسان عاشقی ست که داغ فراق از حضرت معشوق  بر دل دارد و همانطور  که هدهد خوش خبر ، پیغام عشق بلقیس را به سلیمان  رسانده  و او را به عشق بلقیس زنده و امیدوار میکند ، پس باد صبا  نیز  بر گل وجود انسانِ عاشق وزیده و  او را شکوفا و باز میکند، و با این شکوفایی گل است که برای مرغ سحر یا بلبل  که عاشق گل است درنگ جایز نیست و  نغمه سرایی داوود گونه خود را آغاز می‌کند ، مرغ سحر یا بلبل تمثیلِ غزل سرایِ بزرگی چون حافظ است  که با شکوفایی گل وجود انسان غریو شادی سر داده و آهنگ زندگی، خوش و زیبا میگردد، غم و درد رخت بربسته و جای خود را به شادی ذاتی و بدون عوامل بیرونی میدهد و  کل کاینات با  این نغمه های  داوودی هماهنگ و هم نوا  شده و به انسان عاشق  برای رسیدن به مقصد اصلی خود که زنده شدن کامل به خداوند میباشد یاری می‌رسانند. سلیمان گل از باد هوا باز آمد یعنی سلیمان (انسان) از بادِ هوا و نفسانیات خود باز گشت و تاج پادشاهی خود را به لطف باد و نفخه الهی باز پس گرفته و گل وجود اوشکفته شد. ضمنِ این که از بادِ هوا آمدن، یادآورِ بر باد آمدنِ حضرت سلیمان هم می‌باشد.

عارفی کو ؟ که کند فهم زبان سوسن 

تا بپرسد که  چرا رفت و چرا باز آمد ؟

سلیمان  که پادشاه و رمز خدا و در اینجا خداییت انسان است زبان مرغان را میداند ،   و حافظ آنرا تشبیه میکند به فهمیدن و درک زبان سوسن  یا گل که نماد انسان زنده شده به خدا ست و با زبان دل  سخن میگوید ، (درواقع سوسن و گل را به مرغ سلیمان تشبیه میکند ) فقط انسانهای عاشق  یا عارف زبان عشق  را فهم کرده و می‌توانند پاسخ  دهند که این یار ، یا  اصل خدایی انسان چرا  رفت  و چرا باز  آمد ؟ یار   ، اصل خدایی انسان و هشیاری حضور  تداوم حضور در انسان ندارد همانطور  که حافظ در غزلی دیگر میفرماید  : 

حافظ ، دوام وصل میسر نمیشود   شاهان کم التفات  به حال گدا کنند 

مولانا  هم که اصولن برفتند یا باز آمدنِ معشوقِ ازلی ر که جدای از انسان نیست صفتی جمادی می داند و سروده است : 

بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی

به مراد دل رسیدم به جهان بی‌مرادی

تو بپرس چون درآمد که برون نرفت هرگز

که درآمد و برون شد صفتی بود جمادی

اما با اینهمه او نیز برای بیانِ نفاهیمِ عرفانی ناگزیر به استفاده از صفاتِ جمادی برای معشوقِ عالمِ معناست و می فرماید؛

مرو مرو  چه سبب زود زود می بروی ؟  بگو بگو که چرا دیر دیر می آیی ؟

هشیاری حضور یا اصل خدایی انسان از جنس بینهایت  خداست  و  جسم و جان جسمانی انسان از جنس محدودیت  و محدودیت گنجایش پذیرا بودن بینهایت را برای همیشه ندارد  مگر خاصان و اولیای  خدا  که همه ابعاد چهار گانه  آنها نیز قائم  به ذات خدا ست.  خضر  با وجود جسمانی خود جاودانه شد و مسیح با جسم  خود به آسمان عروج کرد ، همچنین معراج  پیامبر اسلام  از آن گونه بود . اما عاشقان و عارفان با کار  بسیار و پیوسته  و با تحمل هشیارانه  درد فراق و بقول حافظ ورد و دعای شبانه ،  هشیاری خدایی خود را باز می یابند و پس از آن برای نگهداری از او مراقبت بسیار کرده و حافظ میشوند . 

مردمی کرد و کرم ، لطف خداداد به من 

 کان بت ماه رخ از راه وفا  باز آمد 

ریشه مردمی مرد است به معنی انسان ، اعم از زن و مرد  . در اینجا به معنی مروت و جوانمردی یا انسانیت است و حافظ بازگشت اصل خدایی خود را مرهون کرم و لطف همیشگی خدا میداند ، خداداد یعنی که این لطف  در انسان به ودیعه گذاشته شده و مشروط به طلب و درخواست شخصِ انسان است و پس از آن است که  لطف خدا شامل او خواهد شد ، حافظ در همین مختصر قضیه جبر و اختیار را حل نموده و پاسخی منطقی به آنهایی میدهد که میگویند اگر خدا بخواهد که لطفش شامل آنان نیز میشود و رستگار میشوند ، پس هرگونه  جهدی در این راه از سوی انسان بی معنا ست ! در مصرع دوم سخن خود را تکمیل نموده  می‌فرماید این بت ماه رخ یا اصل خدایی و زیبای انسان پس از اظهار  طلب به لفظ و به قلب و با لطف و عنایت خدا بنا بر وفای به عهد انسان است که باز می گردد ، وفای به عهد الست یعنی که انسان قلبن و با عمل خود تصدیق کند که از جنس و ادامه خداست و باید به اصل خود رجعت کرده و با جسم  خود در این جهان فرم به خدا زنده شود . حافظ راهکار دیگری را برای بازگشت آن بت ماه رخ ارائه  نمیکند .

لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح 

داغ دل بود ، به امید دوا  آمده  بود 

لاله در اینجا همان عاشق بیقرار  یا سالک کوی دوست است که داغ عشق یار را در دل دارد و از دم صبح یا همان باد و نفخه صبحگاهی حضرتش،  بوی می به مشامش رسید ، یعنی دانست که نفخه الهی بدون دلیل در اول صبح نمی دمد ، بلکه آمده است تا می نوشین زندگی بخش خود را به خواستاران  خود بچشاند و آنها را به خود زنده کرده ، گل وجودشان را شکوفا کند و دارویی باشد برای زخم و داغ دل لاله گون  آنان .

چشم من در ره این غافله راه بماند 

تا بگوش دلم آواز  درآ   باز آمد 

لاله داغ دل یا حافظ و  انسان عاشق  که چشم انتظار  دم صبحگاهی  نشسته است تا از این غافله یاران و همراهان باز نماند نیز چشم طمع به آن شراب الهی که درواقع  دوای درد و داغ دل اوست دارد که بگوش دل خود ندای درآ را می‌شنود  ، و این همان ندای ارجعی حضرت معشوق است که او را نیز لایق  کاروان عشق  دانسته و دعوت به همراهی میکند .

گرچه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست 

لطف او بین که به لطف از در ما باز آمد 

رنجش حافظ بدلیل تاخیر  بازگشت یار یا حضرت معشوق بوده است  و  خود ، این رنجش را نیز پیمان شکنی و بر خلاف عهد الست میداند ، یعنی برای بازگشت اصل خدایی و هشیاری  حضور  نباید عجله  کرد و بلکه باید همراه با کار بر روی خود صبورانه به انتظار بازگشت آن بت ماه روی  نشست ، تا پس از رسیدن موعد دیدار  ، لطف خدا شامل انسان عاشق شده و او به اصل خدایی خود زنده شود  ،حافظ  بیقراری همراه با رنجش را نکوهش کرده ، خلاف پیمان میداند .در مصرع دوم حافظ از  زیادت لطف و عنایت خدا شگفت زده می‌شود  و می‌فرماید  ببین که با وجود پیمان شکنی که صبر  نیز جزیی از آن پیمان بوده است بازهم  حضرت معشوق لطف خود را از او دریغ نداشته و از  در او باز آمده ، درون و بیرون او را به نور خود زیبا و روشن کرده است . باز آمد  یعنی دوباره آمد و نشانه این است که از آغاز یا ازل نیز او درون انسان بوده است و اکنون پس از کوشش بسیار و تحمل داغ فراق است که او باز می گردد . چرایی رفت و بازگشت آن بت ماه روی  را عارفی باید بیان کند که زبان سوسن را فهم کند یعنی اگر جهان بینی انسان خداگونه شده و از منظر خدا جهان را بنگرد ، پس از این شناخت خود و  هستی  ، خود پاسخ چرایی این رفت و بازگشت را خواهد یافت و نیاز به پرسش از دیگران نیست .

 

دکتر صحافیان در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:

با سپاس از همراهان عزیزی که دریافت های قرآن ۵ را دنبال می کردند، اکنون هر هفته دریافت های حافظ و برگزیده ادب پارسی ارائه می شود

اگر در مذهب تو(مذهب عشق) کشتن عاشق رواست،ما نیز مشتاقانه خواهان آن هستیم( رستاخیز عشق:مردن از خویش و برخاستن از دوست)
۲- سیاهی زلفت منشا تاریکی و سپیدی رویت شکافنده صبح روشن( شکر دو نعمت: در احتجاب -ظلمات-کسب کمالات و در مشاهده لذت شهود)
۳- از زیبایی های تو، از آن شکن زلفت کسی رها نخواهد شد و همچنین از کمانچه ابروان و تیر نگاهت!
۴- (اکنون که دورم خواسته ای) از چشمم چشمه ای از اشک جاری می کنم که ناخدا نیز در آن غرق می شود.
۵- لبت که آب زندگانی است، جان عاشقم را توانا کرده است و ذکر شبانگاهی ما خاکیان از آن است.
۶- پس از نیاز فراوان، بوسه ای از لبانت گرفتم و با هزاران خواهش به مراد دل رسیدم.( این غزل در خانلری نیست و در ختمی لاهوری "نیافت کام دل" آمده است و چند بیت اضافه و متفاوت دیگر)
۷- ورد زبان عاشقان( از خود گذشته) دعا برای جان توست، و پیوسته این دعا، ورد ما شده است که شب را با آن به صبح متصل می کنیم.
۸- ای حافظ! از ما توبه و تقوی و نیکنامی نجو، از عاشق دیوانه و رند، چه کسی صلاح می یابد؟!( صلاح ما فقط کشته شدن در راه عشق است)
دکتر مهدی صحافیان
 آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

میلاد رشیدی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۳:

بیت 34 فک کنم کامل نیست

و از ملحقات هم نباشه

چنین گفت کان فر آزادگان

سپهدار گودرز کشوادگان

سپهبد بود گاه کینه دلیر

دو چل پور دارد چو پیل و چو شیر

که با اونکوشد به دریا نهنگ

نه از دشت ببر و نه از کٌه پلنگ

محراب شاهدهی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۹ در پاسخ به کسرا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:

غیرت بردن با حسرت خوردن تفاوت معنایی دارد غیرت بردن به معنای خشم گرفتن و هجوم بردن استفاده میشده است و اگر گوهر در دست پادشاه باشد مردم حسرتش را میخورند اما اکر در دست گدایی باشد عصبانی میشوند و هجوم میاورند به آن پس در معنای درست کلمه استفاده شده است با احترام

امید سعدی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۱ در پاسخ به اییار دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

با سلام.گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت

فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده ای

از اول در گردن بوده و بر گردن معنی نداره 

Mayastoroon در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱۹:

با عرض سلام و احترام، 

 

برای آنهایی که با این غزل 

۵۵ بیتی آشنایی دارند. 

 

 

خوانش در YouTube 

پیوند به وبگاه بیرونی

قاسم آقاوردی زاده در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۷:

خیلی غزل زیباییه و بیت مطلع فوق‌العاده ای داره. 

مصراع آخر کلمه «ما» جا افتاده
گر کم شود ز ساغر ما یک زمان شراب

شاهین چناقچی در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:

بنده هم با وین جور و جفای" خویش" شنیده ام 

۱
۱۸۱۹
۱۸۲۰
۱۸۲۱
۱۸۲۲
۱۸۲۳
۵۸۱۲