گنجور

حاشیه‌ها

سید مهدی در ‫۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۵ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل پنجاه دوم - پرسیدند معنی این بیت:

سلام علیکم
ظاهراً در عبارت «تا واسطهٔ امر و نهی و خلق و قدرت بوی شرح نکردند نتوانست دین» واژۀ آخر باید «دید» باشد و در حروفچینی اشتباهی رخ داده.
از بابت مطالب سایت متشکرم

قلندر در ‫۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

با درود و مهر...
گفتند تفاووت کدام است بین حکما و علما
گفت....
پند حکیم محض صواب است و عین خیر
فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید...
همچنین در جایی دیگر چنین فرمایش داد که...
حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد...
اما، علما گرچه به ظاهر نیک، لیک به درون روی و ریایی گریبانشان گرفته چون ایثار که بویی از خودپسندی درون دارد ...
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب...
و اما....عارف رها شده از خویش است و فنا شده در خلق و این برایش جز حق نیست گویی با عقل محاسبه نشاید و با عشق به حد کافی شناخت میسر نشد....
طره شاهد دنیی همه بند است و فریب
عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع...
باسپاس از راهیان راه حق.

سام در ‫۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:

در قالب محدود غزل ولی در حال روایت سرگذشتی همچون مثنوی! معرکه در معرکه ای از عراقی بزرگ.روحت شاد

امیرخان در ‫۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۸:

کشته ابروی توام در مصراع اول به معنی شیفته و دلبسته ابروی یار بودن است . بقول معروف عاشق کشته مرده ابروی معشوق است . مصراع دوم اختیار را در کف معشوق میگذارد که اگر لایق کشتنم باز اشاره ابرویی کفایت است . کما اینکه کشته نیم به معنی کشنه نبودن هم درست است . هر دو معنا در اینجا درست و بجاست .

محمد در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹:

استاد حسین قوامی این شعر رو در برنامه گلهای رنگارنگ 457 با ساز زیبای اساتید شریف و خرم اجرا کرده اند.

ناصر در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۲۶ - نامشخص:

دست مریزاد ناباور عزیز
داشتم بیت دوم را می گفتم که شما گُل کاشتی
این هم بیت سوم 
یکی شد تا به کویت بانگ زاغ و نغمهٔ بلبل
گلستان سر کوی تو با زاغ و زغن مانده
نمی دانی چرا با این همه ناساز گاری ها
دو چشمانم بر آن گیسوی پُر چین و شکن مانده ؟
از آن روزی که ما را از سر کویت به غم راندی
دل ماتم زده بی یار و یاور ، بی وطن مانده

nabavar در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۲۶ - نامشخص:

گرامی احمد ترکمان
گمان نمی کنم شما چندان با ادبیات فارسی آشنا باشی
چون هم شعری که می گویی و هم نثری که می نویسی پُر غلط است و بی معنی ست
این هم بیت دوم
یکی شد تا به کویت بانگ زاغ و نغمهٔ بلبل
گلستان سر کوی تو با زاغ و زغن مانده
نمی دانی چرا با این همه ناساز گاری ها
دو چشمانم بر آن گیسوی پُر چین و شکن مانده ؟

nabavar در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ شمس مغربی » رباعیات » شمارهٔ ۱:

بت گفت به بت پرست کای عابد ما
دانی ز چه روی گشته ئی ساجد ما
بر ما بجمال خود تجلی کرده است
آنکس ز تست ناظر و شاهد ما
به نظر می آید مصرع آخر نا موزون است

برگ بی برگی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۶ - ترجیح نهادن نخچیران توکّل را بر اجتهاد:

طفل تا گیرا و تا پویا نبود
مرکبش جز گردن بابا نبود
مولانا در اینجا انسان را پیش از گرفتار شدن در ذهن که گمان می برد اکنون علم را فرا گرفته و همه چیز را میداند و پوینده شده است ، مانند طفلی می داند که تکیه گاه و مرکبش گردن پدر بوده و او تسلیم محض در برابر خواست پدر میباشد تا هرجا که صلاح بداند او را به همراه خود به آنجا ببرد .
چون فضولی گشت و دست و پا نمود
در عنا افتاد و در کور و کبود
اما پس از آنکه خود را فضول و دانشمند دانسته و فکر می کند اکنون زمان حرکت بر اساس دانش خود فرا رسیده است و اصطلاحا دست و پای او رشد میکند و قصد اداره امور بر اساس دانستنهای خود را می نماید ، پس درآنجاست که در ستیزه گری و نابینایی باطنی افتاده و زشت روی و کبود میگردد. در اینجا انسان خود را بی نیاز از خدا و یاری او دانسته و امور خود را بر مبنای دانش ذهنی و مستغنی از خدا یا زندگی به انجام میرساند که البته غالباً به درد و عدم موفقیت می انجامد .
جانهای خلق پیش از دست و پا
می‌پریدند از وفا اندر صفا
میفرماید حان اصلی انسان که از جنس خداست تا پیش از اینکه خود را عالم بیابد و از طریق ذهن و دست و پای خود بخواهد جهان پیرامون خود را بنگرد و بر اساس این دید فکر و عمل کند به دلیل اینکه دید او با دید خداوند یکی بود و دید خدا نیز همه صفا و پاکی و شادی میباشد، پس چنین انسانی بر اساس پیمان معروف به الست با خداوند خود را هم او می دانست و به رسم وفای به عهد خود ، با آن پاکی و صفای خدا یکی می گردید و در رقص و شادیِ حقیقی بود. یعنی درواقع هیچ چیزی حایل بین خدا و انسان نبود تا اینکه امر اهبطو آمد .
چون بامر اهبطوا بندی شدند
حبس خشم و حرص و خرسندی شدند
و انسان پس از هبوط و در بند و گرفتار شدن در جسم و فرم ، در واقع زندانی خشم و حرص و هیجانات خود مانند ترس و خوشی های زود گذر و سایر خرسندی ها و هیجانات کاذب شده و از اصل خدایی خود دور می گردد. اما مولانا و سایر بزرگان برای نجات انسان از این زندان بپا خاستند تا او در این جهان فرم بتوانند به اصل خدایی خود زنده شده و با رهایی از هیجاناتِ ذکر شده دوباره جان شود .

علی رضا در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۸:

چنین گفت رستم به اسفندیار که آوردی آن تخم زفتی به بار
زفتی به فتح ز یا به ضم ز؟

صاد الف در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » مربع:

وای،محشره،واقعا گمنام مونده اوحدی

صاد الف در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » مربع:

وای،محشره،واقعا گمنامه این شاعر

آرمین در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۶:

زنده باد مولای عشق، عطار بزرگ!

حفیظ احمدی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹۴ - اثبات ملک هند به حجت که جنت است حجت همه به قاعدهٔ عقل استوار:

با سلام و خسته نباشید!
بنده خسته شدم از خواندن این شعر از بس بی وزن و ناموزون بود.
از شاعر بزرگی چون امیر خسرو دهلوی چنین شعر بی زون انتظار نمیرفت.

مادر در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

با سپاس از امین کیخا . توضیحات در مورد واژه های فارسی به جای عربی بسیار مفید و راهگشاست. سایه شما و سایر عزیزانی که در پاسداشت زبان فارسی تلاش میکنند مستدام باد.

سجاد در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

جدای از معنای کلمات ،فحوای گفتار حافظ یک آرمانشهری است که تماما فهم او از جهان است به معنای واقعی کلمه حافظ یک انسان کامل است از درک ها و دردهای بزرگ و پیچیدگی های غیرقابل فهم در تطور دردناک تصور او از ابتدای جهان تا بیان انها به سادگی ای به زیبایی در پیچیدگی فهم ان برای غیر خودش
ناکجاآباد حافظ اسارت های ما است که پیچیدگی های کلماتش دردهای زندگی بشری است که با ان مدام گرفتارند
خوشحالی حافظ نادانی ما از ناراحتی خودمان است که از ان نرهیدیم ،و این بر اندوه متواتر و متراکم حافظ که ناشی از خاکی بودن این آدمیت است می افزاید
بیان نورانی حافظ به سادگی گمان باطل ما از درک مصائبمان است گرفتاری حافظ هم رهایی از زندانی است که از ان ازاد شده ،و از این تناسخ مداوم در میان دیگران مدام در معراج نیروانای اندیشه خودش است

ماهان زندی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۴:

ابیاتی از این غزل را خانم پریسا با آهنگ سازی سعید فرجپوری اجرا کردند که شنیدنش را به دوستان توصیه میکنم

سید علی موسوی رومشکانی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۰:

سلام به همگی.
این شعر رو جناب دکتر زرین کوب در کتاب معروف سیری در شعر فارسی در صفحه 513 آورده البته فقط مطلع شعر رو و لطیفه ای نغز پیرامون آن آورده است

آزادبخت در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

جمال ناصر برادر قابل عضم نیست هضم است وازگان عربی را نباید با گویش پهلوی ه و الف را دگرش دهیم - اما عبید زبانش بسیار خوب است اینکه در این شعر گاهی چیزکی را عوامانه می بینید برای اینست که این شعر بسیار دهان به دهان گشته و اصل ان در دست نیست -
-
موشان گمان میکردند گربه شد عابد و مسلمانا نمی دانستند ک
این زمان پنج پنج می گیرد
چون که عارف شده به عرفانا
عرفان هفت پله از قلتبانی بالاتر است

نادر در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان:

سلام و عرض ادب
لطفا به کسی بر نخوره فقط یه سواله ، چرا حضرت مولانا از زبان چوپان خدا را به شکل یک کودک تفصیر میکنه ، دستکت ؟ پایکت ؟ بروبم جایکت؟
بعد ازش میرسن با کی هستی؟
میگه آن که ما را آفرید و زمین و چرخ از او آمد پدید
ما رو خلق کرد و زمین و چرخه حیات پس خورشید و کهکشان و جهان چی؟ اونا رو کی خلق کرد؟
الوهیم (الف لام میم ) کسانی که از آسمان آمدند
الوهیم جمع هستش فرد نیست ولی معنی شده اله شده خدا
در انجیل ، آفرینش
اومده الوهیم به زمین آمد ، همه جا را آب فرا گرفته بود ، آبها رایکجا جمع کردیم و آنجا را دریا نام نهادیم و زمین نمایان شد !
کردیم جمع نیست؟ چرا نمیگه کردم؟
یا در قرآن هم در اکثر موارد خداوند خودشو جمع میبنده
ای محمد ما برگوشها و چشمهای آنها مهر نهادیم
کاری به مهرو مومی که گذاشته شده ندارم ولی آخه "ما" ؟ مگه چند نفرند؟ ازین مثالها در قرآن خیلی زیاده و خود شما عزیزان واقفید.
آیا
فرا زمینی ها با آفرینش انسان رابطه دارند؟
چرا در کتیبه های ایرانی و مصری و مایاها آرم فروهر مشترکه و آیا آن انسانی در بشقاب پرنده است؟
شاید شبان هم در بیابان مثل خود موسی که در غار خالق را ملاقات کرده بود خالق را دیده
چرا
حضرت مولانا طوری این داستان رو بیان کرده که انگار چند بعد رو باید درک کرد
ممنون میشم راهنماییم بفرمایید.

۱
۱۸۰۰
۱۸۰۱
۱۸۰۲
۱۸۰۳
۱۸۰۴
۵۷۲۶