گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۳۲:

 

 "حقیقتِ جهان"


ای دل چو حقیقتِ جهان هست مجاز
چندین چه بَری خواری از این رنجِ دراز


تَن را به قضا سپار و با درد بساز
کین رفته قلم زِ بهرِ تو ناید باز


- ای دل: خطاب به خود، ای دوست
- حقیقتِ جهان: ذات و ماهیتِ زندگیِ دنیا
- مَجاز: سراب، خیال، دروغین
- چندین چه بَری خواری: به چه دلیل این اندازه به خود رنج و سختی می دهی
- رنجِ دراز: زندگی به ظاهر طولانی و پُر درد و رنج
- تَن را به قضا سپار: تسلیمِ سرنوشت باش و آنچه برای تو تعیین شده را بپذیر
- با درد بساز: به این زندگانیِ دردآلود سازگار و خرسند باش
- کین رفته قلم: که این زندگیِ سپری شده
- زِ بهرِ تو ناید باز: برای تو دیگر باز نخواهد گشت


برداشت آزاد:
ماهیّتِ زندگی در این دنیا همچون سَرابی است خیالی و زودگذر که نباید برای آن، تن به هرگونه خواری و رنج داده و اندوهگین شویم. باید تسلیمِ خواست پروردگار و خرسند به آنچه که برای ما رخ می دهد باشیم. عقلِ ناچیزِ ما توانایی درک بسیاری از پیشآمدهایی که برای ما رخ میدهد را ندارد. بنابراین باید بجای گله و شکایت و آزار و اذیتِ خود و دیگران، از این فرصتِ زندگی نهایت استفاده را بُرد که دیگر هرگز تکرار نخواهد شد.


نصیحتی کُنَمت یادگیر و در عمل آر
که این حدیث ز پیرِ طریقتم یادست


غمِ جهان مخور و پندِ من مبر از یاد
که این لطیفه عشقم ز ره رُوی یادست


رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو درِ اختیار نگشادست


دیوان حافظ » غزل 37


- پیرطریقت:مرشد و راهنما، کسی که ازبندِ تعلّقات رَسته و در مسیرِ سیر و سلوک بسوی حق، به مراحل والایی رسیده است.
- لطیفه: سخن نیکو و پسندیده ای که باعث شادی و انبساطِ خاطر می‌شود. نکته یِ نغز و دقیق که قابل درک باشد ولی قابل بیان نباشد.
- رهرو: سالک وکسی که درجاده یِ سیر و سلوک گام برداشته ومشغول طی منازلِ عرفانی است است. منظور همان پیرطریقت است.
- جبین: پیشانی
- نصیحتی کُنَمت یادگیر و در عمل آر: تو را پندی می دهم، آن را یاد بگیر و بدان عمل کن
- که این حدیث ز پیرِ طریقتم یادست: این نصیحت را از یک انسانِ وارسته ای به یاد دارم
- غم ِجهان مخور و پندِ من مَبر از یاد: غم وغصّه ی دنیا را به دل راه نده که این دنیا هیچ ارزشی ندارد، هرگز این پند من را فراموش نکن
- که این لطیفه ی عشقم زِ رَه روی یادست: که این سخن نیکوی برخاسته از دل، از یک عاشق و اهلِ دلی به یاد می آورم
- رضا به داده بده وزجبین گره بگشای: به هر آنچه که داری راضی باش و گِره ازپیشانی بازکن و اینقدر غم و غصه یِ روزگار نخور
- که بر من و تو درِ اختیار نگشادست: تغییر دادن بسیاری ازچیزها، ازحدودِ اختیاراتِ ما خارج است، تنها باید تلاش کنی و نتیجه را به خداوند بسپاری که او به همه چیز آگاه است

آینهٔ صفا در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۱ - امتحان پادشاه به آن دو غلام کی نو خریده بود:

چشم کژ کردی دو دیدی قرص ماه
چون سؤالست این نظر در اشتباه
راست گردان چشم را در ماهتاب
تا یکی بینی تو مه را نک جواب
احتمالا این دو بیت به واقعه‌ی شق القمر هم اشاره دارد. وقتی کافران از محمد خواستند معجزه‌ای برای اثباتِ حقانیت‌اش ارائه دهد (سوالی اشتباه و از روی شک پرسیدند) محمد ماه را دو نیم کرد تا به آنها نشان دهد شکی که در حقانیت وحدت وجود دارند به همان سان بی پایه و اساس است که کسی با چپ کردنِ چشم‌اش و دوتا دیدنِ ماه آن را دو تا بپندارد! پس همانطور که ما از یکی بودنِ ماه در آسمان مطمئن هستیم، شک و شبهه‌ای هم بر وحدتِ وجود وارد نیست، بلکه شک از کجیِ چشمِ درون می‌آید.

محمد در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۴:

در کلمه وصل، بین دو حرف ابتدای کلمه فاصله افتاده. همچنین حرف ربط وَ در بیت دوم قبل از کلمه نبود جا افتاده

محسن در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

این غزل را استاد مهدی نوریان خیلی خوب شرح کرده‌اند:
پیوند به وبگاه بیرونی/

بابک نظز در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳:

معنی بیت چهارم چیه؟ خووا به چه معنی است؟

خسرو در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

این رباعی در مورد مُحمَّد و امت اوست
و کسانی که کفرمی گویند ،هرزمان تو (مُحمَّد) را ببینند فقط به مسخره‌ و خنده ات می‌گیرند!؟ آیا این همان کسی است که ذکر خدایانتان شده؟ در حالی که خودشان به ذکر رحمان خودشان، کفرورزی می کنند؟[انبیاء 36]

هاشم باقرزاده دهنوی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۷۱:

سلام.
گویا زنده یاد استاد شجریان مصراع آخر را به اشتباه کجایی خوانده اند.
در مجموع در آواز شجریان این دوبیتی غلط خوانده شده است

آزادبخت در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۵:

از معنی بگذریم دایی اگر در زمان ما شاعری از روستاهای قم و یزد بیایید و در انجمنی در همان شهرها چنین شعری بخواند کسی نمی گوید برای نخستین بار خوبست و میگویند با این شعر گفتن چشم نخوری از قدر جناب مولوی نمی کاهم و واقعا در دیوانش 500 بیت شعر خوب پیدا می شود . بلاخره ایشان عارف است شاعر که نبوده همین هم که 500 بیت شعر خوب دارد نشان میدهد اگر عمر دوباره ای داشت میتوانست هزار بیت شعر خوب بگوید ساقی بیک پیاله که لبریز کرده است
اشفته گشت طره دستار مولوی

ص ی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۷۶ - فوت شدن دزد به آواز دادن آن شخص صاحب‌خانه را که نزدیک آمده بود که دزد را دریابد و بگیرد:

ممنون آقای تبرستانی سلامت باشید . عالی بود

روفیا در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۱ - قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی:

می گریزند از اصول باغ ها
بر خیالی می کنند آن لاغ ها
لاغ به معنای دروغ و کذب هم استفاده می شود
بیشتر در میان بزرگسالان
مثلا میگویند فلان ماجرا یا ادعا لاغ درآمد

سبحان در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۳۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » فی‌وصف حاله » فی وصف حاله:

س. راضی عزیز
میفرماید " درمان درد توست" دیدگاه حقیر اینه که اصلا همین درد هست که موضوعه و درمان محسوب میشه. منتهای آمال عارف، فنا و یکی شدن با خداوند هست. یعنی شادی عارف، وحدت با خداوند هست.
این درک که در حال حاضر در فنای خداوند نیست و متعاقبش عطش فراوانش به این وحدت لاجرم با خودش دردی به همراه داره چون این دنیا ظرفیت اون وحدت رو نداره اما استکمال باید ازین عالم آغاز بشه.
اینکه حتی طلب شادی یا به بیان عرفانی طلب وحدت هم کنه مجددا درکش اینه که در حال حاضر از معشوق دور هست و این دوری با خودش درد به همراه داره
البته همین درد، همین درک فقدان و عطش وصال هست که منجر به طلب و حرکت انسان به سمت معشوق میشه
فلذا مساله شادی و غم نیست مساله اینه که همین درد خودش درمانه
جناب مولانا هم در جایی میفرمایند
زین طلب بنده به کوی تو رسید
درد مریم را به خرمابن کشید

سپهر در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷۷:

من نیست شدم بماند ساقی { باقی }
اینطوری درسته !

فرزاد در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

با درود
من تصمیم دارم ادم خوبی باشم ولی هنوز نفهمیدم ،یکدیگر، درسته یا ،یک پیکر،
پس فعلا صبر میکنم ببینم کدومش به اثبات میرسه.
سربلند باشید

فرحناز یوسفی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۶:

به رخشنده خورشید و بر تیره خاک
به این صورت نیز آمده است:
به رخشنده خورشید و (اَرمیده) خاک

فرحناز یوسفی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۵:

نشستند هر سه به آرام، شاد
چنان مرزبانان (خسرو) نژاد
به تصحیح دکتر خالقی مطلق

فرحناز یوسفی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۵:

بفرمود تا لشکری برگزید
گرازان سوی خاور اندرکشید
بر اساس تصحیح دکتر خالقی مطلق

عین. ح در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷:

در بیت ماقبل آخر به جای درخشان باید «رُخِشان» باشد.

میثم ططری در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۶:

مرا گویی که چونی؟ چونم؟ ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم، ای دوست
حدیث عاشقی بر من رها کن
تو لیلی شو، که من مجنونم، ای دوست
بفریادم ز تو، هر روز، فریاد!
ازین فریاد روز افزونم، ای دوست!
شنیدم عاشقان را می‌نوازی
مگر من زان میان بیرونم، ای دوست؟
تو گفتی: گر بیفتی گیرمت دست؟
ازین افتاده تر کاکنونم، ای دوست؟
غزل های نظامی بر تو خواندم
نگیرد در تو هیچ افسونم، ای دوست

دیوان غزلیات نظامی گنجوی، برگ 271، به کوشش شادروان استاد سعید نفیسی، انتشارات فروغی، تهران: 1362

ناصر عزیزی در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:

باسلام و عرض ادب و احترام
هیچ مگو و کف مکن سر مگشای دیگ را
نیک بجوش و صبر کن زانک همی‌پرانمت
به نظر بنده کلمه همی پزانمت بخاطر تشبیه این جهان بعنوان دیگ که همگی درون آن می پزیم و نباید اعتراض و مقاوت داشته باشیم بجای کلمه می پرانمت صحیح تر است

محسن علیلو در ‫۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴:

سلام بنظر من زمانی ادبیات در دستان نا اهل بوده و اواخر هم دستان افرادی که سلیقه خود رو اعمال میکردند اما چون بنظر بنده خیام هر چند در قرون وسطا بوده ولی شخصیتی علمی و فلسفی داشته و توجه به این که اجساد بالاخره به ذات خودشون بر میگردن و اصطلاحا خاک میشن پس با اجازه فقط تنها طرز صحیح با تفکرات خیامی از خاک برآمدیم و برخاک شدیم درست هست و بهتره اساتید ادبی در این جور مواقع فکر نوابغ منتقدی مثل خیام رو غلطگیری نکنن و به ایشون نسبت ندهند بله برآمدیم توی لفظ شاید باید به پرواز برسه ولی خیام این طرز فکر رو نداشته و بنیاد عالم رو برفنا میدیده !

۱
۱۷۶۲
۱۷۶۳
۱۷۶۴
۱۷۶۵
۱۷۶۶
۵۷۲۶