گنجور

حاشیه‌ها

همیرضا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ نظامی عروضی » چهارمقاله » مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر » بخش ۱۱ - حکایت نه - فردوسی:

«سنهٔ اربع عشرة و خمس مأه» سال ۵۱۴ و «سنهٔ عشر و خمس مأه» سال ۵۱۰ هجری قمری است.

همیرضا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ نظامی عروضی » چهارمقاله » مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر » بخش ۷ - حکایت پنج - امیرمعزی:

«سنهٔ عشر و خمس مأه» سال ۵۱۰ هجری قمری است.

همیرضا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ نظامی عروضی » چهارمقاله » مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر » بخش ۸ - حکایت شش - ازرقی:

«سنهٔ تسع و خمس مأه» سال ۵۰۹ هجری قمری است.

همیرضا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ نظامی عروضی » چهارمقاله » مقالت دوم: در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر » بخش ۴ - حکایت دو - رودکی و قصیدهٔ بوی جوی مولیان:

«سنهٔ اربع و خمس مأه» سال ۵۰۴ هجری قمری است.

همیرضا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ نظامی عروضی » چهارمقاله » مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم » بخش ۸ - حکایت هفت - پیش‌بینی امام عمر خیامی دربارهٔ آرامگاهش:

سنهٔ ست و خمس مأه سال ۵۰۶ هجری قمری است. سنهٔ ثلاثین (۳۰) سال ۵۳۰ هجری قمری و ۲۴ سال بعد از زمانی است که پیش‌بینی خیام را شنیده. سال وفات خیام را بین ۵۱۵ تا ۵۲۶ ثبت کرده‌اند. مأخذ سال ۵۲۶ برای وفات خیام گویا همین نقل نظامی عروضی در چهارمقاله است با این که آن طور که در متن مشخص است در بعضی از نسخه بدلها به جای «چهار» گویا «چند» درج شده است. از مقدمهٔ علامه قزوینی بر چهارمقاله برمی‌آید که نظامی عروضی در نقل سالها و حوادث تاریخ اشتباهات فراوانی داشته و حتی اگر در اصل متن این حکایت «چهار» ذکر شده باشد احتمالاً نمی‌توان این نقل را دلیل محکمی بر درستی تاریخ ۵۲۶ هجری برای سال وفات خیام به شمار آورد.

همیرضا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ نظامی عروضی » چهارمقاله » مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم » بخش ۱۰ - حکایت نه - محمد بن ملکشاه و کاهن غزنوی:

لقب «قسیم امیرالمؤمنین» که که برای محمد بن ملکشاه آورده شده به چند تن دیگر از سلاطین سلجوقی هم اطلاق شده و احتمالاً اشاره به آن دارد که این سلسله خود را در خلافت شریک خلیفهٔ عباسی می‌دانسته‌اند.

«صدقة بن منصور» که در این حکایت به آهنگ او برای تصرف بغداد اشاره شده از امرای سلسلهٔ شیعه مذهب عرب مزیدیان (بنومزید) بود.

رسول.عالیپور در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:

با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز و گردانندگان این صفحه بسیار زیبا و آموزنده. 

من تازه وارد این صفحه شدم و بسیار بسیار لذت بردم از اینهمه نگارش زیبا و جالبتر از همه خوانش زیبای این شعرها. برایتان آرزوی توفیق روز افزون دارم.

پیروز و پایدار باشید...

Ouchen در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۸:

 

💜بیراه نیست اگر بگوییم که مرتبه ی عرفانی #مولانا در جزء جزء خصوصیات بشری او هم قابل درک است و این شاه غزل شاهدی بر این ادعاست،ببینید چگونه این مرتبه‌ی بلند عرفانی در زبان شعر #مولانا نمود پیدا کرده است،گویی نیرویی فوق بشری واژگان این غزل را کنار هم چیده و آنرا خلق کرده است.ترکیب واژگانی این غزل آنچنان دلنشین و گیراست که شاید برای درک بهتر و رسیدن به اوج لذت باید آنرا چندین بار خواند. #مولانا در این غزل همزمان هم به نعت معشوق می‌پردازد و هم درآمیختگی روحی خود با معشوق را بازگو می‌کند. #مولانا با به کارگیری واژه هایی مانند گلشکر،قند در نی و عشّاق روح (عشق الهی را به نیلوفری تشبیه کرده که در ریحان جانش پیچیده است) در عین زیبایی و تازگی آوایی،به آسانی توانسته یکی شدن با معشوق و رسیدن به یگانگی با آن یگانه را نشان دهد. #مولانا در بسیاری از سروده هایش پرده از راز این مقام برداشته اما این غزل به یقین سرآمد همه‌ی این گونه سروده هایش است. البته با نگاه به بیت واپسین غزل شاید این گمان به وجود بیاید که #مولانا این غزل را در وصف #شمس_تبریزی سروده است اما با دقت در بیت یازدهم غزل به روشنی درمی‌یابیم که این غزل در وصف پروردگار است. هر چند که ارادت #مولانا به #شمس در جای جای آثارش روشن است و هر چند سروده های بسیاری در وصف او دارد، اما نباید فراموش کرد که حضرتش پس از چندی شیدایی از پس #شمس پی به گوهر وجودی خویش برد و خود توانست به سرچشمه ای که حضرت #شمس به آن متصل بود وصل شود. و این غزل نیز بدون شک شرح پاکی و روشنی همان سرچشمه است.

ملیکا رضایی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:

جناب ناباور 

سخنان مرا بار دیگر بخوانید تا که بفهمید میخواستم به این مقصود خود اشاره کنم که هر شاعری در یک چیز برتری دارد و همه را در آخر بالا دانستم ... .

هر شاعری در چیزی برتری دارد و تنها برتری ای که من به مولانا دادم این بود که اشعار ایشان در هر محتوی ای هست و در پیچ و خم های عرفان و عشق و ...زندگی روایت میشود ... .هر دو دیوان مولانا راهی ست برای زندگی و به زیبایی عشق را بیان کرده است ... ؛برتری مولانا از دیگر شعرا در قالب مقایسه ای نیست !برتری ای اگر حتی بخواهم به مولانا بدهم تنها و تنها به این دلیل هست که مولانا اشعارش را از هر دری سروده است و در پایان به عشق میرساند .شما اگر با مقایسه شاعران مخالف هستید باید بگویم که سخت در اشتباه هستید !در هر چیزی کسی برتری دارد از دیگری ...این موضوع حقیقت است ...از حرف شما میتوان برداشت کرد که تمام شاعران معاصر و قدیم در یک تراز هستند ...اما آیا هر شاعری مثل هم هست؟ هر سراینده شعر حماسی با فردوسی در یک تراز است ؟هر شاعر سراینده عشق به مثال سعدی شیرین تر میگوید ؟هر شاعری میتواند چون سعدی عرفان و عشق را با هم درآمیزد؟نه !نمیتواند 

کسی چون خیام نیست که آدمی را در دین و بی دین و عشق و مستی به جوش آید !اگر هم هست چون معیری و شهریار استثنا هست !بین تمامی شاعران تنهاچندی هستند که به جمع این افراد پای میگذارند !

چرا از این مقایسه ها ناراحت میشوید ؛بالاخره کسی از دیگری در چیزی بالاتر است !

اما همه شعرا یکسان هستند ؛چرا ؟چون هرکسی قادر به سراییدن نیست ...سرودن در کلاس ادبیات و یا به کلاسی که در آن این یاد دهد به دست نمیاید ... .

همه شاعران هر کدام در یک چیز استثنا هستند ...یکی در زمان قدیم یکی در زمان جدید ...

در مورد پوچ دیدن دنیا که به بحث وارد کردید؛من دنیا را پوچ ندیده ام !نه با خواندن شعر مولانا و نه بعد و قبل از آن ... .اما میخواهم بدانم شما نظرتان در این مورد چیست؟:

دنیایی پر از ستیز و ظلم و بی عدالتی و غم ...و سکوتی سخت و سنگین بر فضا حاکم ؛دنیا پوچ است یا نه ؟

من دنیا را پوچ نمیبینم ...دنیا زیبا هست اما آدم های بر دنیا گاه زشت و سنگ و سخت ؛

غم که بر دل بر آید دنیا را پوچ نمیبینی ...خسته میشوی ...خسته ،خسته ،خسته... .

دنیا پوچ نیست .ولی پر از ظلم چرا ...شاید برای همین برخی دنیا را پوچ میبینند ولی هنوز نمیدانند پوچ بودن یعنی چه ؟!

اما با این همه خستگی ای که دارم به آن دنیا علاقه دارم ولی دلبسته به این دنیا هستم ...

سخن من را شایدنفهمید ...هر سخنی با کلام معنی نشود 

چون سخن دل که با زبان بیان نشود 

اما در این که اشعار مولانا پر از حیرت هست موافقم ...اگر اشعار ایشان را درک نکنی نتوانی فهمید که بر چه هست و به چه میبرد ... .

دنیا خیالی و ...این را در سخن شما درک نکردم ...

اگر نظرات خود را موشکافی کنید سپاس گزار خواهم بود ؛اطلاعات اندک دارم و از بزرگان اندوختن و آموختن را پیشه خود میدانم ...  .لطفا نظرات خود را بگویید شاید من توجیه شدم !

بهارعلی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۶:

درود،

آیا کلمه زیر در بیت دوم به صدای زیر (# صدای بم) اشاره دارد؟ به این معنی که شدت زاری و نزاری را بیان کند.

و آیا کلمه چنگ دارای ایهام هست؟ بدین صورت که اشاره به چنگال اندوه و زاری و یا ساز چنگ که نوایی اندوهبار مینوازد.

مهرداد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

سگالِش به معنی اندیشیدن و سگالم به معنی بیاندیشم هست.

Oveis در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۸:

درود بر شما

بیت سوم ، دل صد پاره درسته فکر کنم

کوروش در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیه‌السلام کی از پدر احوال پدر می‌پرسیدند می‌گفت آری دیدمش می‌آید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند می‌گفتند خود مژده‌ای داد این بیهوش شدن چیست:

داستان عزیر داستان یکی از پیامبران است که در زمان متوقف شده بود و پیر نمیشد ولی پسرانش پیر شده بودن و مدت زیادی اونو ندیده بودن و وقتی عزیر برگشت اگر اشتباه نکنم از روی یک خال که روی یکی از بازوانش بود تشخیص دادن خودشه 

در این داستانم عزیر به محلشون برگشته و یکی از پسراش میگه فلانی بابای مارو ندیدی اونم میگه چرا بابات بعد از من میرسه ( درحالی که خودش باباش بود ) اون یکی پسرش که متوجه میشه و ‌ ‌ ‌ . .. . 

امینی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۱۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸:

این شعر درباره غدیر خم سروده شده؛ رسول جعفریان می گوید:

 

از نخستین شاعران بزرگ که غدیریه سروده، سید حمیری در قرن دوم هجری است. بعدها که شعر فارسی رواج یافت، غدیریه های فارسی بسیاری سروده شد. از قدیمی ترین اشعار در این زمینه، اشعار ناصر خسرو قبادیانی است که در چندین مورد در  اشعارش از غدیر سخن گفته است.
شرف مرد بهنگام پدید آید از او / چون پدید آمد تشریف علی روز غدیر
بر سر خلق مرو را چو وصی کرد نبی / این، به اندوه در افتاد از او، آن به زحیر
حسد آمد همگان را زچنان کار از او / برمیدند و رمیده شود از شیر، حمیر
او سزاید که وصی بود نبی را در خلق / که برادرش بُد و بِن عم و داماد و وزیر

افشین در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۴:

بر چنان چشم عیان چشم نهان بگریسته. آیا صحیح نبست؟

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۲ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:

گرامی ملیکا! 

کاش یک بار دیگر مرقومه ی پُر تناقض خود را بخوانی، ابداً متوجه نشدم شعرا را باهم مقایسه کرده ای ویا یکی را بر دیگری ترجیح داداه ای، یک جا مولوی سر آمد دیگران است و جای دیگر فردوسی، در آخر هم هر کدام جایگاه رفیع خود را دارند بدون برتری بر دیگران. از نوشتار شما فهم می کنم که شما هم جَو گیر غالیان هستی، و نه از روی تعقل و فکر شخصی، غریق شعرهای موهوم و من در آوردی امثال مولوی شده ای، آنانکه پایبند اشعار امثال مولوی هستند و دنیا را پوچ و تو خالی می بینند و در دامن نادیده ای موهوم غرق اند، عمری گرانمایه را از دست داده اندو اغلب تظاهر می کنند به عرفان که خود گمراهی و بیراهه ای بیش نیست. هرکس این زندگی را پوچ بشمارد به امید دنیایی روحانی و خیالی غیر ملموس، عمری به بطالت از کف داده، با سعدی و حافظ که به عشق و مستی نقد زندگی تشویق می کنند بیشتر موافق هستم تا عرفان مولوی.

گفتا چه گویم ای دوست

گفتم ز عشق و مستی

خوشتر ازین نچینی 

از شاخسار هستی

” نیا “

دنیا به کامتان، بیش باد کم مباد

 

ملیکا رضایی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

با سلام نسبت به تمامی دوستان عزیز

در مورد این بحث که این شعر رامولانابرای چه کسی سروده است؛

خب عده ای گفتند ،خدا ،عده ای شمس تبریزی ،عده ای حضرت علی (ع)،کسی گفت حضرت محمد،کسی پادشاه عهد مولانا را گفت 

در این که واقعا برای چه کسی سروده شده نمیشه بحث کرد ،حتی خود من هم اگر مثلا بگم برای شمس سروده شده مثلا، باز هم اشتباه میکنم حتما ،چون شعر یک شاعر یا از عشق هست یا از عرفان یا از مدح و ستایش خدا یا در توصیف طبیعت یا اندرزگونه هست یا حماسی هست یا ...یا ...یا ....

و هزاران یا های دیگر ،... .

اما باز هم نمیتوان به درستی دانست که به چه کسی سروده شده 

به خداوند که سروده نشده ؛به پادشاه زمان مولانا هم نه .

به نظر من به پیامبر هم سروده نشده 

به حضرت علی هم همین طور 

ولی به شمس به نظرم سروده شده  ؛به خاطر اینکه شمس در او نوری را روشن کرد و او را از عشق به عشق رساند ... .اینکه بگوییم این غزل چون از دیوان شمس هست برای شمس سروده شده کمی اشتباه هست ؛چون در دیوان شمس از عشق به شمس گفته شده از عشق به خدا ، از عرفان و...و از خیلی های دیگر که همه از عشق شمس و از عشق خدا سرچشمه گرفته .

در نظر من مولانا شمس را فقط شمس ندید؛او شمس را چون پیامبری یافت که او را شیفته ومدهوش و حیران و عاشق و سپس به خدا رساند ...مولانا پیش از شمس غرق در نور بود و به خدا رسیده بود اما در رسیدن خود یقین نداشت ولی با شمس بود که این راه را با پاهای خود و با یقین دانستن راهی که در پیش گرفته یقین را یقین دانست .در رسیدن به خدا هیچ یقینی اما نیست تو رسیده ای ولی هنوز ابتدایی تو رسیده ای ولی هنوز پله ای مانده و پله ای رفته ای ...

کسی که در راه عشق و در هر نوعی از عشق قدم گزارده ،حتی اگر هم به پایان برسد ،باز گمان میکند نرسیده است 

پایان هنوز سراب است برای هر عاشق ...

پایان گنگ است ...

و مولانا شمس را اله ای و پرنده ای دید که زود آمد و زود پر زد و دیگر گم گشت ...

این بینش مولانا به شمس بود که باعث شد در وصف او اینگونه شعری بسراید ... .

امید که لایق شمسی باشیم که ما را در راه خدا یاری دهد 

ملیکا رضایی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۱۲ در پاسخ به حسین دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

پس میشه گفت از حرف شما میتوان اینگونه هم گفت که پیامبر از خدا بالاتر است !

۱
۱۷۶۲
۱۷۶۳
۱۷۶۴
۱۷۶۵
۱۷۶۶
۵۸۱۲