فرحناز یوسفی در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۳:
در پاسخ به آقای بهنام:
درود بر شما
این بخش را برخی الحاقی میدانند.
خدمت شما:
گفتار اندر آزمون کردن شاه آفریدون پسران را به ناشناس:
چُن از بازگردیدن این سه ، شاه
شد آگه فِرِیدون بیامد به راه
ز دِلْشان همی خواست کاگه شود
ز بدها گُمانیش کوته شود
بیامد بسان یکی اَژدَها
کزو شیر گُفتی نیابد رها
خروشان و جوشان به جوش اندرون
همی از دهانش آتش آمد برون
چو هر سه پسر را به نزدیک دید
به گرد اندرون کوه تاریک دید
برانگیخت گَرد و برآورد جوش
جهان شد از آواز ِاو با خروش
بیامد دمان سوی مهتر پسر
که او بود پُرمایه تر تاجور
مِهین گفت با اَژدَها روی ِجنگ
نبیند خرد یافته مرد سنگ
سبک پشت بنمود و بگریخت زوی
پدر زی برادرْش بنهاد روی
میانین برادر چُن او را بدید
کمان به زه کرد و اندرکشید
مرا گفت اگر کارزارست کار
چه شیر دمنده چه جنگی سُوار
چو کهتر پسر نزد ایشان رسید
خروشید کان اَژدها را بدید
بدو گفت کز پیش ما باز شو
نهنگی تو بر راه شیران مرو
گرت نام شاه آفْرِیدون به گوش
رسیدهست، هرگز بدینسان مکوش
که فرزند اوییم هر سه پسر
همه گُرزداران پرخاشخَر
گر از راه بی راه یکسو شوی
وُگر بر نهمت افسر بدخوی
فِریدون فرّخ چو بشنید و دید
هنرها بدانست و شد ناپدید
برفت و بیامد به دروازه پیش
چنان چون سَزا بُد بَدآیین خویش
اَبا کوس و با زَنده پیلان ِمست
همان گُرزهٔ گاوپَیکر به دست
بزرگان لشکر پس پشت اوی
جهان آمده پاک در مشت اوی
چو دیدند پرمایگان روی شاه
پیاده دوان برگرفتند راه
برفتند و بر خاک دادند بوس
فرو مانده بر جای پیلان کوس
پدر دست بگرفت و بنواختْشان
بر اندازه بر پایها ساختْشان
چُن آمد به کاخ گرانمایه باز
به پیش جهان داور آمد براز
همی آفرین کرد بر کردگار
کزو دید نیک و بد روزگار
چوزان پس جهاندیدگان را بخواند
به تخت گرانمایگی برنشاند
چُنین گفت کان اَژدهای دُژم
کجا خواست گیتی بسوزد به دم
پدر بُد که جست از شما مردمی
چو بشناخت برگشت با خُرّمی
کنون نامتان ساختستیم نغز
چُنان چون بباید سَزاوار مغز
تویی مهترین سلم نام تو باد
به گیتی پراگنده کام تو باد
که جستی سلامت زچنگ نهنگ
به گاه گریزش نکردی درنگ
دلاور که نندیشد از پیل و شیر
تو دیوانه خوانش مخوانش دِلیر
میانه کز آغاز تیزی نُمود
از آتش مرو را دلیری فزود
وُرا تور خوانیم شیر دِلیر
کجا زَنده پیلش نیارد بزیر
هنر خود دِلیریست بر جایگاه
که بددل نباشد سَزاوار گاه
دگر کهترین ، مرد با سنگ و چنگ
که هم با شتابست و هم با درنگ
ز خاک و ز آتش میانه گزید
چُنان کز ره هوشیاری سَزید
دِلیر و جوان چون هُشیوار بود
به گیتی جز او را نباید ستود
کنون ایرج اندرخورد نام اوی
در ِمهتری باد فرجام اوی
بدان کو به آغاز شیری نُمود
به گاه درشتی دِلیری فزود
به نام پری چهرگان عرب
کنون برگشاییم به شادی دو لب
زن «سلم» را کرد نام «آرزوی»
زن «تور» را «ماه» آزاده خوی
زن «ایرج» نیک پی را «سَهی»
کجا بُد به خوبی سُهیلش رهی
پس از اختر گَردگَردان سپهر
که اخترشناسان نُمودند چهر
نبشه بیاورد و بنهاد پیش
بدید اختر نامداران خویش
به سلم اندرون جست از اخترنشان
ستاره: زحل دید و طالع: کمان
دگر طالع تور فرخنده : شیر،
خداوند: بهرام ِبَر خون دِلیر
چو کرد اختر فرّخ ایرج نگاه
حمل دید : طالع ، خداوند: ماه
از اختر بدیشان نشانی نُمود
که آشوبش و جنگ بایست بود
سپهر در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۲۴۳:
بله اشکان جان درست میفرمایید
فرحناز یوسفی در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲:
ز دهقان پر مایه کس را ندید
که پیوستهٔ آفریدون سزید
با توجه به حاشیههای بالا، بر اساس تصحیح دکتر خالقی مطلق ( دهقان) صحیح است.
فرحناز یوسفی در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲:
کجا نام او جندل پرهنر
به هر کار دلسوز بر شاه بر
دلسوز، به صورت دلسوزه هم در نسخهها آمده است.
(به) را بزرگواری کنید اصلاح بشه بر اثر اشتباه تایپی (بخ) نوشته شده است. سپاس
فرحناز یوسفی در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود:
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آیین اوست
با توجه به حاشیههای بالا، شایان ذکر است در تصحیح دکتر خالقی مطلق هم به صورت (خوردن) آمده است.
AλI در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲۵:
عیناً همین شعر با نام اوحدی نیز وجود دارد (اوحدی - غزل 638)
لطفاً دیتابیس را اصلاح کنید یا مشخص کنید شعر اصلی متعلق به کدام است
Polestar در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۵:
در بیت اول: وز دریا صحیح است
فرحناز یوسفی در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۸:
بدان کو به سال از شما کهترست
نوازیدن (مهتر) اندر خورست
به صورت مهتر صحیح است.
در تصحیح استاد خالقی مطلق هم به صورت مهتر آمده است.
فرحناز یوسفی در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۷:
که هر چند چرخ از برش بگذرد
تنش خون خورد بار کین آورد
به تصحیح استاد جلال خالقی مطلق:
که هر چند چرخ از برش بگذرد
بُنش خون خورد بار کین آورد
با توجه به بیت قبل:درختی چرا باید امروز کشت، و با توجه به بار آورد، بُنش منطقی تره تا تنش.
امیرحسین آقا در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۹ - هنگام حبس در عزلت و قناعت و تخلص به مدح خاتم انبیاء:
گردون ناکس ار نخرد فضل من رواست
نقصی چرا به فضل مبرهن درآورم
ضبط خوبی نیست.
گر دور ناقصان نخرد فضل من رواست
نقصی چرا به فضل مُبرهن درآورم
نهال در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:
واقعا عجیبه که بیشتر مردم گفتن چاوشی خوب خونده،ولی از نظر من افتخاری از همه بهتر اجرا کرده،اونجور که معلومه بیشتر مردم علاقه ای به موسیقی کلاسیک ندارن،مثل اینه که به قول شما به همون اشعار مریم حیدرزاده به به و چه چه بگیم
امیرابوالفضل عباسیان در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
درودها وعرض ادب
در مصراع: ناصح از" بیهوده گی" آبروی خویش برد
اون "بیهوده گی" اشتباه ونادرست میباشد ودرستش "بیهوده گویی" است چرا که کار ناصح نصیحت کردن ودرکل :(سخن گفتن) میباشد که از آن به بیهوده گویی تغبیر میشود وهم برحسب وزن شعر:فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(رمل مثمن محذوف) در بیهوده گی وزن دچارلنگی وعدول میشود وباید اخرش را "بَرَد" خواند که دراین صورت هم از آن آهنگ وموزونی خویش خارج میشود بنابراین درستش همان"بیهوده گویی" میباشد.
فرشید در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
خدا شاهده اشک تو چشمام جمع شد بیت به بیتش
Gerami در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۶:
زبان قاصر است از زیبایی این شعر عجیب
روزبه در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبان:
سلام بعد از بیت؛
گاه بر خاکی نوشته حال خود
همچو رمالی که رملی بر زند
در منابع دیگر با این بیت مواجهه شدم:
گاه حیران ایستاده گه دوان
گاه غلتان همچو کوی از صولجان
در گنجور این بیت نیست، آیا اشتباهی شده، کدام درست است؟
میلاد پ در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:
ببینید دوستان شما باید برای درک این رباعی فلسفه تقدیر گرای و جبر گرایی بشناسید.
منظور از" آن "،خداوند می باشد،که تقدیرگرایان سرنوشت و اتفاقات ،علت معلول ها را از جانب خدا میدانند.و به کلمه تاخته اند دقت بفرمائید که منظورش این است که این جماعت تقدیرگرا اینو نسبت داده اند به خداوند. ی بار منفی هم دارد نوعی نقد کردن.
بدون او کارها رفتار ها کرده اند و میکنند ،قصد دارد مختار بودن انسان(تقدیرگرایان) در رفتار و اعمالش را برساند بر خلاف عقیده شان.
صحرای علل ، صحرا منطقه ای وسیع بی آب علف و خشک طاقت فرسات. علل و صحرا کنار هم قرار میدهد برای وسعت علت ها و معلول هاست ،البته این زمانی دک میکنید که جهانبینیتون به ماندد خیام بزرگ و خاص باشد.
امروز بهانه یی در انداخته اند فردا همه آن بود که در ساخته اند . دارد به علت معلول اشاره میکند که معلول فردات نتیجه علت های امروزت است.
در کل تقدیرگرایان را نقد میکند.
انسانها بر آینده خود تاثیر گذار هستند اما چه میزان؟درصد این تاثیر گذاری به گذشته و آینده ب بستگی دارد ، درواقع در محیطی که هستی این محیط که میزان تاثیر گذاری را تعیین میکند. این تقریبا ی تعریف کلی از جبرگرایی است.
وحید در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:
عشق رخ یار بر من زار مگیر
ظاهرا ابتدا از علت زاری خود سخن می گوید. عشق رخ یار مرا به وضعیتی که می بینی انداخته است. از این رو بر من خرده نگیر و با من مدارا کن. بیت دوم نیز همین معنی را تایید می کند.
Polestar در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶۶:
عالیه
اسفندیار در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت دو روباه که شکار خسرو شدند:
در جواب آرمین:
اینکه می گوید :گفت اگر ما را بود از عمر بهر ، از جهت افزودن به جنبه کنایی ، اغراق و طنز کلام است دقیقا مثل اینکه امروز می گوییم : اگر خیلی شانس بیاوریم شش گل از آرژانتین می خوریم.اینجا روباه نر می گوید اگر خیلی شانس بیاوریم پوست های کنده شده ما توی دکان پوستین دوزی با هم ملاقات می کنندکنایه از ینکه کارمان زار است و دیگر هیچگونه امید خلاصی وجود ندارد.
مهران در ۵ سال قبل، پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶۶: