میم در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ اوحدی مراغهای » جام جم » بخش ۴۳ - در منع اسراف:
در بیت 46 مقصود از راست، سخن راست و صادقانه هست و کژ منظور سخن دروغین و کذب است.
مصطفی قباخلو در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۱ - خبر بردن کندرو ضحاک را از بساط فریدون:
سلام
به نظر من در بیت
کسی کاو به رامش سزای منست
به دانش همان دلزدای منست
اگر فکر کنید دلزدا معنی نمی ده اگر مثلا (( دل فزا )) یا غم زدا بود معنیش جور در میومد به نظر می رسه توسط کتاب و نسخه نویسان مورد دستبرد غرار گرفته
سپهر در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم:
صبر با نااهل اهلان را جلاست
صبر صافی میکند هر جا دلیست
وزنش مشکل داره
Babak در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶:
بیتی با همین شباهت که دوست قبلی گفتن هست باصدای سوزناک هنرمند فقید استاد محمودی خوانساری، گویا آخرین آواز ایشان قبل از فوتشان بوده
نه کوهکن بی سر و پا ماند نه مجنون
ما با که نشینیم، که یاران همه رفتند
مجاور در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت:
بمنظور اینکه شیطان شاکی از کسانی که نفس هوا پرست و دنیا طلبشان راهنما و اسطرلابشان است و گنراهی شان را بر گردن شیطان میاندازند و بهانه ی او و وسوسه هایش را میکنند.
نظر شخصی و برداشت حقیر
حسین در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » مفردات » شمارهٔ ۷:
سلام
فکر کنم مصرع اول از غیر بِبُر درست باشه
علیرضا در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۲۸:
در دو مصرع اول و سوم شعر، اشتباه تایپی وجود دارد که صحیح آن چنین است:
جان اگر جان در نیندازد گرانجانی کند
اندر آن مجلس که زلف او پریشانی کند
ارادتمند: ع.ر محدثی
nabavar در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
گرامی سئنا
همان { بُردِ یمانی درست است، بُرد یمانی پارچه ست که از آن جامه دوزند.
کالاهای یمنی بسیارند
لغتنامه دهخدا
برد یمانی . [ ب ُ دِ ی َ ] (اِ مرکب ) نوعی از جامه ٔ مخطط که از ملک یمن آرند.
چون زر مزور نگر آن لعل بدخشیش
چون چادر گازر نگر آن بُرد یمانیش . از ناصر خسرو
آنچه مد نظر شماست شاید عقیق یمنی باشد.
مریم عبدی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳:
بسار شعر قشنگ و پر محتوایی بود ممنونم از اقای طغرل عزیز بابت به اشتراک گذاری معنی و تفسیر شعر
Mohamad در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰:
در یک جا مصراع دوم بیت اول اینگونه نوشته:
«در هر قرنی بزرگواری بوده است»
پرستو در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹ - باده وحدت:
بیت دوم «صافی » درست است
س در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ اوحدی مراغهای » جام جم » بخش ۳ - در آداب التماس:
بیت 19:
ز تو او یک نفس جدا نبود ... (از تو او یک نفس...)
سئنا در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
در پاسخ به فریدون و مریم عزیز در مورد معنی: «برد یمانی».
اگر کمی دقت کنید با توجه به متن و جمله ی قبل، متوجه میشوید که یمانی صفتی است منسوب به کشور یمن و به معنی: یمنی، یا آنچه مربوط به یمن است. اما واژه ای که در اغلب موارد غلط انداز میشود کلمه ی «برد» است. مشکل اینجاست که بیشتر خوانندگان و حتی خواننده فایل صوتی این حکایت این واژه را بُرد میخوانند (با ضمه). این، اشتباه هست و تلفظ درست این لغت بَرد می باشد (با فتحه). به معنای «سنگ». این لغت در فارسی در قدیم بکار میرفته است و حتی امروزه هم در گویش کُردی وجود دارد. بدین شیوه که سنگ به کردی «بَرد» گفته میشود. پس «بَرد یمانی» میشود: سنگ کشور یمن؛ که در اصل منظور همان عقیق های سرخ و سبز پر آوازه ی کشور یمن هستند. شایان توجه است که در غزلی از سعدی جمله ی «برق یمانی بجست» را میبینیم که آن، منظور از درخشش سنگ های عقیقی یمن است. شاد باشید.
فتوحی رودمعجنی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - در مدح شاه عباس دوم و تاریخ اتمام بنای تالار عالی قاپو:
«مسند اقبال این تالار بادا جاودان »
ماده تاریخ در این مصرع معادل سال 1054 قمری است، در این سال صائب در اصفهان بوده و لقب ملک الشعرایی از شاه عباس ثانی گرفته است.
افشین در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:
من نور پاکم ای پسر نه مشت خاک مختصر
آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم.
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی
جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم
هیچ نبود در میان گفت من و شنود من
مرا حق از می عشق آفریدست
منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
مولانا ارزش بسیار زیدی برای عظمت انسان قایل شده انسان امروزی ارزشهایی برای خودش قایل شده که بیشتر ضد ارزش هستند
حسین در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۰:
در بیت سوم به جای دگر «گر» نوشته شده لطفا تصحیحش کنید
سید عباس نامی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
انسان متقی و مؤمن مخلص هم ناخالصی دارد
چه بسیار متقی و مؤمن که مستوجب آتش باشند
آنکه به نظرانسان پاک و اهل تذرو و شب زنداری است...
بیشتر باید نگران آخرتش باشید که عاقبت بخیر باشد
تجربه نشان داده در امتحانات همه موفق نیستند
و در امتحانات آنکه اخلاص ندارد هویدا میگردد
خداوند اگر بر ما بفرماید چگونه بشری هستیم(نقش بر آن اشاره به الهام است) چه بسیار کسانی که خون گریه کنند که می یابند غرق کناهند.
آنانکه اهل تقوا نیستند هدایت نمیگردند به صراط مستقیم
مؤمنین متقی که اهل تعقل و عبادتند، خدا هدایت فرماید
غم از دست رفتن دنیائی که دشمن شماست چند خوری
قرآن بخوان و علم و معرفت بیآموز
با تعقل می یابی حیف است که عمر را تلف کنی،این دل شما عالم و داناست (اشاره به نحوه قرآن خوانی است)
دین و دیانت حافظ را تغییر می دهد قرآن
اگر تفسیر گر قرآن ائمه اطهار باشد
علی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۶:
بیت اول اینگونه است
حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل
بانگ رسید کیست؟ گفتم من، غلام دل
علی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۶:
با سلام به دوستان،
بیت اول اینگونه است؛
حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل
بانگ رسید کیستی گفتم من، غلام دل
بوراق در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶: