گنجور

حاشیه‌ها

ماهان در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۲:

با سلام. این شعر رو داریوش رفیعی به صورت آواز و تصنیف خوانده است. این اثر از داریوش رفیعی بسیار کمیاب میباشد.

امیدوار در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:

ای منعم آخر بر خوان وصلت درسته

زهره مستوفی فر در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

درود بزرگواران
وقتی کلام گهر بار حضرت حافظ وجود دارد چرا درمورد افکاروکلمات دیگران صحبت کنیم هرفرد نظرش راداده بنده بااشتیاق برای خواندن تفاسیر این شعر زیبا امدم متعجب شدم

دانیال مهرابی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳:

سلام یه سوال برای من پیش اومده اینکه بیت پنجم که می‌گه از عدالت دور گرش پرسد حال پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
من ارتباط این بیت رو با بقیه ابیات نمیبینم یعنی بقیه شعر راجع به عشق و عاشقیه ولی این بیت مربوط به عدالته می خوام بدونم ارتباط اینها چیه

امین کیخا در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۳۴- سورة سبا- مکیة » ۲ - النوبة الاولى:

یاربکار : نیازمند به یاری

امین کیخا در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۴۹ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۳۴- سورة سبا- مکیة » ۲ - النوبة الاولى:

ترده را بر آهنگ پرده به معنای موریانه بکار برده است .

امین کیخا در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۳۴- سورة سبا- مکیة » ۲ - النوبة الاولى:

رهیک را برای بنده بکار برده است . اندکی از رهیکان ما سپاسگزارند

آزادبخت در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۲ - قطران تبریزی:

دوستی که نوشته اینجا معلوم میشود فارسی اذری کم کم با نفوذ ترکان ترکی شده این اشتباه را کسروی و بسیاری از بزرگان ایران کرده اند اما باید دانست که زبان فارسی اذری با فارسی دری متفاوت بوده و منظور اینجا زبان فارسی اذری است
اما ترکی تا قرن یازده هجری هم در اذربایجان نفوذ نکرد و رساله روحی انارجانی به گویش مردم تبریز نوشته شده در قرن یازده هجری است و کاتب چلبی هنگان تسلط عصمانی از اذربایجان درباره زبان مردم تبریز و مراغه و دیگر شهرهای اذربایجان و باکو گزارش داده و زبان انها را پهلوی و دهقانی میخواند و و تنها اعیانشان با زبان فارسی دری سن میگویند و در خانه و بین خویش با پهلوی سخن می گویند - که البته پهلوی انها با پهلوی ساسانی فرق دارد گرچه همان پهلوی بوده اما پس از سالیان فرق کرده زبان مردم اذربایجان در این دویست سیصد سال پس از صفویه و اشغال سی ساله اذربایجان توسط عثمانی کم کم تفییر کرد با این همه اشغال اذربایجان باکو توسط روسها باعث گسترش ترکی شد گرچه هنوز هم در روستاهای اذربایجان شرقی و اذربایجان باکو و دربند اثار پارسی باقیست و مردمی که انها را تات میگویند انها خود را و زبان خود را پارسی می گویند
قطران تبریزی نیزدر بسیاری از چکامه هایش بیگانه بودن ترکان را و امدنشان و ویرانگریشان را یاد اور شده و انان را نکوهش کرده -
نمونه هایی از ان ابیات در ذیل می اید :
اگر بگذشت از جیحــون گروه ترکمانـــان را
ملک محمـــــــود کــاو را بود زابل کان در سنجر
....
زمانی تازش ایشان به شروان اندرون بودی // زمانـــی حملـــه ایشان بــــه اذربایگــــان انــدر
نبود از تازش ایشان کسی بر چیز خود ایمن /
نبود از حمله ایشان کسی بر مال خود سرور
شده چون خانه زنبور با غم از ترکان
همی خلند به فرمان ما چو زنبورم
در یکی از سروده هایش به هنگام ستایش یکی از فرمانروایان بومی اذربایجان عامل عدم پیشرفت را امدن غزان ترک دانسته
گر نبودی آفت ترکان به گیتی در پدید /
بستدی گیتی همه چون خسروان باستان

اگر چه داد ایران را بلای ترک ویرانی
شود از عدلش ابادان چون یزدانش کند یاری

مردم اذربایجان به فارسی اذری سخن می گفتند و قطران خود فارسی دری را زبان شعرش و فارسی را زبان مردم اذربایجان خوانده که البته منظورش فارسی اذری است فارسی دری زبان بینابین پارسیان بود و هریک جداگانه زبان محلی داشتند که به ان سغدی و خوارزمی و اذری و اهوازی و سورانی و بلوچی و از این قبیل می گفتند به زبان فارسی محلی فارسی پهلوی نیز می گفتند ودر کنار فارسی پهلوی همه مردم ایران فارسی دری را می دانستند اما قطران شاعر بوده و یک شاعر باید بیش از دیگران زبان و ادبیات خود را بشناسد و چون فارسی دری ریشه در خراسان دارد و در دیوان منجیک و دقیقی اصطلاحات خراسانی بوده قطران انها را می پرسیده وگرنه چگونه شعر می گفتو

کمــــر بستند بهــــر کیــن شه ترکان پیکاری هم
ـــه یکـرو به خونخواری همه یکدل به جراری
یکی ترکان مسعودی به قصد خیل مسعودان
نهاده تن به کین کاری و دل داده به خونخواری
....
چــه ارزد غـدر با دولت، چه ارزد مکـر با دانش
اگـرچـه کــــار ترکان هست غــداری و مکــاری(
در مدح ساسانیان:
این جهان بودست دایم ملک ساسانیان خواست سالارش خدا در ملک ساسان کند
نیست کست در گوهر ساسانیان چون لشکری تا پس آن چون نیاکان شاهی ایران کند
همچو افریدون بگیرد ملک عالم سر بسر و آنگهی تدبیر ملک خیل فرزندان کند
روم و گرجستان به فرمان منوچهر آورد هند و ترکستان بزیر حکم نوشروان آکند
او بتخت ملک ایران بر نشیند در سطخر کهترین فرزند خود را مهتر آران کند
تا همی فرمان داور خاک را ساکن کند تا همی تقدیر یزدان چرخ را گردان کند
ملک او را از زوال ایمن همی گردون کند جان او را از فنا ایمن همی یزدان کند
شاد بنشیند بکام دل بر ایوان شهی وز فروغ روی خویش آراسته فرمان کند

مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۱:


بیت ششم، احتمالاً به صورت ذیل، درست باشد:
از شکوفه، هر خیابان، کهکشانی گشته است / صد هزاران اختر مسعود، سیار آمده‌ست

امید وکیل در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست:

موضوع از این قرار است که مولانا بین افرادی که دغدغه‌های مهمتری دارند و افراد بی‌درد تفاوت قائل شده است،
در قسمت اول شعر، فردی که تازه عروسی کرده به آرایشگر می‌گوید که ریش‌های سفید من را جدا بکن(بتراش)، آرایشگر اما کل ریش‌های مشتری را می‌تراشد و می‌گوید که من کار مهمتری دارم.
در بخش دوم روایت طور دیگری است، فردی یک پس‌گردنی به کسی می‌زند، آن فرد می‌رود که انتقام بگیرد اما کسی که پس‌گردنی زده می‌گوید: اول ازت یک سوال دارم، این را پاسخ بده و بعد بزن، سوال این است که وقتی بهت پس گردنی زدم، صدایی آمد، آن صدا از گردن تو بود یا از دست من؟!
در اینجا هم طرف پاسخ می‌دهد که این سوال را باید از بی‌درد‌ها بپرسی و دغدغه‌ی من چیز مهمتری است.

امید وکیل در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست:

موضوع از این قرار است که مولانا بین افرادی که دغدغه‌های مهمتری دارند و افراد بی‌درد تفاوت قائل شده است،
در قسمت اول شعر، فردی که تازه عروسی کرده به آرایشگر می‌گوید که ریش‌های سفید من را جدا بکن(بتراش)، آرایشگر اما کل ریش‌های مشتری را می‌تراشد و می‌گوید که من کار مهمتری دارم!
در بخش دوم روایت طور دیگری است، فردی یک پس‌گردنی به کسی می‌زند، آن فرد می‌رود که انتقام بگیرد اما کسی که پس‌گردنی زده می‌گوید: اول ازت یک سوال دارم، این را پاسخ بده و بعد بزن، سوال این است که وقتی بهت پس گردنی زدم، صدایی آمد، آن صدا از گردن تو بود یا از دست من؟! در اینجا هم طرف پاسخ می‌دهد که این سوال را باید از بی‌درد‌ها بپرسی و دغدغه‌ی من چیز مهمتری است.

امین فرجی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:

این دیگه تضمین نیست از شعر حافظ خود شعر حافظه با اندکی تغییر

bigzee در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۲ - ستایشِ خرد:

نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جانست و آن را سه پاس
صحیح است. «آن» منظور نگهبان است و سه پاس دارد که در بیت بعدی توضیح می‌دهد. کلمه «را» در تایپ جا افتاده است.

مگونیک در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

خیلی عالی بود.
خدا حافظ رو رحمت کنه. واقعا از اشعارش لذت میبرم.

حسین افلاکی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:

بیت ششم فرو شست صحیح است زیرا باید الودگی ریا را بشوید

Teddy در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۱ - در هزل و مطایبه گوید:

بهتره که این قضایا رو صرفا به ادبیات نچسبونیم و مشکل رو از ادبیات و فلان شاعر بزرگ و کوچک ندونیم. شاعر آینه‌ی اجتماعه. اغلب مواقع هرچیزی که برای مردم یا حاکم زمانه جذاب باشه میگه. وقتی قاآنی از بچه‌بازی شعر میگه یعنی این کار در اون زمانه جا افتاده بوده و قبل ازینکه قاآنی بخواد درباره‌ش شعر بگه بوده. در هر دوره‌ای یک سنتی بوده که مردم اون زمانه به این نتیجه رسیده بودند که این درسته. چه بسا همجنسگرایی که امروز عادی و رایج شده صد سال دیگه مذموم بشه.

رئیس دانائی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۳:

معنی بیت دوم: (همچنان از نهیب برد عجوز...)
با آنکه هنوز سرمای پایان زمستان بود و گیاهان مانند نوزادی که شیری نخورده، هنوز آب ننوشیده بودند و سر از خاک در نیاورده بودند، اما آن باغ سرسبز و خرم بود.

رئیس دانائی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۵:

از یکی از دانشمندان ثابت قدم پرسیدند که نظر شما در رابطه با نان خیرات و وقفی چیست؟ پاسخ داد: اگر کسی نان را به دلیل اینکه باعث خاطر جمعی و رفع گرسنگی اش می‌شود دریافت کند، این نان بر او حلال است؛ ولی اگر گروهی برای گرفتن نان در عبادتگاهی نشسته باشند، این نان بر ایشان حرام است.

رئیس دانایی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۴:

قسمت آخر حکایت:
همانقدر که به خدا پرستان ارادت دارم، دو برابر با این غلام گستاخ دشمنی و مخالفت دارم، اما حق با اوست.

داریوش در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:

بر تیر بنشست بهرام شیر
نهاده سپر بر سر و چرخ زیر
اینجا نباید تصور شود سپر را روی سر گذاشته بود و چرخ زیر؟ نامفهوم میشود. منظور این است که هم سپر و هم کمان را در دست داشت هم برای دفاع و هم برای تیر اندازی، موقع تیر زدن باید دستش را بالا می آورد تا سپر بطور افقی قرار گیرد تا بتواند تیرها را از زیر آن بزند.

۱
۱۷۳۵
۱۷۳۶
۱۷۳۷
۱۷۳۸
۱۷۳۹
۵۷۲۷