گنجور

حاشیه‌ها

kemimmim در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۸:

لطفاً یه نفر که مسلط هست این شعرو بخونه و فایل صوتی قرار بده یا شعر رو جوری بنویسه که بتونیم درست تلفظش کنیم. اشعار توی صدتا سایت نوشته میشن... ولی همه عین هم هست... هیچکدوم اطلاعات کامل تری به خواننده نمیدن متأسفانه.

سهیل در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:

زمانی از رادیو شرح مثنوی پخش می شد که بسیار عالی و بسیار آموزنده بود هم اکنون رادیو جمهوری اسلامی ایران با امکان جستجوی ارشیو زمانی خود شرح گوشه ای از این کتاب ارزشمند را به زبان امروزی در اختیار عموم مردم قرار داده است .
1)دوستانی که تمایل دارند شرح تعدادی از داستان های مثنوی را بصورت صوتی مختصر و مفید و جذاب با نتیجه گیری پایان داستان با صدای امیر حسین مدرس گوش کنند میتوانند با مراجعه به سایت ایران صدا و انتخاب ارشیو زمانی (کلیک بر روی دکمه شبیه تقویم و انتخاب زمان و ساعت پخش ) آن را بشنوند و یا دانلود کنند
نام این برنامه قند پارسی بود که از رادیو صبا از ساعت 21:30 هرروز از تاریخ 98/4/1 به مدت حدود دوماه هم ادامه داشت . به غیر از روزهای پنجشنبه و جمعه و ایام سوگواری پخش میشد .

نمونه اجرا : پیوند به وبگاه بیرونی

2)دوستانی که تمایل دارند به شرح کامل و طولانی مثنوی با صدای غلامحسین حداد عادل گوش کنند میتوانند با مراجعه به سایت زیر و انتخاب ارشیو زمانی (کلیک بر روی دکمه شبیه تقویم و انتخاب زمان و ساعت پخش ) آن را بشنوند و یا دانلود کنند
نام این برنامه درس مثنوی بود که از رادیو فرهنگ از ساعت 2:00 بامداد هر روز از تاریخ 7 اردیبهشت 1398 تا حدود یک سال ونیم ادامه داشت
نمونه اجرا : پیوند به وبگاه بیرونی

سهیل در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:

زمانی از رادیو شرح مثنوی پخش می شد که بسیار عالی و بسیار آموزنده بود هم اکنون رادیو جمهوری اسلامی ایران با امکان جستجوی ارشیو زمانی خود شرح گوشه ای از این کتاب ارزشمند را به زبان امروزی در اختیار عموم مردم قرار داده است .
1)دوستانی که تمایل دارند شرح تعدادی از داستان های مثنوی را بصورت صوتی مختصر و مفید و جذاب با نتیجه گیری پایان داستان با صدای امیر حسین مدرس گوش کنند میتوانند با مراجعه به سایت ایران صدا و انتخاب ارشیو زمانی (کلیک بر روی دکمه شبیه تقویم و انتخاب زمان و ساعت پخش ) آن را بشنوند و یا دانلود کنند
نام این برنامه قند پارسی بود که از رادیو صبا از ساعت 21:30 هرروز از تاریخ 98/4/1 به مدت حدود دوماه هم ادامه داشت . به غیر از روزهای پنجشنبه و جمعه و ایام سوگواری پخش میشد .

نمونه اجرا : پیوند به وبگاه بیرونی

2)دوستانی که تمایل دارند به شرح کامل و طولانی مثنوی با صدای غلامحسین حداد عادل گوش کنند میتوانند با مراجعه به سایت زیر و انتخاب ارشیو زمانی (کلیک بر روی دکمه شبیه تقویم و انتخاب زمان و ساعت پخش ) آن را بشنوند و یا دانلود کنند
نام این برنامه درس مثنوی بود که از رادیو فرهنگ از ساعت 2:00 بامداد هر روز از تاریخ 7 اردیبهشت 1398 تا حدود یک سال ونیم ادامه داشت
نمونه اجرا : پیوند به وبگاه بیرونی

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷:

نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید

فغان که بختِ من از خواب در نمی آید

نفس بر آمد یعنی جان به لب رسید و کامِ دلِ حافظ یا سالک بر نیامد، بنظر می رسد حافظ در این غزل قصدِ پرداختن به دلایلِ ناکامیِ سالکِ طریقتِ عاشقی را دارد که علیرغمِ صدقِ نیت و کوشش در این راه موفق به کامیابی و یا یکی شدن با خداوند یا زندگی نگردیده است، پس‌ در مصرع دوم فغان و فریاد از نهادِ چنین عاشقی بر می خیزد که چرا بخت و سعادتمندیِ او از خوابِ گران بیدار نمی شود تا او را به وصالِ حضرتش رسانیده و با خداوند به وحدت برسد، او با خویش می اندیشد هر آنچه بزرگان و راهنمایانِ معنوی خواستند را که انجام داده است، پس‌ سببِ این تأخیر چیست؟

وصالِ دولتِ بیدار ترسم ندهند / که خفته ای تو در آغوشِ بختِ خواب زده

صبا به چشمِ من انداخت خاکی از کویش

که آبِ زندگیم در نظر نمی آید

بادِ صبا که پیغام برِ بینِ عاشق و حضرت معشوق و همچنین مابینِ بزرگان و عاشقانی است که دلهاشان به عشق زنده شده به چشمِ عاشقیِ همچون حافظ خاکی از کویِ حضرتش می اندازد، یعنی پیغامهایِ بزرگانی چون مولانا و عطار و سایرِ عرفایِ بزرگ که مقیمِ سرچشمه و سرِ کویِ معشوق هستند را به حافظ رسانیده است که در نتیجه چشم و جهان بینیِ او از نگرشِ جسمانی و ذهنی به چشمِ جان بین تبدیل شده است، در نتیجه بعد از این تغییرِ دیدگاه یافتنِ آبِ زندگانی که جاودانگی را به همراه دارد در نظرِ حافظ کم اهمیت جلوه می کند و یا اصلن دیده نمی شود، درواقع حافظ می‌فرماید علتِ اصلیِ اینکه سالکِ طریقتِ عاشقی به کمالِ معرفت دست نیافته و کامروا نمی گردد این است که قصدِ سالک از این سعی و کوشش دستیابی به آبِ زندگانی یا جاودانگی است و نه  وصال و یکی شدن با خودِ معشوق، مولانا می‌فرماید" از خدا غیرِ خدا را خواستن/ ظنِ افزونی ست و کُلّی کاستن "اما خاکی که از کویِ حضرتِ معشوق بر چشمِ حافظ و بزرگانی همچون او انداخته شد موجبِ بینایی و در نتیجه دیدنِ جهان از دریچه چشمِ خداوندی نصیبشان شد و دریافتند که باید از او فقط خودِ او را بخواهند، پس هر چیزِ بیرونی دیگر از جمله بهشت و آبِ حیات و جاودانگی در نظرِ او و دیگر بزرگانِ طریقت نمی آید، بلکه فقط اوست که در منظرِ چشمِ عاشقانِ حقیقی نشسته است و بس. پس حافظ در ابیاتِ بعد کارهایی را که سالکِ طریقت بایستی انجام دهد تا به عشق زنده شود بیان می کند.

قد بلند تو را تا به بر نمی‌گیرم
درخت کام و مرادم به بر نمی‌آید
قامتِ بلند رمز بینهایت خداوند است و هدف نهایی سالکِ عاشق در بر گرفتن یا در آغوش گرفتن و یکی شدن با حضرت معشوق می باشد، رضایت به کمتر از این برای سالک کوی حضرتش ناکامی و نامرادی ست و بر یا ثمره و میوه ای از درختِ کامیابی و سعی و کوشش خود برداشت نخواهد کرد، اما عاشق برای اینکه بتواند معشوقِ بلند قامت را در بر بگیرد بایستی به کمال و رشد رسیده و قدِ او نیز چونان سرو برافراشته گردد و آنگاه این درختِ کام و مراد به بر و بار خواهد نشست.

مگر به روی دلارای یار ما ور نی
به هیچ وجهِ دگر کار بر نمی‌آید

حافظ آن یار را دل آرا نامیده است از این جهت که مرکزِ احساساتی همچون عشق و علاقه،  خشم و کینه، حرص و حسد و دیگر عواطفِ انسان است که پس از فراقِ انسان از اصلِ خویش این احساسات نیز آشفته حال می گردند و تنها با دیدارِ رویِ آن یار است که بار دیگر این عواطف آراسته و دارای نظم گشته و در کنترلِ انسان قرار می گیرند، پس کارِ دیگری که سالک برای به بار نشستنِ درختِ کام و مردادِ خود بایستی انجام دهد روی آوردن به روی یا وجه جمالیِ خداوند است و امیدوار باشد به در آغوش گرفتنِ آن قامتِ بلند از طریق عشق ورزیدن به کلیه مخلوقات و هرآنچه در جهان وجود دارد. اجسام ، گیاهان و جانداران، و البته انسانها همگی روی دلارای یار یا وجه جمالی حضرت معشوق و به عبارتی همگی یک هشیاری و سایه یا ادامه خداوند هستند .در مصرع دوم می‌فرماید به هیچ وجه دیگری این مهم به انجام نمی رسد و کار یکی شدن با حضرتش فقط از راه عشق ورزیدن به وجه جمالی و رویِ حضرت معشوق امکان پذیر است. وجه دیگر یعنی کارهای بیرونی که عبادت و دعاهایِ از رویِ ذهنِ انسان را نیز شامل میگردد.
مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید
وز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید
زلف در این بیت همان وجهِ خداییِ حضرتش میباشد و قرار بود انسان به این زلف عشق ورزیده و مهربانی و محبت خود را نثار مخلوقات و هستی کند تا سرانجام موفق به در بر گرفتن قامت بلند حضرت معشوق بگردد اما قرار نبوده و نیست که انسان مقیم و ساکن این زلف شود، یعنی دل بستن و هم هویت شدن با چیزها و سایر مخلوقات زمینی از هر نوع آن که بدوا انسان آنرا خوش سواد دیده و از آن لذت می‌برد اما این خود گونه ای وابستگی است که مانعی بزرگ برای بازگشت خرد و هشیاری حضور انسان خواهد بود . هشیاری خدایی انسان در این جهان فرم در غربت است زیرا از جنس ماده نبوده و بلکه بی فرم یا عدم است و بلاکش یعنی جور و ستم خود کاذب انسان را به جان میخرد تا سرانجام که انسان به خود آمده ، به جنس اصلی یا هشیاری و خرد خداییِ خود بازگردد . حافظ میفرماید اگر انسان بجای عشق ورزیدن به زلف حضرتش ، مقیم و دلبسته آن شود ، خبری از وصل یا بازگشت هشیاری خدایی نمی آید.

ز شستِ صدق گشادم هزار تیرِ دعا

ولی چه سود یکی کارگر نمی آید

شست ضمنِ اشاره به انگشتِ شست به معنیِ انگشتانه ای چرمی است که در انگشت می‌نمودند و سپس زهِ کمان را کشیده و تیر را پرتاب می نمودند، پس‌ حافظ در ادامه می‌فرماید از رویِ صدق و صمیمِ قلب هزاران دعا و نیایش نموده است تا به دیدارِ آن یارِ سفر کرده نایل شده و او را در بر بگیرد اما دریغ و افسوس که حتی یکی از این تیرهایِ بیشمارِ دعا به هدف اصابت نکرد و کارگر نیفتاد، یعنی شرطِ دیدار و در بر گرفتنِ یار همان است که در ابیاتِ سوم و چهارم بیان شد، پس‌ اگر اینگونه عبادات و دعاها حتی با صداقتِ کامل نیز بیان شوند تاثیری در به بار نشستنِ درختِ کام و مرادِ عاشق نداشته و اتلافِ وقت است، چه رسد به دعاهایی که از رویِ ذهن بوده و بقولِ مولانا "بس دعاها که زیان است و هلاک  از کَرَم می نشنود یزدانِ پاک"

بَسَم حکایتِ دل هست با نسیمِ سحر

ولی به بختِ من امشب سحر نمی آید

می‌فرماید چه بسیار حکایت‌ها هست که دلِ حافظ می تواند با نسیمِ سحر بگوید تا شاید نسیم این حکایات و پیغامهایِ معنوی را به گوشِ مردمان و یا سالکانِ طریقت برساند اما باید بختِ حافظ بیدار شود و سحرگاهش فرا رسیده و بیاید تا خاطرش شاد و بار دیگر شعرِ تر انگیزد و این ابیاتِ معنوی بر زبانش جاری شوند، کنایه از اینکه آنچه تا کنون بیان شد تنها شمه ای از آن کارهایی هستند که می تواند منجر به دیدارِ رویِ دلارایِ یار گردند و همچنین آن مقدارِ که سلطانِ ازل ضرورت دانست و گفت بگو، حافظ  آن گفته است.

در این خیال به سر شد زمانِ عمر و هنوز 

بلایِ زلفِ سیاهت به سر نمی آید

حافظ می‌فرماید در خیالِ بیدار شدنِ بخت و در آغوش گرفتنِ قامتِ بلندِ یار زمانِ محدودِ عمر بسر شد و آنچ مانعِ تحققِ این خیال و آرزویِ دیدارِ یار است بلایِ زلفِ سیاهِ معشوقِ ازلی است که به سر نمی آید و تمامی ندارد، حافظ علیرغمِ اینکه در فراق، زلفِ یار را راهبر و راهنمایِ رسیدن به رخسار می داند اما همین زلف یا وجهِ جمالیِ حضرتش می تواند بلا یا دام و زنجیری بر انسان باشد که آنچنان او را وابسته و اسیرِ جذابیت هایِ جهانِ مادی کند که از منظورِ اصلیِ حضور در این جهان یعنی در بر گرفتنِ معشوق باز بماند. و چه بسیار انسانهایی که برایِ آنان هیچگاه بلایِ زلف به سر نمی آید و تا پایانِ عمر در بندش بسر می‌برند.

ز بس که شد دلِ حافظ رمیده از همه کس

کنون ز حلقه زلفت به در نمی آید

اما حافظ که از دام و بلایِ زلفِ سیاه رسته است و علیرغمِ بهره بردن از زلف رندانه در بلا و زنجیرش گرفتار نشده است از انسانهایی که در بلای زلف(‌در معنایِ منفی) و در حقیقت زندانیِ ذهنِ خویشتن هستند (یعنی تقریباََ همه کس) رمیده و دوری می گزیند و از بس چنین کرده است اکنون از حلقه زلفِ حضرتِ معشوق بیرون نمی آید، یعنی بسیار باید به کارِ معنوی پرداخت و گوشه خرابات را برگزید تا سرانجام توفیقِ اقامت در حلقه زلفِ یار را بدست آورد، زلف در این بیت در معنیِ متفاوتی نسبت به دو بیتِ دیگر آمده است،‌ یعنی با عشقِ به دیدارِ یار حلقه را رها نمی کند تا سرانجام یار در بگشاید و حافظ به دیدارش نایل شود.

جانِ عِلوی هوسِ چاهِ زنخدانِ تو داشت

دست در حلقه آن زلفِ خم اندر خم زد

و سعدی که می فرماید؛

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست 

 

 

 

محمد در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۹:

سلام و عرض ادب
دوبیتی های باباطاهر به گویش محلی استان همدان سروده است.
منظور از این چین است و آن چون ، اینه که این چیست و چرا آن یکی آن جور هست_ چرا این همه تفاوت؟

آزادبخت در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۱۱ - از شمیران تا تبریز:

وهسودان مملان هموست که در زمان او نخستین ترکان به اذربایجان امدند و مراغه را ویران کردند و مردم را کشتند و اسیر کردند و چون دژخویی بسیار کردند نخست سران انان را بخواند و چند تنشان بکشت و سپس به جنگ انان رفت و انان را از اذربایجان بیرون کرد اما با مرگ محمود غزنوی و امدن غزان سلجوقی و شکست خونبار مسعود و دیلمیان ایران به زیر حکم غزها رفت با این همه غزان انچنان نبودند که ایران را دگرگون کنند و امدنشان هم با ترفند مسلمان شدن بود انکه روی ایران را در خوارزم و فرارودان و کاشغر گرداند امدن ترکان مغولی بود و آذربایجان تا زمان شاه عباس صفوی پارسی ماند و رساله روحی انار جانی و گزارش چلبی که در قرن یازده نوشته بهترین سند در این باره است - روحی انار جان رساله خود را به گویش اهل تبریز نوشته که اندکی با فارسی دری فرق دارد اما قابل فهم است
رساله روحی انارجانی به زبان زنان بزرگان اهل تبریز و لاتها و بازاریها هر یک جداگانه است و اطلاعات جامعه شناسی زیبایی از لحاظ زبان و گویش بدست میدهد و هیچ واژه ترکی در ان پیدا نمی شود - رساله در قرن یازده نوشته شده و همچنین جلبی نیز که پس از او و زمان تسلط عثمانی امده زبان تبریز و مراغه و دیگر شهرهای اذربایجان را پهلوی میداند که مردان اعیانشان به فارسی دری سخن می گویند باید دانست که هم اکنون نیز در شهرستانهای اذربایجان شرقی و باکو و دربند روستاها و شهرکهای کوچک و بزرگی هستند که با نام تات شناخته می شوند اما انها خود و زبان خود را پارسی مینامند

حسن در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:

بعضی فکر میکنن باید هر بیت سعدی یا حافظ رو به جایی از قران یا حدیث بچسبانن یا توی واژه اش خیلی سخت بگیرن در صورتی که سعدی به روان گویی مشهور هست الم در بیت سعدی خیلی راحت تصور میشه ازکه عاشق از تندی کردن معشوق دردش نمیگیره اگه بگیره عاشق نیست سعدی بنالیدی زما عشاق ننالند از هم

مصطفی قباخلو در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲:

با سلام
لطفا یکی بگه این بیت یعنی چی
سه فرزند شایستهٔ تاج و گاه
اگر داستان را بود گاه ماه
ممنون

مصطفی قباخلو در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲:

با سلام
به نظر بنده
در این بیت
ز دهقان پر مایه کس را ندید
که پیوستهٔ آفریدون سزید
به جای پیوسته باید ((پیوستن)) به کار رود
یعنی
ز دهقان پر مایه کس را ندید*که پیوستن آفریدون سزید

مهدی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

متاسفانه مصرع اولِ بیت‌های 6 و 8 وزن‌ را دنبال نمی‌کنند. دیوان خاقانی به تصحیح دکتر سجادی در پانویس می‌نویسد (ص 588):

جان گران بها به تو بخشم به عرض بوسی
->
جانِ گرانبهایت بخشم به عرضِ بوسی

خاقانی آن توست بر او تیغ چون کشیدی
>
خاقانی آنِ تو شد، تیغ از چه برکشیدی؟

علی کم صدا در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۴۱ - در مدح رکن الدین:

جسارتا به نظر میاد در مصرع دوم، "سرکشان" درست باشه.

مهدی ضیایی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
در اینجا پیر همانا خود حافظ است که پیر و جوان را مهمان خرابات مغان که همان دیوان شعر اوست فراخوانده است

سودابه مهیجی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۵:

بیت ششم : بی خون شدن درست لست

اوتانا در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:

در پاسخ به آقایان مشرف و خوانین زاده
نسخه ای قدیمی از رباعیات حکیم خیام نیشابوری دارم که سال چاپ ندارد ولی مقدمه و حواشی آن به قلم استاد محمد علی فروغی در فروردین ماه 1320 خورشیدی قلمی گردیده است و مستند به این کتاب نگارش درست رباعی شماره 29 همان است که در ابتدا و به قلم عزیزان گنجور آمده است
چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
چون هست بهر چه هست نقصان و شکست
انگار که هر چه هست در عالم نیست
پندار که هر چه نیست در عالم هست
پر واضح و روشن است که دیده ها شنیده ها مطالعات تجربیات و چه بسا خون دل خوردن ها دست به دست هم داده و ذهن خلاق حکیم نیشابور این رباعی ارزشمند را برای ما به یادگار گذاشته است معنی و مفهوم درست و کامل شعر نزد شاعر آن است شاید نزد پژوهشگران و خیام شناسان نیز هم....
ما خیام خوانان و خیام دوستان هم متناسب با حس و حال، شرایط و دانسته ها جرعه ای از آن دریای معنی را درست یا نادرست و امیدوارم به درست دریافته و با دیگران به اشتراک می گذاریم ....
لذا شایسته است انصاف را رعایت و بدون سند و مدرک از اظهار نظر و دستکاری در اصل شعر پرهیز نماییم.

nabavar در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۰ - حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزادمردی:

گرامی شیروانی
بلا جوی راه بنی طی گرفت
مأموری که می خواست بلا بر سر حاتم طایی بیاورد، راهی قبیله ی طی شد.
حاتم از اهل قبیله ی طی است، به همین مناسبت او را طایی لقب داده اند.
زکریای رازی نیز اهل ری بوده است و به رازی ملقب شده است

nabavar در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۲۹:

گرامی امیر
ناقوس به کعبه در درنگ آوردن
به{ کعبه در } به مانای { در کعبه } است
درنگ آوردن به صدا آوردن است
ناقوس کلیسا را در کعبه به صدا درآوردن

افشین در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

عارفانی همچون مولانا وحافظ به مرحله عین الیقین رسیده اند و اجازه دارند بخشی از مشاهداتشان را برای کمک به سالکین دیگر آشکار نمایند هرچند اجازه افشای بسباری از اسرار عالم غیب را ندارند و بارها به این ممنوعیت و حفظ اسرار الهی اشاره کرده اند. حال ما میخواهیم عظمت بی نهایت مشاهدات ایشان را تبدیل به چیزی در قالب کلمات محدود بکنم تا برای ذهن ناتوانمان قابل درک باشد
حافظ نکته پرداز بی بدیلیست ومیگوید چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند نمی گوید چون نشنیدند حقیقت یا چون نجستند حقیقت. مذاهب و مکاتب فلسفی متفاوتند اما حقیقت واحد هست و به این حقیت نمیتوان رسید مگر در عالم مشاهده و در عالم مشاهده بر او آشکار شده جسم خاکی انسان همچون پیمانه یی هست که روح الهی همچون می ربانی در آن نهان گشته است.

امیر در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۲۹:

در درنگ آوردن به چه معناست؟

اسحاق شیروانی در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۰ - حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزادمردی:

معنی این مصرع چیست
بلا جوی راه بنی طی گرفت

هادی بهار در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:

در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو
این‌ها چه باشد تو منی وین وصف عامت می کنم
این بیت عالیه/ تلنگری می زنه که بیدار شیم

۱
۱۷۳۷
۱۷۳۸
۱۷۳۹
۱۷۴۰
۱۷۴۱
۵۷۲۷