گنجور

حاشیه‌ها

مرداد در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

جالب است، دوستان عزیز و منورالفکر ما همه چیز را بهم ربط می‌دهند، از شیعه یا سنی بودن حافظ گرفته تا هرچیزی، اما کمتر کسی اشاره کرده، صوفی چیست و در زمان حافظ و پس از حمله مغول صوفیگری چقدر در ایران رواج داشته.

حافظ در دیوان خود بارها و بارها صوفیان را به باد انتقاد گرفته.

دوستانی که مایل هستند می‌توانند کتاب صوفیگری زنده یاد کسروی رو مطالعه کنند.

حافظ از سرسخت ترین مخالفان صوفیان بوده. عده‌ای نمیدانم با چه سواد تاریخی بحث های متفرقه را پیش می‌کشند و صرفا انتقاد حافظ را میخواهند به مسلمانان ریاکار محدود کنند نه کلیت صوفیان.

صوفیگری فقط محدود به اسلام نیست و ریشه اش هم در اسلام نیست، ما در هند صوفی داریم (هندو و بودایی)، در ترکیه صوفی سنی مذهب داریم (به گفته خود متصل به ابوبکر) در ایران صوفی شیعه داریم (به گفته خود متصل به علی بن ابی طالب) و... . در زمان حافظ صوفیان و خانقاه هایشان رونق بسیار داشته. ما نه به کسی بی احترامی می‌کنیم نه عقاید کسی را زیر سوال می‌بریم. انسان آزاد است هر مسلک و مذهبی داشته باشد ولی به زور حرف دهان شاعر نگذارد.

درست یا غلط جناب حافظ مخالف صوفیان بوده اند مانند خیلی عزیزان دیگر.

لزوما شاعر نباید با عقاید فانتزی یا مذهبی ما موافق باشد و اگر نباشد این مطلب را بکشیم وسط که تفسیر شعر میتواند فلان باشد یا این شعر در نسخه فلانی موجود نیست و... ، همه این ها درست ولی گاهی شاعر به دور از پیچیدگی شعر سروده ما اگر مخالف هستیم دلیل نمی‌شود بدون شناخت تاریخی آن عصر و خواندن مابقی اشعار شاعر، گفته شاعر را به مراد خود تغییر دهیم.

ادم میتواند هم از شعر مولوی لذت ببرد هم حافظ و سعدی.

اما اگر بخواهیم بگوییم این‌ها با یکدیگر هم عقیده اند و فقط بیانشان متفاوت است. صد در صد پرت گفته ایم و سر خود را گول مالیده ایم. 

ما این همه شاعر صوفی داریم، از مولوی تا عراقی، عطار، جامی و... چه اصراری دارند دوستان به تن حافظ هم خرقه صوفیان را بپوشانند؟

اگر انسان ذهن باز داشته باشد میتواند از اشعار همه‌ی این ها بدون تلاش برای هماهنگ کردن طرز فکر و مذهب شاعر با خود لذت ببرد.

برهان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۳:

یا غُرابَ البَینِ یا لَیتَ بَینی و بَیْنَکَ بُعدَ المَشرِقَینِ

ای کلاغ! کاش فاصله جدایی من و تو فاصله میان مغرب و مشرق بود

برهان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۲:

و اِن سَلِمَ الإنسانُ مِن سوءِ نَفسِهِ

فَمِن سوءَ ظَنِّ المُدَّعی لَیسَ یَسلَمُ


اگر آدمی از بدی نفس خویش به سلامت ماند از بد گمانی مدعی به سلامت نمی ماند .

برهان در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۰:

فَقَدتُ زَمانَ الوَصلِ و المَرءُ جاهِلٌ

بِقَدرِ لَذیذِ العَیشِ قَبلَ المَصائِبِ


روزهای پیوستگی و دیدار را از دست دادم ؛ آری انسان پیش از مصیبت ها قدر ایام خوش زندگی را نمی داند .

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۱ در پاسخ به احسان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۲:

آفرین ...

درست گفتید 

درود ...❤️

آرمان آریانا در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۶ در پاسخ به م. طاهر دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید:

اونچه فرمودید منو یاد یه خاطره ای انداخت

یه روز مهمون داشتیم و تابستون بود توی حیاط نشسته بودیم وقتی یکی از مهمونها که غریب تر بود و رودروایسی دار بود رفت یکی از اقوام نزدیکموم با دو رفت دسشویی و وقتی اومد گفت تمام مدتی که اون مهمون رودروایسی دار اینجا بود میخواستم برم دسشویی اما چون مهمونه میدید کجا رفتم خجالت میکشیدم

ببینید مولانا که از بیان واقعیات بدن انسان ابا نداشته سخیف و فرومایه نبوده بلکه پست و فرومایه نسل ما هست که سعی میکنه بدیهیاتی که همه دارن رو پنهان کنه و در سایه ی تاریک خودش قرار بده

وگرنه همه اون اجزای تناسلی رو دارن همه دسشویی میرن و همه نسبت به اعضای تناسلی حس دارن, همه س ک س میکنن و انواع گرایشات متعارف ‌و نامتعارف جنسی وجود داره

امیال خشم، حسد، شهوت، تجاوز و غیره در همه وجود داره

 

انسان معاصر تصور میکنه با پنهان کردن چنین واقعیاتی از خودش به انسانی برتر تبدیل شده

در حالی که نمیفهمه با نقابی ساختگی که درست کرده تبدیل به پست ترین انسانی شده که تاکنون در زمین زیسته

یگلن در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت:

مصراع اینچ می‌گویم به قدر فهم تو ست نشان دهنده جایی ست که مولانا بوده و میزان آگاهی او، البته که در آن سطح از آگاهی گفتن چنین جمله‌ای تواضع و فروتنی گوینده را زیر سوال نمی‌برد چرا که او گوینده را یعنی خودش را خوب می‌شناسد. شما اگر همین داستان را بخوانید قدری از آن‌را می‌فهمید، بروید چند سال سیر و سلوک کنید برگردید و دوباره بخوانید قدری عمیق‌تر یا جوری دیگر آن‌را فهم می‌کنید، اگر هم فهم درست داشته باشید که کیمیایید و شاید نیازی به خواندن این شعرها نداشته باشید.

توضیح خلاصه ای درباره این بخش از شعر بدهم که: در جاهای زیادی به صورت تناوبی مولانا تاکید دارد که گوش خر بفروش و دیگر گوش خر یا ترک این دنیا کن یا هر جهتی دنیا رفت تو کجش را برو، اینجا هم اشاره به کلام پیامبر اسلام می‌کند که چشمها را یعنی حس‌های دنیوی را بپوشانید تا چیزهای جدید ببینید، مثلاً اگر تلویزیون‌تان سوخت عزا نگیرید برای تصادف ماشین‌تان دعوا نکنید اعصاب خودتان را درگیر این شکم و مال نکنید. بعد توضیح می‌دهد که بدن یعنی دنیای مادی پنج سوراخ دارد اشاره به حواس دیدن و شنیدن و غیره، باید مواظب سوراخهای این بدن باشید، هر چیزی نگویید هر چیزی نشنوید هر چیزی نی‌اندیشید. بعد می‌گوید حالا که تن را از این شنیده‌ها و گفته‌های دنیایی رها کردید مثل شکستن کوزه است و آب آن می‌ریزد، مثل داستان اعرابی که کوزه ای آب شور برای شاه برد و شاه آن کوزه را به دریا زد و آب کوزه با دریا یکی شد، باید چیزی جایگزین کنید وگرنه مثل هامون خالی می‌شوید و جایگزین باید از سرچشمه و دریای اصلی باشد و افسوس می‌خورد که جایش نیست توضیح دهد اما اشاره می‌کند که سرچشمه همان است که جانداران و دنیاها از آن می‌آید. برای درک بیشتر می‌توانید داستان طوطی و بازرگان را بخوانید،ک که در آن وقتی طوطی خودش را به مردن می‌زند یعنی وقتی جلوی زبان را گرفتید بعد طوطی دیگری آزاد متولد می‌شود. در آخر هم با توجه به ویژگی آن دریای اصلی یا سرچشمه نتیجه گیری می‌کند که اینها همه وهم است و متعلق به گذشته، گذشته ای وجود ندارد، آن جانداران و آن فهم‌ها و همه حرف‌هایی که زده شد چیزهایی است که در فکر ما است، چیزی که الان واقعیت دارد تو شنونده ای یا تو همراهی، همراه آن لحظه مولانا حسام الدین چلپی بوده پس او را در جا مثال می‌زند تا خود شما خواننده بفهمی در لحظه کجایی

Farhad در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۴۵ در پاسخ به جلال الدین دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان:

آفرررین و مرحبا 

، حرف دلمو زدی، پرواز رابخاطر بسپار

کوروش در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۵ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۹ - داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد:

سپاس ❤ لطف کردید 

کوروش در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۰ در پاسخ به امید وکیل دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن:

من کاری تدارم اینا به چی معتقدن 

بحث اینه که چرا و رو چه حساب همچین عقیده ای دارن ؟

کوروش در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۸:

اکسون یه نوع تنپوش گران قیمت و باارزش بوده به رنگ سیاه

آصف در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۲ - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام:

 در ادامه سخن جناب نادر عرض میکنم که ؛ اولا اشتباهی که جناب رهام کرده‌اند این بوده که کلمه را «به لا » گرفته اند در حالیکه معنی این مصراع اینگونه است که : پیامبر با توحیدی که عرضه کرد ، شرک را از میان برداشتند و مراد از «لا» همانطور که دوست عزیز جناب نادر گفتند ؛ در معنی « لا اله الا الله » هست ، اصطلاحا در ادبیات به آن گفته میشود ؛ مجاز به علاقه جز از کل و خود معنی عبارت « لا اله الا الله » هم مجازاً به معنی ایمان و توحید هست به علاقه سببیت همانطور که « لات » که اسم یکی از بت‌های جاهلیت بوده ، مجازا در معنی شرک هست. 

اما نکته این است که در اقوال متصوفه از کلمات این عبارت تهلیل « لا اله الا الله » به گونه ‌های مختلف تاویل کرده‌اند که لا مقام کثرت است و الا وحدت بعد از کثرت است و اولی در مقام نفی و دومی در مقام ثبوت و از این دست سخنان که از نظر بنده در اینجا اون مفاهیم هم مورد نظر نبوده و همان برداشت اولی صحیح است که در معنی « لا اله الا الله » و مجازا به معنی توحید است. 

اما اشتباهی که صورت گرفته از اینکه « به لا » تعبیر شده ، نمیدانم جناب دکتر دینانی چنین مطلبی را گفتند و مرادشان از « به لا » چه بوده و آیا منظور مراتب وجودی است در جهان بینی ابن عربی که عبارت است از به شرط لا مقسمی که مراد مرتبه احدیت است ؟ ( از اصطلاحات عرفان نظری و مشرب ابن عربی ) که البته اصلا همچین معنی از شعر بر نمی‌آید و نیز سعدی هم چنین مشربی نداشته. والله اعلم بالصواب

Aida Omidi در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۲ در پاسخ به احسان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۲:

به به👏🏿👏🏿 چه تفسیر زیبایی

محمد در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:

۱- این شعر، ترجمان زیبای آیه ۲۱۶ سوره مبارکه بقره می باشد

《 و عَسی أَنْ تَکْرَهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسی أَنْ تحبّوا شیئاً و هو شرٌّ لکم و الله یعلم و أَنتم لا تعلمون》

( و چه بسا چیزی را خوش نمی‌دارید و آن برای شما خوب است، و بسا چیزی را دوست می‌دارید و آن برای شما بد است، و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید )

۲- بیت یکی مانده به آخر، در مصرع دوم اشکال وزنی وجود دارد.

بهتر است مصرع به یکی از گونه های ذیل اصلاح شود:

( رشته ام بردی که تا گوهر دهی )

یا

( رشته ام بُبریدی تا گوهر دهی )

 

دانیال در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۳ در پاسخ به Ben Omar دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » گریهٔ بی‌اختیار:

درودا. اینجا دیده مجاز از صاحب دیده است.

 

احمد نیکو در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹:

جان قِصه آن ماهِ سخنگو گوید

دل کامِ روان زان لب دِلجو جویَد

گر عکس رُخش بر چمن اُفتَد روزی

از خاک همه لاله خود رو روید

«رباعی از سلمان ساوجی»

احمد نیکو در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۱۸:

رباعی بدین وزن هم صحیح است:

روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

ابر از رخ گلزار هَمی شوید گَرد

بلبل به زبان پهلوی بر گل زرد

فریاد همی کُند که مِی باید خورد

 

 

امیررضا عطایی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

با ارادت خدمت شما ،بنظرم این برداشت هم قابل تامل هست: ای عاشقان،ای عاشقان امروز ماییم و شما.خصوصا از غزل هشتم تذکر داده میشه که دیگه اهل اندیشه را سودی نخواهد بود.این حرف فقط برای من و شماست که عاشق شده ایم،این مسیر عشق غرقابه خواهد داشت ، البته یک رسم و دین متعین و متشخص برای ما در این راه نیست،عاشقان از خود نیست شده و بیخود باشند و در کشتی مشغول نشوند و حتی توسط دیگران به بیرون پرتاب میشوند(اشاره به دازاین ؛هایدگر)،مثل غیرعشاقو هستندگان راحت و آسوده داخل کشتی ننشسته ایم ما حتی هوای کشتی نجات رو مثل اهل شریعت در سر نداریم وسفینه نجات را چه کنم؟! ،مرا نجات باید.  مرغ هوا و دانه نیستیم ،حتی پرهای پرواز خود را می اندازیم که همین پرها ما را صید غیر او میکند،شوق وصال ویکی شدن داریم حتی با طوفان چون دریا را میجوییم و طوفان نیز از اوست،تا خودمان آشنا و آمیخته ی موج و دریاباشیم که البته احتمال غرق شدن هست و مارا باک از غرق شدن نیست . شیخ  یا ساقی که البته از ما جدا نیست اگر عاشق باشیم، شنا کردن را طبق ظرفیتمان و می آموزد ،درضمن نیست شده غرق نمیشود و روی آب بالا می آید.

 

Bayan در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۴:

سلام

بهتر نیست در مصرع آخر بجای "چنویی" نوشته بشه: "چون اویی"؟ 

با سپاس

میثم هدایتی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۸ در پاسخ به ايمان دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

سلام 

فکر کنم منظورش اینجا کل نگری دنیای هستیه

که میگه اگر فکر کنی یک تار مو هم مستثنی از این دنیاست، دچار کفر شدی

در مورد وحدت وجود صحبت میکنه

۱
۱۷۱۰
۱۷۱۱
۱۷۱۲
۱۷۱۳
۱۷۱۴
۵۸۱۱