۱۴ در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش دوازدهم » بخش ۵ - الحکایه و التمثیل:
در بیت ۲۲ ... نه تاق خضرا کلمه تاق فارسی است و با حرف ت و به شکل تاق. صحیح است
۱۴ در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۵۳ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش دوازدهم » بخش ۵ - الحکایه و التمثیل:
زمین در جنب این نه تاق خضرا
چو خشخاشی بود بر روی دریا ، صحیح تر است زیرا در کلمات خضرا و خشخاش همچنین کلمات ابیات دیگر حرف خ به حالت آرایه واج آرایی که همان صنعت بدیعی ترنم حروف یا نغمه حروف است وجود دارد و به زیبایی این بیت و ابیات دیگر می افزاید
تشنه معرفت در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۰۷ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:
به به عالی بود
خیلی ممنون
مستعار در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۸ در پاسخ به جاوید مدرس اول رافض دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:
لطفا منابع و اطلاعات شناخت این اختلاف نسخه ها را بفرمایید مثل 801 و 858 که (پیک نامه ور ) یا در مورد (پیک نامه بر ) که 20 نسخه ذکر کرده اید و اکثر این نسخه ها در دفتر دگرسانی های مرحوم نیساری نیست یا محدود تر هست آیا کتابهای دیگری نظیر کتاب نیساری هست؟؟ لطفا راهنمایی بفرمایید با ذکر منابع و غیره...
میرفندرسکی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۸ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳:
جای سپاس دارد برای این تفسیر و معنی دقیق از این رباعی
عالی بود مرسی
میرفندرسکی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۲:
خوشحال میشم اگه کسی تفسیری از این رباعی بلده به اشتراک بگذاره
مجتبی در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۹:
وزن شعر (مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن) می باشد .
رها در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۴۱ در پاسخ به حسینی تبار دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
اتفاقا این بیت فورا من و یاد رمان گتسبی اف اسکات فیتزجرالد انداخت
تمام داستان رمان خلاصه شده در یک بیت سعدی!!!
رها در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:
دریاب دمی صحبت یاری که دگربار
چون رفت نیاید به کمند آن دم و ساعت
انصاف نباشد که من خسته رنجور
پروانه او باشم و او شمع جماعت
لیکن چه توان کرد که قوت نتوان کرد
با گردش ایام به بازوی شجاعت
خیلی به دلم نشست این ابیات...
حمید آ در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
خدا در قران میفرماید که زمین از آنه صالحان است ،صالحان کیا هستن ؟کسانی که به صلح با خدا،خود،هستی،ودیگران،نائل میشوند، پس
شکر ایزد که میان من او صلح افتاد اشاره به این درجه از عرفان داره ،پس بدون تجربه لطفا پرت و پلا نگیم
رها در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
چه غزل سوزناکی...
جناب ۷ توضیحات شما خیلی به فهم شعر کمک کرد، تشکر میکنم.
بهنام بهادری در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۷ در پاسخ به بی نام دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۴:
آقای فرهیخته دقیقا این قسمت رو از کجاات دراوردی؟ منظورش اینه که ذره هاشون دوباره به هم میپیونده!!!!
اگر دوست داری اعتقادات خودتو به این موضوع ربط بدی، شخصیه ولی تو رو خدا برای خودت فلسفه نباف، شعر و شاعر هم با خاک یکسان نکن با این تفسیر بی معنی.
سعید در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۱ - حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان به الهام حق تعالی:
در رابطه با این ماجرا دو راه پیش رو داریم: اینکه با دید مستقیمِ امروزی به قضیه بنگریم یا اینکه دید کنایی داشته باشیم.
از آن جایی که جناب مولوی این رو با ماجرای موسی و خضر مقایسه کرده پس شاید دید کنایی درست تر باشه، که در این صورت باید دیده بر گریه و پریشان حالی طفل بی گناه بست و لحاف بر سر کشید و منتظر الطاف غیب بود.
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - از زبان اهل خراسان به خاقان سمرقند رکنالدین قلج طمغاج خان پسرخواندهٔ سلطان سنجر:
هربار این سروده را میخوانم اشکم همه بند نمی اید نفرین به غزان سلجوقی و طغرل نفرین به روزی کهه پایشان را به ایران گذاشتند ویرانی غزان سلجوقی بدتر از مغولان بود
ان چهار بیت که هی میگوید رحم کن رحم آتش میزند -ای ایران چ کشیدی از دست ستمهای زمان
در سکوت در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
در سکوت در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
این غزل را "در سکوت" بشنوید:
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۰ در پاسخ به پیام بهرامیان دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - از زبان اهل خراسان به خاقان سمرقند رکنالدین قلج طمغاج خان پسرخواندهٔ سلطان سنجر:
غزان نو نیامده بودند غزان همان سلجوقیان بودند و سنجر را هم نکشتند سنججر را در قفسی زرین نهاده بودند و او را سجده میکردند و سنجر فرار کرد - از روزی که سلجوقیان امدند پیوسته ایران همیگونه بود - بنگرید که در دو سده سه و چهار همه دانشمندان جهان ایرانی بودند و در ههر رشته ده ها دانشمند ایرانی داشتیم با امدن انان همه چیز پایان مییابد - تنها یک خیام که شاگرد شاگردان ابن سینا بود ماند و دگر هیچ - این را ابن خلدون هم دریافتهه بوده و میگوید دانشمندان جهان همه ایرانی بودند و تاختن ترکان به ایران همه چیز را نابود کرده که دیگر دانشمند و کتاب مهمی دیده نمیشود
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ - در صفت بغداد و مدح ملک الامرا قطب الدین مودود شاه:
بزور رستم دستان و داد نوشروان
بجاه خسرو ساسان و شیون نوذر
جهن یزداد در ۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۲ در پاسخ به امیرالملک دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - ایضا در مدح سلطان سنجر:
اگر چون سامانیان و غزنوی و دیلمی بودند یا چون شاهان جستانی و شروانشاهان بودند آری درباره انوری این استاد سخن میدانیم که به انان مهر نمی ورزید با این همه سخنوران بزرگ را چاره ای نبود سخنور چه کند در روزگار و سرزمینی که مردمش سخن را ارج نمینهند و روزگار م سخت بود سلجوقیان ویرانگری بسیار اوردند مردم تهی دست بودند سخنوران را هم ارج نمیداشتند آن نخستینهایشان طغرل و خویشانش که چیزی از سخن و شاهی نمیدانستند یک مشت دزد بودند که با نیرنگ و گریه و زاری و فریفتن اخوندهای نادان در بزرنگاهی بر ایران در امدند سپسین ترها هم مانند سنجر اننان دست و چشمشان تنگ بود که سخنوری چون انوری برای نیم من جو و یک بسته هیزم بازاریان را چکامه میسرایید تا زمستان را سر کند - به قول متنبی اینهایی که تا دیروز برده زرخرید بودند چگونه بزرگی آموخته باشند
من علم الاسود المخصی مکرمة
اقومة بیض ام ابائه الصید
ام انه فی ید النخاس دامیة
او قدره و هو بالفلسین مردود
افسوس که نان پخته خامان دارند
اسباب تمام ناتمامان دارند
انان که به بردگی نمی ارزیدند
امروز کنیزان و غلامان دارند
۱۴ در ۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۰۷ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش دوازدهم » بخش ۵ - الحکایه و التمثیل: