گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - سوگندنامه‌ای که انوری در نفی هجو قبة اسلام بلخ گفته و اکابر بلخ را مدح کرده:

 سروده ای که به انوری  نسبت داده بودند 
چار شهرست خراسان را بر چهار طرف
که وسطشان به مسافت کم صد در صد نیست
بلخ شهریست  در آکنده به اوباش و رنود
 در همه شهر و نواحیش یکی بخرد نیست
 مرو شهریست به ترتیب همه چیز در او
جد و هزلش بتساوی و هری هم بد نیست
 حبذا شهر نشابور  که در ملک خدای
 گر بهشتیست همانست وگرنه خود نیست

م ر ن در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدی است

این مصرع با اشعار حافظ سازگار نیست

رها در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷:

در تو حیرانم و اوصاف معانی که تو راست

و اندر آن کس که بصر دارد و حیران تو نیست

 

آن چه عیبست که در صورت زیبای تو هست

وان چه سحرست که در غمزه فتان تو نیست

 

بسیار زیبا!

 

 

 

ابوالفضل گودرزی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

نوبهٔ زهدفروشانِ گران‌جان ...

در بیت دوم در بعضی نسخ توبۀ زهدفروشان آمده ولی در بعضی دیگر ازجمله نسخۀ علامه قزوینی و دکتر غنی نوبۀ زهدفروشان آمده . در نسخۀ قدسی هم نوبت زهد فروشان آمده . ظاهرا ((نوبه)) اصح می باشد

همیرضا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۲ در پاسخ به عارف دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۲:

با سپاس، خطای تصحیح نشدهٔ نرم‌افزار OCR بود و با مراجعه به منبع تصحیح شد (در این مجلس که ساغر داد یا رب خوش‌نگاهان را).

رها در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹:

این بیت سعدی:

ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت

خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست

من رو یاد این بیت از حافظ میندازه:

گر چه میگفت که زارت بکشم میدیدم

که نهانش نظری با من دلسوخته بود

 

رها در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۵ در پاسخ به امیر دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹:

سلام

اولین چنگ به معنی ساز دومین به معنی پنجه انسان، دست

دل در چنگ نیست به معنی دلی در دست نیست که پند بشنود، دل از دست رفته

رها در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزلِ شمارهٔ ۱۱۸:

سلام

معنی این بیت رو متوجه نشدم:

چشم نابینا زمین و آسمان

زان نمی‌بیند که انسانیش نیست

اگر راهنمایی بفرمایید ممنون میشم

 

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۸ در پاسخ به عالی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

🙏🙏😍😍

رها در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

سلام

من معنی مصرع اول این بیت رو متوجه نمیشم، اگر کسی میدونه راهنمایی بفرمایید:

لوحش الله از قد و بالای آن سرو سهی

زان که همتایش به زیر گنبد دوار نیست

 

 

احسان چراغی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:

اینکه سعدی عالَم را شیفته‌ی معشوقه‌اش می‌داند هم از نکات جالب توجه اشعار سعدی است.

 

عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز

خواب می‌گیرد و شهری ز غمت بیدارند

 

این مضمون را سعدی بارها و بارها تکرار کرده. از جمله در این ابیات:

 

فریاد من از دست غمت عیب نباشد

کاین درد نپندارم از آن من تنهاست

 

سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد

به چنین صورت و معنی که تو می‌آرایی

 

کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست

مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود

 

از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد

تا صنع خدا می‌نگرند از چپ و از راست

عارف در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۲:

درٻن مجلسکه ساض داد، یارب خرشنگاهال را؟ به چه معنی یا خطای تایپی است یا ...؟

مختار در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

درود پر مهر 

۱- به‌ گمان من‌، یکی از پرسمان‌های بنیادی در برداشت‌های گوناگون از اشعار و غزلیات کسی چون‌ حافظ، ریشه در کیفیت اندیشه و باور افراد مفسر دارد. 

۲- بدون مهارت‌های لازم و عقلی عقلی فلسفی‌ و روش‌های درست‌ و راست استدلال، اصولأ روشی مطمئن و معتبر برای‌ فهم‌ ابعاد شخصیتی حافظ و معانی اون وجود ندارد.

۳- بکارگیری تعابیر و مفاهیم حوزه‌ معرفت شناسی الهیاتی در اشعار حافظ سبب‌ جدل‌های چالش‌ برانگیزی میان مفسرین شده‌ است‌، که‌ نه تنها برداشت‌های متفاوت، که‌ متناقضی از معانی شعر و افکار و اندیشه‌ها و باورهای حافظ شده‌ است.

۴- روشن است‌ که‌ در رویکرد فلسفی‌ و منطقی، هر استدلال مبتنی بر پیش‌ فرض‌هایی (به‌سان مقدمات استدلال) که‌ با باور مفسر همخوانی دارد، استدلال را نامعتبر و ابطال‌ می‌کند.

۵- از تاروپود افکار حافظ می‌توان با اطمینان بالا اصول فرادینی و استقلال‌ فکری او از معرفت شناسی دینی مرسوم و غالب‌ دوران او را و باورهای او را فهمید، اصولی که‌ به‌ روشنی با باورهای گروهای غالب دینی زمانه از زاهد و فقیه  و واعظان و شیخ و مفتی همخوانی و سازگاری ندارد، و اساس‌ و داربست اون را اصلی‌ترین و اصیل‌ترین و ارزشمندترین فضیلت بشری،  صداقت و راستی است، با مفهوم عمیق فلسفی‌ اون، آن‌گونه که‌ سقراط برای‌ فهم‌ حقیقت می‌دانست، نه‌ تعبیرهای عامیانه، نه‌ با تعبیری در حوزه‌ معرفت شناسی دینی، که‌ در حوزه‌ فلسفی از نوع سقراطی و اپیکوری و خیامی و اندیشه‌های زکریای رازی.

۶- نقش‌ و نگار باور سنگین و سخت حافظ به‌ اصل مهم‌ و بنیادی راستی و صداقت با زیربنای فکری فهم‌ هستی‌گرایانه‌ی (اگزیستانسیال) ابعاد زندگی مشهود بشری، به‌ سان سرچشمه نیکی و داربست ارزش‌ها و فضیلت‌های اصیل جهان‌ شمول‌ منطقی، در اشعار او واضح و روشن است.

۷- با این دیدگاه، از نگاه‌ حافظ لذت جوئی، مهرورزی، عشق‌ورزی، کامیابی، زیبایی ستایی، با رویکرد عمیق فلسفی‌ اون، از نوع سقراطی و اپیکوری و خیامی و... ، در ذات و ماهیت صادقانه نوع بشر و زندگی او مقدر شده‌، و ارثیه روز الست است.

۸- برای همین، حافظ که‌ از دروغ و ریا و نفاق و فریب‌ بیزار بود و از این پلیدی‌ها که‌ انسان‌ را خوار و فرومایه می‌نمایند پرهیز می‌کرد، با نگاه ژرف فلسفی‌ و حکمتی عمیق به‌ حقیقت هستی، و ادعای عارفان و صوفیان و زاهدان و... در پرهیز از لذات دنیوی را فریبکارانه و منافقانه و ریاکارانه می‌دانست، با فهم‌ عمیقی که در شادمانی و خوشی و لذت داشت، لذت مهرورزی، لذت دوستی تا کامیابی و  می خواری و...، گوئی اساس‌ تقدیر الهی را در همین نوع زیستن می‌دانست.

۹- راستش امروزه‌ هم‌ چنین نفاقی مشهود است، که‌ به‌سادگی قابل‌ فهم‌ است. این‌که‌ در ذات‌ و ماهیت هستی‌گرایانه‌ی بشر  به‌ راستی و صادقانه با دردانه‌ای گران‌بها درآمیختن و عشق ورزی و کامجویی برای‌ تقریبا همه هوسی است‌ حقیقی و راست، انکار اون با ادعاهای ریاکارانه در خرقه ازرقی، نشان‌ از فرومایگی و گرفتاری در پلیدترین نوع رذالت، که‌ هم ریا و نفاق است‌.

۹- هر چه‌ هست، تعبیر حافظ از سفتن دردانه‌ای گران‌بها، اعتراف صادقانه او به‌ هوس و آرزویی است که‌ همه تقریبا دارند، و بیان چنین هوسی در چنین شب و روزی به ظاهر عزیز برای‌ زهد‌فروشان، که‌ بیشتر فرصتی است برای‌ نمایش و تظاهر ریاکاران و منافقان، می‌تواند نشان‌ از اندیشه ژرف مبارزه‌‌جوئی حافظ با نفاق و ریاکاری باشد، که‌ شاید هم‌ عملا منعی برای اجرای اون به عنوان‌ حقیقتی مشروع و تقدیر شده‌ از روز الست نمی‌دید.

 

آرشام در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۵۱ در پاسخ به غلامرضا گوهري دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

بسیار تعبیر بدیع و هوشمندانه ای کردید از واژه هم‌سایه. سپاسگزارم.‌ دید مرا نسبت به این بیت تغییر دادید.

شیدایی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۴۳ در پاسخ به احسان چراغی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

بی تکراره این بشر...

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۸ در پاسخ به سما دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

فریاد می دارد رقیب از دست مشتاقان او

آواز مطرب در سرا زحمت بود بَوّاب را

بَوّاب از کلمه باب به معنی در گرفته شده و بر وزن فَعّال اسم شغل است مانند جَمّال، خیاط و ....

سر و صدای عاشقان او بلند شده است و رقیب از این سر و صدا به فریاد آمده است (چون رقیب نمی خواهد کسی دیگر را گرد معشوق ببیند)

مصرع دوم یه مثال میاره:

مثل آواز مطرب در  خانه که باعث زحمت برای نگهبان و دربان است  

نکته زیبایی که در این بیت در لابلای زیبایی های لفظی گم می شود این است که سعدی سر و صدای عاشقان را به آواز یعنی یک صدای زیبا تشبیه کرده است 

سعدی روی تک تک کلمه ها و معانی آنها دقیق بوده هم لفط و هم معنا هر دو را دارد

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۶ در پاسخ به حامد دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:

درود

گر من اش دوست ندارم همه کس دارد دوست
تا چه ویسی ست که در هر طرفش رامینیست

سعدی می خواهد بگوید او ارزش ذاتی دارد و نیازی به دوست داشتن من نیست.

حتی (فرض گرفته فرض محال) اگر من او را دوست ندارم ولی همه او را دوست دارند و نیازمند به دوستی من نیست

ش در منش مفعول است (من او را)

اگر بگوییم گر منش دوست ندارد اصلا فعل با فاعل و مفعول جور در نمیاد و بی معناست (اگر من او را دوست ندارد؟؟ یعنی چه)

مجتبی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۹:

به نظر می رسد در بیت دوم درمصرع اول آخرین واژه (میایید) باید باشد که الف آن از قلم افتاده است .

حسن عسکری در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۶ - حکایت:

سعدی بیتی دارد نزدیک به منظور                    از مایه پیچارگی قطمیر مردم میشود،ماخولیای مهتری سگ میکند بلعام را

 

عارف در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۱:

نمک پروردهٔ عشقیم اوا داربم ؟ به چه معنی است آیا خطای تایپی دارد یا ...؟

۱
۱۵۲۵
۱۵۲۶
۱۵۲۷
۱۵۲۸
۱۵۲۹
۵۸۱۰